The first 184 lines.
پایتخت مقدس، 10 سال پیش
ایگل، 6 سالگی
لونا، 6 سالگی
!زودباش، تندتر بدو
!صبر کن، لونا
.اگه عجله نکنیم، همۀ نون ها تموم میشن
...میدونم چی میگی، ولی
،با این پولی که داریم .حتی میتونیم نون سیاه بخیرم
.آره
...حرصم میگیره
چی؟
.بالاخره یه روزی میام از اینجا غذا میخورم
.فکر کنم این دیگه غیرممکن باشه
چون همیشه قبل از هر تلاشی تسلیم میشی !داری عادت میکنی به بازنده بودن
...میدونم چی میگی، ولی
هوی هوی! عوام کثیفی مثل شما اینجا چی میخوان؟
حداقل از پل استفاده کنید .تا چشممون به شما نیوفته
!ببین این جوجه چطوری داره نگاه ـمون میکنه
.معلوم شد چرا بوی حیوون وحشی میاد
.غذایی که خوردیم کوفتمون شد
!بس کن، لونا
!کاری میکنم از کرده ـتون پشیمون بشید
چیزی گفتی؟
...من بالاخره یه روزی عضو کلیسای مقدس میشم
!و بعدم یه بانوی مقدس میشم
اون موقع کاری میکنم که !از حرفایی که به ما زدید پشیمون بشید
!فسقلی، حرفای گنده گنده میزنی ...به اندازۀ کافی
!خیلی دوست دارم اسم هاتون رو بدونم
!دلیلی نمی بینم که اسمم رو به عوام بگم
!لونا، داری زیاده روی میکنی
!عمراً به همچین آدمایی ببازم
!آخه من بیشتر از هرکس دیگه ای، دارم تلاش میکنم
خروش مادام
2سال بعد
...لونا الگانت
...شما به خوبی از دستورات کروب مقدس پیروی کردید
لونا الگانت، 8 سالگی
...یاد گرفتی و آن را عملی کردی
.و اکنون لایق جایگاه بانوی مقدس شده ای
...از امروز شما عضوی از کلیسای مقدس خواهید بود
.و آموزش می بینید تا یک بانوی مقدس شایسته شوید
.با افتخار، آن را می پذیرم
.خوبه
،من یک خدمتکار دارم .اونم همراه خودم میارم
...میدونیم
اوه! می بینم که حسابی درموردم !تحقیق کردید، آفرین دارید
.اون فرد دیگه جزوی از دنیای ما نیست
.اعدام شده
وقتی درموردش تحقیق کردیم .متوجه شدیم که اون یک نیمه انسان بود
تعجب میکنم که چطور .وارد پایتخت مقدس شده بود
نیمه انسان؟
!ولی اون که کار بدی نکرده بود
!نیمه انسان بودن، خودش گناه بزرگیه
مگر شما نمیخواید در آینده تبدیل به یک بانوی مقدس بشید؟
.همینطوره
در این صورت، باید بیشتر مراقب .انتخاب همراهانتون باشید
...اون مرده
مطابق آموزه های کروب مقدس ...که کلیسا از اون پیروی میکنه
!نیمه انسان ها هرگز پذیرفته نمیشن
.دو سال بعد، من یه بانوی مقدس شدم
.من جادوی نورانی و طلایی رو یاد گرفتم
.چون استعدادم رو توی جادو قبول داشتن
لونا الگانت، 10 سالگی
روستای رابی
"در اونجا نژادی از نیمه انسان ها به نام "بانی .که مورد برکت کروب مقدس بودن، زندگی میکردن
دونا دونا
کیون
مومو
...اگه ارباب این منطقه بشم و قدرتم رو تثبیت کنم
.شاید بتونم جلوی مرگ اونا رو بگیرم
...کروب مقدس، لطفاً به من قدرت بده
...لونا... لونا
کروب مقدس!؟
کروب مقدس؟ !چی داری پرت و پلا میگی
صدام رو میشنوی، لونا؟
...هوی لونا - صدای تو بود، مائو؟ -
خب؟ چیه؟ کاری داشتی؟
یعنی چی "کاری داشتی"؟
کونای هاکوتو
ابی فرای باترفلای
.طبق برنامه، همراه مادام دارم میام سمتت آماده ای؟
!معلومه! کاملاً آماده ـم هوی! فکر کردی با کی طرفی؟
که اینطور، فکر کنم خیالاتی شده بودم .که داشتی توی خواب حرف میزدی
چی داری واسه خودت میگی؟
.پس طبق برنامه، روت حساب میکنم، لونا
.باشه
.مادام، اینجا اقامتگاه چشمه های آب گرمه
.از وقتی به اینجا اومدم دائم دارم سوپرایز میشم
.با این حال میگی، این تازه اولشه
.خب، بهتره خودتون ببینید
!اوه! مادام، خیلی طولش دادی
!بریم، زودباش! زود باش
.به به، می بینم امروز خیلی سرحالی
.پس من دیگه مرخص میشم .از وقتـتون لذت ببرید
.ممنونم
.خیلی خب مادام، بیا بریم
!اینجا چشمۀ آب گرمه
همۀ اینا حمام هستن!؟
.اول بیا بدن هامون رو بشوریم
