முதல் 200 வரிகள்.
خب، این یکی خوبه
ترجیح میدی همین قد الانت رو داشته باشی یا قدت ۹۰ سانت باشه ولی بتونی دانک بزنی؟
بچهها بهتره برین بیرون. اون بیرون تصادف شده
چی؟
چه خبره؟
تمام استخونهای بدنم شکسته و ریههام ترکیده
آخه چرا، چرا داشتم به اون عموی داغونم پیام میدادم
اونم وقتی که مست پشت فرمون بودم؟
اوه، نه نه. ای وای
صبح بخیر، دبستان ابوت
ما از سازمان آتشنشانی فیلادلفیا اومدیم
گروه «دوستان علیه مواد مخدر»
و «ساموراییهای داستان»
و اینجاییم تا دربارهی ایمنی در برابر آتش بهتون آموزش بدیم
دربارهی خطرات مواد مخدر رپ بخونیم
و دربارهی پیام دادن موقع رانندگی نمایش بداهه اجرا کنیم
اما ایمنی شوخیبردار نیست
شایدم باشه؟
نه، نیست. چون این یه
موضوع رقصیدنیه
اینجا چه خبره دیگه؟
منطقه برای صرفهجویی در هزینهها، تمام برنامههای ایمنی کل سال رو
توی یک روز جمع کرده
خب بچهها، خیلی هم عالی
آره
بریم داخل بچهها. یالا
خب، گوش کنین
قراره کلاس به کلاس بریم
و آخر روز
همگی دوباره همینجا جمع میشیم و چیزایی که دربارهی ایمنی یاد گرفتیم رو مرور میکنیم
خب ابوت، شما که با حضور آتشنشانها اینجا غریبه نیستین
دیدن کاپیتان رابینسون خیلی خوشحالکنندهست
مخصوصاً وقتی که تقصیر من نباشه
اصلاً باورم نمیشه اینقدر هوشیاره
ما تا ۴ صبح بیدار بودیم
بارب، نمیخوای بدونی چرا تا اون موقع بیدار
ممنون، خودم به اندازهی کافی مشکل خواب دارم
دارم یه قرص معجزهآسای جدید به اسم ملاتونین میخورم
و با اینکه بهم کمک میکنه بخوابم
اما خوابهای خیلی شفاف و عجیبی میبینم
که اصلاً سر و ته ندارن
فکر کنم خودم دارم سعی میکنم یه چیزی به خودم بگم
مدیر کولمن یه معلم رو انتخاب میکنه که مثلاً بمیره
توی یه تصادف ناشی از پیام دادن پشت فرمون
اون معلم تا آخر امروز حق نداره حرف بزنه، حتی با بزرگترها
راه دیگهای برای یاد دادن این درس به شما وجود نداره
فکر کنم راههای دیگهای هم باشه. آره
این واسه یه مدرسهی ابتدایی یکم زیادی دارک و خشنه
دقیقاً همینطوره، ولی متأسفانه به خاطر کمبود بودجه
الان تمام مدارس ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان یه مدل برنامه دارن
خب، خانم کولمن، کدوم معلم رو انتخاب میکنید
که توی سالنها راه بره و حال همه رو بگیره؟
یعنی یکیتون باید کل روز ادای آقای سی رو دربیاره؟
میدونی، بعضی وقتا میتونی یه معلم دیگه رو برای مسخره کردن انتخاب کنی
خب، امیدوارم با این کلمات به عنوان آخرین حرفات مشکلی نداشته باشی، چون کارت تمومه
من گریگوری رو انتخاب میکنم. - آخه من که کاری نکـ
حرف نباشه! تو مُردی
هان؟
چون پیام دادن و نوشتن «خخخخخ»
برات مهمتر از نگاه کردن به جاده بود
محض اطلاعت، به یه اسب هم زدی
اوه، گریگوری. - چی؟ من
این رو بپوش
یهو میبینم دارم قایقسواری میکنم
و جرالد یه نوزاده که به دکل بسته شده
و سکان هم کار نمیکنه
کسلکننده
بارب، تو اتاق معلما از خواب و خیال حرف نزن
