The first 184 lines.
خب، پدربزرگم اونجا بود
تنها، زخمی
ترسیده، تو فضا
و تنها راهی که میتونست زنده بمونه تا خدمهش برگردن و نجاتش بدن
این بود که سبزیجات میکاشت
تو مدفوع خودش
باشه، کوین... همینجا جلوتو میگیرم
باور کردنش برام سخته
خانم وستنفلت، نمیدونم چی باعث شده فکر کنید
خب، اول از همه، این داستان فیلم مریخی (The Martian) هستش
بیخیال. بسه دیگه، کِو
فکر میکنی ایده اینو از کجا آوردن؟
آخ!
وای خدایا. وای خدای من
کلنسی؟
سرت خوبه؟
اِم، سلام تراویس
آره، خوبم
خب، امشب مهمونی دارم
مامانبابام شهر نیستن. حتماً بیا. بفرما، اِم...
شمارهتو بده تا بتونم... اوه، اِم، من از اینا ندارم
شماره نداری؟ نه. من گوشی ندارم
مامانم نمیذاره
اون فکر میکنه شبکههای اجتماعی جاییه که قاتلهای سریالی
و پذیرش دانشگاه اطلاعاتت رو از اونجا میگیرن
این... این خیلی عجیبه
آره
هی، تراو. هی، اِما
مهمونیتون محشر میشه
اوه، و تو نباید الان تو تمرین باشی، خرخون گروه؟
نگرانشون نباش. اونا رو اعصابن
امیدوارم امشب ببینمت
لوئیزا، ممنون. صدای ویولنت حرف نداشت
باشه بچهها، تمرین کنید، تمرین کنید
خب، خداحافظ بچهها
کارت حرف نداشت امروز، کلنسی. مرسی
نوار تستت رو... کامل کردی؟
اِم، هنوز نه
هنوز نه؟
کلنسی، مهلت اپلیکیشن دو هفته دیگه است
میدونم، دیشب یکی فیلم گرفتم ولی پاکش کردم
چون آخرش یه کم فالش میخوندم و نتهای بالا هم درست نبود. من...
فقط... هی، گوش کن
این آخر هفته نوار رو بساز، تا دوشنبه برسون دستم
همین. از پسش برمیای
باشه. باشه. از پسش برمیای
کلاس بچهها. میخوای تمرین کنی؟ مشکلی نیست
اوه!
اوه، چه خوب شدی!
آره، فکر نمیکردم اینجا ببینمت
چه خفن شدی!
اِمهم. اِمهم
آره! -
چه حرکتهای خوبی، بازنده!
این خیلی خوبه، رفیق. - فقط شوخی کردم
کجا میری؟ برگرد اینجا. ولم کن
کجا میری؟ بیا دیگه. یه حرکت دیگه بزن
میدونستم همهش اونجا بودی. فقط شوخی کردم
معروف میشی. هی
همه چی ردیفه اینجا، بچهها؟ آره. همه چی ردیفه
حتماً
خیله خب. چرا برنمیگردین سر ناهار؟
نه به این زودی، شما سه تا. شما کلاس هشتمیاین
فکر میکنید کارتون درسته که بچههای کوچیکتر رو اذیت میکنید؟
حالا چیکار میخوای بکنی؟
اوه... وای، خب...
فکر کنم، اولش میرم سراغ والدینتون ببینم کی هستن
بعدش میفهمم کجا زندگی میکنن
و یه شب
وقتی همهتون راحت خوابیدین، یه سوراخ کوچیک تو سیم ترمز ماشینشون ایجاد میکنم
یعنی، یه لحظه ترمز دارین و لحظه بعد
مستقیم از علامت ایست رد میشین
و ترافیک روبرو، تکهتکهتون میکنه طوری که قابل شناسایی نیستین
ای وای! ناهارتون پرید!
دیرت نشه سر کلاس.
بچهها، وایستید!
هی بابا! هی!
هی بچهها!
خدا رو شکر جمعهست! مدرسه چطور بود؟
خوب بود.
اتفاق جالبی افتاد؟ نه.
باشه.
بابا، واقعاً اون چیزای عجیب غریب انگشتی رو با خودت آوردی مدرسه؟
اوه، نه، اینا رو با خودم نیاوردم مدرسه، باشه؟
یه دونه اضافیشو تو ماشین دارم.
این حتی عجیبتره. کوین، میتونی به خواهرت بگی...
که شیرینیپزی...
به قدرت فوقالعاده انگشت برای ورز دادن خمیر نیاز داره؟
اون عضله رو نگاه کن. آره، نگاهش کن. اون نینجای انگشته.
هولا. چه خبره، خانواده فینچ؟ سلام.
ممنون که همیشه منو میرسونید، آقای فینچ.
تو دیگه تقریباً جزو خانوادهای، میم. ضایع نکن! در رو ببند.
خب، میم...
ای بابا!
خب، مثل اینکه همه جمعیم. بزن بریم، بابا.
دلم میخواد، اما نمیتونم از صف جلو بزنم.
آره، فقط همینجوری درجا کار کردن ماشین برای محیط زیست خیلی بده.
اوه... باید بری دستشویی بزرگ؟
بابا، چی؟ نه!
نه، فقط دارم میگم. میدونم تو مدرسه دوست نداری بری...
و یاد پارسال افتادم...
وقتی پنج روز نگه داشتی و بالاخره...
بابا، بس کن! داری آبرومو میبری!
من دارم تو رو میکشم؟ تو داشتی ما رو میکشتی، وقتی که...
