182 rreshtat e parë.
آنچه در «وان تری هیل» گذشت
حدس بزن کجا دارم میرم؟
لطفاً نگو آفریقای جنوبی
یه پیشنهاد برای عکاسی توی پورتوریکو بهم شده
توی هتل «ال کونکویستادور» میمونیم
هنوز دارن اون آپارتمانها رو میسازن؟
توی همون زمین بسکتبالِ تو؟
«ریور کورت». آره
فقط دو کلمه
سلیمِ نوکدراز
یه جور پرندهست
تمامِ عمرم دلم میخواست پرواز کنم
و این اواخر یه جورایی حس میکنم
یه جور حسِ وظیفه دارم
برای پیوستن به نیروی هوایی باید اون تست اعتیاد رو میدادم
منم تست بارداری دادم
ما داریم بچهدار میشیم
ایول، بچه
میدونستم از پسش برمیایم
شب بخیر خانمها و آقایان
و به این شبِ تاریخیِ بسکتبال خوش اومدین
من «ماوث مکفادن» هستم
به همراه شریکِ پرانرژیم، جیمی ادواردز
و جیمی، امشب قراره حسابی بهمون خوش بگذره
اون یه پرندهست، «سلیمِ نوکدراز»
در حالِ انقراضه
تو این چیزا رو از کجا میدونی؟
خب میرم مدرسه دیگه بابا
خب، خوبه. همونجا بمون و درس بخون
سراغِ مواد هم نرو
دیگه چی دربارهی اون «لولهکشِ خطخطی» میدونی؟
سلیمِ نوکدراز
حشره و کرم و اینجور چیزا میخوره
پاهاش نارنجیرنگه
و توی علفزارهای بلند، نزدیک آب زندگی میکنه
مثلِ «ریور کورت»
آره
خب، مطمئنی در حال انقراضن؟
اوهوم، خانم لارن ما رو برد اردو
یادمه گفت که در حالِ انقراضه
درست قبل از اینکه «چاک» کلی شیرکاکائو بالا بیاره
همونایی که باهاش شرط بسته بودن یه نفس سر بکشه
چرا؟
چون چاک یه احمقه
نه. چرا مهمه که در حال انقراض باشه؟
چون اگه بتونیم اون «سلیم نوکدرازت» رو پیدا کنیم
میتونیم «ریور کورت» رو نجات بدیم
خب، صبر کن، گفتی برای کدوم مجله عکاسی میکنی؟
بی. دیویس
بهش گفتم چون برگشتم سرِ شرکت، اون انجامش بده
اما حالا که
هنوز برنگشتم ولی به زودی برمیگردم
اما فکر کردم چون
یادم رفت چی میخواستم بگم
بگذریم، قطعی نیست که برای روی جلد باشه
اونا عکاسهای زیادی دارن که عکاسی میکنن
و بعد بهترین عکس برنده میشه، خب
شماها تا حالا اینجا موندین؟
نه، ولی شنیدم
که جای خیلی خوبیه
اوه آره، اینجا عالیه
کمپ زدن؟ آره
فکر کردم حالا که اردوی تمرینی عقب افتاده
میتونی به جای اون، با ما وقت بگذرونی
البته نه با اون پیرهن
تو کی هستی؟ برایان بویتانو؟
برایان بویتانو طلای پاتیناژ نمایشی مردان رو برده
دقیقاً منظورم همینه
آره، قضیه اینه که کوئین رفته
و من یه جورایی برنامه چیده بودم
مثلاً چه برنامهای؟
مثلاً صندلی محبوبم رو از تو گاراژ آوردم بالا
پیرهن محبوبم رو که تو همین الان مسخرهش کردی پوشیدم
چند تا مجله دارم که باید بخونم، لپتاپم هم هست
و یه کلمن پر از نوشیدنی
کلِی، یخچال که همینجاست
درسته، ولی یه چیزی هست که تو درباره من نمیدونی
عاشق نوشیدنی خوردن از تو کلمنم، ولی نه هر کلمنی
یخهاش باید دقیقاً به اندازه آب شده باشن
طوری که نصفش یخ باشه و نصفش آب، یه خنکای حسابی
واقعاً آدم عجیبی هستی. میدونم
نه جدی، عجیبتر از اون چیزی هستی که فکر میکردم
تازه الان متوجه شدی؟
کلاً آدم عجیبغریبیام
یه جورایی تافتهی جدا بافتهام
چرا نمیذاری جیمی کنار استخر اردو بزنه؟
داریم دنبال یه پرنده میگردیم تا "ریور کورت" رو نجات بدیم
آره، من که اصلاً باهاش حال نمیکنم
مجبورم نکن سلاح مخفیم رو رو کنم
خواهــــــــش؟
اوه، آره، همین جواب میده
