Star Wars

Star Wars

Farsi/persian வசனம் பதிவிறக்கம்

வெளியீட்டு விவரம்

Star Wars Episode IV A New Hope 1977 BrRip Filamingo Fa
கருத்துரை வழங்கியவர் filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-08-08
பதிவிறக்கங்கள்: 1
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi/persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏شنیدی؟‏

‏راکتور اصلی رو خاموش کردن.‏ ‏این‌جوری حتماً نابود می‌شیم.‏

‏این دیوونگیه.‏

‏کارمون تمومه.‏

‏این بار دیگه شاهدخت‏ ‏راه فراری نداره.‏

‏اون چیه؟‏

‏آرتو-دی‌تو، کجایی؟‏

‏بالاخره پیدات شد. کجا بودی؟‏

‏دارن میان این طرف.‏ ‏حالا چی کار کنیم؟‏

‏یا می‌فرستنمون معدن ادویه‌ی کِسِل،‏ ‏یا معلوم نیست کجا خُرد و خاکشیرمون می‌کنن.‏

‏یه لحظه صبر کن. کجا می‌ری؟‏

‏نقشه‌های ستاره‌ی مرگ‏ ‏توی کامپیوتر اصلی نیست.‏

‏پیام‌هایی که رهگیری کردید کجاست؟‏

‏با اون نقشه‌ها چی کار کردید؟‏

‏ما هیچ پیامی رهگیری نکردیم.‏

‏این یک سفینه‌ی کنسولیه.‏ ‏ما مأموریت دیپلماتیک داریم.‏

‏اگه این سفینه کنسولیه،‏ ‏پس سفیر کجاست؟‏

‏فرمانده، این سفینه رو زیرورو کن‏ ‏تا اون نقشه‌ها رو پیدا کنی!‏

‏مسافرها رو هم بیار پیش من!‏ ‏زنده می‌خوامشون!‏

‏یکی اینجاست. روی حالت بی‌هوش‌کننده.‏

‏حالش خوب می‌شه.‏

‏به لرد ویدر خبر بدید یک زندانی داریم.‏

‏هی. اجازه نداری بری اون‌جا.‏ ‏ورود ممنوعه.‏

‏حتماً غیرفعالت می‌کنن.‏

‏به من نگو فیلسوف بی‌مغز،‏ ‏ای توده‌ی چرب و گنده.‏

‏بیا بیرون، قبل از اینکه یکی ببینتت.‏

‏مأموریت محرمانه؟ کدوم نقشه‌ها؟‏

‏داری درباره‌ی چی حرف می‌زنی؟‏ ‏من توی اون نمی‌رم.‏

‏آخرش از این کار پشیمون می‌شم.‏

‏- یکی دیگه رفت.‏ ‏- شلیک نکن. هیچ موجود زنده‌ای توش نیست.‏

‏حتماً اتصال کوتاه کرده.‏

‏عجیبه. از این بیرون،‏ ‏خرابیش اون‌قدرها هم بد به نظر نمیاد.‏

‏مطمئنی این چیز امنه؟‏

‏دارث ویدر. فقط تو می‌تونی‏ ‏این‌قدر گستاخ باشی.‏

‏سنای امپراتوری‏ ‏از این کار راحت نمی‌گذره.‏

‏وقتی بفهمن به یک سفینه‌ی دیپلماتیک...‏

‏این‌قدر خودت رو غافلگیر نشون نده، والاحضرت.‏

‏این بار که مأموریت صلح‌طلبانه‌ای‏ ‏در کار نبود.‏

‏جاسوس‌های شورشی چند پیام‏ ‏به این سفینه مخابره کردن.‏

‏می‌خوام بدونم نقشه‌هایی که‏ ‏برات فرستادن چی شد.‏

‏نمی‌دونم درباره‌ی چی حرف می‌زنی.‏

‏من عضو سنای امپراتوری‌ام‏ ‏و در مأموریت دیپلماتیک به آلدران می‌رم.‏

