The first 200 lines.
...قطب نمای درون من
به لرزش افتاده
به این دلیل که من هرگز نمی تونم خودم باشم
...این هم دلیلش اینه که
من هرگز چشمم رو به عشق باز نکردم
...دنیای من
در تاریکی مطلق بود
...این مال وقتی بود که
...عشق مثل یک پرتو نور
وارد زندگی من بشه
دنیای من مملو از تاریکی بود
...او تنها
یک پرتو بود
.:.: قسمت 29 ::.:. .:.: ترس مرا از بین ببر :.:.
...فکر میکنی واقعا
اون اینطوری میاد
کسی که تصمیم به فرار داره
کسایی که فرار می کنن دو دسته هستند
... اونهایی که میخوان فرا کنن
و اونهایی که میخوان دستگیر شن
...اینکه مجبور باشی یکی رو تعقیب کنی
دیوانه کننده است
کسی اونجاس؟
خانم معاون مدیر جو
چراغها خاموش بود فکر کردم کسی اینجا نیست
شما هنوز اینجایی؟
بخاطر آمادگی برای نمایشگاه موندم
خیلی خب پس
پس لطفا موقع رفتن درهارو ببندید
...تو واقعا فکر کردی همسرت
نصف شبی میاد دفتر من؟
...خانم یون
اینطوری حتی دورترم فرار میکنه
فکر میکنی افتخاره که اینطوری پیداش کردی
اگه یه کم باهوش تر بودم
زودتر پیداش میکردم
دفعات زیادی بود که باید متوجه اش میشدم
اولیش
...اون لباس بنفش بود
که فقط 30 خریدار داشت
..بعدیش
was seeing Seo Jung Won's...
dead wife.
...اگر
...دکتر ها از دهنش در نرفته بود
...این واقعیت که قبل از مرگ ها کیونگ
به مدت 5 سال در کما بوده
... اگه من با چشم خودم
...قبر وو ها کیونگ ندیده بودم
...و اگر
..اثر انگشت اونو برای بررسی
و مقایسه بااثر انگشت همسرم نداده بودم
هرگز باورش نمی کردم
...بنابراین
داری میگی من کسی هستم
که مسئول اینهاس؟
نه
تویی
سئو جونگ وون
.:.:ترجـــمه و زيــــرنويـس::.:. .:.:( شهنــاز (شـــهلاز:.:.
خیلی وقته منتظرم
و هنوز عاشقتم و برام عزیزی
هنوز نمی تونم باور کنم
...وو ها کیونگ
...کسی بوده
که تمام این مدت دنبالش بودم
منم
یون ماری
چطور ممکنه تو همسر من باشی؟
ماری؟
خوشحالم که برگشتی
ماری
...من
...دیگه
صورت ماری رو ندارم
اشکالی نداره
اشکالی نداره
من می بخشمت
...بیا برگردیم
به همون چیزی که بودیم
...بیا خوشحال باشیم
مثل اولین باری که همو ملاقات کردیم
بله
من نمی تونم برگردم
به صورت من نگاه کن
... این صورت
صورت زنی نیست که تو دوستش داری
برام چاره ای نذاشتی
این تنها راهی بود که می تونستم ازت دور شم
...این صورت
برای تو هیچ ارزشی نداره
...پس
بذار برم
بهت گفتم اشکالی نداره
...نه
من میتونم صورت قدیم تو رو برگردونم
صورتی ماری که دوستش داشتم
تو هیچ جا نمی تونی بری
اگه قرار باشه تو رو نداشته باشم
فقط کار تو رو تموم میکنم
این منم
...شوهرت که
مشتاقانه عاشقته
...تو
دیوونه ای
آره هستم
بله این چشمها
اونها هیچ وقت عوض نمی شن
این همون چشمهاس
الان احساس کردم برگشتیم به حال اولمون
می تونم نفرتُ تو چشمات ببینم
!نـه
.ماری
جونگ وون تو راهه
نه ، من نمی تونم اونو بخطر بندازم
...لطفا
اون تفنگُ بیارش پایین
برو ! زود باش فرار کن
!گفتم زود باش از اینجا برو
!ولم کن
!یون ماری
.ماری
!ولم کن !ولم کن
!گفتم ولم کن
.هه را
.هه را هه را ؟
.هه را
هه را چشمهاتو باز کن ...هه را
.یوبو
زود باش بریم ، دیرمون میشه
ما باید بریم دیرمون میشه
شما خیلی به هم میاین - خیلی ممنون -
امیدوارم شما هم زندگی شادی با خانواده داشته باشید
میخوای حقیقتُ بدونی؟
تو یه کثافتی که زن ضعیفی رو مورد آزار و اذیت قرار دادی ، حقیقت اینه
کجا داریم میریم؟
خونه
...دوست دارم با هم بریم خونه
و برگشتن تو رو با هم جشن بگیریم
اما یه کاری هست که باید انجام بدم
.ماری
یه نوشیدنی میل داری؟
فکر میکنی این ویلا امن ـه؟
همه آخر هفته میان اینجا
...فکر میکنی پدرت
وقتی صورت منو ببینه چی میگه؟
قبلش باید یه مقدار کارهارو درست کنم
زیاد طول نمی کشه
...لطفا بذار من برم
تو خودتم یه زندگی بهتری برا خودت درست کنی
التماست میکنم
لطفا بذار برم
میدونی چیه؟
...من دارم تمام تلاشم رو میکنم
که تو رو ببخشم
"چیزی نیست"
"...مهم اینه که"
".اون برگشته پیشم"
...من میدونم میتونم دوستت داشته باشم
و خوشبختت کنم
...بیا
بچه دار بشیم
اگه بچه دار بشیم بچه شبیه خودمون میشه
اینطوری رابطه مون قوی تر میشه
نه
تو نمی تونی منو مثل مادرت برای همیشه تو قفس نگه داری
...بخاطر اینکه من از تمام امکاناتم
استفاده میکنم که از دستت آزاد بشم
...مادرت
بهم یاد داد
اگه من دیگه وجود نداشته بشم
همه چی تموم میشه
من چیزی برای ترس ندارم
...پس
اگه نمیخوای منم برای همیشه از دست بدی
ولم کن بذار برم
سو جونگ وون
اون کسیه که باید بمیره
نه تو
تو رو میتونم ببخشم چون زنمی
اما اونو نه
نه
...زن یکی دیگه رو از راه بدر کرده
و صورت زن مرده شو روی اون گذاشته
بدتر از همه
اونها مثل زن و شوهر رفتار کردن
اون باید سزای کارشو پس بده
!نه
پس زندگی کن
...تو باید شاهد ویرانی اون باشی
ببینی چطوری تو دستهای من رنج می کشه
اون هیچ کار اشتباهی نکرده
من بودم که بهش التماس کردم
من ازش خواستم صورتمو عوض کنه تا بتونه آزاد باشم
چرا؟
چرا به نظر میاد اینقدر وحشت کردی؟
...یعنی ویران شدن اون
اینقدر تو رو می ترسونه؟
هر چی بگی گوش میکنم
!پس لطفا به اون کاری نداشته باش
No comments yet. Be the first to leave one.