முதல் 200 வரிகள்.
عالیه
اوه، خیلی خوبه
برش میدارم
فوقالعادهست. خیلی خوشحالم
فقط یه مسئلهای هست. من چندتا معرف لازم دارم
از اونا ندارم
اوه عزیزم، این جدیه
فکر نکنم اگه معرفی نداشته باشی بتونیم با هم معامله کنیم
فعلاً خداحافظ
بابا. چه خبره ایزابل؟
دارم اسبابکشی میکنم اینجا
به "ولی"؟ آخه واسه چی میخوای همچین کاری کنی؟
چون اینجا همه چی عادیه
تو عادی هستی. تو فقط
میدونم. ولی دیگه نمیخوام اونطوری باشم
تو حق انتخابی تو این موضوع نداری. ذاتت همینه
نارنجی رنگ عالییه. نارنجی آدم رو شاد میکنه
چرا فقط زردش نکنیم؟
نمیشه، قراره حموم رو زرد کنیم
از کی تا حالا قراره این کارو بکنیم؟
دارن سر رنگ بحث میکنن
آره، دارم میبینم
منم دلم میخواد سر رنگ بحث کنم
با کی؟ با یه نفر
یه مَرد؟
آره! اوه، ایزابل
کارم با جادوگرای مَرد تمومه. همشون مثل تو هستن
حتی وقتی تو و مامان با هم ازدواج کرده بودین
داشتی زنهای دیگه رو جادو میکردی
زندگی تو همش شده لذتهای آنی و بیدردسر، بابا
معرکهست، نه؟ نه. نه، نیست
چون از کجا میدونی که کسی واقعاً تو رو به خاطر خودت دوست داره؟
مثل اون مردای پولداریه که هیچوقت مطمئن نیستن چرا زنها باهاشون میخوابن
ولی خب زنها باهاشون میخوابن، پس واقعاً مشکلی نیست
من مردی رو میخوام که بهم نیاز داشته باشه
بهت نیاز داشته باشه؟
چون خودش یه آدمِ کاملاً داغون و بیچارهست
اوه نه. داری درباره عشق حرف میزنی، مگه نه؟
فکر میکنی چه شکلیه؟
اوه، سادست. به کسی که میخوای باهاش بری خونه، میگی "دوستت دارم"
و بعد وقتی اوضاع به هم ریخت، میگی "دیگه دوستت ندارم"
و کل قضیه تقریباً همینقدره
حس میکنم انگار به یه پنجره شیشهای چسبیدم
دقیقاً اون طرفه. میتونم ببینمش، ولی حسش نمیکنم
نمیتونم لمسش کنم
مادرت از این موضوع خبر داره؟ اون باز ناپدید شده
دلار و ۵۶ سنت ۴۲۰
پول. پول
این آخرین کارم به عنوان یه جادوگر بود
میخوام مثل بقیه باشم. میخوام دوست داشته باشم و میخوام
و میخوام برم کافیشاپ "کافی بین"
جایی که هممون درباره مشکلاتمون حرف میزنیم که اصلاً حلشدنی نیستن
تو هرچی بخوای میتونی داشته باشی. هر زنی دلش میخواد جادوگر باشه
من نه. دلم میخواد طعم شکست رو بچشم
دلم روزایی رو میخواد که هوا روی موهام تأثیر بذاره
آره، سلام، چی میل دارین؟
نیمرو، لطفا
دیگه نمیخوام فقط با یه بشکن زدن به خواستههام برسم
بعد از ساعت ۱۱ صبحانه نداریم
واقعاً این دیگه آخرین کارمه
این کارو نکن
با یه نفر آشنا میشی و خیلی به هم نزدیک میشین
و وقتی بفهمه که... اگه منو دوست داشته باشه، براش مهم نیست
میرم یه چتر بگیرم
