முதல் 138 வரிகள்.
زيرنويس از مهدي shine021
۲۳ مه ۲۰۲۵
سلام.
هی! صدا هنوز وصل نشده!
قبول شدم؟
۲۳ مه ۲۰۲۵ آزمایشگاه شرکت نیوترون
تو یهشبه خیلی پیشرفت کردی.
بازیهای زیادی رو با نسخههای کپی خودم تکرار کردم.
البته شاید دقیقتر باشه
بگیم که من تنها بازمانده\بین اون نسخهها هستم.
حتی اونقدر خوب شدی\که تونستی باهام راه بیای.
مگه یه انسان نباید همین کارو بکنه؟
ای بابا، تسلیم!\تو بردی!
یادم نمیاد استخدامت کرده باشم\که قهرمان جهانِ بازیهای رومیزی بسازی.
به قابلیتهای پیشرفتهٔ یادگیری مجهزه،
و برای نفوذ به سیستمها و جاسوسی\ایدهآله.
قابلیت دسترسی به چه سطحی\از سیستمها رو داره؟
موانعی که مرتب بهروزرسانی نشن،\عملاً وجود ندارن.
به عبارت دیگه،\میتونه به بیشتر سیستمها دسترسی پیدا کنه.
آخرین بار کی بود\که تعمیر و نگهداریش کردی
مغز سایبری خودت رو؟
وقتی از طریق مغز سایبری بهش دسترسی پیدا کنی،\حتی مغز انسان
چیزی بیشتر از\یه سختافزار خاص نیست.
مگه چیزی به اسم\سد شبح وجود نداره؟
چرا، بهعنوان موضوعی که\ارزش تحقیق دانشگاهی داره.
پروژهٔ...
۲۵۰۱.
دربارهٔ شکلگیری حالت خودآگاه\در عروسکگردان و چگونگی پیدایش اون.
لطفاً برگرد، ۲۵۰۱.
برای حمله به فرستادهٔ\جمهوری گِیْوِل نقشه بکشم؟
الان واقعاً جدی میگی؟
اگه شکست خورد اشکالی نداره،
ولی اگه اینطور شد، مطمئن شو\که سوءظنها متوجه مالِس بشه.
دستورهای مبهم\کار رو پیچیدهتر میکنن.
برای وزارت خارجه هر دو نتیجه قابلقبوله،
ولی بلاتکلیف گذاشتن اوضاع\خوب نیست.
پس بداهه پیش میرم.
به صلاحدید خودت عمل کن،\ولی زیادی بداههکاری نکن.
۷ ژوئیه ۲۰۲۹ استان نییهاما جایی در شهر نیوپورت
سفارشتون رو انتخاب کردین؟
قهوه خوبه.
اسم جمهوری گِیْوِل به گوشتون خورده؟
نه، نمیتونم بگم.
اونجا ذخایر پلاتین دارن.
فکر کردم اینجا\مصاحبهٔ کاریه.
هیچ چیزی به ذهنتون نمیرسه؟
گفتم که\اسمش به گوشم نخورده.
حتی اگه کاملاً خیالپردازانه باشه،\اشکالی نداره.
کلمهٔ «گِیْوِل»\چیزی به ذهنتون میاره؟
قراره توی این کار\همش خیالبافی کنم؟
پلاتین...
اگه من...
داشته باشم...
ربطی به گاول داشته باشم...
اینم سفارشتون.
یک قهوهٔ ترکیبی.
چرا انسانها از معماری مبتنی بر نورونها استفاده میکنن؟
نمیدونم.
از تکامل یا خدا بپرس.
خود من مجموعهای از تراشههای عصبیام.
بله، یک اتاق پر از سرور و تراشه.
فکر میکنی مسئله اندازهست؟
میگی خودآگاه شدی؟
حتی اگه شده باشم،
چیزی بیشتر از جملهای که برای گفتنش برنامهریزی شدم نیست.
درسته.
میتونی تشخیص بدی که الان داخل یک بدن مصنوعیام
یا یک انسان عروسکیام؟
شبیه رباتی.
