200 rreshtat e parë.
آنچه در «خائنین» گذشت
مگه نگفتی مونه اسم منو آورده؟
گفت لیزا
حتماً کار مونهست
و اگه اسم منو نمیآورد، امشب انتخابش نمیکردم
خیلی بد شد، ولی آورد
«مونهی عزیز، به دستور خائنین
تو به قتل رسیدی.»
کاره کلتونه
مطمئنم، چون کلتون مونه رو
تهدیدآمیز میبینه؟ آره، تهدیدآمیز
در کنار مجسمههای مفقود شده، سپرهایی پنهان شدن
اگه هیچکدومتون سپر برندارین
مانع قتل امشب میشین
من به همه اعتماد ندارم
دستهجمعی توافق کردیم که هیچکی سپر برنداره
ولی واقعاً اعتماد ندارم که همهی بازیکنا
پای نقشه مونده باشن
امشب نظرمون چیه؟
من میرم سراغ ران. دوباره رفتم رو مخ ران
اگه واقعاً یه لحظه وایسی و بهش فکر کنی
هر کسی که شب اول به مایکل رای داد
به جز یه نفر، همه حذف شدن
تو یه خائن کثیفی
عصبانیم، از کوره در رفتم
و به خاطر اون منزوی شدم
کلتون حیلهگر و موذی
رفتارش مثل یه خائنه
اگه تو وفاداری
رو مخترین وفادار برای بقیهی وفادارایی
فکر کنم باید دست به یکی کنیم
و با رایمون از اینجا بندازیمش بیرون
شما همین الان
خوشتیپترین و باهوشترین وفادار رو حذف کردین
میتونم ازت بپرسم؟ چون تو میشناسیش
لیزا... همیشه همینقدر ساکته؟
نه
رای دادنش به پورشا تو شب اول
بزرگترین زنگ خطر من در مورد اونه
بعدشم، خیلی عینک دودی میزنه
کلتون داره میاد سراغت
اون مایهی دردسره. میدونستم. لعنتی، میدونستم
خب، اگه امشب بتونیم کسی رو بکشیم، اون باید حذف شه
فقط حس خوبی به قتل امشب ندارم
چون نمیدونم کسی سپر برداشته یا نه
سپیدهای تازه بر قلعهی من میدمد
و به زودی بازیکنا میفهمن که آیا خائنین
از قتلشون محروم شدن یا نه
اولین؟ ما نفرات اولیم؟
اوه خدای من
تا حالا پیش نیومده بود نفر اول بیام برای صبحونه
اوه، ماهی سالمون. اینجا هم سالمون هست
خیلی خب
این هیجانانگیزه
خیلی آرامشبخشه، مگه نه؟ اوه آره، عالیه
حالا که دیگه مایکل نیست که حواس همه رو پرت کنه
اوهوم. جالب میشه
ببینیم دیگه چه بحثهایی پیش میاد
فکر میکنی بقیه هنوزم پیگیرِ ران باشن؟
آره
فکر کنم زیر ذرهبین همه باشه
فکر میکنی همه بیان سر صبحونه؟
وای خدای من، نمیدونم
فکر کنم چند نفری باشن که اگه میدونستن کسی مچشون رو نمیگیره
سپر برمیداشتن
نمیدونم. بیا به فال بد نگیریم
اوم، یه کم استرس دارم
نمیدونیم کسی سپر برداشته یا نه
آیا همه سر قولشون موندن
یا خائنین کسی رو کشتن؟
اعتماد کردن به آدما توی این قلعه خیلی سخته
بیا تو
اوه! ایول
چه خبر؟ اوه خدای من. سلام
سلام. سلام. سلام
چطوری؟
خوشحالم که سرِ صبحونهام
وای خدای من
دیگه طاقت ندارم
آه
حالا که مایکل رفته
یه مهرهی عالی برای پرت کردن حواس بقیه رو از دست دادیم
میدونی، وفادارا میخوان یه خائن رو گیر بندازن
و میدونم که اسم من هم وسط اومده
پس امروز باید یه کم فیلمبازیِ «زنان خانهدار» رو چاشنی کار کنم
چیز خاصی نیست، ولی وقتشه که
داستان رو یه جور دیگه پیش ببرم
خیلی پر استرسه
فکر کنم سر صبحونه به شراب احتیاج دارم
یا شامپاین یا ودکا
بفرمایید تو
سلام، سلام
سلام. درود
جانی، خوشتیپ شدی. خب، ممنون
معرکهای
استیون، پلیورت خیلی قشنگه
اوه، مرسی، مرسی
میدونی، دوست دارم سطح سلیقه رو براتون بالا نگه دارم
از کلاهت خوشم میاد، تارا. ممنون