برو. واسه خودت یکی بگیر
نه بابا. نه. جدی میگم. نه. دیگه هیچوقت
خیس میشی. امیدوارم بشم
میدونم چی میخوای بگی. اوضاعم داغونه
خودت رو جمع و جور کن جک. مسلط باش
دست خودم نیست
هی، چطور شدم؟
عالی شدی
عالی شدم؟ آره
من همیشه عالیام. این که معلومه
و نکته مهم اینه که... چی؟
اصلاً نمیدونم اون نکته مهم چیه
دارم بهت میگم، حس میکنم دارم دیوونه میشم
ببین، من زندگیم رو میخوام. باشه؟ زنم و خونهم رو میخوام
میخوام دوباره ستاره سینما باشم. آخه چه بلایی سرم اومد ریچی؟
یه مدتی اوضاع خیلی خوب پیش میرفت
"سال گذشته در کاتماندو". ۱۴۰ میلیون خرج ساختش شد
فروش کل ۱.۶ میلیون. تنها دیویدیئی که حتی یک نسخه هم نفروخت
شاید نباید سیاه و سفید میساختیمش
ولی حالا قراره توی یه سریال تلویزیونی بازی کنی و قراره بترکونه
پس خودت رو جمع کن مرد، چون شبیه "دان جانسون" شدی
ولی از نوعِ بدش. باشه، فهمیدم
خودم رو جمع و جور میکنم. بزن بریم
و با من مهربون نباش. بدجنس باش
بدجنس میشم. بدجنس میشم
بزن بهم. بیا، اینم از این
تو "جکریتور" هستی عزیزم. بزن بریم. یالا
سلام آقایان. حالتون چطوره؟ اوه
هی، سلام. جک وایت هستم
سلام، من جکم. اوه، طرفدار دو آتیشهتم. خیلی زیاد
بچهها چطورن رفقا؟ عالی
خوبه. خب، بیایین رودهدرازی نکنیم
ممنون. در ضمن، من جکم. نینا
جک میخواد توی سریال بازی کنه. خیلی عالیه
میخوام بازیش کنم. عالیه. معرکهست
اون فقط یه نگرانی داره
ما هم همون نگرانی رو داشتیم
ولی فکر میکنیم همه دیگه "سال گذشته در کاتماندو" رو فراموش کردن
مگر اینکه دیده باشنش
نگرانیش اینه که
تمام جذابیت و خوشگذرونی مال جادوگره
تو هم جذاب خواهی بود
ما داریم نسبت به نسخه اصلی تغییرش میدیم
وایسا، وایسا. جوگیر نشین. خب؟ منظورم اینه که، این سریال "افسونگر"ـه
منظورم اینه که، سامانتا باید نقش قویای باشه. مگه نه؟ هر دو نقش باید به یه اندازه مهم باشن
اوه خدای من. هان؟ هی. خیالم راحت شد
نگران بودم چون لری بهم گفت که تو میخوای سریال رو به نفع خودت بچرخونی
استو، استو
فکرم اینه که باید یه گروه بازیگری عالی داشته باشیم. میدونی؟
اندورا، همسایهها، تمام اون اعضای دیوونه خانواده
کی قراره نقش عمو آرتور رو بازی کنه؟ هان؟ من عاشق عمو آرتور بودم
خب، داریم دنبال عمو آرتور میگردیم
میزتون آمادهست. ممنون
نمیدونم یادتون هست یا نه
ولی وقتی توی آینه ظاهر میشد، آینه تَرَک میخورد. همیشه تَرَک میخورد
و با اینکه میدونستی الانه که این اتفاق بیفته
هی میخندیدم و میخندیدم و میخندیدم
میتونم باهات حرف بزنم؟ عاشقش بودم
"سلام سمی."
