The first 200 lines.
آنچه گذشت در خواهران مرغ
اوه، نه!
چیه، میخوای همینجوری وایستی
مثل یه احمق دست و پا چلفتی؟
یا میای کمکم کنی؟
حتی نمیدونم چی میخوام
این درست نیست
پناهگاه طوفان مامان نزدیکه
اگه بدویم، میرسیم
شهردار کجاست؟
سکته قلبی کرد!
وای خدای من!
هیچکس نمیخواد خطخطیهای منو ببینه
اوه، چرا میخوان
اونا خاصن
و صدها هزار نفر موافقن
اوه، نه
مطمئنی نمیخوای باهات بیام؟
وقتی من نیستم یکی باید فرانیس رو بچرخونه
پشیمون شدن از گذشتهمون یه کار بیهودهست
توی هر اشتباهی، بلیطی به آیندهمون نهفتهست
تاریخ جلسه دادگاه طلاق رو درخواست کن
البته، عقل آدم بعداً به چشاش میاد، ولی نمیفهمی؟
این یه هدیهست
نقشه راهی که ما رو به امروز رسونده
نمیتونی پیشبینی کنی به کجا میری
یه روز از گذشتهت فرار میکنی،
و روز بعد داری لبخند میزنی جلوی در خونه فردا
اوممم
خوبه؟
حالا به این دوتا نگاه کن
همین چند وقت پیش بود که حتی با هم حرف نمیزدن
تو رویاهای محال منم،
نمیتونستم هیچ کدوم از اینا رو پیشبینی کنم
دلشکستگیها،
قلبهای التیامیافته،
و دوستیهایی که از دل آوار
اشتباهات گذشته شکوفا شدن
مِی، این خونه نیست، یه قصره
ممنون، مامان
آینده در دسترسه
یه ناشناخته پر از امکانات
و اگه خوششانس باشیم، تو این راه همسفرایی خواهیم داشت
هم برای روزهای خوب و هم برای روزهای بد
مامان؟
ننسی؟
حالت خوبه؟ سالمی؟
بذار ببینمت. یه خش هم نداری، مثل همیشه خوشگلی
گاس کجاست؟
من اینجام
فرانک جونیور؟
آره. هی!
حالت خوبه؟
هی!
اوه، من خوبم
فکر میکنی یه نسیم کوچولو میتونه منو از پا دربیاره؟
ووه!
باشه. بابا، خوبی؟
حتما که خوبم
با مادربزرگ گاس پناه گرفته بودی؟
و هر دوتون لبخند میزنید؟
خب، برای پایین اومدن از پلهها یه کم کمک میخواستم
و معلوم شد که فرانک جونیور
واقعاً به درد یه کاری میخوره!
چطوری، داداش؟
خوبم... داداش
هیچ فال تاروتی
نمیتونست اینو پیشبینی کنه، رفقا
مامان، باید برم کلاکری
اوه، میتونی ماشینمو قرض بگیری
اونجاست. اوه!
بیا
با باک پر برش میگردونم
خب
شاید بتونم به زودی برای شام بیام
همیشه سر این سفره جایی برای تو هست
دوستت دارم، مامان
منم دوستت دارم
مِی چیزی میدونست
که آینده خانوادهش رو برای همیشه تغییر میداد
بهش میگی؟
ولی یه فاجعه در هر زمان
نه، نمیتونم. هنوز نه
باشه، عزیزم
من دنبال تو میام
باشه
هی. خوشحالم میبینم همتون سالمین
ممنون؟
مِی!
اوه!
فقط خیلی خوشحالم که میبینمت
خیلی نگران بودم
منم از دیدنت خوشحالم، عزیزم
کجا بودی؟
میمیز
عروسی تو!
نجات پیدا نکرد. آره.
اوضاع... همه جا به هم ریختهست.
خب، خیلی خوشحالم که سالمین.
با عجله رفتیم زیرزمین.
آره. درسی شد برام.
معلوم شد باید بیشتر کاردیو کار کنم.
اوه.
باشه. اِ...
خیلی خب، حالا...
ما طوفانهای خیلی بدتری رو هم پشت سر گذاشتیم.
