The first 200 lines.
رد پاهایش را تا ساحل دنبال کردم
دعا میکنم که تا ابد رفته باشد
به دریا نگاه کردم و هیچ تفاوتی نداشت
آن را از تو پس گرفتم
صدایی شنیدم که از اعماق گریه میکرد
بیا عزیزم، در خواب ابدیام به من ملحق شو
با من کار داشتی، کلانتر؟
چطوری، فرانک؟
بهتر از این هم بودهام، کلانتر
بفرما بنشین
شنیدهام داری از دارایی گین شکایت میکنی، همین اندک داراییاش
بله، شوهر اِلینور آدامز هم همینطور
قصد داری دارایی اِد گین رو به حراج بگذاری؟
راه دیگری برای دریافت خسارت وجود ندارد
دکترها میگویند او... او آنقدر دیوانه است که نمیتواند به زندان برود
آنقدر دیوانه که حتی محاکمه هم نشود
پس او الان در یک تیمارستان دنج نشسته
او قرار است قسر در برود، پس...
بله، همین کار را میکنم
بابت... بابت کاری که کرد
در حق او
در حق من، در حق این همه آدم خوب
فرانک، من اجازه نمیدهم. ایده بدی است
من...
یادم نمیآید نظرت را پرسیده باشم
چه رسد به اجازهات
فرانک، هیچکس وسایل اِد را نمیخرد
همین ایده مایه شرمساری، وحشتناک و غیرمسیحی است
آدمهای خوب حد و مرزهایی از شرافت دارند که زیر پا نمیگذارند، این یکی از آنهاست
تازه مادرت را دفن کردی
چرا میخواهی دوباره همه اینها را نبش قبر کنی؟
انتخاب کلماتت بد بود، آرت
فرانک، داری زیادی مشروب میخوری
همین حالا هم داری میخوری، میدانم
هی، میتوانم... یک چیزی ازت بپرسم؟
و راستش را بگو. آیا تو تا به حال...
تا به حال مادرت را در یک انبار پیدا کردهای
که امعا و احشایش خالی شده و مثل خوک آویزان شده باشد؟
سرش کنده شده باشد
و رودههایش در تلی از لباسها روی زمین پیچیده شده باشد؟
نه؟
درست است، چون... چون فکر میکنم اگر پیدا کرده بودی
میگفتی که من دقیقاً به اندازه کافی دارم مشروب میخورم
من آن حراجی را برگزار میکنم، کلانتر
هیچ راه دیگری وجود ندارد
سریع بیایید داخل، به اتاق وحشت!
تکهای از دارایی غول پلینفیلد را به دست آورید
ورودیه ۵۰ سنت
ببینید روی چه چیزی میتوانید پیشنهاد دهید
حراج روز یکشنبه!
ریچی، نکن!
تو منو ترسوندی
بیا اینجا. اتاق خوابش را پیدا کردم
نگاه کن، روی سوزن مو هست
این لکهی خون است
آنجا هم هست
و آنجا
میدانم صف طولانی است، مردم
اما قول میدهم ارزشش را دارد. فقط ۵۰ سنت ورودیه است
در مسیر ورود به خانه، اتومبیل خودِ غول را خواهید دید
این همان چیزی است که با آن رانندگی میکرد، مردم
مطمئن شوید که خوب آن را ببینید
میتوانیم آدمهای بیشتری را بیاوریم. میتوانیم افراد بیشتری را وارد آن خانه کنیم
بجنبید، دیگر
بجنبید. سریع بیایید جلو. بجنبید!
ویلچر آگوستا گین را دارید. آنجا ویلچر واقعی اوست
حتماً یکشنبه برگردید
خجالت نکشید
فرانک، داری چه غلطی میکنی؟
بابت ورود پول میگیری؟
فکر کن مادرت چه میگفت
او دلیل این کار من است
دارم به اسم او یک خیریه تاسیس میکنم
تمام درآمد به شعبه ویسکانسین سازمان دختران انقلاب آمریکا اهدا میشود
داری آن را صرف عرق و زن میکنی. همین الان هم بوی گند میدهی
باید بیدار شوی، آرت
اینجا دیگر آمریکای تو نیست
این...
چه بخواهی چه نخواهی، این وضعیت فعلی کشور ماست
پر از بیماری است
از زمان جنگ، مردم عطش واقعی برای خون پیدا کردهاند
هر چند، برای آدمهایی مثل من و تو خوب است، آرت
اجرای قانون، این چیزی است که به آن میگویند صنعتی رو به رشد
من این کارناوال را تعطیل میکنم، فرانک
نه، نمیکنی
نه، نمیکنی، چون ۲۰۰ نفر اینجا دارم
که اگر تلاش کنی تو را تکه تکه میکنند
بجنبید، مردم، خجالت نکشید
غول پلینفیلد همین بود و ببینید آخر و عاقبتش چه شد
فقط ۵۰ سنت!
حراج روز یکشنبه!
حراج روز یکشنبه!
ای گینریها، ای گینریها، پیشنهاد... پیشنهادتان را برای ماشین غول ارائه کنید
این مال کابوسهاست، اما مثل یک رویا حرکت میکند
چطور چنین اتفاقی افتاد، کلانتر؟
از من نپرسید. من تازه رسیدهام
میدانم بسیاری از شما برای پیشنهاد دادن روی وسایل خانه اِد گین به اینجا آمدهاید
متأسفانه، آتشسوزی خانه را به همراه تمام دارایی او از بین برد
اما ماشین او سالم مانده است
و ما تا لحظاتی دیگر آن را به حراج خواهیم گذاشت
مشخص نیست او چه اعمال وحشتناکی را با آن، یا حتی در داخل آن انجام داده است.