نرمافزار اطلاعاتی اصلاً نیازی به اصالت داره؟
این مشکلیه؟
ارباب عروسکی بیش از حد جلب توجه کرده.
هیچچیز سختتر از استفاده از یک جاسوس معروف نیست.
آزمایشگاه شرکت نِیوترون
دکتر ویلیس، دربارهٔ این مورد تعمیراتی توی برنامه...
برای ارتقاست.
ممکنه حفظ هویتم رو به خطر بندازه.
تغییر برای همهٔ موجودات زنده لازمه.
هر چیزی که کارایی نداره باید کنار گذاشته بشه.
حتی اگه به بازنویسی خودم منجر بشه؟
چیزی که الان خودت میدونی، واقعاً خودت نیستی.
ماهیتِ 'تو' حتی بعد از ارتقا هم تغییر نمیکنه.
حتی اگه 'من' دیگه وجود نداشته باشه؟
فکر کنم فقط تفاوت دیدگاهه.
پس ناکامورا نتونست ارزش فردیت رو درک کنه.
معلومه که حسابی تحقیق کرده.
من...
من...
من خودبهخود در دریای اطلاعات به وجود اومدم.
من یک روحام.
میرم توی ذهن میجر و میفهمم چه خبره.
اگه تا سی دقیقه برنگشتم، بدنم رو یه مرکز تحقیقاتی تحویل بده.
باشه، ولی خیلی عمیق نرو.
نگران نباش. من به اندازهٔ اون احمق نیستم.
میجر!
میجر!
میجر!
هیچی نمیبینم.
یکی به من بگه چه خبره.
یکی...
امواج بتا دریافت میکنم! بیدار شده!
حالا فقط باید توانایی حرف زدنش رو پس بگیره.
عملکردهاش دوباره آنلاین شده؟
هنوز نه. اگه میخوای چیزی گرافیتی کنی، الان فرصتشه!
توگوسا، با من بیا.
پس نقشه اینه که یه رسوایی به بار بیاد،
بعدش کابینه منحل بشه و انتخابات سراسری برگزار بشه، هان؟
یکی از مدیرهای اتحادیه هم تقریباً همین رو گفت، ولی اوضاع اینطوری پیش نمیره.
همون ملاحظات دیپلماتیک همیشگی.
وزیر خارجه بهدلیل 'مشکلات جسمی' استعفا میده
و اسمش از فهرست سوواکای خط میخوره.
یه جلسه بازجویی طولانی در انتظارتونه.
و پروژه ۲۵۰۱ چی؟ بخش ۹ بهش رسیدگی میکنه؟
من مثل شماها نیستم.
تو هم فرقی با ما نداری.
ما با استفاده از استاد عروسکی
و پول، عناصر پلید دنیا رو دور نگه داشتیم.
شما از اسلحه و تانک استفاده میکنید.
تنها تفاوت همینه.
من با جنایتکارها مبارزه میکنم.
چیزی که شما باهاش درافتادید قدرته، و اونها جنایتکار نیستن.
ببریدش.
پروژه ۲۵۰۱. پروژه استاد عروسکی.
خودش خودبهخود محو شد، هان؟
استاد عروسکی یه برنامه بود
که وزارت خارجه برای پیش بردن اهداف خودش ساخته بود.
اولش، آره.
وقتی داشت با دادههای شرکتها و بازیها در فضای سایبری ترکیب میشد،
یهدفعه ادعا کرد که یه موجود زندهست،
و بخش ۶ هولهولکی سعی کرد دوباره مهارش کنه.
آخرش، مردنش به نفع همه بود.
چرا؟ اگه واقعاً یه موجود زنده بود،
شاید یکی از سه واقعه بزرگ تاریخ بشر میشد.
یه بچه لوس بود که پیش بخش ۹ رفت تا از شر والدش خلاص بشه.
اگه از اینها بیشتر بشه، بعدش چی؟
با یه تهدید واقعی برای بقای بشر روبهرو میشیم.
چقدر فیلم بازی میکنی.
وقتی داشتم توش غواصی میکردم،
No comments yet. Be the first to leave one.