از اینم بدتر، مگه نه؟
و ببینید چی پیدا کردیم.
چی؟
چی؟
آخه اینو کجا پیدا کردی؟
زیرزمین.
آره. فقط خواستم خیلی محتاط باشم، واسه همین...
هیچ جا امنتر از اونجا نیست.
هی، یه فکر خوب دارم.
چرا همه امشب اینجا نمیمونن؟
با این اوضاعی که همهمون از سر گذروندیم؟
خب، فکر خوبیه ولی یه مشکل هست.
خب، نصف یه درخت نارون...
افتاد روی تختم، و حالا یه تشک دونفره کم داریم.
آه، چه خوب میشد...
یه دورهمی شبانه بزرگ خانوادگی، چه کیفی میداد.
چه خوب میشد اگه یه کسی رو میشناختیم که، مثلاً...
یه خونه خیلی گنده و بزرگ داشته باشه که همهمون توش جا بشیم.
اوه.
تو رو خدا؟ خاله مِی؟
خیلی پررویی!
مِی! جِی!
آخه چطور دلت میاد به این قیافه نه بگی؟
خواهش میکنم؟
فکر کنم یعنی آره.
بریم خونه.
من اتاق تخت بزرگ رو برمیدارم.
همهشون کینگسایزن.
که باید با هم تقسیمش کنید.
اوه، خب، گاس، من میتونم اتاق پایین رو اینجا باهات شریک بشم.
خب، من عین خر لگد میزنم، پس حواست باشه.
شب بخیر، همه.
دوستت دارم. شب بخیر.
شب بخیر.
آماندا و فرانکی...
شما دو تا میتونین اتاق بالا رو بردارین.
سرخیو؟ ببخشید، داداش.
اون وقت میمونه کاناپه ولی خیلی راحته.
من هر جا باشه میخوابم.
فقط خوشحالم که با شما هستم...
همهتون.
اِم، پتو و بالشت اضافه هست...
تو سبدِ وسایل اون بالا.
باشه.
شب بخیر.
شب بخیر.
شب بخیر. شب بخیر.
باید بهشون میگفتیم.
روز طولانیای بود، عزیزم. بذار بخوابن.
آره. هیچ وقت وقت مناسبی نمیشه.
مِی. هی.
بعد از یه استراحت خوب شبانه راحتتر میشه.
آره.
میای؟
آره. یه دقیقه دیگه میام.
باشه.
همه سزاوار یه خواب خوب شبانه بودن.
اما تنها کسی که بهش نمیرسید مِی بود.
نگهدارنده رازها.
خوابی؟
آره. ها ها.
باید راجع به یه چیزی باهات حرف بزنم.
اُه اُه.
نه، چیز "اوه اوه"ی نیست. فقط...
من و سرخیو ممکنه فقط دوست نباشیم.
اوه، چه عجب!
زبوندرازی نکن.
مامان.
هیچ کس هیچ وقت فکر نمیکرد تو و سرخیو فقط دوستین.
یعنی، هیچ کس.
از کجا میدونی؟
به خاطر اون شرطبندی.
کدوم شرطبندی؟
ممکنه مردم بعد از پخش قسمت روش شرط بسته باشن.
شوخی میکنی؟
من هیچ وقت با عشق شوخی نمیکنم.
مردم دو دسته شده بودن.
نصفشون فکر میکردن قبل از عروسی با هم قرار میذارین.
و نصفشون فکر میکردن بعد از عروسی با هم قرار میذارین.
مردم روی زندگی عاطفی من شرط میبستن؟
اومهوم.
هزار دلار به اونی که تاریخ رو درست حدس میزد.
ای بابا. سهمی هم به من میرسه؟
آره. من امروز رو حدس زدم.
عمراً! تو وروجک.
با تو نصفش میکنم.
میتونی سرخیو رو یه شام حسابی مهمون کنی.
نه.
نه، تو نگهش دار.
برای کرایه مترو لازمش داری.
خیلی خب. برو بخواب.
فردا خودم میبرمت انجمن قماربازان گمنام
اون خوشحالت میکنه
و تو هم لیاقت خوشبختی رو داری
No comments yet. Be the first to leave one.