The first 200 lines.
تو هم معلق میشی!
تو هم معلق میشی!
تو هم معلق میشی!
خودمون رو دیدم
همگیمون اونجا بودیم
برگشتیم به آبانبار
ولی بزرگتر شده بودیم
هم سن پدر مادرامون بودیم
من همینجور خوشتیپ بزرگ شده بودم؟
با همین قیافه بزرگ شده بودی
این حرف یعنی چی؟
من چی؟
مثل الان بودی،
ولی قدبلندتر
قسم بخورید
قسم بخورید اگه «اون» نمُرده باشه،
اگه «اون» یهموقعی برگرده،
ما هم برگردیم
حافظه،
یه چیز خندهداره
آدمها دلشون میخواد به این باور برسن
که اون چیزی هستند که به یاد میارن
چیزهای خوب
لحظات
مکانها
آدمهایی که همگیمون بهشون تکیه کردیم
ولی بعضیاوقات...
بعضیاوقات...
اونچیزی هستیم که آرزو میکنیم ایکاش میتونستیم فراموش کنیم
خیلیخب بچهها
آماده شید
شروع!
کی قراره برنده شه؟
نفر اولی که بادکنکش رو بترکونه، برندهست!
ممکنه هرکسی باشه! اینجا یه رقابت
- هیجانانگیز داریم، دوستان - یالا. یالا. یالا
دیگه چیزی نمونده
کی قراره اول شه، هاه؟
کی قراره برندهی بزرگ امشب باشه؟
اوه، آره!
تو بُردی و تو بردی، چلوکباب رو تو خوردی
- ممنون - عجب
با تمام وجود بازی کردی، هاه؟
آره. من...
آره
هی دختر جون، این رو میخوای؟
ممنون که گذاشتی برنده شم
آره
چی نصیبت شد، ویکی؟
آخی. چه آقای مهربونی
نگاش کن!
خب، اینم از جایزهی دلگرمی شما
نگاش کن
هیچوقت طرفدار خز نبودم،
ولی این کلاه رو ببین. منظورم اینه...
ممنون
پس، باید در مورد جزئیات صحبت کنیم
چقدر عاشقانه
عاشقانه؟
چی اونقدر عاشقانهست، هاه؟
هی
مامانتون به شما پسرا یاد نداده وقتی یه نفر ازتون
یه سؤال میپرسه، جوابش رو بدید؟
یالا، آدریان
مشکلی داری، بچه کونی؟
من که ندارم، ولی مگ رایان بهم زنگ زد
میخواد کلاهگیسش رو پس بدی
خیلیخب. خیلیخب
یالا. یالا، آدریان
واسه همین چیزهاست
که باید از این گهدونی برم
ذهنهای بسته
کیرهای کوچولویی دارن
جدی گفتم
ما به جای دیگهای تعلق داریم
هی ببین، اگه از نیویورک بدت اومد،
همیشه میتونیم برگردیم اینجا
من فقط میخوام با تو باشم
جاش برام مهم نیست. نیویورک، دری. هرجا...
باید به زبون بیاریش
مجبور نیستم هیچچیزی رو به زبون بیارم
اون کلاه کوفتی رو دربیار
- اوه، خدایا - یالا، بیا بریم
دلمون نمیخواد مردم خیال کنن
به چندتا شاهپری مثل شما اجازه دادیم توی این شهر باشن
آره، اون اینجا متولد شده، عوضی
- خیلیخب، بریم - نه. میدونی چیه؟
واسه تو این کلاه رو درمیارم
ولی چرا به همین قناعت کنیم؟
ازم نمیخوای چیز دیگهای رو
امشب واست دربیارم؟
درخواست ویژهای ندارید، خانمها؟
کثافت!
ولش کن!
- اون چیه؟ - بس کن
فکر نمیکنم بهش احتیاجی داشته باشی
- تنهاش بذار! - بزنش
اون آسم داره، کثافت!
یالا!
پدرش رو دربیار!
یالا، بزنش!
یالا، دهنش رو سرویس کن
آدریان!
هنوز از موهای کوفتیت متنفرم
آدریان!
