La Commune (Paris, 1871)

La Commune (Paris, 1871)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

La Commune (Paris, 1871)
A Commentary by hamlethamletian
ترجمه این شاهکار بی بدیل تاریخ سینما که به واقعه تاریخی کمون پاریس اولین دولت سوسیالیستی تاریخ بشر که با رای مردمی بر سرِ کار آمده بود می پردازد ، تقدیم به تمامی علاقمندان.

Tags

other
Published on: 2015-06-28
Downloads: 37
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

جنگ بين فرانسه و پروس که در جولاي 1870 آغاز گرديد

موجبات سقوط امپراطوريِ .ناپلئون سوم را فراهم آورد

دولت موقت دفاع ملي

غالباً متشکل از ، جمهوري خواهان ميانه رو

در تلاش جهت ادامه جنگ .قدرت را به دست مي گيرد

.جنگ به شکست فرانسه مي انجامد

، دولت موقت دفاع ملي پيمان متارکه جنگ را

.عليرغم خواست مردم پاريس امضاء مي کند

آلمان ها مشروعيت دولت مذکور را به چالش مي کشند

و درخواست برگزاري انتخابات .براي تعيين دولتي جديد ، جهت عقد پيمان صلح مي کنند

انتخاباتِ فوريه 1871

قدرت را به اکثريت نيرومندي از .سلطنت طلبان باز مي گرداند

پاريسي ها آشکارا نارضايتي خود را

، در اماکني که"باشگاه هاي سرخ" ناميده مي شد .نشان مي دهند

از سپتامبر 1870 کميته هاي محلي

به مطالباتشان شکلي براندازانه مي بخشند

.که پاريس را به اوجي پيشا-انقلابي بَر مي کشد

.اسم من «جرارد واتکينز» هست

.و نقش يک خبرنگار تلويزيوني رو در اين فيلم بازي مي کنم

، «فيلمي که نه تنها «کمون پاريس

بلکه همچنين رسانه هاي جمعي را نيز

.در جامعه گذشته و حال مورد بررسي قرار مي ده

اسم من «آئورليا پتي» هست

«و نقش «بلانش کاپليه» خبرنگار «تلويزيون کمون .رو بازي مي کنم

اولاً چيزي که کار رو در ارتباط با اين شخصيت بسيار مشکل مي کنه

، اينه که اون شخصي زودباور هست ، يک خوشبين خام

و نظر به دانستنِ پايان غم انگيز اين داستان

، و وقايع کمون .خنديدن جلوي دوربين براي او کار ساده اي نيست

دوماً اون کار جلوي دوربين رو به قدري دوست داره

که فراموش مي کنه قدرت رسانه رو تقبيح کرده

، و زير سوال ببره .قدرتي که او نماينده تمام و کمالش هست

در حال حاضر اين مکان ، «با همکاري «آرمان گاتي

و عوامل دست اندرکارِ شرکت فيلمسازيِ .لا پارول اِرانت» اشغال شده»

، در آوريل امسال پيتر واتکينز» کارگردان اين فيلم و 13 نفر برنامه ريز توليد»

