The first 200 lines.
خیله خب، خیله خب. کلی اتفاق افتاده که باید براتون بگم
جین داشت سعی میکرد بین مادر بودن و دانشگاهش تعادل برقرار کنه
و همکلاسی بدجنسش هم کار رو براش سختتر میکرد
همونی که یه گزارش افشاگرانه درباره خانواده رافائل نوشت
و حالا که حرف از درام خانوادگیه، پدر جین، روخلیو
تمام پولش رو روی پروژه مورد علاقهش سرمایهگذاری کرد
که متأسفانه با مغز خورد زمین. چی؟
و بیپول موند، تا وقتی که تلهنوولای بعدیش رو پیدا کنه
و حالا که حرف از تلهنوولاست
نه یکی، بلکه دوتا کلهگندهی خلافکار فراری داریم
اولی رُز، یا همون «سین روسترو»
یا به عبارتی، عشق بزرگ لوئیزا
و بعدش هم «موتر» رو داریم
میدونم، خیلی دیوانهواریه، نه؟
اینم یکی دیگه: مامان پترا یه نفر رو کشت
و پترا مجبور شد برای سر به نیست کردن جنازه کمک کنه
و بعدش هم نوبت جینه. ببینید، اون میخواست
با کارآگاه مایکل باشه، تا اینکه این اتفاق افتاد
منو لو دادی؟ این مرتیکهی از خود راضی باعث شد کارم رو از دست بدم
اما مایکل اشتباه میکرد. کار رافائل نبود
من اریک وو هستم، اومدم درباره دوستم نادین هانسن حرف بزنم
خلاصه، جین باهاش خداحافظی کرد
اما بعدش اینو فهمید
تو به من پول دادی تا درباره کوردرو به پلیس دروغ بگم
فکر کنم یه نفر رو اجیر کردی
تا بره پیش پلیس و درباره مایکل دروغ بگه
خودت بهم گفتی برای خانوادهمون بجنگم
تمومش کن. بذار رد شم
و اینجایی بود که داستان رو رها کردیم
باید بگم که جین در ۶ سالگی
خیلی شبیه جینِ الانمون بود
مهربون بود
باهوش بود
و همیشه طبق قوانین رفتار میکرد
ببخشید جِینی. دیشب بدجوری هوس شکلات کرده بودم
اما یه تفاوتی هم داشت
که تو اون مورد، خیلی خیلی با الانش فرق میکرد
جِینی، آروم باش
این قشقرقها باید تموم بشه
دست خودم نیست
چرا، هست
هر وقت ناراحت شدی
باید به چیزهایی فکر کنی که آرومت میکنه
«ک-آ-ل-م-آ»
حالا، یه چیزی بگو که خوشحالت میکنه
و با حرف «سی» شروع میشه؟
پنیر
و حالا حرف «آ»
تو، آبوئلا
و حرف «اِل»؟
لیستها
و برای «م»، مستر مانکی
و «آ»؟
«آ» نداره. انگلیسی هجیش میکنم
دیدی گفتم باهوشه؟
خب
پس خیالت راحت
اون کریسمس، جِین یه پازل فضا و کهکشان هدیه گرفت
یه نوار ویدئوی «تنها در خانه» و یه تکنیک کنترل خشم
که برای کل عمرش کاربرد داشت
که واقعاً بعد از اون اتفاقی که با رافائل افتاد، بهش نیاز داشت
آهان، راستی. جِین بالاخره از مستر مانکی دل کند و بزرگ شد
و اون «م» تبدیل شد به مایکل
که در حال حاضر فقط اوضاع رو بدتر میکرد
تمام این مدت حق با مایکل بود
رافائل به یکی پول داد تا اونو لو بده
و شش ماهه که داره بهم دروغ میگه
باورم نمیشه
میدونم. میخوای به مایکل بگی؟
چه فایدهای داره؟