هنگام رفت و آمد به گورستان یا در حین ارتکاب هر یک از جنایات متعددش.
او چند جسد را با آن جابهجا کرده است؟
چند بار با مادر عزیز و فوت شدهاش گشت و گذار روز یکشنبه داشته؟
و من هم به عنوان یک قربانی،
احساس وظیفه میکنم که به دیگران کمک کنم تا غرامت دریافت کنند.
شورلت بزرگترین هیولای آمریکا.
و مزایده از ده دلار شروع میشود.
متشکرم. ده دلار!
بیست دارم؟ بیست دلار.
۲۵، این آقا. ۵۰ دارم؟ ۵۰ همینجا.
۷۵ چطور؟ ۷۵ دلار. درست در پشت. ۱۰۰ است؟
۱۰۰ دلار. ۱۵۰. ۲۰۰ دلار.
بفرمایید.
همه میخوانند این داستان را.
همه آن بالا اوقات فوقالعادهای خواهند داشت.
اوه، جلال و ستایش بر خداوند.
برادر، صبحگاهان حسابرسی در راه است.
بهتر است آماده شوی، چون دارم به تو هشدار میدهم.
اولین قدم در ساخت هر فرش دستباف، چارچوب کوبلن دوزی است.
این فقط چوب ساده قدیمی نیست.
خواهید دید، نوارهای موکتکاری وجود دارد.
چه کسی میتواند به من بگوید این چیست؟
این یک تفنگ پرز بافی است.
به شما نشان میدهم که چگونه کار میکند.
همه دین و جلال خواهند داشت.
همه میخوانند آن داستان را.
تمیز و صاف.
وقت آن بالا. اوه، جلال و ستایش بر خداوند.
حسابرسی صبحگاهان در راه است. سؤالی دارید؟
بهتر است آماده شوی، چون دارم به تو هشدار میدهم.
یک بسته آدامس بیچنات، لیندا.
بفرمایید، اِد.
روز خوبی داشته باشید.
پشت کتاب.
برای فهمیدن، باید به کتاب مکاشفه نگاه کنی.
اگر آن را بفهمی.
صبح بخیر، دِیزی.
پروردگار از تخت والای خود میآید.
در انجیل میخواند درباره چیزهایی که او گفت.
سالتی. اِد.
سلام تونی.
صبح بخیر.
جزو افراد منتخب باشی؟
سلام، خانم آلیس.
میتوانم کمی از آن موها را بخورم؟
خیلی خوشمزه به نظر میرسند.
نه!
فقط شوخی کردم. بعداً میبینمت.
اوه، جلال و ستایش بر خداوند.
صبحگاهان حسابرسی در راه است.
پروردگارا، از تو به خاطر دوشهای گرم و غذای لذیذ ممنونم.
و تمام سرگرمیها.
البته، اگر راهی پیدا کنی که اجازه دهی سرگرمی قدیمیام را اینجا در آسایشگاه انجام دهم...
فکر کنم میدانی منظورم کدام است.
بسیار سپاسگزار خواهم بود.
سلام مرا به مادر برسان.
آمین.
چیزی برایت آوردهام.
بازش کن.
آنها تمام وسایل تو را فروختند.
افرادی که مادرانشان را کشتی، مقداری از آن را گرفتند، اما هنوز هم مقداری باقی مانده است.
این ۳۰۰ دلار است. بله.
تو حالا مشهور هستی، میدانی؟
گمان میکنم همینطور است.
ثروتمند و مشهور.
دیدی که در مجلهی لایف عکس من چاپ شده؟
او به خط پنج رسید! تاچداون!
مردم قطعاً عاشق قاتل هستند. اینطور نیست؟
نشانهها و شگفتیها.
حالا، اِد، ببین، البته مجبور نیستی، اما...
نظرت چیست که به دوست قدیمیات سالتی سهمی بدهی؟
بیست دلار، هان؟
پنجاه؟
و من با بقیهاش هر چه بخواهی برایت میآورم.
حتماً.
بله، باشد سالتی.
همین امروز صبح داشتم کاتالوگ سیرز و روباکس را نگاه میکردم.
به این نگاه کن.
نگاهشان کن. رادیوهای آماتوری.
سه تا از آنها را میخواهم.
چرا سه تا؟ تو فقط یکی نیاز داری.
خب، تو دخالت نکن.
اگر من بخواهم با پول خودم، قسم میخورم که سه رادیو آماتوری بگیرم، همین کار را خواهم کرد.
منظورم این است که، تو مادر من نیستی، هستی؟
نه، نیستم.
خب، پس همین است.
و، سالتی.
فکر میکنی بتوانی برایم بگیری...
در همین حین، یک سوتین و شورت ساتن؟
حتماً، از نظر من مشکلی ندارد.
واقعاً یک دیوانهی لعنتی هستی، اِد گین. ها!
بله، باشد.
هی، من میخواهم زودتر بروم اما جکی تا ساعت نه شروع به کار نمیکند.
میشود زحمت قفل کردن آشپزخانه و کارگاه نجاری را بکشی؟
حتماً، اصلاً مشکلی ندارم.
شب خوبی داشته باشی، سالتی.
هدیه کریسمس.
"ایلزه عزیز،
مدتی است میخواهم این نامه را بنویسم."
No comments yet. Be the first to leave one.