The first 183 lines.
!صبح بخیر، اوگاتا ریزو
خب، نظرت چیه؟
.یکم ظاهرم رو تغییر دادم
کتابخانه
.و ماجرا این بود
.آره، خیلی از دخترا این موقع سال ظاهرشون رو تغییر میدن
.یه تغییر مدل موی ساده برای تغییر ظاهر کافیه
...مدل مو
اگه میخوای اصلاح کنی خواهشا دیگه خودت !انجامش نده، برو آرایشگاه
آرایشگاه؟
!رو به رو میشه X قسمت چهارم: گاهی وقتا یه نابغه با محدودیت
.امروز هیچ انگیزهای ندارم، ماکیگامی سان
اه، خانم مدیر کاراسوما، خستهاید؟
یعنی هیچ الماس نتراشیدهای اون بیرون نیست؟ دختری که بتونه پوستکهای بدنم رو قلقلک بده؟
.بخاطر اینکه همهش از این حرفا میزنی مشتریامون کم شده
!خوش اومدین
.ببخشید
!پیداش شــــد! الماس نتراشیــــده
!خودشه! خود خودشه
.ر-رئیس، آروم باش
!خودشه! خود خودشه! بالاخره اومد
امم... میتونم بشینم؟
!خودم یهش میرسم! حسابی انگیزه گرفتم
!میتونی! لطفا راحت باش
...چون فومینو اصرار کرد برم آرایشگاه اومدم اینجا، اولین بارمه
!عالیه! عالیه، اوگاتا سان
!خلاقیت داره مثل فواره از درونم میزنه بیرون
همهی آرایشگاهها اینجوریه؟
...نوک موهاتون
!رایحهی خاصی دارن !عطر دختری که عاشق شده
برحسب اتفاق قرار نیست با یک پسر ملاقات داشته باشین؟
.اه، بله. قراره بعد از ظهر توی کتابخونه با یکی از آشناهام درس بخونم
موردی داره؟
...امم، رئیس، نکنه که
.بله، ماکیگامی سان .میخوام تمام محدودیتهام رو دور بندازم
.فرکنندهی مو و دستگاه کاشت مو رو آماده کن
!به اضافهي مژهی مصنوعی، آرایش طبیعی و بهترین عطر من
!به علاوهی یه لباسو عالی از کلکسیون شخصی خودم که بهش بیاد
امم، این اولین بارمه میام آرایشگاه، پس نمیدونم چه انتظاری باید داشته باشم؟
همچین خدماتی عادیه؟ .من اونقدر پول ندارم
.اصلا نگران نباش، باهات فقط پول یه اصلاح و سشوار ساده رو حساب میکنم
!از دست تو، رئیس
کتابخانه نانائوه
.دیگه کمکم اوگاتا باید برسه
.خب، گفت صبح یه جایی کار داره باید بره
.شاید دیرتر بیاد
.این موها زیادی سنگینن، به زور میتونم سرمو بالا نگه دارم
.با این پاشنهبلندها هم راه رفتن سخته
...و بهش گفتم که با لنز راحت نیستم، ولی اصرار کرد
.اونجاست
.امروز باید با یه نمرهی خوب ناریوکی سان رو غافلگیر کنم
کیــــــــــــه؟
!خیلی نزدیگه! عجب دختر خوشگلیه
.و بوی خوبی هم میده
نخیر... منظورم اینه که چرا وقتی این همه صندلی خالی هست اومده اینجا نشسته؟
نـ نکنه این همون افسانهی محلیه؟
دختری که به پسر نخ میده؟
،نه بابا. خوشتیم نیستم هیچ، خرخونم هستم .پس امکان نداره برای من اتفاق بیفته
.حتما اتفاقیه
.فقط رو درس تمرکز میکنم
حالت خوبه؟ صورتت سرخ شده. تب داری؟
!صددرصد داره بهم نخ میده
!الان دارم افسانهی محلی رو تجربه میکنم
.بذار ببینم... 34.6 درجه. به نظر نمیاد تب داشته باشی
!ببخشید !لازم نیست نگران من باشید خانم
ناریوکی سان الان منو "خانم" صدا زد؟ چرا؟
!ا-اوگاتا! زودتر خودتو برسون !تحمل یه ثانیه بیشتر رو هم ندارم
امروز خیلی طولش میدی. روبهراهی؟
...روبهراهی
...د-درسته، شاید زیادی سر این مسئله وقت گذاشته باشم
ولی چرا وقتی کنارش نشستم بهم پیام داده؟
.اول که گفت "خانم" حالا هم از این کارای عجیب میکنه
.گوش کن، اوگاتا سان
.اگه یه پسر بعد دیدن تغییرت رفتارش عوض شد، این یه نشونه است
.یه نشانهی شگفتانگیز
.نشون میده که بخاطر زیباییت داره به تو علاقه نشون میده
...به من علاقه نشون میده... به عبارت دیگه
دوستیمون صمیمیتر میشه، درسته؟
!همف
.نگران نباش
.این یه نشانهی شگفتانگیزه پس هیچ مسئلهای نیست
کـ که اینطور. نفهمیدم چی شد ولی اگه مسئلهای نیست پس باید بزودی برسه، نه؟
!خب! بعد گفتن این به ناریوکی سان باید این مسئله رو خودم حل کنم
