National Theatre Live: Cat on a Hot Tin Roof

National Theatre Live: Cat on a Hot Tin Roof

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

National Theatre Live Cat on a Hot Tin Roof 2018 720p WEB-DL 30nama
A Commentary by A_R_Z_110
🔴 30nama | A_R_Z_110 🔴

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
Published on: 2023-09-11
Downloads: 103
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

« گربه روی شیروانی داغ » « اثر تنسی ویلیامز »

یکی از اون جونورهای بی‌گردن ،با نون خامه‌ای داغ منو نشونه گرفت

پس حالا باید لباس عوض کنم

چی گفتی، مگی؟

صدای آب اون‌قدر بلند بود که صدات رو نشنیدم

خب، فقط دارم بهت می‌گم که یکی از اون جونورهای بی‌گردن

،لباس توری منو به کثافت کشوند حالا باید لباس عوض کنم

چرا به بچه‌های «گوپر» می‌گی جونورهای بی‌گردن؟

واسه این که گردن ندارن

دلیل از این بهتر؟

یعنی اصلاً گردن ندارن؟

من که نمی‌بینم

کله گنده‌شون همچین به تنه‌ی خرسشون چسبیده

که دیگه گردنی براشون نمونده

اینکه خیلی بده

.آره خیلی بده چون وقتی گردن نداشته باشن

نمی‌شه گردنشونو شکست

درست می‌گم یا نه، عزیزم؟

آره، همه‌شون جونورهای بی‌گردنن

تمام آدمای بی‌گردن، جونورن

می‌شنوی؟

صدای جیغشونو می‌شنوی؟

،نمی‌دونم اینا که گردن ندارن

این صداها رو از کدوم حنجره درمیارن

باور کن امشب سر میز شام همچین عصبی شده بودم

که نزدیک بود یک جیغی بکشم

،که صداش تا مرز ایالت آرکانزاس

و بخش‌هایی از لوئیزیانا و تنسی بره

،به زن‌برادر نازنینت «مِی» گفتم «عزیزم

نمی‌شه غذای این دردونه‌ها رو سر یه میز دیگه بدی

و یه رومیزی مشمایی هم روش بکشی

بچه‌ها همه‌جا ریخت و پاش می‌کنن «!و این رومیزی توری خیلی حیفه

،چپ‌چپکی بهم نگاه کرد و گفت «واه، چه حرفا

روز تولد بابابزرگ؟

«می‌خوای تا ابد از من دلخور بشه؟

ولی اینم بد نیست بدونی که بابابزرگ

هنوز دو دقیقه با اون پنج‌تا جونور بی‌گردن

که هرچی تف‌ومف بود توی غذا می‌ریختن سر میز ننشسته بود

،که چنگالش رو پرت کرد و داد زد

محض رضای خدا، گوپر»

