177 rreshtat e parë.
آنچه در "وان تری هیل" گذشت
من و تو رسماً... با همیم
داری درباره چی حرف میزنی؟ اون فیلم سکسی
به اون بدی که اگه با دوستپسر خودم میساختمش به نظر میومد، نیستم
دارن دیپورتم میکنن
ازدواج با من همه چی رو درست میکنه. نمیتونم باهات ازدواج کنم
اون تنیسبازی رو یادت میاد که
جواب "نه" تو کتش نمیرفت؟
اون دختره، کیتی؟
چرا باهاش عکس داری؟
چون اون نیست. ساراست
تو هیچوقت سارا نمیشی
تو هم همینطور. حالا میبینیم
رفتاراش یه کم غیرقابلپیشبینی میشه
چقدر غیرقابلپیشبینی؟
فقط همینقدر بگم که، باید مراقب باشی
اوه، چه عالی مامان! جیمی
منظوری نداشتم! ببین چیکار کردی
برو تو اتاقت
با اینکه همیشه نشونش نمیده
تهِ دلش، مامانت هنوز خیلی ناراحته
که مادربزرگت فوت کرده
مامان حالش خوب میشه، مگه نه؟
یکی یه بار گفت که:
"مرگ بزرگترین فقدانِ زندگی نیست؛
بزرگترین فقدان، چیزیه که
وقتی زندهایم، درونمون میمیره."
میتونستم بگم کی اینو گفته، اما
آخه کدوم خری واقعاً اهمیتی میده؟
مامان؟ مامان؟
مامان؟
خودم صبحونهم رو درست کردم و همه جا رو هم تمیز کردم
چی میخوای؟ یه مدال افتخار؟
منظورم اینه که، مسلماً آهنگِ تیتراژ پایانی اینجا میاد
و اسامیِ عوامل
و همهشون هم صداهای آزمایشیان
اما
خوبه؟
خیلی عالیه
صحنههایی که تو بالکن بودن رو خیلی دوست داشتم
و اونجوری که وقتی خواب بود نگاش میکرد و
واقعاً عالیه
الکس و جاش واقعاً هماهنگیِ (شیمیِ) فوقالعادهای دارن
جدی میگی؟ با اون گردنبند صدفِ مسخره و عینک آفتابی؟
جدی با اون صدای رو اعصاب
و بقیهی اخلاقت که از صدات هم رو مختره؟
خب، مهمونای بعدی ما نه تنها با هم نقشآفرینی میکنن
در یک فیلم مستقل جدید، بلکه اونا با هم
همونطور که شاید شنیده باشید، در فضای مجازی هم با همن
باورم نمیشه باید تظاهر کنم
که با توأم، با تو، با تو
اون صدا رو میشنوی؟ صدایِ اکویِ توخالی بودنته
هوم، عالی شد. یه بویِ گندِ دهن هم به این ترکیب اضافه کن
لطفاً به بازیگرا و دلدادههای واقعیِ زندگی
جاش ایوری و الکس دوپری خوشآمد بگید
عوضی. هرزه
فقط یه کم بوی گندِ دهن برای عزیزم
همش خیلی مصنوعی به نظر میاد
این ایده که
"اتفاقای خوب برای آدمای خوب میافته"
و "دنیا پر از جادوئه"
و "میراث زمین به فروتنان و نیکوکاران میرسه."
خیلی از آدمای خوب دارن زجر میکشن
که بشه باور کرد همچین چیزی حقیقت داره
خیلی... خیلی از دعاها هستن
که بیپاسخ میمونن
هر روز نادیده میگیریم که
این دنیا چقدر دربوداغون و شکستهست
و به خودمون میگیم "همه چی درست میشه
تو حالت خوب میشه."
