முதல் 200 வரிகள்.
وایسا
« فـرمـان »
« در صورت موفقیتآمیز نبودن پاکسازی برای جنگ آماده شوید »
کارل؟
لطفاً داخل بمونین، عالیجناب
چی شده؟
کلانتر دوربین رو تمیز نکرد، خانم
با نهایت سرعت و سکوت به خونههاتون برگردین
تنها نگرانی ما، امنیت شماست
با نهایت سرعت و سکوت به خونههاتون برگردین
تنها نگرانی ما، امنیت شماست
با نهایت سرعت و سکوت به خونههاتون برگردین
نیکولز از تپه رد شد
- میدونم - نتونستم پیدات کنم
هشدار رو به صدا درآوردم
مامورهای خارج از شیفت و ذخیره رو خبر کردم
خوبه. یه منع رفتوآمد اضطراری برای ساعت 8 شب اعلام کن
معاونهای کلانتر رو تحت فرماندهی تو قرار میدم
باید یکی حواسش به پدر نیکولز هم باشه
مزاحمش نشین
فقط ببینین با کی حرف میزنه و کی باهاش حرف میزنه
قرار بود بیرون فرستادن نیکولز برای تمیز کردن، جلوی این اتفاقات رو بگیره
اواخر امروز یه سخنرانی میکنم
شنیدی چه خبر شده؟
مردم میگن وقت یه شورش دیگهست
برای همین باید بدونن امروز چه اتفاقی افتاده
داریم در موردش تحقیق میکنیم
داریم با تمام افرادی که نیکولز رو میشناختن صحبت میکنیم
میدونم چه اتفاقی افتاده
میخوام دو تا از افراد اعماق سیلو دستگیر بشن
دستگیرشون کن
مطمئنم اون پایین دارن با این قضیه کیف میکنن
هی!
مردم، آروم باشین
آروم باشین. لطفاً. ساکت
گوش کنین چی میگم
با نهایت سرعت و سکوت به خونههاتون برگردین
نه، نمیتونی اعلانات رسمی رو قطع کنی
...تنها نگرانی ما
هی! نه. یالا، برید خونههاتون
بجنبین دیگه
من که قوانین رو تعیین نکردم
هنک، گور بابات!
منم الان مثل شماها دیدمش
از تپه گذشت
این یعنی امنه
منم میخوام برم بیرون
همچین حرفی نزنین نباید همچین حرفی بزنین
لطفاً آروم باشین نباید همچین حرفی بزنین
برو کنار
هنک، بیخیال شو دیگه
- لقمهی بزرگتر از دهنت برداشتی - آره!
خفهخون بگیر و ببین مردم چی میگن
آره!
- حق داریم سوال بپرسیم - آره!
- مگه نه؟ - آره!
الان شاهد چیزی بودیم که هیچکس تابحال ندیده بود
- و همهمون میخوایم بدونیم معنیش چیه - آره
جولیت نیکولز یکی از ماها بود
پس چرا به اونا تحویلش دادی؟
آره، دادم
جولز مثل یه عضو خانوادهم بود ولی توی دوراهی گیر کرده بودم
اونا میدونستن نیکولز اینجاست
خونههامون رو زیر و رو میکردن
فقط دنبال بهونهن
فکر میکنن یه مشت حیوون بیعقلیم باید بهشون نشون بدیم...
وقتی برق رو قطع کردیم و کل سیلو رو از کار انداختیم، حساب کار دستشون میاد
آره!
یه بار!
فقط یه بار میتونیم سیلو رو از کار بندازیم
و بعدش اونا نابودمون میکنن
همهمون دیدیم جولز از تپه گذشت
دیگه به دروغ کسی گوش نمیدیم حقیقت رو میخوایم
گوش کنین چی میگم!
گوش کنین
اکثرمون کار و بار داریم که باید بریم انجام بدیم، مگه نه؟
بس کن
اینجا عین انبار باروت میمونه
این یه دستوره؟
آره
« بر اساس سری کتابهای سیلو » « نوشتهی هیو هاوی »
« ســیــلــو »
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
دکتر؟
دکتر نیکولز؟
گریهی بچهی خانوادهی اندرسون قطع نمیشه
چطوری اینطوری کردی، کوچولو؟
چیکار کرده؟
آرنجش از جا در رفته
اینم از این
درست شد
میخوای خودم...؟
دختر بیچاره
دختر بیچاره
جدی میگی؟
دفتر کلانتری به تو جواب پس میده؟
فعلاً. موقتیه، پاول
و داریم آپارتمان کلانتر رو خالی میکنیم
برنارد میخواد هرچه سریعتر با خانوادهت برین اونجا زندگی کنین
میخواد اوضاع به حالت عادی برگرده
از تپه رد شد
چطوری قراره اوضاع عادی بشه؟
توسط ما با خونسرد و آروم رفتار کردن همهمون
برنارد نمیخواد بخش دیگهای از فرمان رو هم نادیده بگیره؟
پاول، وضعیت اضطراریه
و هنوزم باید گزارشم رو در مورد پاکسازی نیکولز بنویسم؟
معلومه
هنوزم شهادتت رو نگرفتم
در مورد اینکه نیکولز گفت میخواد بره بیرون
خیلیخب، اینم شهادت من
برنارد باور داشت نیکولز قوانین ممنوعیت عتیقههامون رو زیر پا گذاشته
اونو کشوند توی مزرعهی ذرت تا دستگیریش بیسروصدا باشه
وقتی بهش گفت از قضیهی عتیقهی سطح قرمزی که داره باخبره...