بیا این بچه‌خوک‌ها رو ببر تو آشپزخونه «!به آغل بند کن

منو می‌گی، داشتم از خنده روده‌بر می‌شدم

بریک، فکرشو بکن

پنج‌تا دارن و ششمی هم تو راهه

بچه‌ها رو مثل گله حیووناتی

که واسه نمایش و فروش توی دهات می‌برن همه‌شونو اینجا جمع کردن

تازه بچه‌ها رو هم به هنرنمایی وادار می‌کنن

کوچولو، به بابابزرگ نشون بده ،چطور این کار رو می‌کنی

به بابابزرگ نشون بده چطور اون کار رو می‌کنی

آجی، یک تیکه کوچیک برای بابابزرگ نگه دار

عزیزم، چال لپ‌هاتو نشون بده

داداش، واسه بابابزرگ کله‌معلق بزن

این کارها همین‌طور یک‌بند ادامه داره

مرتب هم گوشه و کنایه می‌زنن

،که من و تو نتونستیم صاحب اولاد بشیم

یعنی حالا که بچه نداریم اصلاً به درد نمی‌خوریم

،البته کارشون مسخرست ،ولی کفر آدمو درمیارن

چون معلومه چه نقشه‌ای دارن

چه نقشه‌ای دارن، مگی؟

خودت خوب می‌دونی چه نقشه‌ای دارن

من که نمی‌دونم چه نقشه‌ای دارن

من بهت می‌گم چه نقشه‌ای دارن، آقا پسر

نقشه‌شون اینه که تو رو با اردنگی ،از املاک بابات بندازن بیرون

حالا که می‌دونیم بابابزرگ داره از سرطان می‌‌میره

این اتاق چقدر پرنوره

می‌دونیم؟

چی رو می‌دونیم؟

که بابابزرگ داره از سرطان می‌میره؟

امروز گزارش آزمایشگاه رو گرفتیم

اوه

اون همین‌الان گزارش رو گرفت

من رو که متعجب نکرد، عزیزم

پارسال بهار به محض اینکه وارد شدیم من مرضشو تشخیص دادم

و حاضرم باهات شرط ببندم که آقا داداش

و خانمش هم خوبِ خوب می‌دونستن

برای همین بود که امسال تابستون

به ییلاق و هوای خنک «گریت اسموکیز» نرفتن

و با زرق و زوقشون ،مثل اجل معلق اینجا سبز شدن

و برای همین هم هست که این روزا مرتب از «باشگاه رنگین کمان» حرف به میون میارن

می‌دونی باشگاه رنگین کمان چه جور جاییه؟

همون جای معروفیه که آرتیست‌های الکلی و افیونی سینما رو

توی اون معالجه می‌کنن

من که آرتیست سینما نیستم

نه، افیونی هم نیستی

وگرنه جنابعالی جون می‌دادی

واسه باشگاه رنگین‌کمان، عزیزم

و همین‌جاست که می‌خوان تو رو بفرستن مگه از روی نعش من

آره، مگه از روی نعش من

خیلی دلشون می‌خواد تو رو بفرستن

بعدش آقا داداش سر کیسه رو سفت می‌چسبه

.و کمک‌هزینه بذل و بخششش می‌کنه ،شاید هم یه وکالت‌نامه بگیره

و چک‌ها رو به جای ما امضاء کنه و هروقت و هرجا دلش بخواد

مستمری ما رو قطع کنه، مادرجنده

می‌بینی چی راه انداختی، عزیزم؟

تو هم برعکس تا اونجایی که تونستی

کارها رو واسه‌شون روبه‌راه کردی

داری یه کاری می‌کنی که اونا رو تشویق می‌کنه

و به نقشه‌شون کمک می‌کنه

،کارتو ول کردی ،شغل می‌خوارگی در پیش گرفتی

مچ پاتو دیشب تو زمین ورزش مدرسه شکستی

در حال چه کاری؟

ساعت ۲ یا ۳ بعد از نصف شب از روی مانع می‌پریدی

که راستی عالیه

توی روزنامه هم نوشتن

کلارکس دیل رجیستر» یه ستون مفصل» راجع به جریان دیشب چیز نوشته بود

بهش گفتن یه داستان مردم پسند

ورزشکار معروف سابق دیشب «در دبیرستان «گلوریس هیل

مسابقه‌ی دو یکنفره داده بود

ولی حالش طوری نبود

!که بتونه از اولین مانع بپره

آقا داداش گوپر ادعا می‌کنه از نفوذ خودش استفاده کرده

«و نذاشته خبر تو خبرگزاری‌های «اِی‌پی و «یوپی» و نمی‌دونم چه «پی» کوفتی دیگه‌ای عنوان بشه

