200 บรรทัดแรก
شما کی هستین؟
.ما کسایی هستیم که دنیا رو نجات میدن
داری چیکار میکنی؟ - کاریو که مجبورم -
اون مرگ مغزی شده
ماشین ها زنده نگهش داشتن
همونطوریه که خودت گفتی دین
هر بهایی که داشته باشه
ها؟
نیک وقتی داشت میرفت گفت فقط میخواد بره خونه
...نمیدونستم که اون
آدم میکشه؟
کل خانوادهم سلاخی شدن
بهترین چیزی که میتونستم امیدوار باشم اتفاق ییوفته
اینه هیولایی که اون کار کرد رو گیر بیارم
یه بابایی بود
.«گفت اسمش «ابراکساس
امکان نداره
نیک؟
نتونستی درستم کنی چون نمیخواستم که درست شم
میتونم تو سرم حسش کنم
،مایکل بیرون بیاد میشه آخر کار این دنیا
بیلی گفت فقط یه راه برای درست به پایان رسیدن این قضیه وجود داره
یه جعبه ی ملک ایمن و محافظت شده
وقتی چیزی داخلش بره... دیگه نمیتونه ازش بیرون بیاد، حتی یه فرشته مقرب
نقشه اینه که یه قایق اجاره کنیم تا من رو ببره به اقیانوس آرام
.بندازه تو آب
،تو و مایکل
...تا ابد با هم گیر بیوفتین؟
این تنها راه عاقلانه ایه که دارم
!نه. نه
!سم
!سم
!نه، نه، نه، نه
چی؟
سم؟
سمی؟
!سمی
.::ارائه ای اختصاصی از وبسایتِ::. |-| Film2Movie.US |-|
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
«: مترجم : محمد نجفی و تینا :» .:: Mohammad_Na ,Tina ::.
.اوه سلام
نمیخواستم بیدارت کنم ببخشید
...نه فقط خواب بد دیدم
سمی؟
چیزی نیست
میخوای دربارهش حرف بزنی؟
...نه، من خوبم
چیکار میکنی؟ چرا یکم نمیخوابی؟
،میدونی، دین
مجبور نیستی طوری رفتار کنی انگار
کاری که میخوای بکنی یه کار عادی مثل همیشه است
میدونم که ترسیدی
هیچوقت نگفتم که من نترسیدم
ولی مهم نیست - مهم نیست؟ -
دین، خودمون میدونستیم با توجه به کاری که میکنیم، احتمال مردنمون وجود داره
.همیشه جزو احتمالاته ولی چیزی که داری ازش صحبت میکنی
خیلی بدتر از مرگه
مایکل یه فرشته مقربه
عملا میتونه تو رو
برای همیشه، زنده داخل یه تابوت مدفون نگه داره
آره
خودم میدونم
ولی انتخاب دیگه چیه؟ ها؟
مایکل از ذهنم بیرون بیاد و دنیا رو نابود کنه؟
چون این اتفاق تمام و کمال تو کتابای بیلی نوشته شدن
آره، ولی این فقط در صورتیه که نتونیم راه دیگه ای برای
،از دور خارج کردن مایکل پیدا کنیم و باید هم راه دیگه ای باشه
و اون راه دیگه چیه؟
دقیقا
اخبار بروز این سریال در کانال @winchesterclub
!کمک، خواهش میکنم! لطفا
!نه
!خواهش میکنم! نه
.خیلی خب خوشگله
سوپ آماده است
بد بودن غذاهای اینجا؟
در مقایسه با غذایی که تو زندان گیرت میاد خوشمزه به حساب میان
پس... ازش لذت ببر
کی از اینجا خلاص میشم؟
مطمئن نیستم
حداقل 4 حوزه قضایی میخوان که محاکمهت کنن
.زیادی پرکار بودی
...آره، اتفاقایی که افتاد
هیچکدومشون تقصیر من نبود
درسته
چون توسط «ستن» «تسخیر» شده بودی
و کاملا هم واقعیه
اون یه اتفاق واقعیه، خب؟
...و اون ترکم کرد، ولی
تغییرم داد...
