The first 200 lines.
« بر اساس یک داستان واقعی »
شاید اینطور به نظر نیاد
اما الان
دارم می رینم به خودم
در اصل بخاطر این یارو
شین
،اگه از پس این پرش برنیام
سرم داد می زنه
خب، درهرحال اینکار می کنه
چون اینجوری
انگیزه می گیره
همچنین دارم می رینم به خودم
چون اونا اینجان
مامان و بابا
اونا یه عالم پول دادن
،تا من سالها اسکیت کنم
،و اگه ناامیدشون کنم
بابام یه کاری می کنه
که کاملا تاوانشو پس بدم
باشه، دارم شوخی می کنم
فقط می خوام افتخار کنن
اون علامتا یعنی
باید سخت تر کار کنی
خیلی سخت تر، تمرین بیشتر
نظم بیشتر
چرا یه جوری حرف می زنی انگار آزمون دبیرستانمو رد شدم؟
وایسا، نه فقط قبول شدم ترکوندم
!الان شاگرد ممتازم - کلوچه ای چیزی می خوای؟ -
واسه تمریناتت بده
چطور بیشتر از من هیجان زده نیستی؟
!می تونم برم المپیک
خوشحالم
می میری
اگه نشون بدی؟
از قدیم میگن
تو پیروزی
مثل مراسم ختم رفتار کن
تو مراسم ختم مثل پیروزی
اصن اینی که گفتی
یعنی چی؟
فقط آخر کار جشن بگیر؟
چه مزه ای داره آخه؟
فکر نمی کنم باورهای شین خنده دار باشه
مگر اینکه
پای روکش پلاستیکی وسط باشه
از چی
حرف می زنین؟
تو پارک دیدم درحالی که
دست ها و پاها و شکمش
تو پلاستیک پیچیده شده
پیاده روی می کرد
هی، اون آدم
توی دوتا المپیک بوده
شاید باید ماهم همونکارو بکنیم
ولی خدایی
منظورش چیه؟
تو پیروزی مثل ختم رفتار کن
راه نداره
شعار من همیشه لبخند زدنه
منظورم این نیست الکی باشه
اما همیشه، همیشه
یه دلیل برای خوشحال بودن پیدا کنین
و اگه نمی تونین
به هرحال لبخند بزنین
چرا که نه؟
،هی کار
آماده ای...؟
خدایا
عجب لباس جیگری
مامان واست لباس پرام خریده
گفت اگه ممتاز بشم می تونیم بگیریمش
خوشگله
ممنون
نه، نه، نه، نه، نه
من برتری دارم
اون لباس اول میره بالا
باشه، باید آماده شم
!عجله کن - زودبیا پایین، خب؟ -
باشه
باشه جو - تا هرکجا پیش رفتیم بخون -
آره، بله بله
حتی شروع هم نکن
اصن منظورش چیه؟
می دونی چیه؟ از صمیم قلبمه
!تبریک
!ممتاز، عزیزم
خواهرم میره سوشی
خیلی بهت افتخار می کنیم
نه، مارک؟
،هی تو
تبریک میگم
باید سعی کنم این تیکه رو درست کنم
سم عزیزم می تونی کیک بُر رو واسم بیاری؟
می دونی چیه؟ هفته دیگه می برمت اسکیت
چون هنوزم می تونم یه سری فوت و فن بهت یاد بدم
باشه
می دونی چیه؟ - بابا -
چرا هی میگی دیوارکاذب
انگار، دوست داری
واسه من کار کنی؟
بعد بهت زنگ می زنم
آره
فکر کنم الان بتونیم کیکو ببریم
چون شاید دوباره مجبور شه بره پای تلفن
...اما، اجازه ندارین چون
اینجوری
می بریش؟
ممنون که اومدی
فقط چیزی که می خواد همینه؟
همین کار جواب میده
کاملا حق با توئه
خیلی باحاله
آره منظورم اینه هست
خونه شماست؟
فقط زمستونا - واقعا؟ -
آره، تابستون توی کوستا ریکو
کوستا ریکا
چی؟ - کوستا ریکاست -
دوست درگیر جغرافیای منو
نادیده بگیر
ممنون
داری چیکار می کنی؟
هیچی
یه پرز بهت چسبیده بود
جداش کردم
فکر کردم داشتی سعی می کردی یکی ازون کاغذا پشتم بچسبونی
چی؟ چرا
همچین فکری کردی؟
خدایا، من حتی نمی شناسمت
باهم کلاس
زیست شناسی نمی رفتیم؟
حرف این یارو رو باور می کنین؟
داره منُ متهم می کنه؟
چون از اینا یه عالم پشت
،مردم هست
و توهم یکی رو دو دستت مچاله کردی
نه نکردم
...این
مضحکه
آره، مضحکه
خدایا
من حتی نمی شناسمت
فکر کردی کی ام؟
یعنی، کی همچین
کاری می کنه؟
مضحکه
پس بذار ببینیم
چی تو دستته؟
نه ممنون - فقط بذار ببینم -
نه جدی - بیخیال -
شرط می بندم
بتونم حدس بزنم
سه تا شانس داری، و اگه نتونی حدس بزنی
واسه همیشه نابودش می کنم
و اگه حدس بزنم؟
!می بردت سرقرار
!با سکس
!دیگه زیادیه
فکر می کنم
!ایده اش عالیه
فقط قسمت قرار
البته که نه
یه چیز دیگه
چرا، ترسیدی؟
شاید خیلی چیزا باشم
اما نترسیدم
خب، پس حله
،اگه من درست حدس بزنم
می برمت به یه قرار
باشه
اگه این قولو بشکنی
قول میدم پیدات کنم
باشه، حدس بزن
نمکی؟
خطای اول
باشه، باشه
جذاب؟
واو، عجب خودبالا بینی ای
داری، آقا
جان
آقای جان
خب، سومی
و آخرین حدس
شماره ات؟
متاسفم جان
از پارتی لذت ببر
برو اونجا، بکس
!برو
!هی کارلی
اون چی بود؟
کدوم چی بود؟
الان بهم گفتی هوی؟
آره
می دونی،می تونستی بگی
سلام، هی، چه خبر
دوباره برو
چی؟
برو
دارم سربه سرت می ذارم
معلومه
No comments yet. Be the first to leave one.