200 rreshtat e parë.
آنچه گذشت در «وان تری هیل»
میخوام زنم بشی
همین الان ازدواج کنیم؟
فقط اگه دکتر بگه مشکلی نداره
پیتون یه وضعیتی داره به اسم جفتِ سرراهی
اون دیگه چیه؟ یعنی چی؟
خب، یعنی این خطر وجود داره که
موقع بارداری خونریزی شدیدی بکنه
یه آدم باید چیکار کنه تا بتونه آهنگت رو بذاره تو آلبومش؟
میخوام تهیهکننده باشم
«فردا همین موقع ممکنه داشته باشیم قدم میزنیم...»
«...تو ساحل مالیبو.»
من اینجا زندگی دارم و
تو نمیای
خداحافظ، بروک دیویس
چرا بهم نگفتی که
اولین رابطهت رو با بروک دیویس داشتی؟
پیتون بهم گفت، ولی باید خودت میگفتی
فهمیدم یه چیزی یادت رفته
«جریمه دیرکردت رو میبخشم...»
«...اگه تو و این بهترین دوستِ جدیدت...»
«...بتونین بازی امشب رو ببرین و استعدادیابِ انبیاِی رو تحت تأثیر قرار بدین...»
«...که اومده اینجا بازیتون رو ببینه.»
بچهها، شما هر کاری از دستتون برمیاومد اونجا انجام دادین
«حالا فقط منتظریم تلفن زنگ بخوره.»
گاهی وقتها وقتی به زندگیت نگاه میکنی
لحظات خاصی تو چشم میان
روزی که از دبیرستان فارغالتحصیل شدی
روز عروسیت
روزی که فهمیدی داری پدر میشی
بیشتر وقتها، این اتفاقات به همین ترتیب میفتن
بیشتر وقتها
میدونی، درست وقتی فکر میکردم عجیبه که
دارم به ترتیب فارغالتحصیلی، بارداری و بعد ازدواج پیش میرم
یادم اومد که تو اول ازدواج کردی، بعد باردار شدی و بعد فارغالتحصیل
و دیگه اونقدرها حس بدی ندارم
خب، خوشحالم که میتونم مثالِ عجیبوغریبِ تو باشم
امروز از پدر و مادرا خبری نیست، نه؟
اه، نه، مامانم در واقع توی یه تفریحگاه توی گرانادا گیر کرده
و، اوم، لری هم روی یه کشتی لایروبیِ
یه جایی نزدیکی سواحل ایسلانده
میخواستیم صبر کنیم ولی خب، میدونی دیگه
قراره روز معرکهای بشه
یا شایدم نشه
وای، خدای من
چی شده؟
پیتون میگه عاقد
به خاطر یه ناهماهنگی نیومده
اوه، نه
صبر کن! نترس، خواهرم کوئین
توسط یکی از دوستاش ازدواج کرد که مجوز عاقد شدن رو
توی ۳۰ ثانیه از اینترنت گرفته بود
اصلاً قانونی هست؟ آره
هر کسی که حکم عاقدی داشته باشه میتونه عقدنامه رو امضا کنه
مراسم فقط یه چیز نمادینه
هوم، چه جالب
فکر نمیکنی خیلی عالی باشه که
یکی از دوستات عقدت کنه؟
کسی که بیشتر عمرت تو رو میشناخته؟
آره، موافقم
عالیه! کی رو بیاریم؟
تو رو. آره... من؟
بیخیال، تو بهترین دوست منی
و پیتون هم دوستت داره و
همین الان تو رو عاقد کردم
خب، پس
خدای من، کارت حرف نداره
خودت اینو میدونی؟
من باید برم، ولی
ممنونم، جناب عاقد
جناب عاقد
عمو اسکیلز، واقعاً لازمه این کار؟
خب، با توجه به اون باری که
اون پرستار روانی قاپیدت و بردت
توی عروسی قبلی لوک
آره، لازمه
ولی منو با قلاده بستی. خجالتآوره
سخت نگیر بچه
نمیخوایم ریسک کنیم
خب، اون بیسیم رو داری دیگه، نه؟
خوبه. همونطوری که بهت گفتم توش حرف بزن
دنزل، من مکالیام. دنزل، من مکالیام
وضعیت سفیده
باشه، ایول. و حتی فکرِ اینم نکن که
بخوای بری دستشویی
خب، نظرت چیه؟
به نظرم تو و همراهِ ۸ ماههت فوقالعاده شدین
هوم، بیا اینجا
لازمه بشینی؟
اوه، برای بار پنجاهم میگم، حالم خوبه
خب، تو قرار بود استراحت مطلق باشی
نه اینکه ازدواج کنی و بری مهمونیِ عروسی
دکتر گفت مشکلی نداره
دکتر اینم گفت که زیادهروی نکن
پس زیادهروی نکن
با اینکه خیلی عروسی دوست دارم
ولی تو و بچهت رو بیشتر دوست دارم
