The first 168 lines.
میگم نیچان؟
واسهچی باید حتماً همچین چیزی دستُپا گیری مثل لباسزیر رو تنـمون کنیم؟
طبق سوابق، انسانها درحالی زندگی میکردن که .همیشه پایینتنهـشون پوشونده شده بوده
.دهنتُ ببندُ تنت کنـش، ایو
باشه بابا؛ ولی چرا باید حتماً این گیاه زِپرتی رو بخورم؟
.ما بیوماشینها که اگه از اینجور چیزها نخوریم هم باز میتونیم حرکت کنیم
.از قرار معلوم، بشریت با تغذیه از این میوه به دانش زیادی دست پیدا کرده
.بهجای این نِقنِقهای اَلکی خفهشو و کوفتـش کن
.باشه. حالا که تو میگی، میخورمـش
ولی، وقتی خوردمش، میای باهام بازی کنی؟
.آره
.پس، همه زورمُ واسه خوردنش میزنم
.از اینجور صداها از خودت درنیار
خبآخه، یورها خیر سرش یهجور نیروی ویژه محسوب میشه، مگه نه؟ ...بعد مارو ببین خب
.دارن پرو پرو ازمون حمالی میکشن
ما کِی غلام حلقهبهگوش مقاومت شدیم که من خبر ندارم؟
،جدا از مأموریت زمینیای که داریم
.برقراریـه یهپیمان همکاری دو طرفه با مقاومت، حیاتـیه
.واسه همینم، شکایت موقوف
.بـــــاوــــش
.اگه فقط یه مأموریت انتقال ساده بود جیکـم در نمیومد
...بهعلاوه
.حمالی کردن خیلی ایمن تر از جنگیدنـه
.زندگی کردن خیلی بهتر از مُردنـه
.حق...با توئه
.بگذریم، توبی
.کسایی که بهم نزدیکـن منُ ناینز صدا میکنن
دیگه کمکم وقتـش نیست بهنظرت؟
وقت چی؟
!میگم که، ناینز صدام کنی خیلی بهترهها
.هنوز، نه
.پس...اینطور
.گزارش؛ به مقصد مورد نظر نزدیک هستیم
...این ساختمون
.پاسخ؛ ساختاری تجاریست که در گذشته اغلب توسط بشریت مورد استفاده قرار میگرفته است
پاساژ نامیده میشد و مکانیـه که ازش بهعنوان مرکزی .برای فروش اجناس و مایحتاج روزانه استفاده میشد
پاساژ
.کهاینطور، پس آدما ازش استفاده میکردن
...این
!یهچیز چوب مانند با یهبخش پُفپُفکی سرش
چیچیه این؟
بشریت از یههمچین چیزی استفاده میکرده؟
یعنی تو این جعبه چی میتونه باشه؟
...نکنه- .نایناِس-
.وسط کاریمها، خیر سرمون
توبی، یعنی تو هیچ کنجکاویای راجبـش نداری؟
...مثلاً اینکه بشریت چطوری زندگی میکرده یا از چیها استفاده میکرده
.آهـــههه، یهلحظه وایسا تو رو خدا
.اومدم. اومدم بابا
،ولی، اینکه یهجایی باشه که کُلی چیزمیز واسه خریدن توش باشه بیشک خیلی جای سرگرمکنندهای میشه، مگه نه؟
.ما بهش احتیاجی نداریم
.دیگه اینطوریهام که میگی نیست بابا
،وقتی بیوماشینها ریشهکن بشن .ما سربازها دیگه عملاً کاری واسه انجام دادن نداریم
...اون موقع
.مطمئنم روزهای خوش واسهـمون بالأخره از راه میرسه
.اصلاً یهچیزی
.بیا هر وقت صلح برقرار شد، یهسر باهم خرید بریم
.یه تیشرت واسهـت میخرم که حسابی بهت بیاد
...تیشرت
اگه بحث لباسـه که .همین لباسی که الآن داریم از سرمونم زیادیه
،نه، بحث لباسـش نیست .فقط دوتایی خرید کردن یهجورایی باحال بهنظر میاد
.داشتن احساسات واسهـمون ممنوعه
.با شنیدن چنین کلماتِ بَس توبیطوری، حسابی سَر جایمان نشانده شدیم
.اخطار؛ سیگنال دستهی بزرگی از بیوماشینها تایید شد
دهکدهی بیوماشینها
.صبرکنید، لطفاً
.ا-اسلحهـتونُ پایین بیارین، لطفاً
.ما دشمنـتون نیستیم
.هیچ قصدی واسهی مبارزه باهاتون نداریم
.وایسا. منُ نَکُش
.اوهوم، اوهوماوهوم- .تسلیمم. من تسلیمم-
.ما دشمنـتون نیستیم
.باشه
پاسکال تویی؟
.اوه، بله. درسته
.لیلی ازمون خواست تا اینُ بهدستت برسونیم
از طرف لیلی سانـه؟
دارین جدی میگین الآن؟
،آره. سوای بیوماشین بودنـشون
.ساکنان اون منطقه هیچ دشمنیای باهامون ندارن
.قبلاً هم همچین تعاملاتی باهم داشتیم
تعاملات؟
.تو ظریفکاریها حتی از ما هم ماهر ترن
.در عوض ماهم روغنُ موادی که میخوانُ تأمین میکنیم
.فکر کنم بشه یهجور بدهبِستون صداش کرد
...بِدهبِستون
خطرناک نیست؟
.حدأقلش تا حالا که به اون شکل تلفات خاصی نداشتیم
...چیزی که اونا طالبـشن جنگ نیست
.بلکه صلحـه...