اما خوب نیست
و وقتی اینو بفهمی
دیگه راه برگشتی نیست
هیچ جادویی تو این دنیا وجود نداره
حداقل امروز که خبری نیست
فقط دو هفتهست که میری
و از الان داری جلسات رو میپیچونی؟
سرزنشت نمیکنم. هوایِ به این خوبی
کی دلش میخواد یه ساعت رو تو مطبِ روانشناس هدر بده؟
در واقع ۵۰ دقیقهست
یهجوری اون یه ساعتشون میشه ۵۰ دقیقه
اگه بهت میگفتم نیم ساعت
دقیقهست، میگفتی دیوونهام ۲۰
همهمون دیوونهایم، هیلز
فقط بعضیامون بهتر از بقیه پنهانش میکنیم
دوست داری امروز رو فقط من و تو با هم بگذرونیم؟
کوئین پیشِ جیمیه
بریم یه دوری بزنیم. هر جا که شد
تو شیرینترین حرفا رو بهم میزنی، هیلی جیمز
هه. مَردِ خودم
سلام خاله کوئین
اوه، بیخیال دیگه
مجبورم نکن دوباره یه کیک پیدا کنم و صورتت رو بکنم توش
فقط نگرانِ مامانم
میدونم
ولی ببین، حالش خوب میشه. قول میدم
امیدوارم
دلم برای اون مامانی که قبلاً بود تنگ شده
منم همینطور
اون فیلمه چیه؟ "گونیز"
تا حالا دیدیش؟
نه. چی؟
وقتی همسنِ تو بودم، این فیلمِ محبوبم بود
تو، اوم، میخوای با هم ببینیمش؟
حتماً. چستر هم میتونه ببینه؟
آره! مورد تاییدِ کاملِ خرگوشهاست
بیا دیگه
آمادهای؟ آره
شاید فیلمش آشغال باشه
جولیان... نه جدی میگم
اصلاً چرا از اول واردِ فیلمسازی شدم؟
چون وقتی بچه بودی، فیلم "خط باریک سرخ" رو
با پدرت تماشا کردی
و اون بهترین روزِ کلِ زندگیت بود
تو منو نمیشناسی، بروک دیویس
اوه، فکر کنم میشناسمت، جولیان بیکر
و میدونی دیگه چی میدونم؟
پذیرفته میشی. این اتفاقِ بزرگیه
جشنواره فیلم واساچولی، جاییه که
کلی فیلمِ معتبر رو برای اولین بار اونجا میبینن
میدونم. امروز آخرین مهلته
شماره همراهِ خودت، من و پل رو بهشون دادی
و اگه قبول نشی، باید منو ببری "کابو"
صبر کن، من کِی بخشِ "کابو" رو گفتم؟
تو نگفتی، من الان گفتم
مجبور شدم نسخهی تدویننشده رو بفرستم. شاید خوششون نیومده
شاید هم خوششون اومده و وقتی قبول شدی
بهت میگن
شاید هم من عاشقتم و تا ابد عاشقت میمونم
هوم
امروزت چطوریه؟ خب
باید برم فروشگاه و با مامانم سر و کله بزنم
و الکساندر و اون دیوونهبازیها
باید اون انگشتِ پایی که داری لتوپارش میکنی رو درست کنم
بعدش هم میخوام برم یه کم پیشِ هیلی باشم
ببخشید
هیلی چطوره؟
خوب نیست
فقط غمگین و افسرده و عصبیه
خب، سلامِ منو بهش برسون، باشه؟
حتماً
سلام منو به جولیان هم برسون و بگو دوستش دارم، باشه؟
حتماً
هی... فیلمِ خیلی خوبیه
زنگ میزنن
قبول میشی
اولین هفتهای که اومدم تریهیل، به هیلی گفتم
که میخوام اینجا رو تخته کنم
برای رفتن از اینجا لحظهشماری میکردم
ولی حالا، دلم براش تنگ میشه
چرا؟ بعد از دیشب، هنوزم حاضر نیستی با من ازدواج کنی؟
دیشب فوقالعاده بود
هر شب همینطور بوده
ولی نه، هنوزم نمیتونم باهات ازدواج کنم
باید بهم یه قولی بدی
قول بده وقتی رفتم، بازم ضبطِ آلبوم رو تموم میکنی
تمومش میکنم
برای تو. نه، برای خودت
برای ما
ولی راهِ زیادی باقی نمونده
شاید بتونیم تمومش کنیم
تا وقتی که بخوای بری
نه، نمیتونیم
چون من امشب میرم. چی؟
چرا بهم نگفتی؟ چون دیشب فوقالعاده بود
اما حالا باید برم
همین امشب
اهم
رابطهها گندَن
باشه، ولی قراره من اونی باشم که مشکلِ عاطفی داره
و تو هم قراره اون مسئولِ بارِ "مهربون، ولی یه کم
یک دنده" باشی
که به حرفا گوش میدی و نصیحتهای خردمندانه میکنی
تو که مشکلِ عاطفی نداری
تو از کجا میدونی؟
درسته
الان واقعاً یه نوشیدنی لازم دارم
No comments yet. Be the first to leave one.