Science Fell in Love, So I Tried to Prove It

Science Fell in Love, So I Tried to Prove It

理系が恋に落ちたので証明してみた。

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Abbott Elementary S01E07 720p WEB h264-KOGi
Abbott Elementary S01E07 1080p WEB h264-KOGi
Abbott Elementary S01E07 720p WEB-DL x264 PaHe
Abbott Elementary S01E07 720p WEBRip 2CH x265 HEVC PSA
Abbott Elementary S01E07 720p DSNP WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Abbott Elementary S01E07 1080p DSNP WEBRip DDP5 1 x264-NTb
A Commentary by Bahador18B
🔴‫🔴 𝐁𝐚𝐡𝐚𝐝𝐨𝐫 | 𝟑𝟎𝐧𝐚𝐦𝐚

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
x264
720p
720
webrip
BRip
1080
x265
HEVC
2CH
Published on: 2022-06-10
Downloads: 40
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫و به همین دلیل ابت ‫همیشه در قلب من می‌مونه.

‫خیلی خب، دیگه حرف‌هام رو تموم می‌‌‌‌کنم.

‫می‌دونی که چه‌قدر می‌تونم حرف بزنم، مگه نه، ایوا؟

‫خوب خبر دارم، دختر.

‫باربارا، از این همه لطف‌تون ممنونم.

‫مل، تمام کارهایی که برام کردی.

‫- نمی‌دونم چطوری... ‫- این کی هست اصلاً؟

‫اسم اون زن رو نمی‌دونم.

‫نه، من می‌دونم. می‌دونم. اسمش... اوه...

‫معلم ورزشه؟

‫با معلم‌های ورزش خیلی قاتی نمی‌‌شم.

‫صداهاشون هیچ‌وقت به قیافه‌هاشون نمی‌خوره.

‫باورم نمی‌شه این آخرین روزیه که پیش ما هستی.

‫تو بهترین معلم هنر داوطلبی بودی...

‫که این مدرسه تا امروز به خودش دیده.

‫و نگاه کن...

‫شورت مدل برمودا، چون...

‫مکان مورد علاقه‌ت واسه تعطیلات، برموداست!

‫خیلی لطف کردی.

‫ممنون!

‫کاری نکردم.

‫باربارا، اسمش چی بود؟

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫«کاری از بـهـادر» ‫«Bahador_Sub@»

‫- جنین. ‫- بله؟

‫تو چت شده؟

‫داری خودت رو تشویق می‌کنی ‫که بیشتر از همیشه خودت باشی؟

‫نه.

‫امروز اولین روز کاریه دوستم، سحره.

‫خب، وقتی شنیدم واسه هنر ‫یه معلم داوطلب جدید لازم داریم...

‫به دوستم سحر زنگ زدم.

‫یه هنرمند موفق محلیه، ‫و خیلی هم باحاله.

‫این‌جا رو ببینین.

‫این‌جا دانشگاه‌مونه که با هم آشنا شدیم.

‫هیچ‌‌‌وقت لکۀ شراب روی دندون‌هاش نمی‌موند.

‫وای، خدا. پسر، شاید باورتون نشه...

‫ولی اون زمان دوست پیدا کردن، برام راحت نبود.

‫دروغ نگو.

‫آره، آره، می‌دونم.

‫ولی سحر من رو از لاکَم بیرون کشید...

‫و مطمئنم برای بچه‌ها هم...

‫همین کار رو می‌کنه، و خب...

‫- اگه فکر می‌کنین من باحالم... ‫- نیستی.

‫- جنین باحاله. ‫- آره، مرسی، جیکوب.

‫پازل درست می‌کنه، بافتنی می‌بافه.

‫خیلی توضیح نمی‌خواد، مرسی.

‫کفش طبی می‌پوشه و آلو می‌خوره.

‫مگه آلو چشه؟

‫- خب... ‫- خیلی میوۀ باحالی حساب نمی‌شه.

‫می‌دونین چه میوه‌ای باحاله؟

‫- کیوی. ‫- دقیقاً.

‫جنین!

‫وای، خدا، سحر!

‫بوس، بوس.

‫اوه، فرانسویه؟

‫صبح همه بخیر. من سحر هستم.

‫خب، تو قبلاً با جنین می‌پریدی؟

‫می‌خواستی براش یه خواهر بزرگ‌تر باشی...

‫یا از این برنامه‌ها بود که آرزوی آدم‌هایی که...

‫دارن از خجالت می‌میرن رو برآورده می‌کردین؟

‫این ایواست. بانمکه.

‫خب، خیلی هیجان‌زده‌ام که این‌‌‌جام.