با بازسازي جو ناحيه يازدهم شهر

به شکل دوران کمون پاريس

.شروع به ساخت دکور فيلم کردند

الان دوست داريم محل کارمون

طي سه هفته گذشته رو .به شما ارائه کنيم

ديروز کار فيلمبرداري رو به پايان رسونديم

و چيدمان صحنه دقيقاً پس از برداشت آخرين سکانس

.همونطور دست نخورده باقي مونده

متني که از پي مياد .چند ماه بعد ، بر روي تصاوير افزوده شده

بر فراز سنگرهاي خياباني

پرچم سه رنگ دولت موقت در اهتزاز است

، که جايگزين پرچم سرخ کمون پاريس شده است .پرچمي که پيشتر در اينجا آويزان بود

، در سمت چپ ، آنچه از تالار شهر باقيمانده است وجود دارد

، جايي که تا ديروز در آن زير-کميته هاي انقلابي

.از قدرت مطلق برخوردار بودند

بيرون

افسري از ارتش دولتي با قلم و دوات

پشت اين ميز نشسته بود

که صدها تن از کمونارهاي محله را

به مرگ فوري

.توسط جوخه آتش محکوم نمود

آن طرف اين ميز محوطه اين محله قرار دارد

، با مگس ها و چاه هاي مستراحش

و کافه اي

که ما بحث با بازيگران

درباره انقلاب و جامعه معاصر را .در آنجا فيلمبرداري کرديم

، در پشت آن

يک مغازه گرو فروشي دولتي به نام «مونت-دو-پيه ته» وجود دارد

که طبقه کارگر را در وام و قرض هايِ .دائم و ابدي نگه مي داشت

کالاهاي با ارزشِ متعلق به مردم ، از قبيلِ

، تشک ها ، ملحفه ها ، کفش ها

، و لوازم آشپزخانه

در آنجا به فروش مي رفت .در صورتي که خانواده ها توان باز خريد آنها را نداشتند

توپي که از محل منابع ناچيز مردم عامي خريداري شده

.متروک رها شده است

، ديروز عصر

.جنازه ها در اين فضاي باز ، پخش و پلا بودند

.يک جوخه اعدام بي وقفه گلوله گذاري و آتش مي کرد

، در ميان کشته شدگان

کارگران کارخانه يِ ، تعمير اسلحه هاي گارد ملي

، زنان کارگر شاغل در کارگاه ها

و بچه هاي 13 يا 14 ساله اي که

، در سنگرها جنگيده بودند وجود داشتند

.و نيز نانواي محل و همسرش

از شما درخواست داريم تصور کنيد که اکنون

.هفدهم مارس 1871 مي باشد

.من بابا «تيبوديه» هستم

ما پنج نفر بوديم

که در اتاق کوچکي

.در ناحيه يازدهم پاريس زندگي مي کرديم

ناحيه يازدهم ... محله بسيار فقيريه

.اصلاً جاي راحتي براي زندگي نيست

خيلي از بچه ها

.در خيابان ها مي خوابند

پس بايد گفت خانواده ما

.جزء بدبخت ترين خانواده هاي اين جامعه نيست

جامعه اي که بالاخره بايد .روزي اون را تغيير بديم

.اسم من «آنري دوبريو» هست

.من در محله اي که مي بينين زندگي مي کنم

.من از «فرانش کونته» به پاريس اومدم

، بيست و چهار سال قبل .در زمان بحران اقتصادي

، من سال 1848 رو از سر گذرونده ام

واونچه الان در جريانه .من رو به ياد اون دوره مي اندازه

، به هر حال .شرايط مشابه نيستن

فرقش اينه که الان ما توسط پروس ها شکست خورده و تحقير شده ايم

پروس هايي که 18 ژانويه گذشته .در «ورساي» اعلام امپراطوري کردند

در مورد اونچه که در پاريس داره اتفاق مي افته بايد گفت شرم آوره که

، مجلس مليِ تازه منتخب ، که نماينده شهرستان هاست

، تعدادي احکام و قوانين مضحک رو تصويب کرده

.مثلاً پرداخت اجاره ها

ما همين تازه يه محاصره و ، شرايط بسيار دشوار رو از سر گذرونده ايم

.تعجبي نداره که همه بي پول و ورشکسته شده اند

اونها مي تونستن صبر کنند .و ديپلماسي بهتري رو به کار ببرند

.من مي ترسم همه چيز بدتر بشه

.ما نمي دونيم عاقبتمون به کجا مي کشه

براي شغلم بايد بگم که من کارهاي متفرقه زيادي .انجام مي دم ، اما بيشتر عرض حال نويس هستم

