Sense and Sensibility

Sense and Sensibility

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Sense and Sensibility E3 By mOstafa-corrected
A Commentary by mosyflasher

Tags

other
Published on: 2011-07-21
Downloads: 34
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

قصدت از نزديک شدن به خانم"ماريان داشوود" چيه؟

تو چه حقي داري که اين سوال رو از من بپرسي؟

همه ي رفتارشون اين نکته رو نشون ميده که .اونا بطور خصوصي با همديگه نامزد کردن

پس چرا اون رو توي جمع اعلام نميکنن؟

...عمه من تجارتش رو دوباره

.با فرستادنِ من به لندن راه انداخته

کِي برميگردي؟ .ماريان" ميخواد بدونه"

!"ولـــوبي"

نميتونم اين رو از ذهنم بيرون کنم .که چرا "ادوارد" به ديدنمون نيومده

واسه همين تصميم گرفتم يه نامه بنويسم .و مستقيما ازش دعوت کنم

.لطفا اجازه بديد هرزمان که خوش مناسب دونست بياد

,اگه واسه ي دادن پيشنهاد ازدواج به تو نيست پس اون واسه ي چي به اينجا اومده؟

.نميدونم

تو با آقاي"رابرت فراس" آشنا شدي؟

. نه , با برادر بزرگترش

!با "ادوارد فراس"؟

.ما با هم نامزد کرديم

.امشب ما به يه جمعي دعوت شديم

!نگا کن ! اونجاست

تروخدا بگو موضوع چيه؟

.ببخشيد

...اجازه بديد

m O s t a f a : کـــاري از Yahoo ID: mosyflasher

" قــــســـــمت سوم "

اومدي خودي نشون بدي؟

.ماريان" , الان خيلي زوده" !برگرد بخواب. ممکنه سرما بخوري

.زود تموم ميشه

ماريان" ميشه ازت بخوام...؟- .نه "الينور" , هيچي نخواه-

.ميدوني که همه چي تموم شده

!اوه , ديشب عجب آدماي بدرد نخوري اونجا بودن

,تعجب نکردم که چرا زود رفتيد !من هم نزديک بود غـــش کنم

شارلوتِ" عزيز نبايست اونجا ميومد" ...چون نزديکِ زايمانشه

.ولي دلش ميخواست که بياد

.اون عاشقِ جشن هاي شبانه است

(!آقاي "پالمر" گفت بزودي قراري توي دردسربيفته(بچه

خوب , چه خبر از آقاي "و" ؟

دربارت چي فکر ميکنه؟ ...تو يه هفته است که منتظر ديدنشي

و حالا که دوکلمه باهاش حرف زدي ميخواي برگردي خونه؟

.بيا , حالا يکي از اين شاه ماهي ها رو امتحان کن

.نه , ممنونم خانم

خوب , بايد بگم يه تيکه گوشت سرخ شده برات درست کنن؟

عجيبه , دخترِ بزرگي مثل تو هيچي نخوره؟

.آه ... پست يه چيزايي آورده- ,دوتاش برايِ شماست خانم-

."و يکي هم براي خانم "ماريان داشوود...

!اميدوارم هر چي دلت ميخواد توش پيدا کني

اوه , عزيزم , خوب شد. فکر کنم ,بيشتر از اين نميتونست انتظار رو تحمل کنه

.واسه ي ديدنش کاملا رنگ پريده و پريشون بود

اميدوارم مشکلي بين اون و آقاي "ولوبي" وجود نداشته باشه؟

اينا فقط درد هاي عاشق شدن هستن؟

.ماريان" و آقايِ "ولوبي" عاشق هم نيستن خانم"

! ! !حتما ماه هم از پنير ساخته شده

...بيخيال خانم "الينور" ، من اونقدرا هم بي تجربه نيستم

.ولي اين حقيقته خانم ، شما اشتباه ميکنيد

.اگه اجازه بديد ميخوام برم پيشش

...اوه , "الينور" , اين بدترين

.اين بدترين چيزيه که تصورش رو ميتونستم بکنم .مثل اينه که اصلا نميشناسمش

...خانم محترم ، من خيلي نگرانِ اين هستم که

...رفتارِ ديشبِ من طوري بوده باشه که

.مورد پسند شما واقع نشده باشه

...بنابراين خيلي متاسفم از اينکه بيشتر از احساساتم

.نتوانستم رفتار کنم . ازشما پوزش مي طلبم

.من مدتهاست که در جاي ديگري نامزد کرده ام

...بنا به درخواستِ خودتان ، اين نامه را

به همراه تار مويي که پيش من به امانت .بود برايتان ارسال ميدارم

...خانم محترم- !الينور" ، من نميفهمم"-

.ما مثله يه روح توي دوتا بدن بوديم

. اين تحقير آميزه

،"ماريان"