‫واسه همکاری باهاتون لحظه‌شماری می‌کنم.

‫خب، بریم مدرسه رو بهت نشون بدم. بریم.

‫هر کسی نمی‌تونه سرهمی بپوشه و بهش بیاد.

‫حرفم اینه که «توییچ» از ‫تلویزیون هم بیشتر بیننده داره.

‫در واقع تعداد افرادی که ‫«توییچ» می‌بینن بیشتر از...

‫جیکوب، دارم سعی می‌کنم ‫روی تغذیۀ بچه‌ها نظارت کنم.

‫آره، نه، البته. ببخشید.

‫تو چی، دِ‌‌وین؟ ‫استریمرِ مورد علاقۀ تو کیه؟

‫سرم شلوغه، «کایلو». ‫

‫دوین همیشگی.

‫باورم نمی‌شه که این‌ها رو به خورد بچه‌ها می‌‌دن.

‫کاهش بودجه. ‫و هر سال هم بدتر می‌شه.

‫اصلاً تو این غذاها سبزیجات هم هست؟

‫آره. هر روز با هواپیما از بروکسل...

‫برامون کلم تازه میارن. ‫(اشاره به کلم بروکسل)

‫اینکه از دوین دلسرد بشی هیچ فایده‌ای نداره.

‫اون‌ها هم دقیقاً مثل ما هستن...

‫با امکاناتی که دارن ‫بهترین کاری که می‌تونن رو می‌کنن.

‫یه کلیپِ «حالا این» دیدم که ‫یه سری معلم در کنتاکی...

‫در مدرسه‌شون یه باغچۀ سبزیجات ‫درست کرده بودن.

‫شرط می‌بندم ما هم می‌تونیم ‫همین کار رو این‌جا بکنیم.

‫ما؟

‫جیکوب، این‌جا همچین چیزهایی جواب نمی‌ده.

‫ولی... ولی تو مدارس دیگه جواب داده.

‫و... و بخش مهمش ‫اینه که برای بچه‌ها مفیده...

‫و در ضمن ما هم می‌تونیم باغبونی کنیم...

‫که دیگه اصلاً چی از این بهتر؟

‫حالا این شد یه چیزی که منم باهاش موافقم.

‫وای خدا، ‌واقعاً این کار رو می‌کنیم؟

‫باورم نمی‌شه که می‌خوام این رو بگم...

‫ولی جیکوب، بیا این کار رو بکنیم.

‫می‌دونم که به کسی اختصاص داده نشدن.

‫ما خودمون می‌دونیم کی کجا پارک کنه...

‫و تو جایی که همه می‌دونیم واسه منه، پارک کردی.

‫متوجهی؟

‫اوه، ام... متوجه شد.

‫فهمید.

‫آره، کاملاً... من... واقعاً عذر می‌خوام.

‫دیگه تکرار نمی‌شه، من فقط...

‫هنوز دارم یاد می‌گیرم شرایط این‌جا چه‌جوریه.

‫مشکلی نیست. دیگه تموم شد و رفت.

‫به هر حال واسه این نیومدم باهات صحبت کنم.

‫خب، ولی حرفت رو با این موضوع شروع کردی.

‫شوخی می‌کنم.

‫پس، چیزی که اومدم درموردش صحبت کنم...

‫پروژۀ پیتر خرگوشۀ امساله که...

‫اوه، اوه، اوه، خیلی عالیه.

‫می‌دونی، هر سال، شاگردهای هر دومون ‫کتاب «پیتر خرگوشه» رو می‌خونن.

‫و بعدش با معلم هنرشون...

‫بچه‌‌ها نسخه‌های مخصوص خودشون ‫از پیتر رو با بشقاب‌های کاغذی می‌سازن.

‫پروژۀ بزرگ هنرِ کلاس دومه.

‫عالیه. و امسال...

‫- اوهوم؟ ‫- سورپرایز داریم.

‫وای، خدای من.

‫اینا نواَن؟!

‫خودت بگو.

‫باشه، ام... لکۀ شکلات ندارن.

‫کپک هم ندارن.

‫ببین چه‌قدر سفت و محکم‌ان.

‫وای!

‫این‌ها رو از کجا آوردی؟

‫خریدم‌شون.

‫با پول خودت؟ کسی برات جور نکرده؟

‫فقط خودم.

‫اوه، آره، 15 ساله که دارم ‫این پروژه رو انجام می‌دم.

‫از کارهایی که کردم این اولین کاری بود ‫که بچه‌ها واقعاً دوستش داشتن.

‫ام...

‫این واسه سال اولیه که انجامش دادم.

‫یونولیت‌ـه.