‏تو عضو اتحاد شورشیانی‏ ‏و یک خائنی.‏

‏ببریدش!‏

‏نگه‌داشتنش خطرناکه.‏

‏اگه خبرش بیرون بره،‏ ‏ممکنه توی سنا...‏

‏برای شورش همدردی ایجاد کنه.‏

‏رد جاسوس‌های شورشی رو تا اون گرفتم.‏

‏حالا تنها سرنخ من‏ ‏برای پیدا کردن پایگاه مخفیشونه.‏

‏قبل از اینکه چیزی بهت بگه، می‌میره.‏

‏اونش با من.‏

‏یک پیام اضطراری بفرستید و بعد به سنا‏ ‏اعلام کنید همه‌ی سرنشین‌ها کشته شدن.‏

‏لرد ویدر، نقشه‌های ایستگاه نبرد‏ ‏توی این سفینه نیست...‏

‏و هیچ پیامی هم مخابره نشده.‏

‏وسط درگیری یک کپسول نجات پرتاب شد،‏ ‏ولی هیچ موجود زنده‌ای داخلش نبود.‏

‏حتماً نقشه‌ها رو‏ ‏توی همون کپسول مخفی کرده.‏

‏یک گروه بفرستید پایین تا پیداش کنن.‏ ‏شخصاً پیگیریش کن، فرمانده.‏

‏این بار دیگه کسی جلودارمون نیست.‏

‏بله، قربان.‏

‏چطور افتادیم توی این دردسر؟‏

‏واقعاً نمی‌دونم چطور.‏

‏انگار ما رو برای عذاب کشیدن ساختن.‏ ‏قسمتمون همینه.‏

‏باید استراحت کنم وگرنه از هم می‌پاشم.‏ ‏مفصل‌هام تقریباً یخ زده.‏

‏چه جای متروکه‌ای.‏

‏فکر می‌کنی کجا داری می‌ری؟‏

‏خب، من که از اون طرف نمی‌رم.‏

‏خیلی سنگلاخه.‏

‏این راه خیلی راحت‌تره.‏

‏از کجا معلوم اون طرف‏ ‏آبادی‌ای باشه؟‏

‏با من فنی حرف نزن.‏

‏کدوم مأموریت؟ داری درباره‌ی چی حرف می‌زنی؟‏

‏دیگه واقعاً از دستت خسته شدم.‏

‏از همون طرف برو.‏

‏تا فردا از کار می‌افتی،‏ ‏ای قراضه‌ی نزدیک‌بین.‏

‏بعد هم نبینم دنبالم راه بیفتی‏ ‏و برای کمک التماس کنی...‏

‏چون خبری از کمک نیست.‏

‏دیگه ماجراجویی بسه.‏

‏من از اون طرف نمی‌رم.‏

‏این کوتوله‌ی خرابکار.‏ ‏همه‌ش تقصیر اونه.‏

‏گولم زد که از این راه بیام...‏

‏ولی خودش هم به جایی نمی‌رسه.‏

‏صبر کن. اون چیه؟‏

‏یک وسیله‌ی نقلیه‌ست. نجات پیدا کردم.‏

‏اینجا!‏

‏هی! هی!‏

‏کمک! لطفاً کمک کنید!‏

‏آرتو؟‏

‏آرتو-دی‌تو، خودتی! واقعاً خودتی!‏

‏یکی داخل کپسول بوده.‏ ‏ردپاها به این سمت می‌رن.‏

‏ببینید، قربان. درویدها.‏

‏ایستادیم.‏

‏بیدار شو. بیدار شو!‏

‏کارمون تمومه.‏

‏فکر می‌کنی ذوبمون کنن؟‏

‏شلیک نکنید. شلیک نکنید.‏

‏این ماجرا هیچ‌وقت تموم نمی‌شه؟‏

‏- خیلی خب، بریم.‏ ‏- لوک!‏

‏لوک!‏

‏لوک، به عموت بگو اگه مترجم گرفت،‏ ‏حتماً زبان باچی بلد باشه.‏

‏انگار انتخاب زیادی نداریم،‏ ‏ولی بهش می‌گم.‏

‏آره، همون قرمزه رو می‌بریم.‏