قراره خیلی خوش بگذره، نه کلی؟
آره، واقعاً معرکهست
چطوریاست که پیرهن مامان رو پوشیده؟
هی، اسکولنیک، برگرد اینجا و یه چیزی رو حمل کن
باشه بابا، ای بابا
سلیمِ منقاردراز
آدامز، بیکر و اسکولنیک
شبیه اسم یه شرکت حقوقیِ افتضاحه
ممنون
چاک
نیتن. ها ها ها
چه خبر رفقای پرندهشناس؟
راستش چون کوئین شهر نیست، منم یه جورایی "پرندهشناسِ بیقرار" شدم
آره، بروک هم رفته
الکس هم همینطور
یعنی... آخه چرا باید رفتن الکس واسم مهم باشه؟
تلاش خوبی بود. آره جون خودت
آره دیگه، تو یه لجنزار با یه مشت مرد پلاسیم
دنبال یه پرندهی در حال انقراض میگردیم
اونوقت عشق من داره از سوپرمدلها با بیکینی عکس میگیره
خب، حداقل موقع انجام دادنش خیلی خوشتیپ شدی، برایان بویتانو
خودت که میدونی این چیزا از درون اونقدرها هم جذاب نیستن
اونقدرها هم که فکر میکنی باکلاس نیست
دیگه از این بهتر چی میخواد بشه؟
این فوقالعادهست
واقعاً معرکهست
مگه نه؟
هی، امشب قراره چیکار کنیم؟
خب، من باید برم برای عکاسی ولی بعدش، اوم
بعداً میتونیم بریم شام یا هر کار دیگهای
من که نظرم رو سوشیه
اوه، منم موافقم، بعدش هم میتونیم بریم رقص
یا یه چیزی بزنیم و از این جور کارها
من به هر سه تاش رای میدم: نوشیدنی، رقص
و کلی کارهای دیگه
عالی به نظر میرسه
بروک؟
حتماً. چرا که نه؟
خیلی خب، بهتره برم مطمئن شم همه چیز مرتبه
بعداً بهتون پیام میدم
باشه. خداحافظ
میخوام برم یکم موهیتو بگیرم. شما چیزی نمیخواین؟
نه، مرسی. «باشه.»
مرسی که دعوتمون کردی، کوئینی
«خیلی خوشحالم که همهتون تونستین بیاین.»
بعداً میبینمت. فعلاً
جدی؟
چی؟ مشروب و سوشی؟
آره دیگه، با اون بچهای که تو شکمت داری
چرا فقط به لورن و کوئین نمیگی که بارداری؟
نمیتونم
هنوز خیلی زوده و من و جولیان با هم توافق کردیم
که فعلاً به کسی چیزی نگیم
خب، مشکلی نیست
من بازیگرم، تو میتونی فیلم بازی کنی و منم کمکت میکنم
اون صداقت و شرافتی که ازش حرف میزدن چی شد؟
و اون همسایه خوب بودن؟
حالا شاید به قیافهام نیاد، ولی من آدم منطقیای هستم
و هر روز صبح که بیدار میشم، شاید یکم دیرم شده باشه
برای همین با عجله از خونه میزنم بیرون
و تهش مجبور میشم توی حیاط از بین پیپیِ سگها جاخالی بدم
پیپیِ سگ
مگه من سگ دارم؟ نه
واسه همین ردِ این متخلفهای بیمسئولیت رو
تا این آدرس پیدا کردم
اینجا خونهی «هیز» هست
و انتقام واقعاً بیرحمه
کثافتکاریِ سگهاتون رو جمع کنین، ای عوضیها
مردم، جلوی سگهاتون رو بگیرین
این کار درستیه و قانون هم همینه
من میلیسنت هاکستبل هستم، و پسر، حسابی از پا افتادم
«من میلیسنت هاکستبل هستم و حسابی از پا افتادم؟»
این حرفها رو از کجا در میاری؟
نمیدانم
همینطوری... از دهنم در میآد
خُب، راستش موضوع اینه که
دارن اخبار صبحگاهی رو جمع میکنند
قراره یه برنامه صبحگاهی راه بندازن
و این غُرزدنات حسابی نظرشون رو جلب کرده
جدی؟ عالیه
فردا قراره دوباره زنده بری رو آنتن
خب، این رو به چشم یه آزمون ببین
ولی میلی... اونا جنبهی شوخ و خندهدارت رو دیدن
عصبانیتت رو هم دیدن
شاید بد نباشه یکم تغییرش بدی و یه چیز دیگه بهشون نشون بدی
یه چیز مهربون یا جدی
کاملاً میتونم جدی باشم
شاید بهتره اون لباس مخصوص رو نپوشی
حله
آه، چقدر قشنگه
واو
No comments yet. Be the first to leave one.