The first 195 lines.
بابا، سعی کردم باعث افتخارت بشم
سعی کردم سربلندت کنم و کار رو درست انجام بدم
باشه، حرفت رو زدی
این لورتا لینِ ما حالش خوش نیست
این سبک کانتری نیست، اس
این بلووزه. الان حالت
آدمهای من منو فرستادن که
فقط همین رو میخواستم بگم. بیا
نمیخوای روشن کنی؟
اوه، ایول! چه زیپوی معرکهایه
میتونم؟ اوه
این یه جورایی ارثیه خانوادگیه
این یه میراثه. بابام باهاش عرق سگی جابهجا میکرد
ولی شما پسرهای شهری عوض نشدید
هنوزم واسه کارهای خلافِ لازمتون میاین اینجا
و بعدش سعی میکنید مثل یه فاحشه دهاتی بهمون کلک بزنید
که فرق هیچی رو از هیچی نمیفهمه
فقط معاملهست
دهاتیهای لعنتیِ روانی
خب، پس دریاچه کولت اینجاست؟
بله! بله، خودشه
اهل این طرفها نیستی، نه؟
از کجا حدس زدی؟ حتماً
در واقع رئیس پلیسم. سندی استیونز
خب، اه، همینطوری داری رد میشی؟
یا قصد داری بمونی و از دریاچهمون لذت ببری؟
توریست زیاد میاد اینجا؟
سخته باورش که ۲۵۰۰ نفر
حتی بخوان اینجا رو خونه خودشون بدونن
اوه، یه لحظه صبر کن
ممکنه در حد چاتانوگا نباشیم، ولی حالمون خوبه
خب، میتونم کمکی بهت بکنم؟
حتماً
بعد از دو ساعت رانندگی، باید برم یه گلاب به روتونِ اساسی بکنم
شما کی هستی؟
مارجی. خوشتیپ شدی
چطوری؟
دنِ قهرمان. یه روزِ دیگه و یه غاز پولِ دیگه، نه؟
دب، چطوری؟
خوبم
خوب؟ آره
آره. تو چطوری؟
اپلای دانشگاه رو تموم کردی؟ من که عالیام
دارم روی اون فرمهای دانشگاه کار میکنم
خوشحال میشم برات توصیهنامه بنویسم
من خوبم، افسر ایونز
باشه
ولی هی، خبری از اون
رسمی؟ خبری نیست
غیررسمی، همیشه از پسش برمیام، مگه نه؟
میدونم، آره
تا وقتی این قضایا تموم بشه
ممکنه داستانش بره توی روزنامهها
واو
فقط میگم که توصیهنامه از طرف من ممکنه خیلی ارزش داشته باشه
باشه
و بیا چرخ این شهر رو به حرکت دربیاریم
بزن بریم
یکی از اون قهوههای "شوتری" مخصوصم رو بهم بده
وقت بازیه، بزن بریم! قهوه
غرق در فکری. این نگاه رو میشناسم
ببین، خبر جدیدی از قتل داری؟
این بازیِ "شریک جرم" بودن رو تموم کن
میام دنبالت چون با هم رفیقیم
اوه، بیخیال بابا
از وقتی اون جنازه پیدا شده
مامانم دوباره داره مخم رو میزنه که برم امتحان اداره پست بدم
لعنت به پست. باشه؟
باید نشون بدم که میتونیم طرف رو بگیریم
اوه، من میتونم بگیرمش. میتونم
در واقع، دیشب یه سرنخ داغ پیدا کردم
سام ایونز. برو تو عمقِ ماجرا. منو در جریان بذار. بدجوری پایهام
نمیتونم. میدونی که اول باید به رئیس سندی بگم
و سلسله مراتب اینطوری
پسر، این شهر رو نگاه کن
نگرانم میکنه، میدونی؟
قدیما فکر میکردم آدم میتونه اینجا آیندهای داشته باشه
میدونی؟
یه دختر پیدا کنه. یه دخترِ مناسب
آهان، اوکی. ایزی یه مدتی هست که برگشته
میدونم
چرا همین الان نمیری باهاش حرف بزنی؟
خب، یه جنازه رو دستم مونده
باشه، باشه
یه جنازه رو دستم باد کرده
ولی واقعاً فکر میکنم اگه بتونم حلش کنم
ممکنه همون چیزی باشه که
دقیقاً زدی تو خال
قبل از اینکه بریم تو، بزنیم کنار و یکم حال کنیم؟
یکم حال؟ یه پارتیِ کوچیک؟
بزن بریم
خوشم اومد
ولی خارج میزنه
بذار یه چیز درباره این شهر بهت بگم
این شهر معرکهست
آدمهاش سخت کار میکنن و عاشق یه معامله خوبن
لعنتی، این شد سه تا چیز. بذار چهارمی رو هم بگم
ما به همه نوع غذای قومیتی احترام میذاریم
