The first 200 lines.
تقدیم می کند opus-sub تیم ترجمه ی
"قسمت 11"
حالت خوبه؟
هی
یون کیونگ
اون کمکتو نمیخواد
یون کیونگ
یون کیونگ
وای
اون اینجا نیست درسته؟
هیچ اثری ازش نیست
به ماشین برخورد نکرد
...یعنی
چی؟
...چطور
این اتفاق افتاد؟
بهوش اومدی؟
حالت خوبه؟ جاییت صدمه دیده؟
متاسفم
اما نگران نباش الان دیگه راه برگشتو بلدیم
بریم
فقط منو همینجا بذار
فقط بذار همینجا بمیرم
چی...منظورت چیه؟
چرا اینو میگی؟
بیا بریم
از اونجایی که غش کردی
بنظرم بد نیست که یکم استراحت کنی
باید یکم اینجا خستگی در کنی
همه چیز اونجا سریع اتفاق میفته
سخت بود اونجا بتونم از پس خودم بر بیام
اما اینجا
انگار زمان متوقف شده
اینجا هیچ صدای بلند و گوش خراشی وجود نداره
...و هیچ گرد و غباری هم توی هوا نیست
که به سرفه ت بندازه
روستایی که من توش بزرگ شدم همچین جاییه
...یه چشمه وسط روستا هست که
از اول صبح
زنا با سبدای رختشوییشون میان اونجا و با همدیگه صحبت میکنن
،کنار اونها بچه ها
دارن آب بازی میکنن و آخر سر هم تنبیه میشن
...حالا که بهش فکر میکنم دلم برای اون روزایی که
...بدون هیچ نگرانی با دوستام بازی میکردم
تنگ شده
ممکنه این اطراف چشمه ای چیزی باشه
میرم یکم آب برات بیارم
همینجا بشین و استراحت کن
...میتوتی قلبی رو که برام درست کردی
حس کنی؟
بابا
بابا
بابا
بابا
بابا
چرا دوباره برگشته اینجا؟
چرا دوباره توی چوسانه؟
...باید
بخاطر اینکه زندگیمو نجات دادی ازت تشکر کنم؟
...با برای اینکه دست از سرم برنداشتی
ازت عصبانی باشم؟
اینو بخور
یون کیونگ یون کیونگ
این کوفته برنجی رو از کجا آوردی؟
باید اول اینو بنوشی حالت بهتر میشه
!این کارا رو معمولا زنا انجام میدن البته
...اینو گذاشتم توش که اگه یه وقت تند تند خوردیش
بعد شکم درد نگیری
درست همینطوری
...ما هم بابد آروم پیش بریم
تا یه وقت شکم درد نگیریم
خدا جون، دارن چیکار میکنن؟
!سربازای ژاپنی دارن میان !سربازای ژاپنی دارن میان
!فرار کنین !فرار کنین
باید بریم
بابا بابا
بابا
بابا، بابا بابا
بابا بابا بابا
بابا بابا، بابا
اون کیه؟
اون مهمون پدربزرگه
من از راه دوری اومدم
پس اینطوری شده؟
برای همین
..فکر کردم
براش بهتره که حافظش پاک بشه
باید برگرده
میرم و میبینمش
نگران نباش
چرا هیچکدومشون بهم زنگ نزدن؟
شنیدم هو بونگ تاک مهمون شما بوده
اون کیه؟
شما میشناسینش، درسته؟
...چرا یه دفعه ای داری
این سوالای عجیبو ازم میپرسی؟
اون بهم گفت از راه دوری اومده
دقیقا از کجا اومده؟
چرا این چیزا رو ازم میپرسی؟
اولش
فکر میکردم اون یه دکتر قلابیه که حتی مدرکم نداره
...بعدش، فکر کردم یه کلاهبرداره
که به پدربزرگم کمک کرده
اما بهش فکر کردم
و فهمیدم خیلی چیزای عجیب راجبهش وجود داره
اون کیه؟
چیزای عجیب؟
چه چیزای عجیبی؟
...مثلا اسمش، رخت و لباسش، طرز حرف زدنش
...اما از همه عجیب تر
جلوی چشمام با یون کیونگ ناپدید شدن
