முதல் 200 வரிகள்.
از همۀ عزیزانی که بعدازظهر سهشنبه
حوالی پارک راونتری حضور داشتن، عاجزانه تقاضای کمک میکنیم
اگه چیزی یا کسی رو دیدید، و یا حرفی و نقلی به گوشتون رسیده،
حتی کوچکترین موارد، خواهش میکنیم با ما درمیون بذارید
با شمارۀ پشتیبانی تماس بگیرید
تمامی خطوط محرمانهان
- چیکار میکنی؟ - از مامانت بپرس، خب
میخواست ببینه چه خبره
هرکسی مستحق امنیت و آسایشـه...
- سلام - سلام
- ممکن بود این اتفاق برای خونوادۀ شما بیفته - تلویزیون من یه جور دیگهست
امکانش بود که الان بچههای شما قربانی این حادثه بشن هیچ عذری...
- تا جاییکه یادمه حالت از پلیس جماعت بههم میخورد - دخترم رو که دوست دارم
خوبه که فهمیدم
...در هر جامعهای
- متشکرم، گروهبان لنکر - قبلاً همۀ نمایشهای مدرسهش رو تماشا میکردم
- مامان و نمایش؟ - گروهی دیگه
خیلی ضایعست کارش چطور بود؟ خوب بازی میکرد؟
خب، کاملاً شفاف بود صدای خیلی بلندی داشت
- باید با فاصله مینشستی تا کَر نشی - وای، مامان
وای، بیخیال شید دیگه توروخدا
آیزک تموم بچگیش رو اونجا گذرونده آخه کلاً عاشق اون پارک بود
هر روز تو راه برگشت از مدرسه، همیشه دستم رو میکشید و میگفت:
«توروخدا مامانی. یه پنج دقیقه بمونیم. فقط پنج دقیقۀ دیگه.»
خب مامانجون مو، بگو ببینم مشکلت با پلیس چیه؟
- بله، پسرم... - من مشکلی نـ...
- خیلی از شما متشکرم - خب، چی میگید بهش...
- موضوع بابابزرگته - ...ممنون که وقتتون رو در اختیار ما گذاشتید...
به یه سنی که رسید، هر روزِ خدا یه داستانی براش درمیآوردن
فقط هم... میدونی... کلاً هدفشون مسخرهبازی بود
- مامان - چیه؟ باید بدونه دیگه
- الان وقتش نیست - وای، بس کن توروخدا
نظرت چیه تا خونه برسونمت؟ بیا بریم
میدونی فرق تو با بابا چیه؟ هیچوقت ندیدم هی راجعبه این موضوع حرف بزنه
آره، واقعاً هم همینطور بود
بیدغدغه با همهچیز کنار اومد و هیچ شلوغکاریای هم نکرد
همین رفتارش کُفرم و درمیآورد
واسه چی باید میرفتی و یکی از اونها بشی،
- هیچوقت تو کَتـم نمیره - من سعی داشتم...
فکر کردی میتونی تغییرشون بدی
ولی یادت باشه، هیچ کوفتی رو نمیتونی تغییر بدی
تایید میکنم که شخصی رو دستگیر کردیم،
و این اتفاق رو میشه دستاوردِ بزرگی تلقی کرد
به اتفاق سرپرستهای انجمنها در حال پیشروی هستیم،
در همین لحظه، همکاران عزیزمون در تکاپوی بررسی پروندهان
متشکرم. همونطوری که اطلاع دارید، همچنان آیزک در وضعیت وخیمی قرار داره
تحت مراقبتهای عالی بیمارستانه...
«ســوءپیشینه»
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
جیسون
شاهدی داریم که دیده اسلحه به دست بودی
توی فیلمهای مداربستهمون هست که داری اسلحۀ مدنظر رو میاندازی دور
فقط سؤالم اینه که، چطوری به دستِ تو رسیده؟
کسی دادتـش بهت؟
آره، تیر خورده، نه؟
جیسون، در نظر داشته باش که میتونی از حقِ...
