通常攻撃が全体攻撃で二回攻撃のお母さんは好きですか?
The first 193 lines.
!خیلی وقت میشه ندیدمت، مامان اومده
وایسا ببینم، اینجا چی میخوای!؟
تو که از پدر طلاق گرفتی اینجا چیکار میکنی؟
!بیا این رو بازی کنیم
!با مامانم بازی کنم، امکان نداره
درضمن، تا وقتی با مامانت رابطه ـت خوب نشه .بازی هم تمام نمیشه
خیلی خب، بیا یه ماجراجویی خوب !با هم داشته باشیم، گنیا
!من رو با این اسم صدا نزن
...مامان! من معطلشون میکنم، تو هم
دشمن ها و مردای تیکه !همگی جلوی قدرت من به زانو در میان
!هـــــــــوی
اتحاد ماجراجویان
!دیگه نمیتونم - چی رو دیگه نمیتونی؟ -
میدونم خیلی خوب پیش نمیریم ...ولی مامان هم داره تلاشش رو میکنه
کدوم تلاش؟ !تو فقط هر کاری که دوست داری میکنی
!دیگه بسمـه
خوابم برد!؟ چرا؟
!چون روی زانوهای ماما سان خوابیده بودی
لازم نیست جوری بگی !که انگار اتفاق مهمی افتاده
حتماً حسابی تحت فشار بود، درسته؟
الان حالت چطوره؟ بهتر شدی؟
!آب دهنت آویزون شده، دختر جون
با این حالت خواب آلودت واقعاً میتونی با مادرت رو در رو بشی؟
...باشه، خیلی خب
الان امتحان میکنم ...ببینم واقعاً در چه حالم
...ای ریشۀ تمام سحر و جادو
!مورت
مرگ
...هوی خنگـه! این که
قسمت چهارم بچه ها بچه هستن و والدین والدین، با اینکه همگی انسان هستن ولی باهم متفاوتند اما همگی باهم همکاری میکنند، درسته؟
.یه دفعه جلومون یه تابوت ظاهر شد
...نگو که داخلش
.بذار زنده ـش کنیم تا مطمئن بشیم
...ای ریشۀ تمام سحر و جادو
احیا
!ریانیماتو
...میدونستم اگه بار دیگه چشمام رو باز کنم
.چهرۀ شما رو در مقابل خودم خواهم دید
ولی بهتون اطــــلاع میدم که ای کاش ...قبل از احیا کردنم، من رو از توی این شاخه بیرون می کشیـ
!برگرد
.بهشون گفتم که ملکۀ شب، مادرمه
حالا قراره با مادرم .یه جلسۀ خانوادگی داشته باشم
!در صورت نیاز حتی با زور
پس من یعنی شیـــــــراسه، به عنوان راهنماتون .لازمه یه سری حقایق رو بهتون اطــــــلاع بدم
...بله، به اطـــــــــلاعتون می رسونم
!اسم من شیراسه است
هر اتفاقی هم بیوفته از بازی توی نقشت نمیوفتی، ها؟
!اول از همه، ملکۀ شب مادر وایز سانه
.اسم واقعیش، "کازونو" سان ـه
یه بازیکن آزمایشی ـه که .به دنبال عشق و حال خودش رفته و از کنترل خارج شده
!ای مایۀ آبروریزی خانواده
.کلاسش مثل وایز سان "ماگی" ـه
هدیۀ شروع بازیش یه کتاب جادویی بود .که بهش اجازه میده از هر جادویی استفاده کنه
...وایز، می بینم که تو هم کلی مسیبت کشیدی
!دخلم اومد
!موقع جنگ هیچ کاری از من برنمیومد
!می فهمم! این حس رو خوب درک میکنم
کازونو سان موفق شد ...بدست بیاره SP مقدار زیادی
.یعنی امتیاز ویژه برای ارتقای مهارت SP :مترجم
،و با اون امتیاز .مهارت لغو کردن حمله رو یاد گرفت
همچنین یک مهارت دفاعی شکست ناپذیر .که جزو بازی نیست رو هم بدست آورده
اِه! منظورت اینه تقلب کرده؟
تقلب؟
.ساده بگم، میشه یه حرکت خلاف قوانین
احتمالاً از خارج .یه سری ابزار تقلب تهیه کرده
...علاوه بر شکست ناپذیریش
میتونه شخصیت های کامپیوتری رو .مجبور به کارایی میکنه که براش طراحی نشدن
میدونستم بدون گفتن به من ...داره یه کارایی میکنه ولی
...از دست این مامان احمق
!همچین اقدامات خلافی جریمۀ سنگینی دارن
بسته به کاری که میکنن .ممکنه حتی 100 میلیون ین جریمه بشن
100میلیون ین جریمه!؟
از چیزی که فکر میکردم شرایط بدتره ولی هنوزم میتونیم کاری کنیم، درسته؟
از اونجایی که توی بازی هستیم چطوره با قوانین خود بازی کاری کنیم؟
منظورت چیه؟
اگه به خاطر این اتفاق ...رابطۀ خانوادگی بهتر بشه
...با درنظر گرفتن نتیجۀ بدست اومده
درنهایت با یه گزارش ملس .میتونم یه جورایی مافوقم رو بپیچونم
...پس
پس ما سه نفر مأموریت خانوادگی وایز رو .می پذیریم و تمومش میکنیم
مشکلی نداری، وایز؟
!معلومه که نه
!منم تمام تلاشم رو میکنم
،درسته ولی بهتره با حرف زدن حلش کنیم ...آخه اون مادر وایزه
.ولی محض اطمینان، چندتایی آیتم آماده کن
