Resident Alien

Resident Alien

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Resident Alien S03E03 141 Seconds 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX
A Commentary by SAHEB

Tags

webdl
Published on: 2024-03-03
Downloads: 80
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

آنچه در «شهروند بیگانه» گذشت...‏

سلام، عوضی.‏

آستا طرف منه...‏

و با هم سر از کارت در میاریم.‏

باید هر چی از هری می‌دونی بهم بگی.‏

‏- من گیرش انداختم.‏ ‏- این عکس رو چاپ کردم.‏

این یارو که روی صندلی شاگرد نشسته...‏

کلید کل تحقیقات‌مونه.‏

به لطف جغد پشت پنجره‌م...‏

زیاد نمی‌تونم بخوابم.‏

فقط لازمه یه‌ذره از این خونه دور بشی.‏

‏- من یه جای عالی بلدم.‏ ‏- یلواستون.‏

سعی داشتم بفهمم خاکستری‌ها روی زمین...‏

چی‌کار دارن، و ظاهراً جوابم...‏

تمام این مدت توی پای شهردار بوده.‏

آره.‏

سلام.‏

دختر عزیزم.‏

سلام.‏

دختر عزیز من.‏

سلام.‏

دختر عزیزم.‏

نه.‏

ده دقیقه دیگه، خواهش می‌کنم!‏

نه! برگرد!‏

لااقل بذار این‌بار یادم بمونه.‏

لطفاً، بذار یادم بمونه!‏

تو حق نداشتی پای آستا رو به این کثافت‌کاری باز کنی.‏

ممکن بود اونو به کشتن بدی.‏

با خودت چی فکر کردی؟

یادم نمیاد با خودم چی فکر کردم...‏

اونم با این شکم خالی.‏

نباید یکی سرخ‌کن رو روشن کنه؟

مشکلت همینه.‏

به هیچ‌کس غیر از خودت فکر نمی‌کنی.‏

این درست نیست.‏

بقیه پنکیک سفارش می‌دن.‏

تازه، من پیرهن و کفش پوشیدم.‏

خدمات من کجاست؟

بابا، آره، ترسناک بود،‏ ولی خودم خواستم برم.‏

حالش خوبه.‏

من مثل همیشه هواش رو داشتم.‏

یه بچه 12 ساله نجات‌مون داد.‏

نه اگه داستان رو از زبون من بشنون.‏

متوجه نمی‌‌شم...‏

چرا به‌خاطر اینکه نزدیک بود جوزف اونا رو بکشه، ناراحتن.‏

هر موجودی واسه زنده‌موندن باید تقلا کنه.‏

پروانه‌ها خودشون رو از دید شکارچی‌ها استتار می‌کنن.‏

کاکتوس‌ها خار در میارن.‏

انسان‌ها مستثنی نیستن.‏

یادشون می‌ره توسط نیروهایی احاطه شدن...‏

که از خودشون بزرگ‌ترن.‏

بقا هیچ‌وقت تضمین شده نیست.‏

من باید برم.‏

من و شکم خالی‌م باید بریم...‏

به نق نق‌های شهردار درمورد خراب شدن قوهٔ جنسی‌ش...‏

به‌خاطر داروهای ضدافسردگی، گوش کنیم.‏

فکر کنم روان‌درمانی باید محرمانه باشه.‏

‏- و اینکه، چه زشت.‏ ‏- من گفتم «یه شهداری».‏

یه شهردار از یه شهر دیگه...‏

که از قضا خیلی بدش میاد وقتی کلانتر مایک واسه صدا زدنش سوت می‌زنه.‏

خب، یه شهردار دیگه هم روان‌درمانی‌ش رو کنسل کرده...‏