‏نه، اون یکی نه.‏

‏تو. لابد برای آداب معاشرت‏ ‏و تشریفات برنامه‌ریزی شدی.‏

‏تشریفات؟ کار اصلی من همینه، قربان.‏ ‏به تمام آداب و رسوم...‏

‏- من دروید تشریفات نمی‌خوام.‏ ‏- البته که نمی‌خواید، قربان.‏

‏نه توی محیطی مثل این.‏ ‏برای همین برنامه‌ریزی شدم که...‏

‏من درویدی می‌خوام که زبان دودویی‏ ‏تبخیرکننده‌های رطوبت رو بفهمه.‏

‏تبخیرکننده؟ قربان، اولین کار من‏ ‏برنامه‌ریزی بالابرهای دودویی بود...‏

‏که از خیلی جهات‏ ‏شبیه تبخیرکننده‌های شماست.‏

‏- باچی بلدی؟‏ ‏- البته. انگار زبان دوممه.‏

‏- خیلی خب. ساکت. همین رو می‌برم.‏ ‏- ساکت می‌شم، قربان.‏

‏لوک!‏

‏این دوتا رو ببر گاراژ.‏ ‏می‌خوام تا قبل شام تمیز شده باشن.‏

‏ولی می‌خواستم برم ایستگاه تاشی‏ ‏چند تا مبدل نیرو بگیرم.‏

‏وقتی کارت تموم شد‏ ‏هرچقدر خواستی با دوستات وقت تلف کن.‏

‏حالا بجنب. دست‌به‌کار شو.‏

‏باشه. بیاید.‏

‏اون قرمزه هم. بیا.‏

‏بیا قرمزه. راه بیفت.‏

‏- عمو اوون.‏ ‏- چیه؟‏

‏محرک این واحد آرتو خرابه. ببین.‏

‏هی، داری چی بهمون قالب می‌کنی؟‏

‏ببخشید قربان، ولی اون واحد آرتو‏ ‏در بهترین وضعه؛ واقعاً مفت می‌ارزه.‏

‏عمو اوون، اون یکی چطوره؟‏

‏اون آبیه چطور؟‏ ‏همون رو می‌بریم.‏

‏این رو ببرید.‏

‏از این یکی راضی می‌شید، قربان.‏

‏واقعاً سرحال و درجه‌یکه.‏ ‏قبلاً باهاش کار کردم.‏

‏داره میاد.‏

‏خیلی خب. بریم.‏

‏این رو یادت نره.‏

‏اینکه چرا باید برای تو خودم رو‏ ‏به دردسر بندازم، واقعاً از درکم خارجه.‏

‏خدا رو شکر.‏ ‏این حمام روغن حسابی می‌چسبه.‏

‏این‌قدر گردوخاک توی سیستمم رفته‏ ‏که به زور تکون می‌خورم.‏

‏اصلاً منصفانه نیست.‏

‏بیگز راست می‌گه.‏ ‏من هیچ‌وقت از این‌جا خلاص نمی‌شم.‏

‏کاری هست که از دستم بر بیاد؟‏

‏نه، مگر اینکه بتونی زمان رو عوض کنی،‏ ‏برداشت محصول رو جلو بندازی...‏

‏یا من رو از این صخره تلپورت کنی بیرون.‏

‏فکر نکنم، قربان.‏

‏من فقط یک درویدم و درباره‌ی‏ ‏این جور چیزها چیز زیادی نمی‌دونم.‏

‏حداقل روی این سیاره که نه.‏

‏راستش حتی مطمئن نیستم‏ ‏روی کدوم سیاره‌ام.‏

‏خب، اگه جهان یک مرکز روشن داشته باشه...‏

‏تو روی سیاره‌ای هستی‏ ‏که از همه‌جا ازش دورتره.‏

‏متوجه شدم، قربان.‏

‏- می‌تونی من رو لوک صدا کنی.‏ ‏- متوجه شدم، قربان لوک.‏

‏فقط لوک.‏

‏و من سی‌تری‌پی‌او هستم،‏ ‏متخصص روابط انسان و سایبورگ.‏