دست کثیفت رو بهش نزن!
ببین چه بلایی سر صورتت آوردی!
هی! هی! کمک کن بلندش کنم
آدریان
بیا کمکم کن تن لش این کونی رو بلند کنم
کلاه رو بهم بده، کریس
مال منه!
گفتم اون کلاه بیصاحاب رو بهم بده!
آدریان!
خوشت میاد؟
به «دری» خوشاومدی، مادرجنده
نه! آدریان!
نه!
بیاید از اینجا گورمون رو گم کنیم
- بریم! - نه!
آدریان!
کمک!
کمکم کنید!
یه نفر کمکم کنه!
یه نفر کمکم کنه!
اوه...
آدریان
نه!
آدریان!
همگی اینجا معلق هستیم!
مسئله اینه که،
بعضیاوقات چیزی که آرزوی فراموشیش رو داشتیم،
چیزی که سعی کردیم توی گذشته بذاریمش،
همونجا نمیمونه
تمامی واحدها، لطفاً جواب بدید
دارم گزارشاتی مبنی بر پیدا شدن جسدی تیکهتیکه شده دریافت میکنم
گفتید تیکهتیکه شده؟
بله
صحنهی جرم نزدیک ورودی جنوبی
محل برگزاری فستیواله
دریافت شد. تو مسیر هستیم
دستوری برای بستن راهها ندارید؟
چرا
رئیس گفته پُل خیابون «دری» رو ببندین
بعضیاوقات، برمیگرده سراغتون
ارائهای از تیم ترجمهی دیباموویز
زیرنویس از ایـلیـا، نیـمـا، سمیـرا، آرمان اسدی EILIA & NimaAM & Sorrow & Arman333
آقای دنبرو؟ سر صحنه بهتون احتیاج دارن
باید از این سمت بریم
- دارم انجامش میدم. دارم انجامش میدم - نه، نرو!
هی! جلوی در واینستا!
اوه، بیخیال. کلاً ایندیانا جونز رو ندیدی؟
مواظب باش
هی، هی. از اعضای گروه هستی؟
من نویسندهام
شوهرتون اینجاست
هی! صفحهها رو تموم کردی؟
همگی، از جلوی جرثقیل برید کنار
رفیق، هر فیلمی نیاز به یه پایان داره
- در جریان این موضوع که هستی، درسته؟ - اوه، آره
گفتی واسه تموم کردن اون صفحهها
یه روز دیگه وقت میخوای،
و داریم فیلمبرداری رو شروع میکنیم. وقتش امشبه
یعنی 17 ساعت دیگه...
همگی آروم باشید، خب؟
آرومم
میخوام از فیلم راضی باشی
میفهمی؟ من طرف توئم
عالیه. چون توی کتاب، پایانبندی...
افتضاحه
با کمال احترام، مردم عاشق کتابت بودن. واقعاً میگم
ولی از پایانش متنفر بودن
تو که گفتی پایانش رو دوست داشتی
دروغ گفتم
- باید بهتر عمل کنیم، خب؟ - آره
آدره، یادداشتهام رو داری. میشه...
خیلیخب، خیلی ممنون. من رو به برداشت اول برگردونید لطفاً
خداحافظ
یادداشتهاش دست توئه؟
اشتباه نمیگه
تو هم از پایانبندی من متنفری؟
از تمام پایانبندیهات که نه
ولی این یکی...
- خیلیخب - فقط...
چیه خب؟ فقط بخاطر اینکه زنتم
- ازم میخوای همینجور دروغ بگم؟ - زنمی؟
نه. نه. ولی میدونی چیه؟
داشتی هشت سال هندونه زیر بغلم میدادی؟
گمونم خیال میکردم آدم دیگهای باشی
هندونه زیر بغلت نمیدادم
همه یه پایان خوش میخوان
همه یه خاتمه میخوان
ولی زندگی اینجوری نیست
فکر میکنم چیزی که پیتر میخواد و چیزی که استودیو میخواد...
استودیو؟ از کی تا حالا نمایندهی شرکت شدی؟
خدایا، تو یه بازیگری
No comments yet. Be the first to leave one.