هی!
آقای فینچ. هی، خانم دابلیو.
میدونی الان چی فهمیدم؟
خانم دابلیو و خانم وستنفلت تعداد هجاهای برابری دارن.
پس من که به شما میگم "خانم دابلیو"...
هیچ زمانی رو ذخیره نمیکنه.
خندهدار نیست؟ هاها.
اون براش مهم نیست. برای من خندهداره.
آقای فینچ، کوین یه ارائه شفاهی خیلی جالب داشت...
امروز تو کلاس مطالعات اجتماعی.
واقعاً؟
این یه پروژه در مورد تاریخچه خانوادگیشون بود.
و کوین چیزای جذابی در مورد خانواده شما برای گفتن داشت.
اوه، خب...
و اینکه چطور اونها یه گروه بندباز سیار روسی بودن که فضانورد شدن...
ناسا هم برای مأموریتهای فضایی محرمانه آموزش داده بودشون. اون...
کوین تمایل داره تو دنیای خیالی کوچیک خودش زندگی کنه.
که میتونه عالی باشه. بله.
مگر اینکه به قیمت شرکت کردن در زندگی واقعی تموم بشه.
به جز اون وقت.
خب... من بهش آخر هفته رو فرصت میدم تا پروژهاش رو دوباره انجام بده.
این منصفانه به نظر میرسه. میتونه دوشنبه دوباره ارائه بده.
هوم. خب، از لطفتون ممنونم.
و رفت.
خیلی خب. همه، کمربنداتونو درست ببندید.
کی روی پیتزا کچاپ میریزه؟ باشه، کوین.
هی عزیزم! هی بچهها.
باید منو میدیدی. تو صف ماشینای مدرسه ببر بودم.
تو سلطان صف ماشینای مدرسهای.
حدس بزن چی شد. با خانم دابلیو حرف زدم.
کوین دوباره شروع کرد. کوین، دوباره داری خالی میبندی؟
نگهبانی ناهار امروز چطور بود؟ میدونی، مثل همیشه.
در واقع، یه دانشآموز کلاس هشتم به خاطر گوشیش به دردسر افتاد. من داشتم...
وای! یه دانشآموز کلاس هشتم گوشی داره و من ندارم!
مامان، میتونیم در موردش حرف بزنیم؟ لطفاً. وقتشه. من گوشی میخوام.
من تنها نفر تو کلاسم که گوشی نداره. من کاملاً ضایعهام.
فقط چون گوشی نداری که آدم عجیب و غریبی نیستی.
اومم... اینجوری نیست که "سر ناهار با مشاور بشینی"...
"چون مثل پنیر بو میدی" باشی، اما...
میدونی، تو دبیرستان یه دانشآموز مهمان خارجی داشتیم...
که بوی پنیر میداد. بهش میگفتیم فرانکی فروماژ.
اه، بابا! مامان!
اون خوشش میاومد. فرانکی فروماژ. تمرکز کن! گوشی!
عزیزم، در مورد این حرف زدیم. گوشی رو برای چی میخوای؟
تراویس شولتز شمارهشو خواست تا دعوتش کنه به مهمونیش.
میدونی معنیش چیه؟ اون سال بالاییه!
سال بالایی؟
صبر کن، یه سال بالایی؟ کی؟ چی؟
تراویس کی؟ چه مهمونی؟ هوم؟
چی؟ نه. چه مهمونی؟ مهمونیای در کار نیست!
ببخشید. پدر و مادرش اونجا هستن؟
وای خدای من. نمیدونم، مامان. میتونیم به پدر و مادرش زنگ بزنیم.
باید به پدر و مادرش زنگ بزنیم.
باید به همه زنگ بزنیم. وای خدای من. این کارو نکن!
اصلاً و ابداً. به هیچکس زنگ نزن. خیلی خجالتآوره.
عزیزم، گوش کن.
میدونم فکر میکنی من نمیفهمم اما منم یه زمانی ۱۵ ساله بودم.
من یه چیزایی در مورد مهمونیها میدونم.
واقعاً؟ آره.
تنها چیزی که همیشه در موردش حرف میزنی اینه که چطور تمام لحظات بیداریتو تو کتابخونه گذروندی.
آره، خب، میدونی، مهمونیها اومدن و رفتن...
اما کتابخونه همیشه کنارم بود.
الان میخوای از اون شاعر مردهات نقل قول کنی.
"غریبهای اینجا نیست، فقط..." "دوستانی که هنوز ملاقات نکردهای."
ویلیام باتلر ییتس.
حس میکنم اگه بتونی اونو از حفظ بگی، تو مهمونیهای زیادی نرفتی.
نه مامان بابا، نه مهمونی.
ول کن! مامان هیچکس دیگه حتی اهمیت نمیده. خب، من مامان بقیه نیستم.
معلومه! مامانای بقیه برای خودشون زندگی دارن.
نگران این نیستن که دخترشون چیکار میکنه.
و اتفاقات ترسناکی که ممکنه بیفته. خدایا، عین بدبختیه!
هی. آه، پس من مایه تأسفم؟
آره. ناراحتکنندهست.
میدونی دیگه چی ناراحتکنندهست؟ تو ممنوعالخروجی.
آره، ممنوعالخروجی!
اون ازم متنفره.
اوه، بیخیال، عزیزم.
اون داره زندگیمو خراب میکنه، میم.
آره، عزیزم. اون خل و چله.
وقتی گفتی تابستون داری میری بوستون، از کوره در رفت؟
No comments yet. Be the first to leave one.