چون با خانواده‌ش داره می‌ره یلواستون.‏

یلواستون.‏

یلواستون!‏

خب، حالا که مطابقتی با اثرانگشت پیدا نکردیم...‏

باید برگردیم سراغ چیزهایی که داریم.‏

حالا بگو این‌جا چی می‌بینی، معاون؟

پیتر باخ در حال رانندگی تو روز مرگش...‏

و یه مرد ناشناس با پیراهن چهارخونه.‏

خب، بذار تو رو با مظنون‌مون آقای چهارخونه آشنا کنم، خب؟

نگاه چه‌جوری نشسته...‏ سر بالا، آماده.‏

و از این چه نتیجه‌ای می‌گیریم؟ یه راهنمایی می‌کنم.‏

‏- با حرف «اِم» شروع می‌شه.‏ ‏- ارتشی.‏

‏- مایم. (بازیگر)‏ ‏- حدس دومم همین بود.‏

مایم فیزیک بدنی‌ای داره که کمتر مورد توجه قرار گرفته.‏

حالت بدن‌شون حتی وقتی ساکن هستن هم عوض نمی‌شه...‏

و بی‌سروصدا همه‌جا می‌رن.‏

احتمالاً الان داریم به یه مایم قاتل نگاه می‌کنیم.‏

یا اگه بخوایم احتمالات دیگه رو در نظر بگیریم...‏

چی می‌شه اگه ارتشی بوده باشه ولی از خدمتش خیلی گذشته باشه...‏

که در واقع می‌تونه دلیل پیدا نشدن اثرانگشت‌ها هم...‏

همین باشه،‏ به‌خاطر اطلاعات قدیمی که...‏

تو آرشیو ارتش پردازش نشدن؟

این درسته،‏ ولی یه مشکلی هست.‏

تو ارتش مایم وجود نداره.‏

فقط «نپرس، نگو» دارن.‏ ‏(نظامیان همجنسگرا)‏

خب، بیا شانس‌مون رو امتحان کنیم.‏

باید از داخل ارتش کمک بگیریم.‏

می‌خوای به آشناهای ارتشی‌ت بگی؟

نه، نمی‌خوام ردی از خودم بذارم.‏

جوزف تو ارتش بوده.‏

می‌تونیم بسپریمش به اون،‏ ولی امروز نیومده.‏

خب، باید با کارآگاه تورس حرف بزنیم.‏

اون تو هر سازمان سه حرفی که وجود داره، آشنا داره.‏

تلاش خوبی بود، معاون.‏

فکر کردی می‌تونی بهش زنگ بزنی...‏

و با کلک ما رو دوباره برگردونی پیش هم؟

امکان نداره.‏

داره بوق می‌خوره.‏

پیغام‌گیر.‏

سلام، کارآگاه.‏

معاون بیکر هستم، از کلانتری پیشنس.‏

خواستیم بدونیم می‌تونی کمک‌مون کنی...‏

رد یه اثرانگشت رو بزنیم یا نه.‏ تو سامانه تشخيص اثرانگشت چیزی نبود.‏

این از طرف ما... یعنی منه...‏

قطعاً کلانتر دخالتی نداره...‏

چون اون زندگی خودش رو داره...‏

و خیلی هم...‏

حشریه؟ خوشحاله.‏

می‌خواستم بگم خوشحال.‏

خب، پس.‏

بهم زنگ بزن.‏

نوشتن با اون یکی دستت رو امتحان کردی؟

اوه!‏ خب، خب، خب!‏

سلام، کلانتر.‏

اومدم خودم رو تحویل بدم...‏

از اون‌جایی که دیشب چند تا قانون رو شکوندم.‏

اوه. هی، هی، هی.‏

‏- خیلی خب.‏ ‏- ماچ.‏

‏- وای خداجون.‏ ‏- خب، مایک...‏

همم؟

خیلی دوست دارم با مادرم آشنا بشی.‏

‏- ایشون آپریل هستن.‏ ‏- سلام.‏

خیلی سکسی نیست؟ اون کون رو نگاه کن.‏

کون رو نشونش بده.‏

همه فکر می‌کنن ما با هم خواهریم...‏

