200 บรรทัดแรก
ارائهای از تیم ترجمه دیباموویز
کو همهچی؟
اوفودا ما رو در امان نگه میداره
...جادویی که مادربزرگ لوز انجام داد
با جیرو صحبت کردم
لمسش کردم. واقعی بود
بچهی داخل این عکس رو بهش بدی؟
جادو فقط در صورتی کار میکنه که شخص داخل عکس مُرده باشه
دنبالم نکنید
من با پسر و مردی که باید
شوهرت میشد زندگی کردم
اوه. اوه، خدایا
!نابوهیرو
کازو؟
خودتی؟
!هفتاد و پنج ساله که ندیدمت
چه فوقالعاده که توی این جهان باقی دوباره به هم رسیدیم
جهان باقی؟
آره
درسته
...ولی یادم نمیاد
من تازه رسیدم؟
من و تو هر جفتمون
چه بلایی سرت اومد؟
پدرم تصمیم گرفت به هیروشیما نقلمکان کنه
منم توی 16 سالگی واسه راهآهن مشغول به کار شدم
و 50 سال اونجا موندگار شدم
توی هیروشیما ازدواج کردم،
و دوتا بچه داشتیم،
سه تا نوه،
و یه نَبیره
کُل فامیلت؟
همگیشون توی جهان باقی هستن؟
چهارم جولایه؟
نه، توی آگوست هستیم
میرم یه نگاهی بندازم
نه، تنها بیرون نرو. صبرکن! اوه...
آقای یاماتو...
آقای یاماتو، آروم
هی! هی، پسرم!
پسرک!
چی شده؟
- موفق شدیم - چی؟
کارشون رو یسره کردیم!
رو سر ژاپنیها بمب انداختیم!
هیروشیما رو زدیم!
باید تسلیم شن!
ترجمه از سمیـرا و ایـلیـا Sorrow & EILIA
خانم، به کمک احتیاج دارید؟
آگوایو؟
آگوایو؟
میتونیم اونجا ببریمتون
این دخترمون، اسپرانزاست
ببریدش داخل!
چه اتفاقی افتاده؟
یوکو پیدامون کرد
لوز و بچه رو با خودش برد
- چی؟ - بیاید روی تخت بخوابونیمش
- پیداش میکنیم - بیاید ببریمش داخل
هکتور،
میتونیم وانتت رو قرض بگیریم؟
آره، آره، معلومه
چطوره منم باهاتون بیام؟
پیش مادربزرگت بمون
چستر، امشب حواست به نظامیها باشه
ژاپنیها توی یه همچین فاصلهی کمی
از لسآلاموس جایی ندارن
امشب اتفاقی افتاده؟
توی جنگ؟
میدونی هیروشیما کجاست؟
من همکلاسی هیروشیمایی داشتم
وقتی بچه بودم اونجا رفتم
چقدر آدم زندگیشون رو توی یه روز از دست دادن...
چه اونجا... چه اینجا
بس کن
لوز زندهست
بچه زندهست
هنوز اُمیدی هست
دیگه نمیتونم چیزی ببینم
فقط تاریکیه
چند ساعت قبل واسه یوکو اعتراف کردم
که قرار بود من با آقای فورویا ازدواج کنم
و اینکه قرار بود اون با تو ازدواج کنه
وقتی این رو شنید، از عصبانیت دیوونه شد
میخواست من رو تیکه پاره کنه
چرا اینکارو نکرد؟
نمیدونم...
اگه پیدام کنه...
بلافاصله من رو میکشه
مطمئنم
ساعت 8 و 15 دقیقهی صبح به وقت محلی،
ایالات متحده یه بمب روی
بندرگاه ژاپنی شهر هیروشیما منفجر کرد
طبق گزارشات رسیده این بمب بزرگترین
بمب منفجر شده در تاریخ بشریت است
لوز...
لوز!
خانم یوکو؟
بچه رو بهم بده!
میدونم تویی!
بچه رو بهم بده!
اوه، خدای من...
لوز...
یوری
بُردش
کجا بردش؟
توی ماشین
ببین!
کُل دنیا داره از هم میپاشه،
و مردم دارن خوشحالی میکنن
انگاری یه بچه توی هیروشیما
مقصر این جنگه
یه زمانی میخواستم انتقام بگیرم
من رو از بین برد
خیال میکردم گرفتن انتقام مسائل رو بهبود میبخشه،
ولی بهتر نشدم
سرگرد بوومن میخواست تو رو بکشه
یا تو میمُردی یا اون
تو تنها کاری که ازت برمیاومد رو انجام دادی
ولی من... چطوری...
هیس!
فقط همنوعان خودمون در جریانن
طوری نیست
اگه سازمان نظارت جنگی تا الان متوجه نشده،
دیگه هیچوقت متوجه نمیشه
ببین...
اینکه دنبال انتقامجویی باشی راحته
مثل مرگ طبیعیه
تو چی؟
موقع برگشتن از اردوگاه
بیشتر از وقتی که
توی اردوگاه بودم، اشک ریختم
هرچی که داشتیم...
از بین رفته بود
نابود شده بود
بدش به من
بچهام رو بهم بده!
ما پیشش میمونیم
نگران نباشید. برید بچه رو پیدا کنید
من میرم دیگه
پسش میگیرم
منم میام
- منم باهات میام - دراز بکش
چستر پیداش میکنه
به پلیس زنگ نزدی؟
در مورد زوجی که توی ماشین بودن؟
- نه، نه - خوبه
ازت میخوام من رو اونجا ببری
کس دیگهای هم توی ماشین بود؟
فقط همونا بودن
من اینکارو نکردم...
من اینکارو نکردم
کار اون زنه بود،
با... با بچه
میبریمت پیش دکتر، باشه؟
میشه قبلش لطفاً بهم بگی چه اتفاقی افتاده؟
مادرت... باید واسه خاکسپاریش بینقص باشه
امروز یه ماه جدیده
درست مثل روزی که از هم جدا شدیم
چقدر خوششانس!
همهچیز بینقصه
دنیای بینقص ما...
روز خوبی بود، مگه نه؟
آره
همینطوره
خیلی خوبه که ذهنت رو درگیر چیزهای دیگه نگه داری
آساکو جان...
یهکمی آبگوشت میخوام
آره، حتماً
الان واست میارم
داری چیکار میکنی؟
خواهر! دردم اومد!
سال 1919 استان واکایاما، ژاپن
این مده
تو عروسی، نه یه ماهی فروش
بفرما
نگاه کن
مثل پرنسس بمبو
آقای فورویا فکر میکنه از ماه اومدم
وقتی که از اقیانوس بگذری، میتونی هرکسی دلت میخواد باشی
اوضاع توی آمریکا اینطوری نیست؟
داستانهای زیادی در موردش هست خدا میدونه چی درسته
توی دوماه همهچی رو متوجه میشی
واسم نامه بنویس
شنیدم توی رودخونههاش طلا جریان داره
اوه!
آقای فورویا این رو واسم فرستاده
چندتا عکسه. ببین
آدم سخاوتمندی نیست؟
شنیدم که آدم سخاوتمندیه
قلب مهربونی هم داره
یه روز بینظیر واسه مادر خواهد بود
من عروس عکسی میشم
و تو هم به خونه و پیشش برمیگردی
شاید یه روزی، بیام پیشت
همیشه باعث خوشحالیمه
No comments yet. Be the first to leave one.