گوش کن آشغال
،اگه میخوای بگی شیطان مجبورت کرد اون کارها رو کنی
خب، همینو بگو
،چون در هرصورت برای باقی عمرت
زندانی میشی
کارت تمومه
فراموش شدی
هی
فقط میخواستم مطمئن شم که
،هنوزم تو این قضیه همراهمی
.تا آخرش باهامی
خب، بهت قول دادم، مگه نه؟
.خیلی خب، خوبه ،فقط، میدونی
،بعد چیزی که دیشب گفتی نمیخوام تو و مامان
.کاری برای منصرف کردنم انجام بدین
،میدونی مامان از اینکار متنفره
منم متنفرم - میدونم -
،و کس و جک حتی بهشون نگفتی
خب، آره، این به خاطر اینه که
خیلی تو خداحافظی های بزرگ وارد نیستم، خب؟
نمیخوام سر این کار متزلزل بشم
.بدترین اتفاقم نیست
،خودت میدونی که مایکل میخواد چیکار کنه
،خودت میدونی اینکار جلوش رو میگیره
.و خودتم میدونی که راه دیگه ای وجود نداره
پس این فکر رو از سرت بیرون کن، خب؟
سم - کس -
تونستی منصرفش کنی؟
نه. در نتیجه امیدم به توعه
موفقیتی داشتی؟ - همونکاری رو کردم که خواسته بودی -
دنبال... دنبال هر راه ممکن برای
بزور بیرون آوردن و نابود کردن مایکل گشتم
ولی تا اینجای کار چیزی پیدا نکردم - رووینا چی؟ -
کل کتاب لعنت شده رو گشته
و چیزی پیدا نکرده ،بهش گفتم دوباره بگرده
...تا یه وقت چیزی رو جا ننداخته باشه، و
خب، زنه ید طولایی تو ناسزا گفتن داره
.خیلی خب، مرسی .همینطور ادامه بدین
...سم. اگه من با دین صحبت کنم
.فرقی نداره ،باور کن
.تا حالا اینطوری ندیده بودمش
.به حرفم گوش نمیده ...اون فقط
.نه
...اگه راهی پیدا نکنیم
.دین مرده...
جایی که تمام نخستزادگان سرزمین مصر را"
"...نابود خواهم کرد
چیکار میکنی؟
و بر علیه تمامی خدایان مصر"
".محاکمه ای به راه خواهم انداخت
مجبور نیستی اینکارو کنی
!نه، خواهش میکنم. نکن
"من پروردگار هستم"
تا حالا به وقتی که بچه بودیم فکر کردی؟
.شاید. آره، معلومه بعضی وقتا فکر میکنم، چطور؟
میدونم که همیشه برات مثل بهترین برادر نبودم
،دین تو کسی بودی
همیشه به خاطرم کنارم بودی
تنها کس
منظورم اینه که، عملا تو من رو بزرگ کردی
...میدونم که اوضاع ناجور میشد
...میدونی، به خاطر بابا
.جوری که اخلاقش بود
...و من فقط
همه مواقع جوری که باید مراقبت نبودم
،میدونی، منظورم اینه که، مسائل خودمو داشتم
،برای آروم نگه داشتن جو خانواده
احتمالا طوری به نظر میرسید .که یه خورده دارم طرف اون رو میگیرم
...بعضی وقتها، وقتی
،وقتی رفته بودم
اینطور نبود که فقط بخوام فرار کرده باشم، خودت میدونی دیگه؟
...بابا
.وقتی بدجور عصبانیش میکردم منو میفرستاد پی کارم
فکر کنم خودت میدونی
پسر، خیلی وقت پیش پشت سر گذاشته بودمش
مجبور بودم
،و اگه قرار باشه اینکارو تموم کنیم
...باید همونطور که خودت گفتی عمل کنم و
.ذهنم رو از جایی که قراره بریم دور نگه دارم
پس خیلی ممنون میشم اگه
...صحبت هایی که شبیه
،حلالیت گرفتن باشن
.رو انجام ندیم
.درسته، آره
جوابمو بده
جوابمو بده اینو بهم مدیونی
گمونم خدا دیگه کاری باهات نداره
چرا باید به خودت زحمت دعا کردن بدی؟
اینکارو نمیکنم
میشه بهم یه لطفی کنی؟ باید دستشویی برم
.بیخیال
واقعا؟
،بیخیال مرد ...یکم برام
.شأن قائل شو ...دستبند... دستبند دستمه
.یه پام آسیب دیده چه غلطی میتونم بکنم؟
.مرسی
.خودت میدونی چیکار کنی
.دستها پشت سرت
.آره
گوش کن، من... کاملا مطمئنم که یه پرونده برامون پیدا کردم
یه پرونده؟ - .آره -
.میدونی این سفر به خاطر پرونده پیدا کردن نیست دیگه
میدونم، میدونم ...ولی... ولی سر راهمونه
.فورت داج، آیووا
،و اگه بتونیم کمک کنیم
نباید کمک کنیم؟
.سر راهمونه .شاید باید بریم
"آره. "آخرین پرونده ی پسرای وینچستر
...نکن
.باید همچین چیزی میگفتی
No comments yet. Be the first to leave one.