اوه.‏

مردم تعجب می‌کنن از شنیدن اینکه...‏

اون 14 سال از من بزرگ‌تره.‏

همم!‏ حتماً تعجب می‌کنن!‏

ازت زیاد شنیدم، کلانتر.‏

همم؟

دخترم همه‌چی رو بهم می‌گه.‏

‏- همه‌چی.‏ ‏- همه‌چی.‏

چندش.‏

‏- خب، مایکی.‏ ‏- همم؟

می‌خواستم به شام تولدم که آخر هفته‌ست...‏

دعوتت کنم.‏ که خیلی هم بیشتر خوش می‌گذره...‏

‏- چون یکی دیگه هم بهمون ملحق می‌شه.‏ ‏- اوه!‏

این هفته یه کاری نداشتیم ما؟

‏- نه، نداریم.‏ ‏- همم!‏

موقع شام دربارهٔ مهریه‌ش حرف می‌زنیم.‏

دختره رو از پارکینگ آوردی بیرون.‏ باید پولش رو بدی.‏

اوه!‏

‏- اووه!‏ ‏- مارگاریتای فلفلی داریم!‏

مامان هم خیلی فلفلی شده!‏

آره...‏

‏- باشه.‏ ‏- باشه.‏

پس، بهم زنگ می‌زنی؟

آره.‏

می‌خوای شنبه شب بری جشن؟

نه، نمی‌خوام.‏

حالا برو بقیه وسایلت رو جمع کن، خب؟

چرا زمستون داریم می‌ریم یلواستون؟

اون‌جا یخ می‌زنیم.‏

زمستون بهترین زمانه واسه رفتن به هر جایی.‏

افسردگی فصلی میزان خودکشی رو افزایش می‌ده...‏

واسه همین آدمای کمتری می‌رن سفر.‏

کل پارک واسه خودمون می‌شه.‏

عالی می‌‌شه!‏

آدم می‌تونه ذهنش رو خالی کنه...‏

ماساژ، استراحت، شروع دوباره.‏

سلام، دکتر وندراسپیگل.‏

شنیدم دارین می‌رین یلواستون.‏

من باهاتون میام.‏

اوه، خب...‏

راستش یه‌جورایی سفر خانوادگیه...‏

آره.‏

خانواده.‏

منم یه زمانی خانواده داشتم.‏

دو تا پدر و مادر مهربون.‏

قول دادن منو ببرن یلواستون...‏ ‏(لفظاً به معنی سنگ زرد)‏

تا با سنگ‌های زرد بازی کنم.‏

خواب دیدم سه تامون اون‌جا بودیم توی...‏

بهتره بگم طبیعت؟

اوهوم؟

ولی روزی که قرار بود بریم...‏

اونا مردن.‏

داستان همین بود. مردن.‏

غمگین بود. جفت‌شون مردن.‏

اوه، آره. خیلی ناراحت کننده‌ست.‏

‏- آره.‏ ‏- همم.‏

شاید بهتره محض احتیاط یه دکتر با خودمون ببریم.‏

فکر کنم تو یلواستون دکتر باشه.‏

همم.‏

اگه تو راه رفتن به اون‌جا...‏

تصادف کنین چی؟ جفت‌تون بر اثر جراحت می‌میرین.‏

مکس تنها و گرسنه می‌مونه.‏

مجبور می‌شه مردار پدر و مادرش رو بخوره.‏

اگه من باشم، می‌تونه منو بخوره.‏

جداً مطمئن نیستم دکتر بودنت چه نقشی این‌جا ایفا می‌کنه.‏

خیلی خب، می‌دونی چیه؟

اشکالی نداره.‏

می‌تونی باهامون بیای. آره.‏

آدم‌ربایی‌هایی که فضایی‌ها روی بن انجام دادن...‏

دارن اونو به سمت یه چیزی تو یلواستون می‌کشونن.‏

و منم می‌رم اون‌جا تا بفهمم چیه.‏

‏- من جلو می‌شینم!‏ ‏- اوه.‏

هتل یلواستون، لطفاً منتظر باشین.‏

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left