.از توانایی من خارجه
بچه اشتباهی" ها؟"
بچه اشتباهی
".بچه اشتباهی"
صدراعظم کشور یک پسر خجالتی و زن گونه .و یک دختر معاشرتی و مرد گونه داشت
.پسر به عنوان بانو و دختر به عنوان ارباب جوان بزرگ شدن
.همچین داستانیه
.بـ بله
اینو متوجه نمیشم "چگونه بدین سان گشتهای؟"
اوه، این مال جاییه که پدرشون
.از اینکه هرچی زمان میگذره بانو زیباتر میشه ناراحته
،پس جواب درستش اینه "چرا انقدر زیبا شدهای؟"
.کـ که اینطور
ولی زیباتر شدن بانو چه مشکلی داره؟
.خب، چون بانو در اصل پسر بوده
پس نباید بهش بگن بانو، نه؟
.خب، ماجرای این داستانم همینه دیگه
.منو یاد اوگاتا میندازه
چیزی شده؟
اه، شرمنده. جوری که توی این سوال گیر کردی .منو یاد دختری انداخت که همیشه میبینمش
.اولین باره اسمش رو میشنوم
.چون اصلا همچین دختری رو یادم نمیاد
چهجور آدمیه؟
.خـ خب، بذار ببینم
.همیشه تمام تلاشش رو میکنه
اگه چیزی رو نفهمه انقدر دنبالش میره تا بفهمه
.خیلی جدیه و یکمم دستوپا چلفتیه
.ولی اخیرا احساسات بیشتری ازش میبینم
.یه جورایی بامزه است... نمیتونم به حال خودش بذارمش
...اگه بخوام با چیزی مقایسهش کنم
.شبیه سنجابه
الان چرا خیالم راحت شد؟
.و چند لحظه قبلش انگار سینهم فشرده شده بود
.وایسا، اصلا با عقل جور در نمیاد
این حس آزار دهنده چیه؟
...یادم اومد
.متاسفانه پسرای خجالتی زیادی توی این دنیا هست پس خودت باید اول بپرسی
...امم
بله؟
امروز نظرت راجعبه من چیه؟
...اه، مشکلی نداری! بریا ادبیات کلاسیک فقط باید گرامرش رو یاد بگیری
امروز... نظرت... راجعبه من چیه؟
...چی بگم آخه... اسیر شدما
چرا روت رو برگردوندی؟
...خب، برای اینکه
!خیلی خوشگله! نمیتونم مستقیم بهش نگاه کنم...
و چطور میتونه وقتی تازه با هم آشنا شدیم انقدر جسور باشه؟
!مخ زدن از چیزی که فکر میکردم ترسناکتره
.پـ پدرم در اومد
.آخرشم اوگاتا پیداش نشد یعنی چه اتفاقی افتاده؟
تا کجا میخواد دنبالم راه بیفته؟
عجیبه. شاید فقط تصور من باشه ولی اصلا حس نمیکنم .دوستیمون صمیمیتر شده باشه
...حالا که اینطور شد
.محض احتیاط، فن نهایی رو بهت یاد میدم
.با این حرکت هیچ پسری نیست که دلش نخواد رابطه ش رو عمیقتر کنه
...امم
دوست داری بیای خونهی ما؟
!تـ تو! باید بیشتر برای خودت ارزش قائل بشی
!همینجوری یه پسر رو به خونهتون دعوت نکن
!والدینت سکته میزنن ها
.برعکس، اگه کسی نیاد خونهمون برامون بد میشه
باشه. کجا زندگی میکنی؟
!به والدینت میگم بیشتر حواسشون بهت باشه
خب سنسی، چی میخواستی بهم بگی؟
.چیزی نیست
.اینم نودل سرد با پیاز اضافه
دخترتون سر و وضعش رو عوض کرده؟
!آره! شرط میبندم تو هم اولش نشناختیش
.یه وقت عاشقش نشی ها! جدی میگم
چیزی شده؟
.نه
اودون اوگاتا
"چگونه بدین سان گشتهای؟"
ری چان، مدل موهات رو تغییر دادی؟
بله ولی چون رفت و آمد باهاش سخت بود .بیخیالش شدم
!اوروکا چان و ناریوکی کون
توی همچین جایی ...اینقدر جدی به هم دیگه خیره شدن
...نکنه که این
...این
!این دفتر است
!آره
!این دفتر مشق تو است
!این خیلی سفید است
!خیلی زیباست
!خیلی خیلی سفید است
!درست است! دفتر مشق تو سفید است، مثل برف
این دیگه چه وضعیه؟
...منم موافقم، دفتر من
...چند ساعت قبل
کتابخانه
!میبینم کلی کلمه حفظ کردی
.معلومه حسابی تلاش کردی، اوروکا
!هورا! تحسینم کرد
فکر کنم دیگه وقتش باشه .حرف زدن رو تمرین کنی
اگه اشتباه نکنم، مدرسه ای که انتخاب کردی باهات مصاحبۀ انگلیسی انجام میدن، درسته؟
...ناریوکی
...شاید باورت نشه ولی
...من دارم هر روز با مام
!با مادرم تمرین انگلیسی حرف زدن میکنم
!اوروکا چان رو دست کم نگیر
No comments yet. Be the first to leave one.