آره، اینجا جاییه که رویاها توش میمیرن
اوه. قطعاً امروز انتظار شنیدن این خبر رو نداشتم
خب، یه لحظه صبر کن
نوزاد یعنی تولد دوباره
یعنی من دارم دوباره متولد میشم؟ یا جرالد؟
یا شایدم یه ماشین نو لازم داریم؟
تولد هیچکس نیست. فقط میخواستم حواستون رو جمع کنم. این رو ببینین
سلام. من تینا شوارتز هستم
کاندیدای منطقهی ۵۱ غرب فیلادلفیا
برای نمایندگیِ «رابطِ» هیئت امنای مدارس
ر... رابط دیگه چیه؟
تلفظش «لییزون»ـه. اون حتی اسم این سمت رو هم بلد نیست
یه لحظه صبر کن، این همون معلم سابق ابوت نیست
که به یه دانشآموز لگد زد؟ - دقیقاً خودشه
من تینا شوارتز هستم و تأییدِ شما رو برای این پیام تأیید میکنم
چی؟ اون اصلاً صلاحیت نداره
یعنی... باورت میشه؟ - نه، اصلاً
چطوری چیزی رو پیدا کردی که حتی کمتر از خوابهای بارب برام اهمیت داشته باشه؟
بارب، ملیسا، نمیخواین دربارهی این فاجعهی دموکراسی نظری بدین؟
جیکوب، من حتی اسم هیئتِ فلان رو هم
هیئت امنایِ
هر کوفت و زهرماری که هست، نشنیدم
توی منطقهی ۵۱ که کلاً ما هستیم و سه تا مدرسهی دیگه
عزیزم، هیچکس به این پست و مقام اهمیتی نمیده
خب آقای جی، انگار وظیفهی ماست که جلوی این زن شرور رو بگیریم
جیکوب، وقت واسه مسخرهبازیهای همیشگیمون نداریم
گریگوری با ماشین زده به یه اسب و من باید جاش برم سر کلاس
جانین میدونه باید چیکار کنه
اوه. ولی اون الان عزاداره
اوه، صبر کن، ولی این که واقعی نیست
سوال خیلی خوبیه
اگه بخوام توی قالب کلمات بگم، احتمالاً میگم
خب، اگه نری اون بالا و برنامهت رو شروع نکنی
خودم رو آتیش میزنم. - لطفاً این کار رو نکن
این مدرسه خیلی آتیشزا ست
علاوهبر این، وجههی خوبی نداره
برای رئیس گردانِ جدیدِ سازمان آتشنشانی فیلادلفیا
رئیسِ چیچیِ جدید؟
دارم ترفیع میگیرم. همین امروز صبح فهمیدم
تا مراسم تحلیف رسمی نمیشه
ولی اگه بخوای از الان «رئیس رابینسون» صدام کنی
آره، این حسابی منو سر کیف میاره
یعنی قراره بشی یه... یه پشتمیزنشینِ کتشلواری؟
خب، نه، پیراهنِ تو شلوار، ولی جمعهها میتونم تیپ هاوایی بزنم
دیگه خبری از نردبان بالا رفتن برای نجات گربهها از روی درخت نیست یا
هی، گربهها خودشون رو توی این دردسرها میندازن
خودشون هم میتونن بیان بیرون
واسه همین فکر کردم برای جشن گرفتن، یه بطری نوشیدنی بگیرم
و اشتراک «اچبیاو مکس»م رو واسه این ماه دوباره فعال کنم
آره، عالی به نظر میرسه
باشه. آره
آره
مولی هم اولین بار همین حس رو داشت
ولی دفعات بعدش دیگه
بهتره برم اون بالا. خب، ممنون اسلیموسی
آره، واسه اون، ممنون
خوبه... خوبه که بدونیم بالاخره توی جنگ علیه مواد مخدر پیروز شدیم
خب، همگی تکالیفتون رو دربیارین. میخوایم مرورشون کنیم
هیسس. تو چرا داری حرف میزنی؟
تو یه اسب رو کشتی
خب کلاس، حالا که آقای ادی شده آقای «مُردی»
آقای جانسون مسئولیت کلاس رو به عهده میگیره
ایوا، فکر کنم این... - هیس
