The first 155 lines.
"من در بيان احساساتم ناتوانم"
"حتي اگر سرشار از احساسات عاشقانه باشم"
"ولي اين اشک ها دروغين نيستند"
"اين يک واقعيت غيرقابل انکاره"
"عشق من بتو که الان در خاطرم زنده شده"
"را نميتوانم در يک نامه ازش بنويسم"
"من دارم بسوي تو مي آيم"
"اين گيچ کننده است که هنوز نميتوانم درباره ي آن صحبت کنم"
داره شروع ميشه، هميشه از اين لحظه به بعد
"حالا من آماده ام که بانوي عشق تو باشم"
قسمت دهم: متاسفم که بهت خيانت کردم
!هي سالي
!صبرکن منم بيام
!من جودي ابوت ام
اوه تو خيلي پرانرژي هستي
بذار ببينم...جودي...اين پاکت براي توئه
!ممنونم هري
قابلي نداره
از طرف کيه؟
جرويس پندلتون
!من اون روز ديدمش
اون عموي جولياس.همون که بهش اطراف مدرسه رو نشون دادي، درسته؟
!بله
يه نامه اينجاست
ببين توش چيه
باشه
دوشيزه جودي ابوت عزيز
خيلي خيلي ازتون ممنونم که وقت آزادتون ...رو تو مدرسه با يه آدم
خودخواه و وحشتناکي مثل من گذرونديد
يکي از بهترين لحظات عمرم بود
بايد ازتون بخاطر يک فنجان چاي که برام خريديد هم تشکر کنم
پس بذاريد قدرداني خودم رو با فرستادن يک جعبه شکلات به شما نشون بدم
!واي قلبم داره تندتند ميزنه
!اولين باره که از يه مرد(پسر)هديه ميگيرم
!اوه اين خيلي خوشمزه س
اون بايد خيلي مرد خوبي باشه، درسته؟
!کاملا درسته
اون مهربون و شوخ طبعه !خيلي هم باهاش خوش ميگذره
!اين عاليه
ميشه يه همچين آدمي عموي جوليا باشه؟
درسته
البته فکر نميکنم جوليا به عموش رفته باشه
ديگه چي؟بازم ميخواي باهاش بيرون بري؟
!اوه نه!اينو نگو
اوه جوليا عموت برام شکلات فرستاده
خودم دارم ميبينم
براي من که چيزي نفرستاده
اوه اون گفت که همه مون از اين بخوريم
!عجيب غريب ميزني
اون هميشه براي مردم هديه ميفرسته
اميدوارم حالت گرفته نشده باشه
بايد حالم گرفته بشه؟
جوليا بگو عموت چجور آدميه؟
اون يه آدم عجيبه
با اينکه 27 سالشه با اين حال مجرده و اينور اونور ميچرخه
چي؟اون مجرده!؟
خوش بحالت شد جودي!؟
...بذار ببينم...بيست و هفت
...من
اختلاف سن مهم نيست جودي
!اختلاف سني بين پدر و مادر من بيست و پنج ساله
اوه نه!من چي فکر ميکنم با خودم!؟
!اوه خدايا
اون براي خانواده ي پندلتون يه رسواييه
من اينجور فکر نميکنم
خب کارش چيه؟
اون يکي از شرکت هاي پدربزرگم رو اداره ميکنه درست مثل پدرم
اون ميخواد براي کارگرها يه اتحاديه ي کارگري تشکيل بده
!اون رئيس شرکته
خب حالا فهميدي چقد آدم عجيبيه؟
اون يه تاجر جوونه
ولي عجيب غريب ميزنه
اون ميخواد براي کارگرهاش يه اتحاديه درست کنه تا ديگه باهم درگير نشن
اون طبيعي نيست
...واقعا
!اين درست نيست
!اون خيلي دردسر کشيده تا تونسته اين شکلات ها رو بفرسته
!تو هم ازشون خوردي سالي
ب...بله
مطمئنم که ازت خوشش اومده جودي