لعنت بهش، همسر مرحومم اهل فیلیپین بود
یه دختر بزرگ کردم، آیسای عزیزم
"ال ریس" یه غذاخوری خانوادگیِ مکزیکی درجهیک و سریعه
و چند تا نقطه ضعف هم داری
وضعِ جا زیاد خوب نیست
غیر از سود هیچی نداره. ولی جیگر میخواد
اوه. خب، منظور بابام اینه که
نگاه کن، ایزیه
ما درست از طرف
اوه، ایزی رو دیدی؟
منظورم اینه که فقط یه ساعت با شهر فاصله داریم
هی، ایزی
هی. سلام
دیجی؟ سام، سلام
میخوای؟ سلام
بیا اینجا
بیایم بالا؟ میخوای
بیا. اوه، بیخیال بیا دیگه
میخوای بیایم اونجا؟ بیایم اون سمت؟
فقط بیا اینجا. آره، میایم اونجا
آره. باشه
آره. بفرما
شما دو تا رو نگاه کن
هنوز باورم نمیشه که شماها
آره. شش ماه برای من. چند سالی برای اون
اون سربازِ سابقهداره. اوه، جنگدیده؟
اوه آره. آره، آره
هی، خب، شما دو تا باید
میدونی، کلی اتفاق داره میافته، مگه نه؟
آره. آره
خب، فکر میکردم تا الان دیگه بهت خورده باشم
کجا قایم شده بودی؟
قایم؟ نه بابا، فقط درگیر کار بودم
میدونی، در واقع دارم روی یه پرونده قتل گنده کار میکنم
عالیه. آره
ببین چیکار میکنی
میدونم، مگه نه؟ آره
خب، تا کی توی شهر
شنیدم توی چاتانوگا حقوق املاک کار میکنی
آره. آره
خب، یه فرصت کوتاه داشتم، واسه همین تصمیم گرفتم به بابام کمک کنم
جناب افسر
شهردار بون. از دیدنت
سو لین همش داره زیر گوشم میخونه
گفت که بهت زنگ زده
درباره جرجی هیل که دوشنبه بعدازظهر توی ماشینش داشت با خودش بازی میکرد
داشت با مارش ور میرفت
و تو هیچ غلطی نکردی
خب، آره، اون تماس رو جواب دادم
و تا من رسیدم اونجا
کارش تموم شده بود
واسه همین، آره، وضعیت خنثی شد. آره دیگه
خیلی خب، بهتره برگردم
از دیدنت خوشحال شدم، ایزی
منم همینطور، آقای شهردار
باباش رو بیشتر دوست داشتم. هوم
شخصیتِ خیلی خاصی داشت
چون توی تاسکالوسا زندگی میکرد
مردمی باش. مردمی باش
چند تا گربه؟ یه چیزی
خب، پس این همون جفت خایهی بالا نرفتهست که
منتظرشون بودیم
ببخشید، من شما رو میشناسم؟
اگه منو میشناختی، یعنی کارم رو خوب بلد نبودم
اگه منو میشناختی، احتمالاً تا الان
اوه لعنتی. ایونز، بیا تو
بشین لطفاً
توی حموم باهاش
توی حموم باهاش سکس نداشتم
بیا دیگه، یه جا بشین. چطوره
میخوای از اونجا شروع کنی؟ بیا
این تیم منه، همونطور که میبینی. خیلی بهشون افتخار میکنم
این افسر ارشدمونه، گری
قاتلِ دلِ خانومها
آره. آمارِ کشتهمردهها داره میره بالا
داره کار رو برای همشون درمیاره
مواظب باش گری. مواظب باش. مواظب
اینجا هم سامِ "تکتیرانداز" رو داریم
قهرمان بسکتبال شهرمون
یه نوشیدنی هم توی کافیشاپ به اسمش زدن
خیلی خوبه
فقط یه قهوه تلخِ معمولیِ کوفته
نه مخلوط شده نه هیچی. اصلاً هم باحال نیست
یخ نداره. از اون شربتها هم توش نریختن
ولی طعمش خوبه. تو اصلاً تا حالا چیکار کردی؟
توی سفر قایقسواریم زدم به سیم آخر با دو تا دخترخاله
دخترخالههای خودت بودن؟
نه، دخترخالههای من نبودن. دخترخالههای یکی دیگه بودن
هی، هی، بچهها! هی، هی، هی. ادب رو رعایت کنید
مودب باشید. مودب باشید
خیلی خب. متاسفم
شرمنده، رئیس
خب، یه چیزی درباره
من اینجا کلاس انجیل دارم
و از این جور چیزها خوشم نمیاد
واسه همین یکم اعصابم رو خورد میکنه
پوزش میخوام. آخرین نفر ولی نه کماهمیتترین، دیجی، تازهکارمون
No comments yet. Be the first to leave one.