.اگه اين چيزيه که اون ميخواد ، بهتره که از شرِ اون خلاص بشي

،فکرشو کن ، اگه نامزديت با اون چند ماه طول ميکشيد

.اون ممکن بود تورو توي تنگنا قرار بده

.نامزدي وجود نداشت

چي؟

.همونطور که تو فهميده بودي ، اون شايستگي نداشت

ولي بهت گفته بود که دوستت داره؟- ...آره-

.نه

هيچوقت زياد اين رو بهم نگفت ولي ...هر چي که گفت و

.انجام داد...

اون ميدونست که من دوستش دارم واسه همين .طوري رفتار کرد که من فکر کنم اون هم منو دوست داره

حرفم رو باور ميکني ، "الينور"؟- .البته که باور ميکنم-

شما دوتا رو باهم ديدم.هيچکس نميتونست .توي عشق شما شک کنه

.اوه ، "الينور" ، بايد برم خونه ميشه فردا بريم؟

فردا؟- .آره-

.من فقط بخاطرِ "ولوبي" اومدم اينجا ولي الان کي ديگه به من اهميت ميده؟

...همه ي دوستاي تو بهت اهميت ميدن ، و

،اينکه فردا بريم تقريبا ممکن نيست .ما بيشتر از اين ها مديون خانم "جنينگر" هستيم

باشه چند روز ديگه ، ولي من بيشتر از . اين نميتونم توي لندن بودن رو تحمل کنم

حالت چطوره , عزيزم؟

!بـــيــچــاره

.حالش خيلي بد به نظر مياد

شارلوت طبقه پايينه ، همه ي .شهر از اين قضيه با خبر هستن

اون با هزينه ي 50000 پوند با .خانم "گري" ازدواج کرده

من از صميم قلب آرزو ميکنم که اون زنه .قلب "ولوبي" رو به درد بياره

.ماريان " عزيزم ، خودت رو کنترل کن"

خوشحال باش "الينور" ، تو اصلا نميدوني .که من دارم چه زجري رو تحمل ميکنم

!اوه خانم "داشوود" ، چه فاجعه اي حتما خيلي ناراحته؟

دوشيره "استيل" حال خواهر من زياد .خوب نيست واسه همين توي اتاقش مونده

!ولي اون دوستاي قديمي مثل من و "لوسي" رو ميبينه

...ما حتي يه کلمه هم دربارش حرفي نميزنيم

!ولي اين مردها عجب جونوَر هاي کثيفي هستن

...همين الان دکتر"ديوويس" که خيلي بهم توجه ميکنه اومده بود توي کالسکه

.هر چند که من اصلا بهش مَحَل نميزارم .الانم بدون هيچ حرفي گذاشت رفت

پس بنابراين خواهرِ شما تنها موردي نيست .که مثل يه کفش کهنه کنار گذاشته ميشه

!آنه" ! زبونت رو نگه دار"

.به خواهرت بگو که من خيلي واسش ناراحتم

چون بعد از اينکه عاشق شد ، به راحتي .فريب خورد و ترکش کرد

...خوشبختانه

ما مردي رو ميشناسيم که توي چنين شرايطي خيلي مودبانه و با مهرباني رفتار ميکنه، اينطور نيست؟

اونا رفتن؟- .آره-

.متشکرم

به مامان نامه نوشتي؟

...آره

.مستقيما ... همونطور که ميخواستي

.اوه ... اون سرهنگ "براندون" ـه

،من نميتونم اون رو ببينيم "الينور" .بهش بگو نميتونم اونو ببينم

.خانم "داشوود" ، يه چيزايي هست که ميخوام بهتون بگم

.و فکر کنم که خواهرتون بايد اونها رو بدونن

...اولين گفتگويي که باهاتون داشتم رو يادتون مياد

همون موقع که بهتون گفتم: خواهرتون "ماريان" من رو .ياد يکي ميندازه که قبلا اون رو ميشناختم