با یون کیونگ، دوتایی
چی؟
دوباره؟
دوباره؟
این یعنی دفعه ی قبلم همینکارو کرده بود؟
پدربزرگ لطفا بهم بگو
اون کیه؟
الان کجان و چجوری اینکارو کردن؟
ای خدا
پدربزرگ- چی شد؟-
آقای چوی- آقای چوی-
چی شده؟- حالتون خوبه؟-
نه، من خوبم خوبم
یه دفعه سینم درد گرفت
حتما بخاطر غذای دیروز یکم شکمم مشکل پیدا کرده
باید یکم دارو بخورین
ببرینش داخل
باشه بریم تو
بریم
چرا صبح به این زودی اومده اینجا؟
چرا تو این سرما بیرون وایستاده بودین؟
هنوز نتونستی بهش زنگ بزنی؟- نه-
شماره مورد نظر در دسترس نمی باشد
ای خدا، حتما خیلی شوکه شده
تاحالا هیچوقت همچین کارایی نکرده بود
همینو بگو نمیدونستم سونبه همچین آدمیه
نگرانشم
وقتی برای کسی که معمولا اینجور چیزا رو تجربه نمیکرد ،همچین اتفاقی میفته
دیگه میزنن به سیم آخر
سلام- سلام-
خانواده ی ها را حالشون چطوره؟
میخوای چطور باشه؟ دارن واسش گریه زاری میکنن
پروفسور هانگ؟ بیا اینجا
چه خبر شده؟ تو لیستمون یه گزارش مرگ داریم؟
خیلی دیر تونستن پیداش کنن برای همین قلبش آسیب دیده بود
دکتر چوی یون کیونگ تمام تلاششو تو لحظات آخر کرد
مطمئنی که تقصیر ما نبوده؟- چی؟-
بله، مطمئنم
رئیس خیلی عصبانیه
با این اوضاع، ممکنه مدیر ما ریاستو بدست بگیره
فکر کنم الان باید از اون برگ برنده مون استفاده کنیم
منظورتون کدوم برگ برنده ست؟- ...خودت که میدونی-
سوابق پزشکی پسر رئیس پارک
اما خودش داوطلبانه به عنوان مریض یون کیونگ دوباره اومد اینجا
همینطور شنیدم بخاطر مصرف مواد اومده بود
دکتر چوی این همه مدت چشه؟
چرا اینقد بی وفا شده؟
داره باهام بازی میکنه؟
الان کجاست؟
نگاشون کن بچه ها اونجا قایم شدن
من میرم
من میرم بچه ها رو بیارم تو همینجا بمون
از این طرف
نگران نباشین اومدم نجاتتون بدم
وقت نداریم عجله کنین
بیا باهاش بریم
دستمو بگیر- پس این بچه ها چی؟-
اونا هم میتونن باهامون بیان؟
نمیتونیم اینجا ولشون کنیم
بقیه آدما چی؟
هی، شما دوتا
اهل چوسانید؟
مثل اینکه هستین
!اونا رو بکشید
!تمومش کنید
ممنون
واقعا ممنونم
بهتون گفتم از چادر ها جدا نشین
...برای اشغال کردن روستاهای چوسان
هر گروه باید یه قسمت رو داشته باشن، مگه نه؟
اون یه دکتره
اونو بیارین، و بذارین سوزوکی رو نجات بده
تو از کجا میدونی فرمانده؟
وقتی دفعه پیش زخمی شده بودم
اون درمانم کرد
...کشتن یکی دیگه از آدمای چوسان برامون مهم تره
یا نجات دادن یکی از همراهانمون؟
حق با توئه بجای اینکه همین الان بکشیمشون
...بعد از اینکه یه سرباز ژاپنی رو درمان کرد میکشمشون
تا به این مرد چوسانی یه لطفی هم کرده باشیم
اون زن و بچه ها رو اسیر کنید
اون زن و بچه ها رو ببرین
مرد رو هم ببرین به اقامتگاه
!بله قربان- !بله قربان-
ولم کنین، چیکار میکنین؟
!ولم کنین
!ببخشید! صبر کنین
!یون کیونگ
صبر کنین! دارین اونا رو کجا میبرین؟
No comments yet. Be the first to leave one.