اگه اتفاقی برام افتاد، میخوام تو مراقب لوکاس باشی
اگه موقع به دنیا اومدن بچه اتفاقی افتاد، خب؟
هیچ اتفاقی نمیافته، بروک
نباید اینطوری حرف بزنی
عزیزم، مجبوریم اینطوری حرف بزنیم
باشه؟ بقیه همهشون از حرف زدن دربارش فرار میکنن
واقعاً نیاز دارم که به حرفم گوش بدی
باشه
فقط ترسناکه، همین
میدونم
ولی نمیخوام لوکاس تنها بمونه
یا بچهمون
یا تو
پیتون
این اواخر با جولیان حرف زدی؟
یه جورایی سرم شلوغ بوده و
اونم داره روی یه فیلم جدید کار میکنه، میدونی که؟
میترسی؟
میترسم همهچیز رو از دست بدم
زندگیم با لوکاس و بچه رو
و دوستام و خانوادهم رو
و تو رو
عادلانه نیست
هی، وقتی به بقیه آدمای این دنیا فکر میکنم
که زندگیشون رو تنها میگذرونن
و بعد به تمام اون سالهای فوقالعادهای فکر میکنم
که با بهترین دوستِ زیبا و
جذابم، بروک دیویس گذروندم
یه جورایی دلم برای بقیه میسوزه
داری آرایش عروسیمون رو خراب میکنی، سلیطه
اوه، ببخشید
اگه اون هیکل استخونیِ احمقت قبل از اینکه من بگم، جایی بره
دیگه با هم بهترین دوست نیستیم، شیرفهم شد؟
فهمیدم. باشه
دوستت دارم
منم دوستت دارم، پی. سایر
بیا بریم شوهرت بدیم
یک، دو، امتحان میکنیم. یک، دو
چیس آدامز، خیلی جذاب شدی
بیا اینجا و بوسم کن
رفیقم تو کتوشلوار چه تیپی زده
این پسر باید بیشتر کتوشلوار بپوشه
خب، نظرت درباره عروسی چیه، کاتالانو؟
هوم، طرفدار پرپاقرصشم. تو چی؟
اوم، من بیشتر اهلِ مهمونیِ بعدشم
میدونی، فامیلای ضایع، نوشیدنیِ مجانی
رابطههای بیقید و بندِ توی عروسی
دقیقاً، رابطههای الکیِ شبِ عروسی
و همیشه اون ساقدوشی هست که
مست میکنه و فاز برمیداره
آره، بروک ساقدوش پیتونه
درسته
من باید، اوم
هی آدامز، اگه درست ورق بازی کنی
ممکنه تو همون کسی باشی که اون رابطه رو تجربه میکنه
باید بیشتر کتوشلوار بپوشم
تقتق
سلام
خوشتیپ شدی. خب، ممنونم
حالا اون لباسای کهنه رو دربیار
و یکی از این تاکسیدوها رو امتحان کن
دقیقاً نمیدونستم سایزت چنده
چون نمیتونستم از پیتون بپرسم، آخه میخواستم غافلگیرش کنم
بروک، لازم نبود این کار رو بکنی
میدونم، ولی اگه یه دختری قراره
یه عروسیِ عجلهای و یهویی داشته باشه
حداقل کاری که پسرش میتونه بکنه اینه که یه دست کتوشلوار «هوگو باس» مشتی بپوشه
حالا برو
من منتظر میمونم. هوم
خیلی خب
عجب منظرهایه
سلام
آره، اینجا واقعاً قشنگه، نه؟
منظورم اون منظره نبود
اوه، نگرانت بودم. تمرینت طول کشید؟
آره. اوه
خب، کتوشلوارت پیشِ لوکاسه
بهتره بری لباست رو عوض کنی
باشه. ام، پسره کجاست؟
پیشِ اسکیلزه. خدا به دادمون برسه
حتماً از دیدن باباش خیلی هیجانزده میشه
خب، منم از دیدن مامانش خیلی هیجانزدهام
من عاشق این قضیه
«رفتن و برگشتنِ تو» هستم
هیلی
عاشقتم
ممنون عزیزم. منم عاشقتم
و اینم از این
حالا شد یه چیزی
خب، یه تاکسیدو هم اونجا برای نیتن هست
سایزش رو از هیلی گرفتم. حالا خودم باید برم لباسم رو عوض کنم
هی بروک، یه لحظه وقت داری؟
آره
خب ببین، میدونم برای عروسی همراه نداری
یهویی شد دیگه رفیق
خیلی خب، شاید من یکی رو برات دعوت کرده باشم
لوکاس، نمیتونی با من این کار رو بکنی
اول از همه، من همراهِ از روی دلسوزیِ کسی نمیشم، دوم اینکه
قیافهش چطوریه؟
اوه، به نظر میرسه دخترا واقعاً ازش خوششون میاد
کیه؟ خوشتیپه؟
اوم
من دیگه برم اونطرف
No comments yet. Be the first to leave one.