The first 124 lines.
یه عالمه از این فانتزی های پر ستاره فراموش شدن
خواب و خیال و رویا های قدیمی دیگه جذاب نیستن
مسیرهایی که با هم رفتیم، خیلی ارزشمندن
هیچ چیز نمی تونه جلومونو بگیر
من نمی ترسم امشب هر چقدر میخواد طول بکشه
تا وقتی کنارمی
مثل اولین باری ک سپیده دم تابید اسمون شب سوراخ کنیم
و تمام تلاشمو میکنم زمین روشن کنم
زنجیرهای سرنوشت بشکن
بدون طفره رفتن
بدون تسلیم
وقتی دارم میجنگم نگاهت بهم انگیزه و قدرت میده
بدون ترس از در آغوش گرفتن امید
کبودی مدال منه
کبودی مدال منه
قسمت هشتم آخرین احضار، فصل 1، قسمت 1
شمشیر اژدها نفله کن!
چکش ثور!
بمیر،
مودووی ناوشکن!
هسته شو نابود کن!
وایستا
صبر کن!
من باید بمیرم،
اما من هنوز نمی تونم بمیرم!
اگر منو بکشی،
وضعیت بد تر میشه
کاری که انجام میدی ول کن
یه بار با همین قصه هات مارو گول زدی.
دیگه تکرارنمیشه!
من دروغ نمی گم!
تو متوجه نیستی.
من، مودو، یک هیولا ام!
از وقتی که به دنیا آمدم نفرین شده ام.
منو ارواح شیطان تسخیر کرده بودن
اسم ارواح انگلی شنیدی؟
غذاشون گوشت ومغز میزبانشون.
اونا اینقدر اروم اینکارو میکنن ک بتونن کنترل دستشون بگیرن.
اخرشم کامل میزبانشونو میخورن.
وقتی به دنیا آمدم،
مامانم با بدنبا اومدن من مرد.
چند سال بعد،
بابام اختلال روانی گرفت و خودکشی کرد.
هیولا! هیولا!
همه فکر میکردن من هیولام.
هیولایی که اغلب کنترلشو از دست میده.
مردم روستا بهم فاجعه میگفتن
دادگاهی برگزار کردن و منو به شدت کتک زدن.
بعدش
منو ول کردن که توکوه بمیرم.
هیچ کدوم فکرشم نمیکردن
که من زنده بمونم
خاک میخوری؟
پسر بیچاره.
نصف ناهارم مال تو.
متاسفم.
همه رو خوردم
اشکالی ندارد. من گرسنه نبودم
دوباره برات چیزی میارم که بخوری.
درسته.
این راز ماس
به کسی نگو.
دمت گرم مرسی.
تاامروز،
هرروز نصف غذاش میداد به من.
اون دختر مهربانه آه هوآ .
من عاشق گل ام.
تو میتونی انجامش بدی!
همیشه دوست داشت بتونه گل پرورش بده
از صخره ها
دوباره مرد.
اون بار 832
رشد هر چیزی تو جنگل سنگی خیلی سخت
اشکالی نداره
ازبابام می خوام بیشتر دونه گل بیاره بیاره از بیرون.
ی روز اینجارو دریای گل میکنم!
میشه ی دونه هم به من بدی؟
حتما
چند هفته بعد
اوه، این خیلی جذابه!
این یه گل اعتدال سفیده!
ممنونم مودو.
این اولین بارتو زندگی منه
چیزی دارم که میخوام ازش محافظت کنم.
روزهاخیلی سریع گذشت،
یک سال
پشت سر هم
اما همه چیزهای خوب تموم شد.
وضع کم کم تو دهکده سنگ سیاه بدتر شد
محصول هر سال بدتر شد.
خیلی از روستاییان تمام سال گرسنه بودن.
اون نفرین دهکده اس!
اونو بکش! اونو بکش! اونو بکش!
هممون بخاطر اون داریم عذاب میکشیم!
مودو این فاجعه رو درست کرده!
اون نفرین نیست!
اذیتش نکن!
اون بعد از هشت سال گرسنگی و زنجیر، هنوز زنده اس
آه هوآ، ما خیلی وقت پیش فهمیدیم که این کار تو بود
اونو بکش! اونو بکش! اونو بکش!
نه!
مودو...
نزنینش
نه!
برو بمیر!
آه هوآ.
هیچکس...
نمی تونه به گل من آسیب برسونه!
هیولا!
انگل و خشمی که این همه سال در من بود همرو فرا گرفت.
هرچی دورم بود نابود کرد
کل روستا
اون روز،
کل روستا صدای روستاییا بود .
خون زیادی ریخته شد...
و گوشتشون باعث شد خاک غنی بشه.
ازاون روز به بعد،
گلها بالای صخره هم رشد کردن.
روی اون همه جسد
ی عالمه گل اعتدال قرمز خونی رشد کرد.
منم که آه هوآ رو کشتم.
همه رو کشتم
من باید بمیرم
من سزاوار مردنم ،
No comments yet. Be the first to leave one.