آقای ادی داره قوانین رو زیر پا میذاره
خب، بدم میاد پشت سر مرده حرف بزنم
ولی هر چی اون یارو بهتون یاد داده، آشغاله
خب کلاس، خیالتون راحت باشه، کار رو بسپرین به کاردون
جانین. - بله
اون ویدیوی تبلیغاتی که فرستادم رو دیدی؟ - آره، رای من رو که گرفت
چی؟ اصلاً روی لینکش کلیک کردی؟ - نه
خب، اون تینا شوارتزِ روانی کاندیدای رابط منطقه شده. نگاه کن
پست فیسبوکش رو دربارهی این موضوع ببین
وای خدای من، اون هنوز داره وضعیتش رو آپدیت میکنه
چه آدم عجیبی. - آره، ولی برنامههاش رو ببین
فکر میکنه ما به «تبصرهی توافق جمعی» نیاز نداریم
این دیگه
چه کوفتی هست؟ - فکر کنم بدونم چیه؟
خب ببین، نوشته موقع ناهار یه جلسهی عمومی داره
شاید بتونی بری. - وای خدای من، آره
تنها کاری که باید بکنم اینه که رایدهندهها رو از بیکفایتیش باخبر کنم
و اونوقت کمپینش خودش با سر میخوره زمین
امم. اوه! خب
همین الانش هم حالم بهتر شد. - اومهوم
دموکراسی هیچوقت اینقدر زنده نبوده
ممنون، کاپیتان رابینسون
ممنون بچهها
خب. بله؟
خب، یه سوالِ تکمیلیِ سریع
توی خواب اگه آتیش گرفته باشی ولی سردت باشه، یعنی چی؟
متأسفم بارب، خودت باید بفهمی
سلام، خرس عسلیِ من
سلام، باید برم واسه ارائهی بعدی
ولی چطوره چند تا استیک کباب کنم که با نوشیدنیمون بزنیم بر بدن؟
اوه. مطمئنی هنوز اجازه داری اینقدر به آتیش نزدیک بشی؟
خب، این رو بهت بگم
کاپیتان رابینسون استیک پهلو کباب میکرد
ولی رئیس رابینسون استیک ریبآی کباب میکنه
امم. اوه
من و جرالد چه ساعتی بیایم پیشت؟
خب. شوخی کردم
بارب، من دعوتت میکنم. بهم خبر بده
ملیسا، اون مرد یه جواهره
ابهت داره، کاربلده و بدجوری هم کشتهمردهی توئه
آره
میخوام باهاش به هم بزنم
خب، دقیقاً میخوای با کی به هم بزنی؟
چون میدونم منظورت اون آتشنشانِ ماهی نیست که عاشقت شده
بارب، اون ترفیع گرفت
در واقع قراره بشه حسابدارِ آتشنشانی
ملیسا، واقعاً نمیتونی از دستش ناراحت باشی چون ترفیع گرفته
نه، براش خوشحالم ولی آخه میخواد چیکار کنه؟
میخواد بشینه پشت میز، یه مشت کاغذبازی کنه و به بقیه آموزش بده؟
این دیگه چه زندگیِ مزخرفیه؟
خب، قبل از اینکه اون آتیش رو خاموش کنی
بهتره مطمئن بشی همونطوری که فکر میکنی داره فروکش میکنه
بیخیال، باهاش حرف بزن
شما دوتا مدت زیادیه که با هم هستین
آره، حق با توئه. این رو بهش مدیونم. آره
نصیحت خوبی بود. ممنون بارب. - خواهش میکنم
یه کایوت توی خواب بهم گفت. اومهوم
خب، کلاس
اوه
سلام، جیکوب هیل هستم از مدرسهی ابوت
اوه، عجب. خدای من
آه، از دیدنت خوشحالم. یه کوکی بردار. اصلاً چند تا بردار
از اتاق استراحتمون برداشتم. مالِ دوشنبهست
امروز جمعهست. - بله، هست
اِم، پس بقیه کجا هستن؟
چرا دربارهی مسائل بحث و مناظره نمیشه؟
اِم، از اونجایی که رقیبی ندارم، این جلسه صرفاً یه تشریفاته
یا... نه
تشریفاتاً یه مسئلهی فنیه
No comments yet. Be the first to leave one.