The first 200 lines.
!بيارينش پايين
.من اون روز بهت يه حق انتخاب دادم
اون پسر نبايد حتما .دار زده ميشد
.نه، نبايد زده ميشد
ولي تو بابت تمام کارايي .که کردي، بايد دار زده بشي
شورا، به اُسقف جوزف داتسون خوشآمد ميگه
.لطفا بشينيد
.خداي من
چرا خداوند متعال
امروز اين مرد رو در مقابل من قرار داده؟
اتهامات وارده شامل قتل، تعدي .و فتنهانگيزي ميباشد
،براي شورا
.اسمتون رو بگين
اسقف ازت خواست .که اسمت رو بگي
!من که تو رو کشته بودم، حرومزاده
!تو مُردي
!بلندش کنين
!بلندش کنين
.خداي من - .بکش عقب، بکش عقب -
!لعنت به شما
!و نگهبانهاي بيخاصيتتون
...بازهم يک افعي ديگه رو
.به خانهي مقدسمون آوردين
.دوباره مي پرسم
اسمت؟
.تور گاندرسون
.بنويسش "تور گاندرسون"
.اين اسمشه .اسم واقعيش
.ايشون اسقف جوزف داتسون هستن
.نه
.اينجا لقبش "سوئدي"ـه
.قاتل مردا و زنهاي بيگناه
!ايشون داراي بالاترين مقام مذهبي هستن
ايشون رئيس مجمع کشيشان
!و نگهبان معنوي ما هستند
.اون شيطانه
دارم بهتون ميگم، اين آدمي .که اينجا وايستاده خود شيطانه
شايد ايشون رو به جاي .يه نفر ديگه اشتباه گرفتي
.نه، خودشه - کي به شما اجازهي -
نظر دادن راجع به دروغهاي اين آدم کافر رو داد؟
...ولي - شما رئيس اين شورا هستي؟ -
پس هروقت باهاتون حرف زدن .همون موقع جواب بدين
.خوبه
ناسزاگويي در محلي که مومنين
.گردهم آمدند، جرم محسوب ميشه
تصميم با خداوند متعاله که
.زندگي يک نفر کي خاتمه پيدا ميکنه
و بدان و آگاه باش
که من توسط خود خداوند برگزيده شدم
و قدرت کشيشي و کهانت .به من اعطا شده است
.سرنوشت تو در دستان منه
...حالا
دوباره اسمت رو ميپرسم
.خودت اسمم رو ميدوني
.آقاي فرگوسن
دارين برميگردين سرِ ريل؟
.شما رئيسپليس راه آهن هستين
.آقاي بوهانان گم شده !شما بايد يه کاري بکنين
!لعنت بهت
بعنوان يه خواهر مقدس .زبون تند و تيزي داري
.بايد ميرفتي دنبالش
.فکر ميکردم تو دوستشي
سر خاکسپاريش چه حسي بهت دست ميده؟
.خاکسپارياي در کار نيست
،آقاي بوهانان توي خونه ي من نشست
،با خانواده ام غذا خورد
،و بعد هرچي داشتيم رو ازمون گرفت
.از جمله زندگي پسرم رو
بعد از اينکه رئيسپليس .من رو به قتل رسوندي
،بهت که گفته بودم
!وارد ملک من نشو
...خيلي خب، ميشه
!ميتـ... لعنتي ميتونم حرف بزنم؟
من کاراي زيادي کردم
که بايد بابتشون اعدام بشم
.ولي اين يکي از اونا نيست
اون تمام حقيقت رو .براتون تعريف نکرده
.نه، تعريف نکردم
.بلند شو، دخترم
اين مردي نيست که بهت تجاوز کرده؟
.اون پدر بچهامه
اين شورا به اندازهي کافي .گفته ها رو شنيده
من روي مجازات عادلانهاي ...که پروردگار متعال
.به من الهام ميکند، تعمق خواهم کرد
خيلي اذيتت کردن؟
.نه
تو چطور؟
.بهشون گفتم که تو مجبورم نکرده بودي
.فقط ميخواستم بدوني
.ممنون
.گمونم الان ديگه زياد فرقي نداره
.براي من داره
.براي اين طفل به دنيا نيومده داره
.ميدونم داري به چي فکر ميکني
.اين بچه مال توئه
...ميتونم
ميتونم لمسش کنم؟
.اخيرا تکون خوردنش رو حس ميکنم
!ايوا
!ايوا
!ايوا
ميخواي منو از اينجا هم بندازي بيرون؟
با اون همه تفنگ ميخواي چکار کني؟
فکر ميکنم مورمنها بوهانان .رو بردن به فورت اسميت
.ميرم آزادش کنم
ميخواي تنهايي از منطقهي سرخپوستها رد بشي
و به يه پادگان مورمنها بري؟
.با عقل جور در نمياد
نگه داشتن راه آهن و گشتن دنبال بچه ي من هم