عتیقهای که بعداً نابودش کرد
برای حفظ امنیت سیلو
وقتی بهش گفت، که شخصاً شاهدش بودم نیکولز گفت میخواد بره بیرون
وقتی مامورها رفتن دستگیرش کنن، فرار کرد
اونا هم تعقیب و دستگیرش کردن
پایان شهادت
همین خوبه؟
فقط یه سوال
اگر نیکولز تازه گفته بود میخواد بره بیرون چرا فرار کرد؟
نمیدونم
حتماً نظرش عوض شده بود
اگر هنوز زنده باشه چی؟
وقتی ممکنه یه جایی اون بیرون باشه نمیتونیم همینجا دست روی دست بذاریم
زنده نیست
اکسیژن توی اون لباس بالاخره تموم میشه
یادداشتی که دادی بهش بدم چی بود؟
فکر میکردم بخونیش
معلومه که خوندمش ولی... ولی نفهمیدم یعنی چی
قرار نبود بفهمی
یه جوک خصوصی بین خودم و دخترمه
گفتی حسابی ازشون هست
منظورت نوارچسب حرارتیه؟
چرا تنهام نمیذاری تا بتونم یکم غصه بخورم؟
معذرت میخوام، واک
ولی...
عزاداری کردن کافی نیست
سلام، شرل
چی میخوای؟
باید تنهایی با واکر صحبت کنم
برو
چطوری؟
خودت فکر میکنی چطورم؟
آره. آره، سوال احمقانهای بود. شرمنده
ببین...
متاسفم، واکر
نگهبانهای قوهی قضاییه یه سری سوال ازت دارن
میدونن کجا میتونن پیدام کنن
بهم گفتن بازداشتت کنم
کلانتری حالا دیگه برای قوهی قضاییه کار میکنه؟
از یک ساعت پیش، آره
باید باهام بیای، واک...
و...
باید قانعکننده بنظر بیاد
امکان نداره
همهشون گفتن تمیز نمیکنن و همهشون تمیز کردن
عالیجناب، خودم دیدمش
دستمال رو آورد جلو و یهویی انداختش روی زمین
- ولی بعدش... - چی شد؟ تصمیم گرفت بیخیال مردن هم بشه؟
از تپه رفت بالا
حرفتو باور نمیکنم
همه دیدنش
لطفاً برو
حالا چی، برنارد؟
فکر کردم به شما آشغالهای بخش مکانیکی گفتیم این طرفا آفتابی نشین
خوشحالم میبینمت، مردهشور برده
دلم برات تنگ شده بود
حرفای عجیب غریبی در مورد دست راستت شنیدم
حتماً اون بالا کارد بزنی خونشون در نمیاد
آره، دارن روی سر همه خراب میشن
گور باباشون
نیاز اونا به ما، بیشتر از نیاز ما به اوناست
بنظر میاد ایندفعه فرق میکنه
آره، همینطور بنظر میاد ولی خودت از پسش برمیای
ناسلامتی پسر باباتی
گاهی اوقات مطمئن نیستم این چیز خوبیه یا چیز بدیه
شک نکن، چیز خوبیه
اگر بخاطر اون نبود، زنده درنمیومدم
کمک لازم دارم
باشه. اگر تونستم
دو تا خواسته ازت دارم
اگر کسی اومد سراغتون و ازتون خواست سلاح بسازین، نسازین
زیادی خطرناکه
خواستهی دومت چیه؟
حتماً میدونی چرا اومدم اینجا
کمابیش
دلم میخواد برات یه لیوان نوشیدنی بریزم ولی نمیخوام زیاد بمونی
باشه
اگر خواستی یه لیوان برای خودت بریز
گذاشتمش کنار
گذاشتیش کنار؟
کِی؟
امروز
میخوام امروز با تمام مردم سیلو صحبت کنم و میخوام توام پشتم باشی
پشتت باشم؟
برای نشون دادن وحدتمون برای اطمینان خاطر دادن به مردم
ولی بهم دستور نمیدی
خب، حالا که جون 10 هزار نفر در خطره
No comments yet. Be the first to leave one.