اوه! این دیگه چیه؟ کریستال جادویی ـه؟
!اسمش دوش حمامه
!اجازه بدید پشتتون رو کیسه بکشم، پیون
یه جورایی حس میکنم .تمام کثیفی های بدنم دارن ازم جدا میشن
دقیقاً، منم اگه یه روز اینجا نیام .حس میکنم دیگه نمیتونم زنده بمونم
!اجازه بدید موهاتون رو بشورم، اوسا
...اول با شامپو کثیفی روی موها رو میشوریم
این شست و شو باعث میشه آسیب های وارده .به پوست سر و مو، ترمیم پیدا کنه
.یه جورایی تا همین جاشم برام کافی بود
چی داری میگی، مادام؟
...من هنوز خودم رو نشون ...نه منظورم اینه که
!هنوز خیلی چیزا هست که نشونت ندادم
.لونا چان، می بینم که مثل همیشه خودخواه و صادقی
!بسه مادام، زودباش بیا بریم
...باشه باشه
.اولش با اینجا شروع میکنیم، مادام .به اینجا میگن، حمام گازدار
...یه جورایی آب عجیبی داره
!این... آه... چه خوبه
.حس میکنم تمام بدنم داره رها میشه
...اوه! راستی مادام
!میگن این حمام واسه پوست عالیه
!این... زبری پوستم از بین رفت
،خیلی خب، مادام !وقتشه بریم سراغ حمام بعدی
!اِه! یه لحظه صبر کن، لونا چان
.این حمام گیاهیه !ببین چه بوی خوبی میده
این بوی جنگله، ها؟ !چه بوی با طراوتی داره
!این عطر و بو توی پوست آدم نفوذ میکنه
.که اینطور، پس تو هم عاشق شدی، لونا چان
هــــــا!؟ چی داری میگی؟
!مخفی کردنش فایده ای نداره ...دوستش داری؟ این مائو ساما رو میگم
!از این حرفای احمقانه نزن ...چرا باید عاشق همچین آدمی
...لونا چان، اون واقعاً با شخصیته
،اگه جنبه های زنانه ـت رو صیقل ندی .هیچوقت تو رو به عنوان یه زن نمی بینه
اصلاً لازم نیست درمورد اون حرف بزنیم، باشه؟
اِه! چی کار میکنی، لونا چان؟
.اسم اینجا سونای نمکیه
.روش استفاده از سونای نمکی رو بهت یاد میدم
نمک، ها؟
!اول صبر میکنی تا عرق کنی
وقتی عرق کردی، خیلی ملایم .نمک رو روی پوست می مالونی
کمی صبر میکنی بعد نمک رو .با دوش آب از بدنت میشوری
.و بعد دوباره تکرارش میکنی
واقعاً؟
!دیروز این کار رو کردم و نتیجه ـش عالی بود
واقعاً حسش کردم که گوشت های اضافی .از بدنم کنده شدن
...پوست های مردۀ بدنم لایه لایه افتادن
.و از زیرش، یه پوست نرم و لطیف جدید متولد شد
!گوشت های اضافۀ شکم و باسنم هم کم شدن
اِه! چی شده مادام؟
!خودشــــــــــــه
چـ ... چی؟
!لونا چان، من تصمیم رو گرفتم
چی تصمیمی؟
نام: ابی فرای باترفلای نژاد: انسان جنسیت: زن سن: ؟ وزن: نزدیک به 170 کیلوگرم
نام: کاکی فرای باترفلای نژاد: انسان جنسیت: زن سن: ؟ وزن: نزدیک به 170 کیلوگرم
مادام ابی فرای برای تعطیلات میخواد توی روستای رابی بمونه؟
،نه فقط خواهر کوچیکترم حتی مادام هم اغفال کرده؟
فرشتۀ سفید
انجل وایت
!کوئین، این رو ببین
هوم... تعطیلات، ها؟
ملکۀ قاتل، کیلر کوئین
چه عیبی داره؟
!صبر کن! اینقدر راحت این رو نگو
این یعنی اون مادام معروف !توسط ارباب شیاطین اغفال شده
،این ارباب شیاطین، ارباب شیاطین که میگی .اون که فقط بازیچۀ لوناست و بس
چطور میتونی اینقدر سطحی درموردش فکر کنی؟
...آخه توی شهر یاهو، لونا رو دیدم
.باید می دیدی چطور جلوی اون عشوه میومد
.اون فسقلی هم عاشق شده
عشق کیلو چنده؟ !این یه بحران برای کشوره
!خب معلومه تو نمیتونی درک کنی، آنِکی
امیدوارم تو هم یه شخص مناسب .واسه خودت گیر بیاری
.منم به عنوان یه بانوی مقدس برات دعا میکنم
!جوری حرف نزن که انگار یه دختر بدبختم
!الان دارم درمورد یه موضوع مهم حرف میزنم
...ای آسمان به درگاهت دعا میکنم
باقیش چی بود؟
!دعا میکنم آنِکی تا آخر عمرش عزب نمونه
!و همینطور... زرو ساما، دوستت دارم
!عاشقتم
فقط میخواستی همین جملۀ آخر رو بگی، مگه نه؟
...زرو ساما
هنوز ادامه داره؟
تاهارا ایسامی
No comments yet. Be the first to leave one.