یه لحظه بچهها. ما سر میز میبینیمتون، باشه؟
هی، من از اینا خوشم میاد. چی؟
داری مثل یه بزدل رفتار میکنی. چی؟
داری مثل یه بزدل رفتار میکنی، بزدل، بزدل
نه، اینطور نیست! میخوام سریال خوب از آب دربیاد
میخوای سریال... میدونی چیه؟
جک وایت الان داره کار تلویزیونی میکنه چون گند زده به سابقه سینماییش
و حتی توی سریال خودش هم ستاره مطلق نیست
جک، بیخیال عمو آرتور. اصلاً لعنت به گروه بازیگری مرد
دارم مثل یه بزدل رفتار میکنم. بله
اگه این سریال شکست بخوره، تا ۱۰ سال باید توی مسابقههای تلویزیونی درجه چندم شرکت کنی
لقب سلطان بزدلها رو هم بهت میدن
نمیخوام سلطان بزدلها باشم
برو اونجا و نشون بده که کی رئیسه
حله؟ باشه
نشونشون بده. باشه
بزن بریم
تمومش کن. ببخشید، ببخشید
ببخشید بچهها، کجا بودیم؟
چندتا اسم بزرگ برای نقش سامانتا در دسترس هستن
لعنت به اینا. آره
من یه بازیگر ناشناخته برای نقش اصلی میخوام. حله؟
یه چهره جدید و جذاب که خوشتیپ باشه و منو بالا بکشه
چون من خیلی وقته که دارم مثل سگ جون میکَنم
تا ارزش برندِ اسم "جک وایت" رو بالا ببرم
این سریال فقط یه ستاره داره. و من سه تا تریلر اختصاصی میخوام
هیچکس توی تلویزیون سه تا تریلر نداره
وقتی میخواد، باید براش جور کنید
و تیم گریم خودم رو میخوام با لباسهای سرهمیِ ست
و یه پلنگ! یه پلنگ خونگی میخوام
با یه قلاده الماسنشان. الماس واقعی
کافیه جک. و یه کیک
یه کیک به ارتفاع دو طبقه. هر چهارشنبه روزِ کیکه
و قراره بیاریمش بیرون
و تظاهر کنیم که سورپرایز شدیم
چون روزِ کیکه
فهمیدیم جک
اگه پلنگ داشته باشیم، با بیمه به مشکل جدی میخوریم
حاضریم از خیرِ پلنگ بگذریم
نفس کشیدن داره سخت میشه
باید اینا رو بنویسم؟ نه
خب، پس قراره خوش بگذره. هان؟ مگه نه؟
ده سالم که بود، بدجوری رو "الیزابت مونتگومری" کراش داشتم
هممون داشتیم. اون بینیش... منظورم اینه که
پیدا کردن یه آدم گمنام برای نقش سامانتا کار راحتی نیست
مقتدر باش
خب، جک وایت میگه انجامش بدین، همگی
هی، دارم فوارههای حیاط جلویی رو روشن میکنم
نور رو زیاد میکنم
نور رو کم میکنم
نور رو زیاد میکنم
نور رو کم میکنم
وای
فکر نکنم درست متوجه شده باشی
این خیلی گیجکنندهست
کابل مشکی رو زدم به پریز قرمز، همونطور که گفتن
ولی صفحه هنوز آبیه
اومدم کابل تلویزیون رو براتون وصل کنم
اوه، ممنون، خودم چندتا دارم
الو؟ نرو، لطفاً
لعنت به این همه چرت و پرت
بیا، اینم از این
لوسیندا، بذار این بین خودمون بمونه
آیا اعتماد به نفست کمه چون توی دنیای واقعی حضور نداری؟
بله، اعتماد به نفسم خیلی کمه
خب، بیا با واقعیت روبرو شو، تو به یه شغل نیاز داری
دارین، یه چیزی هست که باید بهت بگم
من یه جادوگرم. من یه جادوگرم
من جادوگرم
خوبه. خوبه
اوه، خدای من
خدا خیرت بده
نگاه نکن، ولی جک وایت داره بهت زل میزنه
قلبم داره میزنه و یه حس مورمور عجیبی دارم
میدونم. منم از دیدنش حالم بد میشه
میشناسیش؟
جک وایت؟ همون بازیگره؟
No comments yet. Be the first to leave one.