The first 200 lines.
آنچه در Incorporated گذشت
-سلام آرون - اسمم بن هست.
من تو رو "بن" صدا می کنم.
تا وقتی که آرون رو یادت نره
نمیره.
پس پیداش کردی.- اگه این النا باشه.(ممکنه نباشه)-
خواهرم کجاست؟
اینا چندتا دخترن که به آرکادیا (از شهر های یونان) اسکورت میشن
اون یه برده ی جنسیه. میتونی بیای اینجا؟
نه تا وقتی که به طبقه 40 برسم.
لارا چطوره؟
پس حالا شدی پادوی اون؟
من شوهر توام و داماد اون.
فقط اونو ببینش. اگه قراره مادربزرگ بشه
این حق روداره که بدونه
تو اون کارو کردی؟
بد نیست بچه جون
میخای یه کم پول دربیاری؟
فکر کردیم بعد از کار بریم بیرون نوشیدنی بزنیم
کجا قراره خوش بگذرونیم؟
فکر کنم گیت جنوبی
- تو دعوتش کردی؟ - آره
داری ازش سواستفاده می کنی، درسته؟
اوه!
- حالت خوبه؟ - یه لحظه منو ببخشید، ممکنه؟
این برای من نیست.
این برای من نیست.
- لطفا! - چاد امروز اخراج شد.
میدونی غم انگیزترین قسمتش چیه؟
اینکه بدونی قرار نیست دنیایی بهتر از اینی که هست ببینی.
اوضاع همیشه اینطوری نبوده.
مردم خونه داشتن.
خونه هایی که شرکت من بیمه شون می کرد.
بیمه ی صاحبخونه
باورت میشه؟
ولی سیستم فریب داده شد
اما ما اونو "کار خدا" نامیدیم.
میدونی کار خدا چیه؟
همه ی چیزای بزرگ
خشکسالی، طوفان، سیل.
کل شهر میامی رفت توی اقیانوس
و ما حتی یه سکه هم برای هیچکدوم از اینها ندادیم.(ما نمی خواستیمشون)
ما فقط ماشین شرکت رو گرم کردیم
و معامله کردن رو ادامه دادیم.
- بابا، درست میشه - به من گوش کن
میخوام یه چیزی یادت بمونه خب؟
تو خیلی باارزش تر از یه پناهنده ی اقلیم هستی
که دنبال صدقه می گرده.
تو خیلی بیشتر از اون می ارزی.
فهمیدی؟
خوبه
دوستت دارم آرون.
بابا؟
منو ببخش.
نه، بابا!
چه خبر پیرمرد؟
از کجا گاز آوردی؟
کسی غذای ذخیره داره؟
هر چی؟
خفه شو بچه.
هی، بچه؟
بیا اینجا.
دریافت خوبی بود بچه ی کور!
هی!
هی وایسا، هی وایسا
برو اونطرف.
من فقط میخوام باهات حرف بزنم.
بچه!
بچه!
ممنون
قابلی نداره. من النا هستم.
آرون
چرا اون مرده دنبالت بود؟
بیا، بهت نشون میدم.
شناسایی شد:منطبق با داخل کمپ
شماره شناسه:K504687
توزیع جیره
اون مرتیکه های عوضی جیره غذایی اضافه می گیرن
به بقیه مون به اندازه ی کافی نمی رسه.
گرسنه ای؟
به زودی کاندیداها رو ارزیابی می کنیم.
ما توی دوره ی سخت و متغیری زندگی می کنیم
پس پروسه ی بررسی خیلی بادقت و کامل انجام خواهد شد
و خیلی سختگیرانه
ما اجازه نمی دیم یه خائن دیگه فرصت پیدا کنه.
دیگه نمی ذاریم
سخنرانی کوبنده!
الهام بخش یا رعب آور
بعضی وقتا یه فرق خیلی کمی بینشون هست
خبر جدیدی از پیترسن؟
تا الان، خیلی نیست.
من می دونم اون داشت چی می دزدید: پروتکل های امنیتی
به حمله ی جاکارتا ارتباطی داره؟
- ممکنه، هنوز نمی دونم. - کار تو اینه که بدونی
نه،کار من اینه که دنبالش بگردم و این زمان بر هستش.
هیئت مدیره یقه ی منو چسبیده
ما الان جواب میخوایم.
پس من پیشنهاد می کنم فشار رو بالا ببریم.
چطوری؟
تو الان هم داری بررسی سابقه ی کاندیداها .