تیر اشتباهی به پسرک خورد
اصلاً نمیخواستم قاتی این ماجرا بشه
فقط میخواستم رقبا رو بترسونم
یعنی با باندِ رقیبت در بحثوجدل بودی؟
اگه بتونم زمان رو به عقب برگردونم و چیزی رو عوض کنم...
پس داری اعتراف میکنی که به آیزک ویتلو شلیک کردی؟
بله
همینطوره
بسیارخب، جمع شید
با مسئولین آزمایشگاه صحبت کردم
گلولهای که به آیزک خورده، با اسلحۀ جیسون مطابقت داره
بسیارخب، قدم بعدی چیه؟
خب...
تو نه
جون
- به نوار بازجویی گوش دادی؟ - بله
خب؟
به نظرم گزارشات بالستیک به همراه اعترافش...
با «خدمات محافظت از کودکان» درمیون میذاریم، تا مراتب قانونی طِی بشه
خیلیخب
باورت شده؟ منظورم، اعترافشه؟
آره. خب، آره متقاعد شدم، آره.
آره، ولی الزامی به اعتراف نبود خیلی راحت به همهچیز اقرار کرد
بچهست خب، فقط ۱۷ سالشه
آره، ولی چند بار دستگیر شده؟
- هفت - هفت
هفتبار
هیچکدومش قتل عمد نبوده
ولی خیلی خونسرد و آروم بود همهچیز رو خیلی شُسته رُفته بیان کرد
خب، شاید میگه الان همکاری کنم...
زودتر دستگیر بشم، اعتراف کنم تا مجازاتم تخفیف بخوره
آره
مطمئنی از این بابت؟
خب، انصافاً فرضیه منطقیایه
انصافاً؟
متوجه منظورت شدم
خب اعتراف، همیشه مثل آبِ روی آتشه
معیار استانداردیه
هیئت منصفه که اعتراف رو میپذیره کار پسره هم تمومه
هجده سالشه، ۲۰ سال بعدی هم به فنا میره با این مسئله مشکلی نداری؟
نه
آره
مدرکمون اسلحهست
که مالِ جیسونه
جیسون ریو عضو یک بانده
آخه آدم بره به یه بچه توی پارک شلیک بکنه،
حاضره اسلحۀ کوفتیش رو پیش خودش نگه داره؟
خب، ظاهراً این پسره نگه داشته
بسیارخب
درسته که تفنگ دستش بود
ولی آیا خودش ماشه رو کشیده؟ یا که امانتیِ رفیقش بوده؟
آخه ببینید، سریع برای فرار از دستگیری، از جادۀ کنون جیم زد
وقت جور میکنه که یه زنگ بزنه،
به مدت ۳۴ ثانیه با یه شمارۀ ثبتنشدهای که دیگه در دسترس نیست تماس میگیره
آدم واسهش سؤال پیش میاد که، «به کی زنگ زده یعنی؟»
به کی واقعاً؟
میدونید این پرونده به چشم من چه حکمی داره؟
اینکه یه بچۀ ۱۷ ساله،
حقالسکوت گرفته و تهدید شده که یه سری اعترافاتی داشته باشه
هفتۀ بعد میبینمت
[آخرین بار چهارشنبه در خیابان هایزلین حوالی ساعت ۱۰ شب دیده شده]
ترجمه و تنظیم از «iredprincess و امیر فرحناک»
الو؟
من دیدمش، اون زن رو میشناسم
واسه چی فکر میکنی عکس خانمی که توی آگهیـه، همون آدمیه که شما دیدی؟
اینجا نوشته، شمال کشور، توی ریو گرنده
گفت که شغلش چی بوده؟
- گمونم، خدمتکار بود - میدونید کجا کار میکنه؟
نه، ولی کارش رو دوست داشت توی یادگیری زبان بهش کمک میکرد
بعد دوستپسرش بهش گفت که استعفا بده
دوستپسرش؟
یه آقای انگلیسی بوده دختره که باهاش همخونه میشه...