!چشم
...مامان تو هم
حس خوبی ندارم که قراره ...توی مسائل خانوادگی دیگران دخالت کنم
!ولی حالا که اینطوره یه فوضولی حسابی میکنم
!مامان با حداکثر قدرت آتش وارد میشه
قراره یه صحنۀ دلگرم کننده باشه .پس من دیگه چیزی نمیگم
.اینجوریه دیگه، شیــراسه سان
.بسیار خب
پس با قدرت ممنوعی که ...در اختیار شیـــراسه قرار داده شده
.شما رو به محل ملکۀ شب می برم
تیم عملیاتی همین الان به من اطلاع دادن که ...اون زن همین الان یه پنجره دیگه باز کرده
.و درحال بازنویسی سیستمه
...پس تنها کاری که باید انجام بدم مشخصه
!فعال کردن اختیارات ویژه
!جادوی قدرتمند باورنکردی
مداخلۀ مدیر
!اوه! طلسمش چه اسم خفنی داشت
!ای وای
!داره میاد
.اوه! مشتاق دیدار
چقدر دیگه میخوای خُل بازی در بیاری تا خیالت راحت بشه؟
!آروم باش، وایز
!اصلاً دوست ندارم اون مادرم باشه
.مثل همیشه درحال جیغ و داد کردنی
!هوی! بذار اول حرف بزنیم
گدازۀ خشمگین
!فولوسو دی لاوا
نمیخوای حرف بزنی، ها؟
!پس منم شروع میکنم
...ای ریشۀ تمام سحر و جادو
!کولاک
!ونتو نیوه
!و... گیاتسو گلومو
تگرگ عظیم
...اوهو! پس
داره اشیاء بازی رو کنترل میکنه؟
!لعنتی! اصلاً خوب نیست وسط جنگل گیر بیوفتیم
!اینا رو بسپار به مامان
مهم نیست چندتا باشن !همشون رو با هم میزنم
!واقعاً خوشحالم حملۀ چند منظوره داری
!پورتر، تو کنار مامانم بمون
!چـ... چشم
...شیراسه سان، تو هم
ها؟
!سعی میکنم دوباره زنده ـش کنم
!مامان! پورتر
نمیتونم نابودش کنم؟ آخه چرا؟
...شرمنده
تا الان تخریب پذیر بودن ولی انگار .به خاطر یه اشکال فنی اینجوری شدن
!اونا دیگه نمیتونن بیرون بیان
چی شد؟
هی! مامان! این دیگه چیه؟
.نمیدونم
توی بخش ذخیرۀ ابزارم ...یه هدیه از یه شخص ناشناس گرفتم
.وقتی بازش کردم این اتاق ظاهر شد
حالا که تا اینجا پیش اومدی !فیلم بازی کردن رو تموم کن
.ولی دارم حقیقت رو میگم
اینم میدونم که اینجا هر آرزویی کنم .به هر قیمتی که شده برآورده میشه
این دیگه چه کوفتیه؟ !من که اصلاً سر در نمیارم
پس یعنی این اتاق محلیه که ملکۀ شب .برای تقلب ازش استفاده میکنه
به عبارت دیگه، ما توی برنامه هستیم؟
!بیاید اینجا
!کورنلیو
!اوریکیو
!تیفونه
.اینا رو هم با اتاق گرفتم
با داشتن این اتاق، تسلط بر این دنیا .و دنیای واقعی خواب و خیال نیست
چی داره واسه خودش میگه؟ !مغزش تاب برداشته
،آخه وقتی ازش پرسیدم .جواب دادن که امکانش هست
برای مثال، اگه من درخواست ...اسناد محرمانۀ یه کشور رو بکنم و بدستشون بیارم
به نظرت اون کشور چقدر پول واسه پس گرفتنش میده؟
!باور نمیکنم تا این حد بخوای پیش بری
!دیگه تمومش کن
من تمومش کنم؟
!این رو من باید به تو بگم
من واقعاً امیدوار بودم با این بازی .بتونم رابطه ـمون رو بهتر کنم
...ولی تو
مگه من چیکار کردم؟
یادت نمیاد چیکار کردی؟
...خب اون
...وایز
...درسته که منم کمی زیاده روی کردم، ولی
.ای کاش هیچوقت بچه دار نمیشدم
...بچه ها مسیبت هستن
.هرجا که باشن با خودخواهی دردسر می تراشن
.موجوداتی که فقط آزادی والدینشون رو می دزدن
...وایسا - ...واسه همینم، گنیا -
!وایسا! صبر کن ماما !معذرت میخوام
...پس بذار یه بار دیگه
!نه، دیگه کافیه !تو رو دیگه نمیخوام
!وایز
بگو ببینم، چرا اینجوری کردی؟
واقعاً به خودت میگی مادر؟
تو هم مثل اونی، مگه نه؟
...به مادرت هیچ احترام نمیذاری
هرچی دوست داری میگی و هر کاری بخوای میکنی، درسته؟
،نمیتونم انکارش کنم .منم همین جوریم
.همۀ بچه ها اینجوری هستن
ولی مادرم حتی یه بارم !حرفی که تو زدی رو بهم نزد
.خوب میدونم که خودخواهم
.ولی بچه ها همین جورین
...توی ذهنشون متوجۀ همه چی هستن
.ولی چیزایی میگن که نباید بگن
.نمیتونن خودشون رو کنترلش کنن
برای همین، نمیتونی ببخشیش؟
!همچین بچه ای رو ببخش
.مطمئنم حرفایی که بهت زده رو جدی نگفته
!خواهش میکنم !لطفاً بچه ـت رو رها نکن
No comments yet. Be the first to leave one.