، من به مردم درس هم مي دم .مثلاً به «مارسل» کوچولو که اينجاست

.اون پسرِ همسايه مونه .خيلي مردم نازنيني هستند

اون شاکيه از اينکه

وقتي ازش مي خوام بخونه ، بنويسه يا بِشماره .بهش سخت گيري مي کنم

.اما اين چيزيه که اون رو يه مرد آزاد مي کنه

.من هنوز هم کمي نگرانم که شايد اوضاع بدتر بشه

، اگه اوضاع براي هر دو طرفِ درگير بد بشه

کسي که بايد بهش خنديد

.اون «بيسمارک» حرومزاده ست

نقشه صلح ، فرانسه را از مالکيت بر ، منطقه «آلزاس-لورن» محروم مي سازد

پنج بيليون فرانک خسارت بر فرانسه تحميل مي کند و

، و با منتها درجه تحقير .به ارتش آلمان اجازه ورود به پاريس مي دهد

، از ساعت پنج صبح

مادر ها با بچه هايي که .توي بغلشون گريه مي کنند اينجا جلوي نانوايي صف مي کشند

غم انگيزه ، مردم در مدت محاصره .چيزي براي خوردن نداشتند

، اونها موش و ريشه گياهان رو مي خوردن

.چيزي که از سر گذروندند وحشتناک بود

، و حالا ، بچه ها مريض هستن

توي نانوايي اخبار و شايعات زيادي ، به گوش ما مي خوره

مثلاً اينکه بچه هاي کم سن و سال به خاطرِ .کيفيت پايين نان دارن تلف مي شند

، در مدت 6 ماه محاصره پروسي ها

.پاريسي ها گرسنگي و سرما کشيدند

.ميزان مرگ و مير دو برابر شد

افراد بيکار براي روزي 30 سو .به گارد ملي ملحق مي شدند

در ژانويه 1871 ، در ازاي 30 سو

تنها مي شد يک کاهو .و يا مغز سگ خريداري کرد

، بله ، براي نان مردم .ما توي نانوايي خودمون هر کاري بتونيم انجام مي ديم

.مجدداً دريافت آرد شروع شده .اما کيفيت خوبي نداره

بنابراين براي بيشتر کردن آرد .مجبوريم بهش چيزهايي اضافه کنيم

، ما بهش گندم سياه و چاودار اضافه مي کنيم

براي امتحان سبوس اضافه مي کنيم و نان درست مي کنيم

، چون مردم گرسنه هستن

.و ما مجبوريم به تعداد زياد نان درست کنيم

.مردم نان مي خوان

تقريباً اين تنها غذاييه که .اين روزها مي تونين پيدا کنين

من ديگه طاقت اينو ندارم ببينم .مردم اينقدر بدبخت بيچاره هستن

.اين مردم گريه مي کنن ، مادرها گريه مي کنن

، اين نمي تونه ادامه پيدا کنه

، مردم خيلي دارن رنج مي برن .اونها به اندازه کافي کشيده ان

گارد ملي ، با نزديک به 300 هزار نفر ، افراد نيرومندِ اکثراً مخالف مجلس جديد

فدراسيوني است که از .نمايندگان منتخب تشکيل مي گردد

: هدف آن دفاع از جمهوري

در مقابل يورش پروس .يا استقرار مجدد سلطنت در فرانسه است

.انقلاب کبير 1789 يه انقلاب بورژوايي بود .هيچ چيز براي ماها تغيير نکرد

به همين گونه ، ساختمان هاي «اوسمان» هم .فقط در مناطق اعيان نشين ساخته شده اند

درسته ، ما از کنار ويترين مغازه هايي رد مي شيم که لباس هاي لوکس دارن

.و گوشت هاي ران خوک از سقف شون آويزون هستن اما براي چه کسي؟

با معاش سه تا خانواده طبقه کارگر هم .نمي شه اون چيزها رو خريد

.ما مثل هميشه فقير هستيم

.من نمي خوام بچه هام اينطوري زندگي کنن

، براي همين مي خوام کاري کنم .نمي دونم چه کاري

.اما پيوستن به گارد ملي به نظر شروع خوبي مي رسه

تنها پنج درصد ساختمان هاي پاريس ، سيستم تخليه فاضلاب دارند

هفتاد هزار چاه مستراح مستلزم .کار شبانه کارگران فاضلاب مي باشند

، براي هشتاد درصد پاريسي ها .شمع تنها منبع نور است

.اسم من «کنستانس فيون» هست

.من با دخترم «فدريک» اينجا زندگي مي کنم

.اين محوطه براش مثل خانواده مي مونه

... من پنج ساله که بيوه هستم

و دخترم رو تويِ يتيم خونه «رو اُبرکامف» گذاشتم

.که همونجا جا افتاد و بزرگ شد

ما خوش شانس بوديم که .خواهران روحاني «سن ونسان دو پُل» رو داشتيم

.من خودم يه قابله هستم .براي همين نمي تونستم ازش مراقبت کنم

الان به نظر مياد اوضاع توي پاريس .داره يه تکوني مي خوره

... «ما شهردار رو انتخاب کرديم ... «موتو

که داره از سازمان دهيِ .مدارس دولتي غير مذهبي حرف مي زنه

، ما نياز به مدرسه داريم .نياز به تحصيلات داريم

نمي تونيم بذاريم بچه ها تو خيابون ها .بدون تحصيلات به حال خودشون رها بشند

، راهبه ها اينجا هستن ، اونها در مدت محاصره هم اينجا بودن

اونها به ما سوپ مي دادند .و همينطور مراقبت هاي پزشکي

تو بودن با اونها رو دوست داري؟

.بله ، خواهران روحاني خيلي مهربون هستن

.من مي ترسم که مدرسه رو تعطيل کنند

.اسم من «فرانسواز بوادا» هست

... من معلم مدرسه ابتدايي هستم

.در حال حاضر بيکارم

.خودم خواستم بيکار بمونم

.از کار کردن امتناع کردم

نپذيرفتم سوگند تبعيت

از سيستم آموزشي اي بخورم .که ازش نفرت دارم

، سيستم آموزشي بر اساس مذهب

که باعث مي شه بچه ها ... به درون خودشون عقب بکشن

.و تسليم مراجع قدرت باشن

ارتش سياه خشمگينانه مي تازد" ".و شب و تاريکي را سودا مي کند

"، هر سال صدها مدارس غير مذهبي تعطيل مي شوند"

".و مدارس مذهبي بيشتري به جايشان باز مي گردند"

طرح و نقشه برايِ" ".عقب مانده نگه داشتنِ عموم همچنان زنده است

بلانکي ، 1870

.اسم من «ماري لوئيز بوژه» هست

.من هم معلم مدرسه ابتدايي هستم

La Commune (Paris, 1871) subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left