!اوه نه!حرفاي مسخره نزن
!چه بد سليقه ام هست
بد سليقه؟منظورت چيه؟
!تو داري به پندلتون ها توهين ميکني
!جودي
آخي.چرا عصباني شدي؟
اون عموي منه
درسته
ازش خوشت اومده؟
...من...من نه
!اوه!صورتت سرخ شده
!ميدونستم از اون خوشت مياد
!اين...اين درست نيست
!شما داريد اشتباه ميکنيد
!جودي!جودي!جودي!جودي
!اوه نه!خدايا
!جودي!جودي!جودي!جودي
!اوه شماها همتون در اشتباهيد
اينهمه سروصدا براي چيه؟
!شما دخترها نبايد اينجوري سبک رفتار کنيد
اوه اينا بنظر خوشمزه ميان
!يه مرد جذاب براي جودي هديه ي عاشقانه فرستاده
!اوه شما داريد اشتباه ميکنيد
ي...يه هديه ي عاشقانه؟ !اين درست نيست
!اينجا براي درس خوندنه
اون کيه؟دوست پسرت کيه؟
اوم...اون عموي جولياست
عموي جوليا؟
اوه درسته
!اون داره سرخ ميشه
"شمام يدونه بخوريد خانم "اسلوان
ن...نه نميخورم
اونا واقعا خوشمزه ان
عموي جوليا گفت به شمام بديم
و...واقعا؟
آره يه همچين چيزي گفت
براي چي بزرگترا رو مسخره ميکنيد؟
ولي به هر حال من اينو ميخورم
تو چي فکر ميکني بابا؟
من يه بسته شکلات از يه پسر هديه گرفتم
از يه پسر جوون که کاري بدي نکرده و با من مهربون بوده
بابا دوست داري بدوني جرويس پندلتون چجور آدميه؟
اون بلنده و پاهاي کشيده اي داره
مطمئنم که شبيه شماست
اون مهربونه و شوخ طبع يه آدم طبيعيه
!!!و اصلا شبيه اون چيزي که از عموي جوليا انتظار داشتم نيست
ما باهم تو زمين مدرسه قدم زديم
باهم چايي خورديم و درباره ي مسائل مختلف باهم حرف زديم
!سلام جودي
سلام
بابا براي اولين بار توي زندگيم احساس يه دختر طبيعي رو دارم
درباره ي اين جودي چه فکري ميکنيد؟
از طرفي جوديي که دوست داره مثل پروانه پرواز کنه
!واي!همه چيزارو من تو نامه نوشتم
يعني فکر بد درمورد ميکنه؟
!سالــــــي
"من ميدونم که در درونم در کشمکشم"
"حرکت هاي سريع تو دلفريبه"
"من ديگه تنها نيستم، تنهايي تموم شد"
"باد وقتي که لبخند ميزنم منو دنبال ميکنه"
"ازت ميخوام که بذاري هميشه عاشقت باشم"
"من هميشه بهت نگاه ميکنم"
"من در جستجوي روياهاي تو هستم، تو خيلي مرموزي"
"انرژيي که از بدن لاغر تو بيرون مياد دلپذيره"
"...حتي وقتي منظره ي دلگيري رو ميبينم"
جودي ابوت!از جايي که قطع کردي ادامه بده
!ب...بله
...آم
داشتي درباره ي تعطيلات تابستون فکر ميکردي، نه؟
حالا خوب گوش کن!يادت نره که ما قبل از !تعطيلات يه امتحان داريم
ب...بله
بابا لنگ دراز عزيز براي اولين بار با پول 2جيبي خودم کلاس و کلاه خريدم
نميدونم چرا ولي خيلي هيجان زده شده بودم و دوست داشتم همه رو بخرم
حالا ميفهمم که چرا جوليا دوست داره همش لباس هاي جديد بخره
!اوه بله!اين نشون ميده که من يه دختر طبيعي شدم
No comments yet. Be the first to leave one.