முதல் 200 வரிகள்.
...آنچه گذشت
.بابا - ."سم" -
.این موضوع بزرگتر از اونیه که فکر میکنی .اونا همه جا هستن
.میخواد کارش رو ادامه بدیم
،نجات مردم، شکار موجودات .شغل خانوادگی
.باید بابا رو پیدا کنم
"قبل از مرگ "جسیکا .خوابش رو دیده بودم
باید مراقب باشی، خب؟
ارواح به حس فراطبیعی که داری .جذب میشن
.بهت گفتم حس فراطبیعی نیست .احساس عجیبی داشتم
.خوابهای عجیب - .مردم خوابهای عجیب میبینن -
.یه کابوسهایی میبینم .و گاهی به حقیقت میپیوندن
جان؟
.:. ترجمـــــه و زیـــرنـــویـس .:. © Rain Angel © پری ســــا © greatR © رضـــا
.یکی کمکم کنه
!یکی کمک کنه
.نزدیک نیمه شب میرسم خونه
کدوم یکی میخواد برات رستگاری بیاره؟
."دین". "دین"
چیکار میکنی؟ .نصف شبه
.باید بریم
چی شده؟ - .باید بریم. همین حالا -
."مکریدی". کاراگاه "مکریدی" .نشان شماره 158
.مورد 480 بهم گزارش شده که در حال انجامه
"میخوام اسم مالک خودروی "سدان ...با شماره پلاک میشیگان
.ام-اف-6037 بدونم
.آره باشه، فقط زود باشید
.سمی"، آروم باش" .مطمئنم فقط یه کابوسه
.آره، مگه خودم نمیدونم - .جدی میگم -
یه کابوس عادی بوده که .هر روز اتفاق میافته
.این شماره درست نیست .حالا میبینی
.من احساس دیگهای دارم "دین". واقعیه
.مثل وقتی که در مورد خونهمون خواب دیدم ."و همینطور "جسیکا
،آره، درمورد خونهمون خواب دیدی .همینطور در مورد دوستدخترت
این یارو رو تا حالا اصلا دیدی؟ - .نه -
ندیدی. دقیقا. چرا باید برای کسی دلشوره داشته باشی که تا حالا ندیدی؟
.نمیدونم - .منم نمیدونم -
.بله همینجام
.جیم میلر". سگینا، میشیگان"
آدرسشون رو دارین؟
.گرفتم. مرسی
درست دراومد. چقدر مونده؟
تا "سگینا"؟ - .آره -
.یکی دو ساعت
.سریعتر برو
چی شده؟ - .خودکشی کرده -
.باورم نمیشه
میشناختینش؟
.هر یکشنبه توی سینت "آگوستین" میدیدمش
.اون همیشه عادی به نظر میاومد
هیچوقت نمیفهمی پشت درهای بسته .چه اتفاقی داره میافته
.فکر نکنم - اون چطوری...؟ -
چجوری اتفاق افتاد؟
...شنیدم توی گاراژ پیداش کردن
در حالی که موتور کار میکرده .توی ماشینش حبس بوده
میدونین چه ساعتی پیداش کردن؟
.یکی دو ساعت پیش اتفاق افتاده .بیچاره خانوادهش
نمیتونم حتی تصور کنم .چی میکشن
.سم" هر چقدر تونستیم سریع اومدیم" - .نه اونقدر سریع -
.اصلا با عقل جور درنمیاد، مرد
...چرا باید نقدر دلشوره داشته باشم
شاید برای اینه که فرصت اینو داشتم که .جلوش رو بگیرم
.نمیدونم
فکر میکنی چی اونو کشته؟ - .شاید طرف خودشو کشته -
.شاید اصلا اتفاق فراطبیعی نبوده
.دارم بهت میگم، دیدم که اتفاق افتاد
."یه چیزی اونو کشته، "دین .اون توی گاراژ حبس شده بود
مثلا چی؟ یه روح؟ یه شبح؟ - .نمیدونم چی بوده -