.اگه باورتون نمیشه، میتونید بریدُ با چشمهای خودتون ببینید
.مطمئنم با کُلی پرچم سفید به استقبالتون میان
.اسم من پاسکالـه .من کَدخدای این دهکده هستم
یه بیوماشین...؟
.بابت روغن ازتون ممنونم. از چیزی که تخمین زده بودم هم 4782 ثانیه زودتر رسیدین
...شنیدم قبلاً تعاملات دیگهای هم با مقاومت داشتین، ولی
.بله
لیلی سان خیلی خوب موضعی که داریمُ درک کردنُ .تا حالا کُلی ملاحظهـمونُ کردن
!جالبه که یه بیوماشین میتونه در این حد روون صحبت کنه
.آهــههه
،کتابخوندن از سرگرمیهای موردعلاقهـمه .واسه همینم رفتهرفته مهارتهای کلامیم بهتر شده
،با داشتن یههمچین زبون چربُنرمی شرط میبندم جلب اعتماد مقاومت واسهـت مثل آبخوردن بوده، مگه نه؟
طبیعیه که بهم مشکوک باشین؛ .هرچی نباشه ما تا همین چند وقت پیش تو دوتا جبههی متفاوت بودیم
...ولی
.اونایی که اینجا جمع شدن، کساییان که از ادامه دادن به یههمچین جنگی سَر باز زدن
.درحال حاضر ما ارتباطمونُ با شبکهی بیوماشینها قطع کردیم
.اگه دلتون خواست، میتونید بریدُ با بقیه هم یه صحبتی داشته باشید
،بههرحال هرچی نباشه، تنها راه درک بقیه .پیدا کردن یه شناخت بهتر نسبت بهشونـه
.من یههمچین عقیدهای دارم
که صحبت کنیم باهاشون، ها؟
یارو جدی بود، نه؟ نکنه از مأموریتی که داریم خبر داره؟
.هدف اصلی اون بیوماشین نامشخصـه
...میتونیم همینجوری وِلش کنیمُ برگردیم، ولی
.ماموریتـمون اینه که راجب بیوماشینها تحقیق کنیم
،اگه باهامون دشمنیای چیزی ندارن .بیا تا جایی که میشه از این موضوع بهره ببریم
بیاین اینور بازار. کُلی صفحهی فلزی آبدیده و .سیمپیچهای تابدار و پیچها هرز آوردیم
.اینُ میخوام
تا کِی میخوای اون تو کِز کنی؟ .زود باش بیا بیرون
...این
فرضیه؛ تعداد بیشماری از بیوماشینها گرد هم جمعشدهاند تا .شِکلی از جوامع انسانی پدید آورند
.یههمچین جوامعی، «دهکده» نامیده میشوند
...دهکدهی بیوماشینها
...تا بهحال مورد مشابهی ثبت نشده است
.اوه
.اینا چیاَن؟ چـــه نازن
!هوی
شماها اندرویدید، مگه نه؟ .اوّلین باریـه که میبینمـتون
...آ-آها
.هشدار؛ درخواست آزادسازی فوری دستگاه
.در صورت نادیده گرفته شدن هشدار، د عرض پنج ثانیه اقدام بهحمله صورت خواهد گرفت
.پود، حمله ممنوعـه
.منم ممنوع میکنم
میگم، میشه چشمبندهاتونُ بردارین؟
.نه، نمیشه
چرا؟ چرا؟
.چون قانونـه
قانون چیچیه؟
.بهزبون سادهتر، یهچیز مثل قول میمونه
.قول
.اونهچانم بهم گفته
.باید حتماً سر قولهام وایسم
.اوه، پس اینجا بودی
.آه، اونهچان
.از دستتو؛ همه جا رو دنبالت گشتم
مگه بهت نگفته بودم امروز دوتایی باهم قراره بریم تو جنگل؟
.ببخشید که اینهمه دردسر واسهـت درست کردم
.خبدیگه، بریم
.آره
.ممنون که باهام صحبت کردین. بازم بهتون سر میزنم. قول میدم
تشکر کرد الآن؟ این دیگه چهجور سیاهبازیایه؟
.دیگه دارم رد میدم واقعاً
.نباید اونور بریم
.خطرناکـه
.بریم اونور بازی کنیم
یعنی ممکنه اون پایین هم یه دهکدهی دیگه باشه؟
...اینجا
مثل یهجور سَر میمونه، نه؟
واسهچی تو درختـه؟
.گزارش؛ سیگنال ضعیفی از هدف شناسایی شد
عه؟ پس یعنی هنوز زندهـست طرف؟
.اما، سیگنال متفاوتی نسبت به بیوماشینها داره
بیوماشین نیست؟
چیه پس؟
.این قضیه بدجور داره کنجکاویم رو قلقلک میده
.دوست دارم یکم از نزدیک بررسیش کنم
نمیدونم این یه ماشین ساده ست ،یا بیوماشین زنده
ولی از اونجایی که سیگنال رادیویی داره پخش .میکنه میشه اطلاعاتش رو بررسی کرد
.برقراری ارتباط بی ضابطه کار خطرناکی ـه
No comments yet. Be the first to leave one.