اون که باز هم اخراج شده، تازه اصلاً نمیخواد ریخت منو ببینه
چرا سر من داد میزنی؟ ببخشید، آخه خیلی عصبیام
من میارمش
آروم باش، جِین
ببین، هرچقدر هم که از دست رافائل عصبانی باشم
که هستم، خیلی خیلی هم عصبانیام
به خاطر متئو باهاش کنار میام
چون اون دروغگویِ دورویِ لافزن
قرار نیست اولین کریسمسِ بچه رو خراب کنه
واقعاً معذرت میخوام
ای پسر خوشگل، هیجان داری که بابا نوئل رو ببینی؟
چون اونم خیلی ذوق داره تو رو ببینه. آره که داره
یادت باشه، آرامش، جِین
نمیدونستم قراره بیای
خب، توی تقویم نوشته بود، واسه همین
ببین، متاسفم جِین. میدونم کاری که کردم غلط بود
فقط حس کردم دارم خانوادهام رو از دست میدم
واسه همین به یکی پول دادی بره پیش پلیس و دروغ بگه؟
چیزی که دربارهی فراری دادنِ نادین توسط مایکل گفت، حقیقت داشت
پس در واقع از کارت پشیمون نیستی
چارهی دیگهای نداشتم. مایکل، متئو رو به خطر انداخت
تو اونقدر احساساتی شده بودی که نمیتونستی اینو ببینی
داری سعی میکنی کارت رو توجیه کنی. تو به مایکل حسودیت میشد
حسودی؟ چون تو پول داری
ربطی به اون نداره. انگار قوانین برای تو یکی فرقی نمیکنه
داشتم از پسرم محافظت میکردم
هو-هو-هو. توی قطب شمال دعوا راه نندازین
شما دخالت نکن بابا نوئل، باشه؟
ببخشید، ناخواسته حرفهاتون رو شنیدم
و فقط باید بگم که کاملاً درکتون میکنم
خب، من و شوهرم
تو اون شیش ماه اول شدیم مثل یه زن و شوهرِ همیشه دعوایی
اون شیش ماه اول
ولی برای بچه خوب نبود
زوجدرمانی واقعاً بهمون کمک کرد
من نیازی به تراپی ندارم
اون به تراپی نیاز داره. اصلاً از کاری که کرده پشیمون نیست
واقعاً سرِ بابا نوئل داد زدی؟
آره
میدانم، میدونم
گرین کارت؟
نه
میخوای چیکار کنی؟
نمیدونم. فقط حس میکنم نیاز دارم
فعلاً از رافائل دور باشم
آره، درکت میکنم
چطوره من بعداً برم دنبال ماتئو؟
آخی. همیشه میتونی
رو کمک مامانت برای نگهداری از بچه حساب کنی
یا اینکه لکههای خونِ یه آدمِ مقتول رو از کفِ خونهت بشوره
پترا، دیگه تموم شد رفت
نه، تموم نشده. من هنوز دارم خون رو میبینم
آروم باش لیدی مکبث. پترا، پترا
چیه؟ آروم باش
چطوری؟ تو
تو یه نفرو کشتی. ما هم خاکش کردیم
نه، ایوان مفقود شده
و طبق آمار، اگه تو ۴۸ ساعت اول پیدا نشه
دیگه پیداش نمیکنن
هوم. شرط میبندم اینو تو زندان یاد گرفته
نگران نباش. فقط ۲۴ ساعت دیگه مونده
چی؟ یعنی پول خرید یه پیتزا رو هم ندارم؟
اینقدر فیلم بازی نکن. میتونی پیتزا سفارش بدی
فقط نه از یه جای باکلاس و گرونقیمت
بیا، از این پیتزا فروشی سرِ راهی
اگه میخوای پروژه بعدیت رو پیدا کنی
باید طبق بودجهای که جین تعیین کرده پیش بری
باشه
