The first 200 lines.
ساختهی استودیو "هایفیلم"
سلام، من ام
به کارگردانیِ فرونزه دولاتیان
توضیح بده ببینم... یعنی چه؟
آسیب زدن به عزت نفس یک ملتی
که روزگاری درمانده بود و حالا به دنبال تصدیق خودشه؟
یا...؟
شاید هم میلیست به اجتناب از مسائل مُبرم امروز؟
و دستآویزی برای حل نکردنشان
به هر حساب، گمان میکنم این یک راهپیمایی جمعیست به سوی گذشته
و به اصطلاح، یک یادآوری عظیم
- گوشت با منه؟ - دارم گوش میدم، گوش میدم
هفتِ سولاک، ششِ بابکن رو میگیره
- اما یک چیز دیگه برام جالبه - چی؟
اگه سازندگان شطرنج این رو دیده بودند، با خودشون چی میگفتند؟
چه اهمیتی داره؟
شاید خیال میکردند که مهمترین چیز ممکن رو تحویل بشر دادند
آه...
آه، حق هم داشت...
یادآوری: سیاه ده دقیقه تا کیش شدن فاصله داره
پیروزی!
خیلی خوب، اما دنبال چی هستی؟
هیچی
هیچی، با دیدن این چیزها، چه افکار پرتی که به سر آدم نمیزنه...
یکسری خاطرات مسخره
به خاطر چیه؟ بالا رفتن سن؟
نه، تو سرد-و-گرم-چشیده ای
فلسفهی یک مرد رضایتمند همینجوریه
مرد راضی
نه، نه، نه، نه
چطور میشه توضیح داد؟
این گرسنگیه
میفهمی؟
- خاطره یعنی گرسنگی - نه، فایده نداره
منظورم رو نگرفتی
پس منظورت چیه؟
میگم خوش ندارم گذشته رو بکاوم
تازه... خیلی چیزها رو از یاد بردم
من یادت میآرم
- خب تو چقدر از من خبر داری؟ - نه چندان
فقط از چیزهایی خبر دارم که خودت نمیدونی
جالب شد
- بیا از اکتشاف شروع کنیم - از چی؟
- اکتشاف - آهان، خب...
فهمیدم
آره خلاصه... دوران جنگ بود
یواش... حرفهای قلمبه سلمبه نزن
با اعلام دفتر اطلاعات شوروی...
طی روزهای گذشته در خط مقدم
تغییرات بنیادینی رخ نداده
آره... صحبت اکتشاف بود
نمیدونم
یکسره داریم در صندوقچه اسرار رو باز میکنیم و میبندیم
اونوقتها، دنبال کشف واکنش اجزاء کمنفوذ...
در پرتوهای کیهانی بودیم
خلاصه، خیلی دنبالش بودیم
- متوجه ای؟ - آره، آره، ادامه بده
البته حالا مسلم به نظر میرسه، یعنی الان که معلومه فیزیک کجا ایستاده
اما خب اونوقتها، اینها سوالات خانمانبراندازی بودند
و تازه اول راه بودیم
به هوش! مسکو صحبت میکنه
هماکنون نامههای رسیده از خط مقدم را بازمیخوانیم:
آنا سِرگیونا بِرِزنیاک عزیز، از شهر ماگلیف
پسرت، آناتولی ولادیمیرُویچ برزنیاک دنبالت میگرده
«مادر عزیزم، نامههای بسیاری برایت نوشتم...
- اما پاسخی نگرفته ام» - آره، جنگ بود و...
برای چیزهایی از قبیل پرتوهای کیهانی
نه وقت بود و نه آزمایشگاه
تنها کاری که ازمون برمیاومد، مباحثه بود
و تازه اون هم، بعد از کار
حین اوقات تنفسمون
و چه مباحثاتی که نمیکردیم
من و دوستم، پُناماریوف، شیوههای غریبی رو کار میگرفتیم
مثلا تا چندی ساکت میموندیم
سرگئی واسیلیویچ کروستالیف، از خارکف
پسرت، باریس سرگئیویچ کروستالیف، دنبالته
به این نشونی نامه بنویس...
بمبها حوصلهسربر شدند
بیا بحث کنیم
چخبر؟
میخوام دراز بکشم
باشه، دراز بکش، فقط یک مسئلهای تو ذهنمه...
این که تا کی اینجا گیر ایم؟
از کجا فهمیدی، هان؟
میدونی چیه؟
روانپزشکی به نقطهای میرسه که ما، همینجوری که اینجا دراز کشیدیم
میتونیم دقیق حدس بزنیم که اون دختره اونجا داره به چی فکر میکنه
- او، اونجا؟ - آره
گوش کن، هر بار که شروع میکنی فلسفهبافی
سر از هذیون گفتن درمیآری
اول اینکه، برای اون دختره مهم نیست که افکارش رو بخونی یا نه
بعد هم اینکه...