ولی بریک؟

!تو هنوز یه امتیاز بزرگ داری

چیزی گفتی، مگی؟

،بابابزرگ خیلی به تو علاقه داره، عزیزم ،و از شکل آقا داداش و زنش

اون نابغه‌ی بچه‌سازی، مِی، متنفره

اصلاً شکل مِی واسش نفرت‌انگیزه

می‌دونی از کجا فهمیدم؟

از اونجا که هر وقت این زن ،از شیرینکاری‌هاش حرف می‌زنه

بابابزرگ ترش می‌کنه

مثلاً می‌گه: چطور هنگام زایمان دوقلوها از گرفتن داروی مسکن خودداری کرده

چون معتقده امر مادری یه موهبته

که هر زنی باید تمام و کمال از این موهبت برخوردار بشه

تا تمام و کمال به زیبایی و شگفتی اون پی ببره

و اینکه چه‌جوری آقا داداش رو وادار کرده تو اتاق زایمان پهلوش بایسته

تا اونم از این «زیبایی و شگفتی» بی‌نصیب نمونه

!واسه اینکه اون جونورای بی‌گردن رو پس بندازه

بابابزرگ هم مثل من از اون دوتا بدش میاد

،ولی رفتار بابابزرگ با من من بعضی وقتا یه خنده‌ای تحویلش می‌دم

و اونم منو تحمل می‌کنه

راستش بعضی‌وقتا حس می‌کنم بابابزرگ هم

همچین گلوش پیش من گیره

از کجا می‌دونی گلوش پیش تو گیره، مگی؟

وقتی باهاش حرف می‌زنم ،همش به بدنم نگاه می‌کنه

همش به سینه‌هام نگاه می‌کنه

و اون‌وقت لباش رو می‌لیسه

این‌جور حرف‌ها نفرت‌انگیزه

تا حالا کسی بهت گفته که تو یه خر مقدس حسابی هستی، بریک؟

به نظر من برای یه پیرمرد که یه پاش لب گوره

خیلیه که هنوز هیکل منو که واقعا هم تعریف داره

به نظر خریداری نگاه کنه

راستی می‌خوای یه چیز دیگه بدونی؟

بابابزرگ نمی‌دونست مِی و گوپر

تا حالا چندتا بچه پس انداختن

«سر میز پرسید: «شماها چندتا بچه دارین؟

انگار آقا داداش و خانمش تازه بهش معرفی شدن بودن

و وقتی بهش گفتن که پنج‌تا دارن

و شیشمی هم تو راهه

این خبر یه جورایی براش یه غافلگیری ناراحت کننده بود

نه

!جیغ بزنین، جونورها

باید سر اون میز شام می‌بودی، عزیزم

،می‌دونی، بابابزرگ ،خدا وجود عزیزشو حفظ کنه

،آدمی به این نازنینی توی دنیا ندیدم

،ولی یه جور خودش رو روی غذا می‌ندازه

انگار ترجیح می‌ده به چیز دیگه‌ای توجه نکنه

خب، سر میز شام هم مِی و گوپر کنار هم درست روبروی بابابزرگ نشسته بودن

و چهار چشمی مواظب اون بودن

در حالی که از استعداد و نمک جونورای بی‌گردن

وراجی می‌کردن

،جونورای بی‌گردن هم دور و ور میز جمع بودن

بعضی‌هاشون روی صندلی‌های بلند ،و بعضی‌هاشون توی لنگ‌و‌پاچه‌ی زن‌ها نشسته بودن

و به افتخار جشن تولد بابابزرگ

کلاه‌های کاغذی رنگ‌وارنگ سرشون گذاشته بودن

از اول تا آخر شام، باور کن

آقا داداش و شریکش ،مرتب به هم علامت می‌دادن

،سقلمه می‌زدن، وشگون می‌گرفتن لگد می‌زدن و اشاره می‌کردن

عین دوتا قمارباز برگ‌زن بودن که داشتن سر یه هالو رو شیره می‌مالیدن

،مامان‌بزرگ هم، خدا وجود عزیزشو حفظ کنه

با وجود اینکه آدم خیلی تیزی نیست

:بالاخره متوجه شد و گفت

گوپر، واسه چی تو و مِی» «اینقدر به هم اشاره می‌کنید؟

به خدا چیزی نمونده بود !جوجه بیخ گلوم گیر کنه

می‌دونی، این داداشت گوپر هنوز هم به این خیال خوشه

که با عروسی با مِی فلین «که از خانواده‌ی فلین شهر «ممفیسه

تونسته پله‌های ترقی رو یک‌شبه طی کنه و خودی نشون بده

ولی واسه گوپر یه خبر نابی دارم

،خانواده‌ی فلین غیر از پول هیچی نداشتن

تازه اونم از دستشون رفت

اصلا کاره‌ای نبودن، فقط اون اول‌ها یخشون گرفته بود

مِی فلین هم هشت سال پیش از اینکه

من تو شهر «نش‌ویل» سروکله‌ام پیدا بشه تو «ممفیس» سری تو سرها درآورد

ولی من تو «واردبلمانت» دوست و آشنا داشتم که اهل ممفیس بودن

و بیشتر وقتا به دیدن من می‌اومدن

و من هم عید نوئل یا تعطیلات تابستون به دیدنشون می‌رفتم

و از اوناست که می‌دونم تو ممفیس

کی خرش می‌ره و کی خرش نمی‌ره

بابا فلین رو می‌شناسی؟

چیزی نمونده بود واسه دوز و کلکی که تو بازار سهام درست کرده بود

بندازش تو زندون

بعد از اینکه فروشگاه‌های زنجیره‌ایش از هم پاچیده شد

مِی هم ملکه زیبایی جشن پنبه شده بود

حالا از همون‌وقت اینو در گوشمون می‌خونن نکنه که یادمون بره

خب، من به اون افتخار حسودیم نمی‌شه

فکر کن آدم روی اون تخت فلزی کثیف بشینه

و روی اون گاری آدمو تو خیابون‌های وسط شهر بکشونن

و اون‌وقت به اون کثافت‌های تو خیابون بخنده و تعظیم کنه و ماچ بفرسته

«همین پیرارسال، وقتی که «سوزان مک فیترز

،همه‌ی رقیابشو کنار زد و ملکه‌ی زیبایی شد می‌دونی چه بلایی سرش اومد؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left