لطف میکنی برای من یه پیتزای «گدا گشنهای» سفارش بدی؟
فقط پنیر باشه
حتماً. فیلمنامهها چطورن؟
پر از شور و هیجان و دسیسه هستن؟
از اون مدلای خاصِ «دِ لا وگا»؟
نه، در واقع خیلی کلیشهایان
مثلاً از این داستانهای عوض شدنِ هویت
من دارم میرم. میرم دنبال ماتئو. فعلاً
واقعاً امیدوارم تا کریسمس با هم آشتی کنن
جین و رافائل؟ هه هه
عمراً. جین حسابی شاکیه
یعنی واقعاً بدجوری عصبانیه
و بهش حق میدم
جیدی؟
میتونم یه سوال ازت بپرسم؟ از یه سلبریتی به یه آدم معمولی
بگو، میشنوم
فرض کن من با دوستپسر سابق دخترم خیلی ایاق بودم
ولی اونا دیگه اصلاً با هم حرف نمیزنن، میدونی که
تکلیف چیه؟ منظورم رابطهی من و اونه
اوه، آره. تکلیف این یکی دیگه کاملاً روشنه
نمیتونین با هم دوست بمونین
همین فکر رو میکردم
خب، میخواستیم در جریان بذاریمت چون یه سری
اتفاقات و پیشرفتهای مهمی توی پرونده افتاده
شواهدی داریم که نشون میده اون رئیس خلافکارها که به "موتر" معروفه
در واقع همون مادر لوئیزا آلوره
میا آلور که همه فکر میکردن مرده
فکر میکنیم موتر لوئیزا رو دزدیده
تا یه پیغامی به رُز بده. خودش اینجاست
سلام بچهها. چقدر عجیب که بهم زنگ زدین
چون منم داشتم بهتون زنگ میزدم
فکر کنم مادرم زنده باشه
خب لوئیزا، بیا یکم خصوصی با هم گپ بزنیم
اوه، حتماً
وای، اون مقالهی افتضاح رو دربارهی خانوادهم نخونین
از حرفای من کاملاً سوءبرداشت شده
و اینم همون آکاییه که از حرفاش سوءبرداشت کرده
اوه، عالی شد. این دقیقاً چیزیه که امروز اصلاً بهش نیاز نداشت
تو اینجا چیکار میکنی؟ مگه
رفیق دیگهای نداری که ازش سوءاستفاده کنی تا کارت بیفته جلو؟
ببخشید اگه حس کردی بهت خیانت شده، ولی داستان خیلی توپی بود
و تو هم که ازش استفاده نمیکردی. چون اون "داستان" نیست
اون زندگیِ خانوادهی پسرمه
واسه همینه که دارم میرم پیش رئیس دانشکده
چون حتماً یه تبصرهای هست
که بشه یه موجود خبیث، بیاخلاق و عوضیِ
میدونین چیه؟ دلم میخواست بگم جین بعدش چی گفت
ولی من یه جنتلمنم
سلام، من جین ویانوئوا هستم
میخواستم یه وقت ملاقات با رئیس دانشکده بگیرم
فوری. ولی با کمال احترام
اوه، بالاخره تصمیم گرفتی واسه ترم بعد ثبتنام کنی؟
چی؟ من دانشجوی تماموقت ارشدم
خب چون شهریهی ترم بعد رو پرداخت نکردی
فکر کردیم میخوای یه مدتی مرخصی بگیری
نه، من بورسیهی "الودیا گیل ویگور" رو دارم
که کل سال رو پوشش میده
الودیا دیگه کیه؟
"...یه بورسیهی تحصیلی بر اساس نیازه، مخصوص دانشجوهای نویسندگی خلاق..."
"...که کمیته، نوشتههاشون رو خیلی دوست داشته باشه."
ترمی ۱۵ هزار دلاره. یا خدا
وای خدای من. این تمام مشکلات شهریهم رو حل میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.