The first 200 lines.
واسم داستان تعريف ميکني؟
ما تو شن زاريم
کنار ساحل قدم ميزنيم
ابرها به تندي در حال چرخشنــ و ما ميتونيم چرخششونُ ببينيم
اقيانوس در وزش تند باد به تلاطم افتاده
و ما ميتونيم وزش بادُ حس کنيم
و بعد بارون شروع به باريدن ميکنه
قطره هاي درشت بارون مثل بلوط ها روي شن و ماسه ها فرو ميريزنــ
و بارون تندتر ميباره
اما از دور
عمارت ها رُ ميبينيم
چه تو تاريکي
چه تو روشنايي
ديوارهاي بلند
ديوارهاي خيلي خيلي بلند
دور و برشون قدم ميزنيم
دنبال در ميگرديم
تو درشُ پيدا ميکني
درشُ پيدا ميکنم
و داخل
گرم
و روشنه
و سايرين هم هستند
بعد چي ميشه؟
بهمون خوردني و نوشيدني ميدن
و وقتي انقدري خورديم که ديگه جا واسه بقيه اش نداشتيم
ميريم طبقه بالا
بالاي پله ها تا به اتاق ها برسيم
تو هر اتاقي تختخوابيه
تختخواب
پتوها و ملافه هاي تميزي پهن شده
ملافه
بارون خودشُ به پنجره ها ميکوبه
اما شيشه ها سفت و سخته
هيچي نمياد تو اما صداش چرا
نه بادي و نه سرمايي
...فقط صداش
کجاست؟
تو راهيم
تو راه برگشتيم
خونه ست
خونه
هي! هي! چيکار ميکني؟
قرار نيست شکارش کنم ميخوام تا آبراه دنبالش کنم
بايد حرکت کنيم - نه، همينجا بمون -
بيا بيا
خوبه
چيزي نيست
چيزي نيست
اين چيه؟
بانده
کسي اينجاست؟
نه
نه. من... من همه جا رُ گشتم
تنهاييم
اينجا امنه
هرچي که تا حالا ميخواستيم اينجاست
...غذا، آب
آب
چي ميشد اگه اينجا خونه بود؟
خونه نيست
دوتا قلعه ست
اقيانوسش کجاست؟
مردم کجانــ ؟
ولي تختخواب داره
ملافه داره
هيچ خاطره اي از اينجا ندارم
اينجا تنها جاييِ که تو اين همه سال سير کردن
بهش رسيديم
اينجا يه چيزيش درست نيست
چيکار ميکني؟ - هرچي بيشتر اينجا بمونيم ديرتر به جايي که بايد، ميرسيم -
الان آب داريم تونستيم بسته بندي کنيم تا
به اون طرف جنگل و سيلور ريج برسيم
!از خودم در آوردم
...گفته بودم ميدونم از کجا اومديم و داشتيم کجا ميرفتيم اما
حقيقت نداشت
درباره چي حرف ميزني؟
ادامه دادن راحتتر بود
اگـه جاييُ واسه رفتن داشتيم
همه چيزي که بود همين بود
نقشه چي؟
واقعا ميدوني کجاييم؟
تنهام بذار
گفتم تنهام بذار
...شعله
ايليريو و سلنا
دارايي ساموئل
دو قلعه
چي ميبيني؟
اونجا؟
ايليريو؟
و سلنا
و اونجا؟
دو قلعه
اونجا؟
دارايي ساموئل
ميدوني چقدر از زندگيمُ هدر دادي؟
هيچوقت نميتونم اون زمانُ برگردونم
حالا بايد باز شروع کنيم
از صفر
با کمترين زمان
در حاليکه ميتونستيم اينُ با هم حل کنيم
تمام اين مدت
حلش ميکنيم
چيه؟
هيچي
چيه؟
احمق به نظر مياي
چنگاله
چيه؟
چنگال! به اين ميگن
چمگال؟
چنگال
!چنگال. اين چنگاله
شبيه خنگايي
چيه؟
چيه؟ - هيچي -
بگو
...اين کارت
متفاوته
چطور متفاوته؟
نميدونم. اين... متفاوت نيست
متفاوته
چطور متفاوته؟
نميدونم. متفاوت نيست
متفاوته
چطور متفاوته؟
نميدونم
خيلي لاغري
کسي اونجاست؟
حالت خوبـه؟
صدامُ ميشنوي؟
حدس بزن چي پيدا کردم
صابون
...ميبيني
چيکار کردي؟
...من
چراغ ها رُ روشن کردم
دوباره اين کارُ کن تا بکشمت
!خاموششون کن
خيلي خب
چند تيکه لباس جديد واست پيدا کردم
اسمت چيه؟
اين مال توئه؟
ما تو شنزاريم
لب دريا قدم ميزنيم
ابرها در امتداد اقيانوس تو حال گردشنــ و تو ميتوني گردششونُ ببيني
اقيانوس در وزش تند باد به تلاطم ميافته
و تو ميتوني وزش بادُ احساس کني
بعد بارون شروع به بارش ميکنه
قطره هاي درشت بارون مثل بلوط به شن و ماسه ميخورن
اما از دور يه عمارت ميبينيم
درُ هل ميدي که باز کني
و داخل... گرم و روشن بود
و سايرين هم بودن
باهاشون غذا ميخوريم
اونجا موسيقي پخش ميشد
وقتي انقدري خورديم که جا واسه بقيه اش نداشتيم
بالا ميريم
از پله ها بالا ميريم تا به اتاق ها برسيم
تو هر اتاقمون يه تختخوابه
همراه با پتو و ملافه هاي تميز
و بارون خودشُ به پشت پنجره ها ميکوبه
اما پنجره ها سخت و محکمن
و تنها صدائه که شنيده ميشه
نه باد و نه سرما
...فقط صدا
لباستُ دوست دارم
موسيقي
تو اون يکي عمارت چيه؟
چي؟
اون يکي ساختمون
چيزي ديدي؟
چي؟
نميدونم
فقط ميخوام با هم روراست باشيم
چيزي نديدم
ميخوام بمونم
خيلي خب
کجا بريم؟
جايي جز اين در کار نيست. هست؟
نه
بهتر شد؟
اين مردم خيلي خوشحال بودن
چرا اينُ ميگي؟
تو هريک از اين عکس ها لبخند زده بودن
خودت هميشه وقتي لبخند ميزني خوشحالي؟
نه
خب؟
فقط به نظر واقعا خوشحال ميان
اين موسيقي حس عجيبي بهم دست ميده
بايد ازش بهره ببري
واقعا خيلي بينظيره
فکر ميکني بايد رو تختخواب هاي جدا بخوابيم؟
تختخواب ها براي دو نفر خيلي کوچيکن
اتاق هاي ديگه تختخواب هاي بزرگتري داره
هنوز اتاق هاي ديگه رُ تميز نکرديم
ميتونيم اتاق هاي ديگه رُ هم تميز کنيم
باشه
ميخواي الان اين کارُ کنيم؟
No comments yet. Be the first to leave one.