.يادم مياد

.اون يکي از اقوام من بود

.ما از کوچکي با همديگه بزرگ شده بوديم

...غير ممکنه بتونيد اين قضيه رو درک کنيد ولي

.بنظرِ من ، ما همه چيزِ همديگه بوديم

...به اصرار پدرم ، اون با برادرِ بزرگترم ازدواج کرد ولي

...برادرم به اون هيچ توجهي نداشت

.و برادرم اون طور که ميبايست از زندگيش لذت نمي برد

.وقتي که خبرِ طلاق اونها رو شنيدم ، شرق هند بودم

وقتي به انگليس برگشتم ، همه جا رو .واسه پيدا کردنش جستجو کردم

...در نهايت اون رو توي بيمارستانِ گداها پيدا کردم

...در حال مرگ

...و اون يه بچه داشت

،يه دختر کوچولو ، سه سالش بود

.که تحت حفاظتِ من قرار گرفت

اون الان چند سالشه؟

.15سالشه

...بخاطرِ بي احتياطي که رخ داد

من به اون اجازه دادم که به "بَس" بره .تا پيش يکي از اقوامِ دوستاش بمونه

.فوريه گذشته

.اون بطور ناگهاني ناپديد شد

...اولين خبري که از اون دريافت کردم

...توي نامه اي بود که امروز صبح از طرفِ

.گروهِ ما توي "دلفورد" به دستم رسيد- .پس واسه همين بود که به سرعت رفتيد-

...اون همونطور به حالِ خودش رها شده بود

.و الان هم داره بچه اش رو تحمل ميکنه

.شايد تا الان ارتباط اين موضوع رو حدس زده باشيد

."ولوبي"

...شما بهتر ميدوني چطور به "ماريان" بگي

.و چقدر از اين موضوع نيازه که اون بدونه

.ماريان" من خيلي متاسفم"

."ويليامِ" کشور گشا ، "ويليام روفوس"

. "هنريِ اول" ، بعدش "استفان"

."هنريِ دوم" ، "ريچاردِ اول" ، و پادشاه "جان"

داري چي مينويسي؟ بهشون ميگي که برگردن خونه؟

نه , فکر کنم بهتره که "ماريان" واسه .يه مدتي خونه برنگرده

.چون اگه برگرده خونه ، همه چي اونو ياد "ولوبي" ميندازه

!دقيقا ! پادشاه ها و ملکه ها

..."ريچارد دوم"

ولوبي" يه آدمِ رَذله ! اينطور نيست مامان؟

!مگ " ، پادشاه ها و ملکه ها"

...اگه من بجاي خواهر ، يه برادر بودم

.با "ولوبي" ميجنگيدم و باشمشيرم اونو ميکُشتم

،خب ، پس بهتره اين کارو نکني

.چون نميتونم ببينم که بخاطرِ قتل تو رو اعدام کردن

.آرزو ميکنم يه مرد بودم . دخترا هيچ کاري نميتونن بکنن

...مردا ميتونن همه جا رو با اسب برن و همه کار بکنن

!و دخترا فقط ميشينن و منتظر اتفاقات ميمونن

.يکي از آينده و دورنماي "ماريان" ميترسيده

...من اين رو نتيجه گرفتم که

...اون خودش رو شيفته ي "ولوبي " کرده چون بهش حرفايي زده که

!که فقط با ازدواج ترجمه ميشن

.ماريانِ" بيچــــاره"

.مطمئن باش ، فقط همين از اون انتظار ميره

،بدون شک هزينه هاي "ولوبي" از درآمدش بيشتر بوده

.و فقط يه احمق يه شانسِ 50000 پوندي رو از دست ميده

!منم همينو ميگم

...اون الان خيلي درباره خسارت ها فکر ميکنه

.شايد اينطور باشه

،عزيزم ، من فکرشو کردم

شايد ميبايست دخترهاي "داشوود" رو مجبور .ميکرديم که واسه يه مدتي پيش ما بمونن

."اوه ، نه "جان

.فکر نميکنم که مادرشون تحت اين شرايط قبول کنه

..."ولي به نظرِ من واقعا بايد يه کاري کنيم ، "فاني

.حداقل براي الينور

.متشکرم

حالت خوبه؟

بچه خوبه؟

.خيلي خوبيم ، ازتون ممنونم

واسه ما چه اتفاقي قراره بيفته؟

.بايد استراحت کني

.ازتون مراقبت ميشه

.من اون روزي رو ميبينم که هيچي احتياج نداريد ، هردوتون

...من تعجب ميکنم

از چي؟

.حرف بزن

،اگه بتونم يه بار ديگه اونو ببينم

،فکر کنم اگه اون بتونه بچه اش روببينه

...اون ممکنه- .اين يه درخواستِ بي مورده-

.ولوبي"خبر داده که با يه زنِ جوانِ ثروتمند نامزد کرده"

.شنيدم که سرهنگ "براندون" با شما تعاملِ خوبي داره

Sense and Sensibility subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Sense and Sensibility

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left