‏این هم همتای من، آرتو-دی‌تو.‏

‏سلام.‏

‏کلی رد سوختگی کربنی روی بدنت هست.‏

‏انگار شما دوتا‏ ‏خیلی درگیری دیدید.‏

‏بعد از این همه ماجرا...‏

‏گاهی تعجب می‌کنم‏ ‏هنوز این‌قدر سالم موندیم...‏

‏با این شورش و همه‌ی ماجراهاش.‏

‏تو از شورش علیه امپراتوری خبر داری؟‏

‏اگه منظورم رو بگیرید، قربان،‏ ‏همین باعث شد به خدمت شما دربیایم.‏

‏- توی نبردهای زیادی بودید؟‏ ‏- فکر کنم چندتایی.‏

‏چیز زیادی برای گفتن نیست.‏

‏من بیشتر مترجمم‏ ‏و قصه‌گویی هم زیاد بلد نیستم.‏

‏حداقل بلد نیستم‏ ‏جذاب تعریفشون کنم.‏

‏خب، دوست کوچولوی من...‏

‏یه چیزی این تو‏ ‏حسابی گیر کرده.‏

‏سوار یک رزم‌ناو بودید یا...‏

‏«کمکم کن، اوبی‌وان کنوبی.‏ ‏تو تنها امید منی.»‏

‏این چیه؟‏

‏«چی چیه؟»‏ ‏از تو سؤال کرد. اون چیه؟‏

‏«کمکم کن، اوبی‌وان کنوبی.‏ ‏تو تنها امید منی.»‏

‏می‌گه چیزی نیست، قربان؛‏ ‏فقط یک نقص فنیه.‏

‏داده‌ی قدیمیه. اهمیت ندید.‏

‏اون کیه؟ خیلی خوشگله.‏

‏متأسفم، قربان، مطمئن نیستم.‏

‏فکر کنم توی سفر قبلیمون‏ ‏یکی از مسافرها بود.‏

‏فکر می‌کنم آدم مهمی بود.‏

‏- فرمانده‌مون...‏ ‏- ادامه‌ی این ضبط هم هست؟‏

‏درست رفتار کن، آرتو.‏ ‏آخرش برامون دردسر درست می‌کنی.‏

‏اشکالی نداره. می‌تونی بهش اعتماد کنی.‏ ‏ارباب جدیدمونه.‏

‏«تو تنها امید منی.»‏

‏می‌گه متعلق به اوبی‌وان کنوبیه،‏ ‏یکی از ساکنان همین اطراف...‏

‏و این یک پیام خصوصی برای اونه.‏

‏راستش نمی‌دونم‏ ‏داره درباره‌ی چی حرف می‌زنه.‏

‏ارباب قبلیمون کاپیتان آنتیلز بود.‏

‏ولی بعد از همه‌ی چیزهایی که از سر گذروندیم،‏ ‏این واحد آرتو کمی عجیب شده.‏

‏اوبی‌وان کنوبی.‏ ‏نکنه منظورش بن کنوبی پیر باشه.‏

‏ببخشید، قربان، شما می‌دونید‏ ‏داره درباره‌ی چی حرف می‌زنه؟‏

‏کسی به اسم اوبی‌وان نمی‌شناسم...‏

‏ولی بن پیر آن‌طرف دریای تل‌ماسه زندگی می‌کنه.‏

‏یک جورهایی پیرمرد منزوی و عجیبیه.‏

‏عجب، اون دختره کیه؟‏

‏انگار توی دردسره.‏ ‏بهتره کل پیام رو پخش کنم.‏

‏می‌گه پیچ مهار باعث شده‏ ‏سیستم ضبطش اتصال کوتاه کنه.‏

‏پیشنهاد می‌کنه اگه پیچ رو باز کنی...‏

‏شاید بتونه‏ ‏کل ضبط رو پخش کنه.‏

‏آهان. خب...‏

‏فکر کنم اگه این رو باز کنم‏ ‏اون‌قدر کوچیکی که نتونی از دستم فرار کنی.‏

‏باشه.‏

‏بفرما.‏

‏کجا رفت؟ برش گردون.‏ ‏کل پیام رو پخش کن.‏

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left