.نمیدونم چرا دارم این خوابها رو میبینم .نمیدونم چه اتفاقی داره میافته
چیه؟ - .هیچی، مرد -
.من فقط نگرانتم
.خب اینجوری نگام نکن - .جوری نگات نمیکنم که -
.با این حال باید بگم افتضاحه قیافت - !چه خوب. مرسی -
خب، زود باش. بیا صبح کارمون رو ادامه بدیم، باشه؟
.خونه رو بررسی میکنیم .با خانوادهش حرف میزنیم
.دین"، تو دیدیشون. داغونن"
.نمیخوان با ما حرف بزنن
.آره راست میگی
.اما فکر کنم بدونم با کی حرف میزنن
کی؟
.نگاه کن اسیر شدیم بخدا
.عصر بخیر. من پدر "سیمونز" هستم .ایشون هم پدر "فریلی" هستن
.ما کشیشهای تازهکار کلیسای سینت "آگوستین" هستیم
میتونیم بیایم تو؟
.ممنون - .تسلیت میگم -
،توی این شرایط سخت ...بیشتر نیاز به خدا پیدا میکنیم
ببینید. اومدین بگین که "یه حکمتی توی کار خداست"؟ !باشه
.اینو به من نگید. برادرم مرده - .راجر" بس کن" -
.منو ببخشید
.متاسفم بخاطر حرف برادر شوهرم
.اون فقط خیلی بخاطر مرگ "جیم" ناراحته
قهوه میل دارین؟ - .عالی میشه -
.خیلی لطف دارین که سر زدین
.حمایت کلیسا الان خیلی ارزش داره
.البته. بالاخره ما فرزندان خدا هستیم
چیه؟ - .فقط یکم آسون بگیر، پدر -
خب خانوم "میلر"، شوهرتون سابقه افسردگی داشته؟
.نه اونجوری
.مثل بقیه زندگیمون بالا و پایین داشته
.اما خوشحال بودیم
فقط متوجه نمیشم .جیم" چطور تونسته همچین کاری کنه"
خیلی متاسفم که مجبور بودین .اون شکلی پیداش کنین
..."راستش، پسرمون "مکس
.همونی بود که پیداش کرده
اشکالی نداره باهاش حرف بزنیم؟
.اوه، ممنونم پدر
.مکس"؟ هی، من "سم" هستم"
.خانوم "میلر"، خونه قشنگی دارین
چه مدته اینجا زندگی میکنید؟
.پنج سال پیش اومدیم اینجا
Untranslated Line -
میدونین، تنها مشکلی که ...این خونههای قدیمی دارن
.حتما کلی سر درد میگیرین
مثلا چی؟
،خب، نشتیهای عجیب غریب ...قطعی برق
.صداهای عجیب غریب توی شب .از این چیزا
.نه، چیزی مثل این نداریم .این خونه عالی بوده
...این
میتونم برم دستشویی؟ - .اوه، حتما -
.همین طبقه بالاست
.باشه
بابات چطور آدمی بود؟
.یه پدر عادی
آره. الان توی خونه زندگی میکنی؟
.آره
دارم برای مدرسه پس انداز میکنم .اما سختــه
...پس وقتی بابات رو پیدا کردی
.بیدار شدم
.صدای موتور ماشین رو شنیدم
.نمیدونم چرا این کارو کرد
.میدونم از دست دادن والدین چقدر سخته
.مخصوصا وقتی هیچ توضیحی براش نداری
چیزی نفهمیدی؟ - .بریم -
چی گیر آوردی؟ - .هیچی -
.هیچ اتفاقی بعدی از لحظه ساخت این خونه نیفتاده
زمینشون چی؟ - ...هیچ قبری، هیچ میدون جنگی -
هیچ قبیلهای و هیچ چیز ناخوشایندی .نزدیک اون ملک نبوده
.هی مرد، بهت گفتم که. کل خونه رو گشتم
.هیچ علائمی از روح، بوی سولفور نبود، هیچی