- دیگه خبری ازش نشد - درسته
خاطرتون هست اسمش چی بود، خانم اودیناکا؟
کارلیتا؟ کارلا؟ کارلا بود
مطمئنید که همون خانمه؟
خیلیخب...
تابستون پارسال یه دورهمی باهم داشتیم و...
ایناهاش، خودشه پشتم وایساده
سلام، شما با تیم تحقیق و پرسوجو تماس گرفتید
سلام، بابت تیراندازی پارک راونتری تماس میگیرم
منظورم همونیه که خبرش توی تلویزیون پخش شد و داشتن راجعبهش صحبت میکردن؟
- با چشمهام دیدم که به اون بچه شلیک کردن - بسیارخب
چند نفر ضارب دیدید؟
دو نفر
یکیشون سیاهپوست بود که پشت فرمون نشسته بود
ولی اون یکی دیگه، کسی که شلیک کرد سفیدپوست بود
یکی با شمارۀ پشتیبانی تماس گرفت
- جد - بله قربان؟
نوبتِ توئه. یالا بیا
خیلیخب
ما خبر داریم که تو ماشه رو نکشیدی
ولی اگه بگی کی شلیک کرده، ما امنیتت رو تأمین میکنیم
سمعکلازمید؟ گفتم من شلیک کردم دیگه، نگفتم؟
ما یه شاهد عینی داریم
این دار و دسته...
آدمهای بیرحمیان
یهو سروکلهشون از ناکجاآباد پیدا شد، شروع کردن به دستور دادن به ما و موی دماغمون شدن
هدفشون بدست گرفتن همهچیزه و نمیذارن کسی به گردِ پاشون برسه
یعنی این رقابت بر سرِ قدرته؟
بیخیال. اگه به گوششون برسه که همچنان دنبال مُجرمیم،
حالا چه درست چه غلط، تاوانش رو تو باید بدی
یا شاید هم خونوادهت
شاهد جزئیات کوچکی رو در اختیارمون گذاشت
کجاییه؟ ارمنی؟
آلبانی؟
ترک؟
تُرکه پس
شما ساکن همینجایید؟
بسیارخب، ما داریم روی حادثهای که چهارشنبه ۲۸ام ماه...
رخ داد، تحقیق و بررسی میکنیم
دنبال یه آقای ترکزبانیم متشکرم
سلام آقا. درمورد حادثهای که توی پارک
به سر اون پسرک اومدهست
هر اطلاعاتی واقعاً کمک کنندهست
- سلام. بله، شما... - چی هست؟
سلام، آقا. این اطلاعیه بخاطر اتفاقیه که توی پارک رخ داده
دنبال یه آقایی هستیم که ترکزبانه
نه. داستان چیه؟
- اینجا چیکار میکنید؟ - برای کمک اومدم
همیشۀ خدا پلیس افتاده اینجا
صرفاً اومدیم تا جایی که میتونیم اطلاعات بدست بیاریم
همیشه میریزید اینجا
- مزاحم آسایشمون میشید. چرا؟ - برید عقب. نخیرم، اینطوری نیست.
ما با شما کاری نداریم لطفاً خونسردیتون رو حفظ کنید
از این طرف، لطفاً
- آروم باشید، برید سر کارتون - هی!
اگه سؤالی دارید از ما بپرسید، خب؟
ممنون بابت همکاریتون
- حالت خوبه؟ - آره
- مطمئنی؟ - بله
«دن مککیبِ» «اِلتهام» رو یادت میاد؟
۱۷ سال آزگار بهشون خدمت کرده
حالا بخاطر چهارتا پیامکِ نمیدونم، مثلاً تهدیدآمیز...
گرفتن از کار برکنارش کردن
ببین کیم، اصلاً چه ربطی داره؟ من کار و زندگی دارم
الان وقت ندارم راجعبه دنِ کوفتی
که واسه هر خرابشدهای هم هست، صحبت کنم
راستش رو بخوای، منتظر اون روزم رفیق
دوره زمونۀ بدی شده
من منتظر یه تماسم، کیم
بگو ببینم، داستانِ مزخرفاتِ کنفرانس مطبوعاتی چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.