با عقل بوهانان جور در نيومد .ولي بهرحال اينکارو کرد
پس اينجا چکار ميکني؟
...فقط ميخواستم بگم که
.نميدونم چرا همچين کاري کردي
.گمونم فکر ميکردي کار درست همينه
.نرو
.بايد برم
.ايلام. ايلام
.خواهش ميکنم
.حس خوبي ندارم
.خواهش ميکنم بمون
!يالا
خانم پالمر، من فکر ميکنم
اين بهترين پلکان در .منطقهي داکوتا هستش
من که فکر ميکنم اين تنها پلکان
،در منطقه ي داکوتا هستش .آقاي دورانت
.شبيه يه ملکه شدين
و شما هم شبيه يک سگ .پير و مريض شدين
.شما نيويورک رو برنده شدين
پس چرا اينقدر دمغ هستين؟
.من هنوز هيچي برنده نشدم
بوهانان يک عادت سمج مانند
.به قسر در رفتن از مشکلات داره
مهمانانمون بالاخره به شهر .کوچک راه آهنمون رسيدن
،ژنرال گرنت، رئيس ايمز، خانم اليسون
اجازه ميخوام تا صاحب اين مکان زيبا رو به شما معرفي کنم
.خانم مارگارت پالمر
.به شاين خوش اومدين، آقايون
.از ديدار با شما خوشوقتم خانم پالمر
.خوشوقتي از بندهست ژنرال
اميدوارم اقامتتون در اينجا .باب ميلتون قرار بگيره
.تا الان که بسيار به دلمان نشسته
.تبريک بابت اين سرمايه گذاري معرکه
.اين رو بهت اعتراف ميکنم، توماس
شهر دقيقا همون چيزي شده .که تو تصورش رو ميکردي
بله، اگه شما و بوهانان يه مقدار بيشتر
باهم کنار ميومدين، الان جفتتون .به کمال رسيده بودين
آقاي بوهانان کجاست؟
هنوز چندساعتي به ضربالعجلش مونده
ولي من يه بُطر بوربن
و يه جعبه سيگار دارم .که ميخوام افتتاحشون بکنم
خب، متاسفانه ما مجبوريم اين رخداد مهم رو
.بدون آقاي بوهانان جشن بگيريم
نتونستين اتفاقي که اينجا .افتاد رو ببينين
راهزنهاي نقاب زده به شهرمون حمله کردن
و بعدش هم آقاي بوهانان .رو به اسارت گرفتن
،با اجازهي شما ژنرال
به پادگان تلگراف ميزنم و دستور
.سواره نظام بيشتر رو براي همراهيتون ميدم
من از فاصله ي نزديک يکي از اين گروگانگيرها رو کشتم
.و بعلاوه تونستم يه بچه رو هم نجات بدم
.درکل تعداد اونا از ما بيشتر بود
،هرکاري ميتونستيم براي آقاي بوهانان انجام داديم
،با اينکه خطر بزرگي براي خودمون محسوب ميشد
.به خصوص آقاي دورانت
حالا بذارين اتاقتون رو .بهتون نشون بدم ژنرال
و نوشيدني براتون چي بيارم؟
.بوربن خانم. دوبل
.بوهانان تا ساعت 6 وقت داره
.هنوز وقت هست
،اگه حرفي برات مونده .مرد باش
.به خودم بگو نه به دخترم
.به اندازه کافي بلا سر نائومي آوردي
.اين مدت خيلي با خودم فکر کردم
.ميخوام اوضاع رو درست کنم
.تو مهمون من بودي
.من بهت سرپناه دادم
و تو لطف من رو با
گرفتن عفت و نجابت دخترم
.جبران کردي
حالا اون در اين دنيا هميشه شرمنده مي مونه
و در اون دنيا هم در .تاريکي ابدي قرار ميگيره
.هيچ مرد خداترسي ديگه باهاش ازدواج نميکنه
.من ميگيرمش .باهاش ازدواج ميکنم
.اگه خودش بخواد
نه. من اجازه نميدم که اون تبديل به شريکِ
عمل بزدلانهت براي فرار .از عدالت بشه
.من بزدل نيستم آقا
.من پدر اون بچهام
من توي همين فورت اسميت مي مونم
تا زماني که بچه به دنيا بياد و اولين بذر محصول
.جوونه داده باشه
.بهت قول ميدم
به دخترت و بچهاش يک زندگي .خوب و شرافتمندانه ميدم
من هيچوقت به هيچ دليلي زير قولم نزدم
.و خودتم اينو ميدوني
.دخترم مايهي خوشي من بود
ميتونست با يه اسقف
.يا يه کشيش اعظم ازدواج کنه
خود "بريگهام يانگ" هم اگر بود افتخار ميکرد که
.اون رو به همسري بگيره
No comments yet. Be the first to leave one.