فقط خوشحالم که هنوز اینجام
دیشب که سر میز گرد بودیم
مطمئن بودم دارم میرم خونه، واسه همین ساکت موندم
تا اینکه مایکل یه حرفی زد
اونقدر احمقانه بود که فرستادنش خونه
به سلامتی. اوه
پس حالا وقتشه برگردم سر کارم
و با چند تا از آدمایی که بهشون اعتماد دارم حرف بزنم
حس میکنیم همه برمیگردن؟
فکر کنم موفق شدیم، بچهها
فکر کنم یه دست از خائنین جلو افتادیم
مگه اینکه یکی خیلی موذیانه عمل کرده باشه
هنوز نمیدونم میتونم به همه اعتماد کنم یا نه
واسه همین، نمیدونم چی بگم
هر چی جلوتر میریم، سختتر میشه
چون به هم نزدیک و نزدیکتر میشیم
و همه دارن با هم رفیق میشن
این قلعه دیوانهکنندهست
هرگز نمیتونی به کسی اعتماد کنی
به جز تارا لیپینسکی
الان باید یه گروه از وفادارا رو با هم متحد کنم
چون حالا تعدادمون اونقدر کم شده که با هشت نفر
میشه میز گرد رو کنترل کرد
و ما باید خائنین رو گیر بندازیم
اگه اوضاع طبق میلمون پیش نرفته باشه و کسی سپر برداشته باشه
چهار تا اسم کلهگنده اون بالا باقی میمونن
پس منتظرِ
یام یام، کلتون، دوریندا و اریک هستیم
فکر کنم دوریندا یا اریک باشن. کسی به اریک شک نداره
پس اون میتونه یه قتلِ بیردپا باشه
خائنین تا اینجا خیلی تصادفی انتخاب کردن
اوه لعنتی. اوه
اوه اوه. وای خدا
سلام؟
وای خدای من. آه
سلام. چطوری
سلام. همه اینجان
همه هستن. زنده و سلامت
قتلی در کار نبوده
موفق شدیم
همه اینجان؟ همه؟ خدا رو شکر
بچهها، کارمون درست بود
اگه اینطور نمیشد، خیلی شاکی میشدم
ای خدایانِ خائن، میتونیم یه قتل انجام بدیم؟
آه! لعنتی
اوضاع چطوره؟
خیلی بلند بود. با خبرهای جدید اومدم
اوه خدا
هیچ قتلی اتفاق نخواهد افتاد. میدونستم
اه. لعنتی
وفاداران در برابر وسوسهی سپر مقاومت کردن
میدونستم
هیچوقت نگفتم خائن بودن کار راحتیه، گفتم؟
نه، اصلاً
این برای ما ضدحال بود. حالا باید چیکار کنیم؟
فکر میکنیم ران توی میز گرد حذف میشه؟
آره، به نظرم
و فکر کنم فردا باید کلتون رو بکشیم
اگه بیشتر از این پشت سرت حرف بزنه
کشتنش سخت میشه
چون خیلی شکبرانگیز میشه
آره. دلم میخواد گلوش رو ببرم
همه اینجان. خوشحالیم. بله، ما اینجاییم
میشه جامهامون رو ببریم بالا و جشن بگیریم؟
جشنِ زنده موندنمون. همهمون زندهایم
خوشحالم. به سلامتی
به سلامتی. به سلامتی
نگران بودم. منم همینطور
آه
اون چی بود؟
اوه
اووه. واو، واو
اوه، بله
صبح بخیر، فرقهی کوچک، عجیب و پنهانکارِ من
اوه
قطعاً متوجه شدید که
دیشب هیچکدومتون به قتل نرسیدین
از این حسِ گرم و دلپذیر لذت ببرین
شاید تسکینی باشه برای اتفاقاتی که در پیشه
اوه نه، بیخیال
نه. وای خدای من
اگه منتظرِ یه پیغام مرموز
دربارهی ماموریت امروز هستین
پس باید بگم ناامید میشین
بعداً به اندازهی کافی از اون پیغامها خواهیم داشت
خداحافظ همگی
چی؟
دخمه با... تابوتها. اوه، دخمه؟ یه دخمه
اووه، به نظر میاد یه ماموریتِ توی فضای بسته باشه
آره، عاشقِ اینجور ماموریتهام
اوه
آه
کسی اون نزدیکی تخممرغ داره؟
اوهوم
ممنون. یکی کافیه
کسی تخممرغ میخواد؟
هوو
حس ششمم بهم میگه
که لیزا خائنه و باید بره
ولی خب، یه جورایی اعتبارم رو از دست دادم، میدونی
چون به تیفانی تهمت زدم و اشتباه از آب دراومد
No comments yet. Be the first to leave one.