رو افزایش میدی
آره و ممکنه ما بتونیم از اون به عنوان یه فرصت استفاده کنیم.
تا بتونیم به همه تو سازمان تکنولوژی ضد جاسوسی نفوذ کنیم.
ممکنه آقای پیترسن یه همدست داشته باشه
یا حداقل یه شاهد.
خوبه.
هر کاری لازمه بکنید.
فقط می خواستم یادآوری کنم دامادتون
تو اون بخش کار می کنه.
گفتم هر چی لازم هست بکنید.
آرون!
نکن!
موج های فراصوت وقتی دارن وارد بدن انسان میشن
بافت های بدن رو حرارت میدن
این 150 دسیبل بود.
توی 160 دسیبل باعث یه آسیب دائمی میشن.
لطفا نکن
قسم میخورم هر چی بخوای بهت میگم.
خوبه! ادامه بده.
800متر آخره
برنامه قطع شو
بعدا ادامه بده.
برو، تکون بخور.
برو، برو
خانم لارسن؟
خوبید؟
اه، آره، این فقط...
باید خودمو با یه شاخه زخمی کرده باشم.
باید بیشتر مواظب باشم.
- میتونی اینو...؟ - بله،حتما
ریچل،میتونم ازت یه چیزی بپرسم؟
تو قبلا برای خانواده شارما کار می کردی، درسته؟
قبل از اینکه تبعید بشن.
بله خانوم درسته. چرا می پرسین؟
فقط واسه، یه چیزی هست...
یه خانواده ی دیگه که از شرکت بیرون انداخته شدن
و من داشتم فکر می کردم
هنوز هم خانواده شارما رو می بینی؟
منظورم خارج از اینجاست.
اه، نه خانوم.
آقای شارما، اون...
یه اتفاقی افتاد
من باید برگردم سر کارم.
باید تحسینت کنم که
ردپات رو خوب قایم کردی.
باور کن
من همه چیزو می دونم.
همه ی میانبر هایی که رفتی.
همه ی زیردست هایی که برای کارشون اعتبار گرفتی.
تو یه مرد قابل ستایش نیستی آقای پترسن.
اما وقتی امنیت شرکت مطرحه،
هیچ چیزی در سابقه ت نیست که حاکی از
چیزی غیرعادی باشه.
به جز سفر کوتاه پریشبت به اون طرف دیوار
به منطقه ی قرمز
واسه تو غیرعادی بود
واسه همینه که من نمیتونم بیخیالش بشم
بررسی امنیتی.
لطفا از میز فاصله بگیرید.
تا وقتی کارمون تموم بشه بیرون بمونید.
دنبالم بیاید. اون طرف بایستید لطفا.
بررسی امنیتی
چیزی که برام قابل درک نیست اینه که چرا؟
چرا اونجا؟
با افراد زیردست تو بخشت
که تک تکشون ازت متنفرن.
چرا رفتی اونجا؟
ی-یادم نمیاد...
برای این بود که با رابطتت ملاقات کنی؟
یه نفر از اینازاگی بود؟
نمی خواستم کسی رو ملاقات کنم
اصلا رفتن به منطقه ی قرمز فکر من نبود.
پس فکر کی بود؟
اون...اون فکر بن بود.
بن؟
بن لارسن؟
بله، اون منو متقاعد کرد.
همه ش فکر بن بود.
فکر بن بود
آقای هنریک درسته؟ منباع انسانی.
شما معمولا بالاو تو این طبقه نیستید.
خب، تیم امنیتی یه بررسی آماری
روی بعضی از کارکنان می خواست.
احتمالا متوجه شدی، اوضاع خیلی درهم و برهمه.
آره. آقای پترسن منظورته.
شنیدم با پرونده های طبقه بندی شده(محرمانه) دستگیر شده.
واقعا؟
اه، واقعا افتضاحه.
با این حال، این میتونه راه رو برای افراد بلندپرواز باز کنه.
تا به طبقه ی 40م ارتقا پیدا کنن.
کلی مزیت باهاش میاد.
یکیش دسترسی به انجمن اجرایی.
- چیکار کردی؟ - کاری که مجبور بودم بکنم.
من باید ترفیع بگیرم تا به اون (النا) برسم.
بعدش چی؟
راهی برای بیرون آوردن اون نیست.
و راه فراری هم نیست... اونا گیرت میندازن.
دارم روی یه راه خروج کار می کنم.
امااول ترفیع می خوام.
امیدوارم بدونی داری چیکار می کنی.
No comments yet. Be the first to leave one.