خبر داشتن از زمین و زمان، مسخرهست. زندگی بیمعنا میشه، میدونی؟
همهچیز رو توضیح دادی
کوپن نون کجاست؟ ندیدیشون؟
ساعتِ خواب! مگه دیروز پیداشون نکردی؟
جیبهات رو بگرد
نیستند، دست تو نیست؟
نه، برای چی دست من باشه؟
آخه ببین... نمیدونم. دیروز همینجا بودند، حالا نیستند
بریم نهار بخوریم؟
- نه، هنوز که زوده. - یعنی کپونهای نون چی شدند؟
حالا چرا موندیم اینجا؟ چرا نریم اونجا که تیر میاندازند؟
لیوسیا کجاست؟ نمیفهمم
شده عین پروسپر مریمه. دسیسههای درباری
به هر حال، من هیچ از این "اجزاء کمنفوذ" جنابعالی سر درنمیآرم
و دارم فکر میکنم، چرا از روی این بوم نمیاندازمت پایین؟
نکن، میترسم. توضیح بده
- گچ رو بده تا توضیح بدم - نه، من هنوز...
- بده ببینم - نه، صبر کن
- بگذار توضیح بدم - نه، صبر کن
وایستا، وایستا... اون دختره هنوز ایستاده بود؟
- کدوم؟ - همون که...
جلوی ورودی ایستاده بود
- یادم نیست - من یادمه
ایستاده
دو سال که است یکدیگر را گم کرده ایم
و من حتی نمیدادنم که زنده ای یا نه
و چند زخم تو التیام یافته اند و هماکنون در کار جنگ اند
برایم نامه بنویس، به این نشانی:
صندوق پستی 37504
برای من، همسرت، سریوژا
نامههایی از خط مقدم را بازخواندیم
مسکو سخن میگوید، اینک پخش مارشهای آهنگسازان شوروی
سلام
سلام
نگاهش کن، کوچولوئه ها، اما مخالفِ...
لازم نیست، کُلیا
خاموشش کن
حالا چه کنیم؟
قراره همیشه سکوت پیشه کنی؟
میخوای من برم؟
اگه بخوای، برای همیشه میرم
و دیگه دور و برت آفتابی نمیشم
هان؟ برم یا نه؟
خب؟
آرتیوم
آرتیوم
آرتیوم
لیوسیا، بپر بیا اینجا
چه میکنی؟ لیوسیا، این بابا خل و چله!
احمق! هیچی بارت نیست!
- آه، چه میکنی؟ - بگیرش
- گرسنه نیستم - نه، نه، بسه
بچهها! چه میکنید؟ ممنون
گوش کن ببینم، کپونها... با کپونها چه کردی؟
گوش کن...
چرا ازدواج نمیکنید؟ جدی میگم
- من اومدم خونهتون و... - ما ازدواج کردیم
راستی؟
سلام... احوالت؟
- خوب ام - خوبی؟
- برم یک دودی بگیرم... - دود...
- سلام، عمو... - خوش آمدی، جَوون، بنشین
- ممنون، آتش بردارم؟ - بفرما
از همچین چیزهایی خوشت میآد؟
- این چی چیه؟ - برای صید سوداکه
- سوداک! - عجب
حتی میتونی یک مو-بورش رو تور کنی، راستی که میتونی تور کنی
خاطرت جمع!
- چه دندونهای خوبی - راستی؟
میتونی بدون وارسی بری قطب شمال
- برم اونجا چه کار؟ - مگه چیه؟ فُک! گراز دریایی
و کلی ودکا!
دیگه گفتن نداره که!
- آرتیوم؟ - هم؟
اون برگها رو بده من
بیا
جلسه آکادمیک کیه؟
فردا...
گوش کن
میتونی راهش بندازی؟
بیا امتحان کنیم
آرتیوم
کجا موندی؟
اومدم، اومدم
چطوره؟ خوبه؟
هواپیماست، آرتیوم!
بیا پیش من...
بهم بگو برو، لطفا
بهم بگو برو پی کارت
از ساعت منع تردد گذشته، میدونستی؟
میاندازندم زندان ها
- خوش داری بیفتم زندون؟ - آره
گوش کن، ما داریم سنتشکنی میکنیم
- چرا؟ - چون تو باید بزرگتر باشی، اما همسن ایم
خب ریش و سبیل میگذارم
- همین حالاش گروهبان ام! - عالی شد
این یعنی که به زودی زن یک ژنرال خواهم شد!
حالا من رو دَک کن...
- برو! - خودت چی؟
من هم میرم. تو برو
- سعی میکنم فردا بیام - اوهوم
- اُلگ - همم؟
آرتیوم؟
- چراغ... - اینجوری...
- داد نزن... - آهان
- خوبه؟ - ول...
دستم رو ول کن
- بخواب، بخواب - خواب ام
No comments yet. Be the first to leave one.