‫می‌دونم واسه محیط زیست ضرر دارن...

‫ولی خودتون امتحان کنین ‫ببینین می‌شه تو جکوزی از...

‫بشقاب‌های کاغذی استفاده کرد ‫یا خیس می‌شن می‌رن زیر آب؟

‫- حرف نداره. ‫- آره، عاشقش می‌شی.

‫می‌تونیم بعداً در‌‌مور‌‌د آماده‌سازیش صحبت کنیم.

‫عالیه! خیلی منتظرشم!

‫این پروژه خوراک خودته.

‫مطمئنیم که پیتر خرگوشه بهترین گزینه‌ست؟

‫- اوه؟ ‫- تو این فکر بودم که شاید...

‫داستان مناسبت‌تری هم باشه؟

‫خب، ملیسا رفته اون کتاب‌های نو رو خریده.

‫سحر؟

‫فهمیدم، و عاشق این فکرم هستم.

‫- اوه. ‫- داستان رو ارتقا می‌‌دیم.

‫اعماق داستان پیتر خرگوشه رو جست‌وجو می‌‌کنیم...

‫و استعاره‌های مخفی در داستان رو پیدا می‌‌کنیم.

‫اوه، آره. حتماً.

‫آره. منظورم اینه که بیشتر مردم فکر می‌کنن...

‫یه داستان معمولی در‌‌مور‌‌د ‫خرگوشیه که هویج می‌دزده.

‫ولی ما شبیه بیشتر مردم نیستیم. ‫ما معنی درونی رو می‌‌بینیم.

‫این یه داستان در‌‌مور‌‌د ‫زندگی خونگی و نظام سرمایه‌داریه.

‫دقیقاً. منم همیشه همین رو می‌‌گفتم.

‫فقط قبل اینکه با ملیسا ‫صحبت کنی، صبر کن منم بیام.

‫البته.

‫این داستان همیشۀ جنین و سحره.

‫منظورم اینه که دوستش بودن خیلی هیجان‌انگیزه.

‫همیشه کلی کارهای جالب می‌کنیم...

‫مثلاً یه بار خونۀ «تیرا وک» رفتیم پارتی... ‫

‫که سحر رفت داخل.

‫راستش... من بیرون وایستادم.

‫و ام... به صداها گوش دادم ‫چون من رو راه ندادن.

‫صداش که خیلی باحال بود.

‫به همه خیلی خوش می‌گذشت.

‫جیکوب.

‫خب، ماها رو نگاه.

‫خب، شما سلیقۀ خوبین دارین، آقای هیل.

‫به همچنین شما.

‫خاستگاه کلاه‌های آفتابی داستان جالبیه...

‫چطوره یه‌کم آهنگ گوش کنیم؟

‫- حتماً. ‫- اوهوم.

‫«بوسا نووا»ست؟

‫آره، اگه بخوای ‌می‌تونم عوضش کنم.

‫نه، نه.

‫عاشقشم.

‫عالیه.

‫بفرمایین.

‫ممنون.

‫من، اوه... یه چند تا ‫گیاهِ از قبل جوونه‌زده خریدم...

‫تا کار سریع‌تر جلو بره.

‫فکرم این بود که یه جا واسه سبزیجات بذاریم...

‫و یه جا واسه میوه‌ها.

‫خب، می‌دونی، منم فکر کردم اگه...

‫یه قسمت مخصوص گل هم ‫داشته باشیم، خوب می‌شه.

‫زودتر فکرش رو کردم.

‫زنبق!

‫مثل فیلم مورد علاقه‌م، ‫«زنبق‌های مزرعه».

‫آه! می‌دونی چیه؟

‫دیگه مردی شبیه «سیدنی پوآتیه» پیدا نمی‌شه. ‫

‫واقعاً... پیدا نمی‌شه.

‫اصلاً و ابداً پیدا نمی‌‌شه.

‫هی، این‌جا چه‌ خبره؟

‫من و جیکوب داریم یه باغچه درست می‌کنیم تا...

‫برای دانش‌آموزها، سبزیجات پرورش بدیم.

‫وای. چه کار خوبی.

‫اگه خواستی بهمون ملحق شی ‫دستکش اضافه داریم.

‫نه، ممنون، نمی‌خوام. ‫ولی ممنون که پیشنهاد دادی.

‫اصلاً استعداد پرورش دادن گل و گیاه ندارم.

‫در دهۀ 60، پدربزرگم ‫کار محوطه‌سازی رو شروع کرد.

‫شرکت «ادی لاون و مراقبت از گیاهان».

More Farsi Persian subtitles for Science Fell in Love, So I Tried to Prove It

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left