خانوادهش گفتن همه چی عادی بوده؟ - ...اگه شیطان یا شبحی وجود داشت -
کسی متوجه نمیشد؟
.از اسکنر گرمایی فروسرخ هم استفاده کردم، مرد .هیچی نبود
...حالا چی؟ فکر میکنی "جیم میلر" خودشو کشته
و کابوس من فقط یه تصادف عجیب غریب بوده؟
.نمیدونم
اما مطمئنم هیچ چیز فراطبیعی .درمورد اون خونه وجود نداره
...آره. خب
.میدونی، شاید اصلا ربطی به خونه نداره
.شاید... خدایا
.شاید یجورایی به "جیم" ربط داشته
چت شد؟
!آخ! سرم - ."سم" -
.هی! هی! چی شده؟ باهام حرف بزن
.دوباره داره اتفاق میافته .یه چیزی قراره "راجر میلر" رو بکشه
راجر میلر"؟"
.نه، نه. فقط آدرس لطفا
.باشه، ممنون
.خیابون "وست گروو 450"، آپارتمان 1120
خوبی؟ - .آره -
،اگه میخوای بالا بیاری، بگو ماشین رو بزنم کنار ...چون روکشهای ماشین
.من خوبم. فقط برو - .خیلی خب -
.خیلی خب
.دین"، من ترسیدم، مرد"
،این کابوسها به حد کافی بد هستن حالا وقتی بیدارم دارم میبینمشون؟
...و این تصورات یا هر چی که هست
.خیلی شدید و دردناک دارن میشن
.بیخیال مرد. درست میشه. خوب میشی
مشکل "میلر"ها چیه؟
چرا بهشون ربط دارم؟ چرا دارم مرگشون رو میبینم؟
چه اتفاقی داره برام میافته؟ - .نمیدونم "سم"، اما بالاخره میفهمیم -
.هر روز با چیزهای غیرقابل توضیحی برخورد میکنیم .اینم یکی از هموناست
.نه. این در مورد "ما" نیست
.هیچوقت درمورد چنین خانوادهای نبوده
حقیقت رو بگو. نمیتونی بگی این موضوع .تو رو نمیترسونه
.منو نمیترسونه
."هی "راجر - .هی، یه لحظه صبر کن -
شما دیگه کی هستین، مبلغ مذهبی؟ .ولم کنید بابا
.خواهش میکنم
.هی، "راجر"! میخوایم کمکت کنیم
!خواهش میکنم. هی! هی! هی
.کمکتون رو نمیخوام
.ما کشیش نیستیم. بهمون گوش کن - !تو در خطری -
!زود باش، زود باش
.بیا. شروع کن اثر انگشتت رو پاک کن
.نمیخوایم پلیسها بیان و بفهمن ما اینجا بودیم !برو! برو! زود باش
.میرم یه نگاهی به داخل بندازم
.هیچی اون تو نبود
،هیچ علائمی هم نبود .درست مثل خونه "میلر"ها
،توی تصوراتم یه چیزی دیدم ...یه چیز تاریک. یه چیزی که
.یه چیزی داشت "راجر" رو میپایید
.هر چی بوده، به خونهشون ربطی نداشته
.نه، به خود خانواده مربوطه
چی فکر میکنی؟ مثلا یه روح انتقامجوئه؟
.بعضیاشون اینجورین که مثل کنه میچسبن به خانوادهها .سالها دنبالشون میکنن
."انگیاک"، "بنشی"
.اساسا مثل یه نفرین میمونه
شاید "راجر" و "جیم میلر" توی موضوع خاصی .دخالت داشتن
.یه چیزی که ارزش نفرین داشته - .که حالا چیزی برای انتقام وجود داشته -
.و مردهای خانوادهشون دارن میمیرن
هی، فکر میکنی "مکس" هم در خطره؟ - .بیا قبل اینکه این اتفاق بیفته بفهمیم -
No comments yet. Be the first to leave one.