The Diplomat

The Diplomat

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 1

ข้อมูลรุ่น

The Diplomat US S01E02 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-WDYM CMRG
The Diplomat US S01E02 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-WDYM CMRG
The Diplomat US S01E02 1080p NF WEB-DL x265 10bit HDR DDP5 1 Atmos-WDYM CMR
The Diplomat US S01E02 1080p NF WEB H264-CAKES
The Diplomat US S01E02 WEBRip x264-ION10
The Diplomat US S01E02 WEBRip x265-ION265
The Diplomat US S01E02 1080p WEBRip x265-RARBG
The Diplomat US S01E02 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
The Diplomat US S01E02 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
The Diplomat US S01E02 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
ความคิดเห็นโดย AminNazario
💢 امین جلائی 💢 MovieCottage.com

แท็ก

webrip
web
x264
720p
720
BRip
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
HD
HEVC
2CH
เผยแพร่เมื่อ: 2023-04-29
ดาวน์โหลด: 52
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫کیت، اونا درخواست یه جلسه رو داشتن.

‫من باید برم. کاخ سفید از هال ‫درخواست یه جلسه رو داشته.

‫من نه. تو.

‫رئیس جمهور ازتون می‌خواد که ‫به‌عنوان سفیر در بریتانیا خدمت کنید.

‫یه چیزی بهت میگم که فقط پنج نفر می‌دونن ‫معاون رئیس جمهور رو قراره از دست بدیم.

‫پس ما به شخص دیگه‌ای نیاز داریم ‫من چندتا ایده دارم، اما یکی از اونا...

‫من ازت می‌خوام حواست به اون باشه.

‫به لندن خوش‌اومدید، سفیر وایلر.

‫باید سیندرلا شدن رو قبول کنی.

‫من سیندرلا نیستم. ‫من واسه ۳۰تا مراسم تشییع جنازه اینجام.

‫- ایدرا پارک ‫- رئیس ستاد کل سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا.

‫نمی‌تونیم نشانه‌ها رو ببینیم، اما به‌نظر ‫می‌رسه از قایق‌های انبار شده ایرانه.

‫- یعنی ایران بوده. ‫- یعنی قایق ایرانی بوده.

‫مگه تو رو به کابل نفرستادم؟

‫- گانون می‌خواد از دست‌تون خلاص بشه. ‫- می‌دونی چه کسی رو نمی‌تونی اخراج کنی؟

‫- سیندرلا. ‫- وای.

‫آقای وایلر می‌ره؟

‫اون منو سر پا نگه‌می‌داره...

‫و بعدش می‌ره.

‫- دارید از هم جدا می‌شید. ‫- نه، نمی‌شیم.

‫بیلی میگه این کار رو خوب بلدی.

‫و منم این کار رو خوب بلدم. ‫ما می‌تونیم به اون مقام برسونیمش.

‫حالت کاملا خوبه. دوز خیلی پایینی داره. ‫به‌زودی به‌هوش میای.

‫- واقعا خوبه. ‫- اوه، آره، محشره.

‫مثل اون یکی.

‫فکر کنم دیگه کارمون ‫تموم شده‌ست. دیگه کافیه.

‫عکس‌های پرتره با آقای وایلر.

‫خانم فقط یه عکس دوتایی شما و هال. ‫یکم رسمی‌تر هم باشه.

‫قرار شد عکس‌های غیررسمی باشه.

‫- بله. ‫- که انجامش هم دادیم. بیشتر از یک ساعته.

‫فقط یکی دو تا دیگه.

‫سریع.

‫- غیبش زده. ‫- خیلی متاسفم.

‫بیشتر بگردید.

‫اوه، اوه، خانم، خانم.

‫یه ۵ دقیقه می‌خوام ‫لباسمو دربیارم.

‫- واقعا کاش این کار رو نکنید. ‫- خب، می‌خوام که این کار رو بکنم.

‫دستشو باز کن.

‫اون اینجاست.

‫خانم؟

‫باید همراهم بیاید.

‫با افسر امنیت منطقه تماس گرفتی؟

‫اینجا بهش میگن رئیس حراست؟

‫آره.

‫می‌دونم که به‌نظر می‌رسه اون با یه ‫خانم جوون جذاب دزدکی جایی می‌ره

‫ولی هال خیانت نمی‌کنه. یه ‫چیزی این وسط منطقی نیست.

‫می‌فهمم این حرفیه که زن‌هایی که ‫همسرهاشون بهشون خیانت می‌کنن، می‌گن.

‫ولی مال من به دلایلی این‌طور نیست.

‫بیشتر اوقات آرزو کردم که ای کاش این‌طور بود. ‫اون وقت همه چی آسون‌تر می‌شد.

‫الزامی نیست حرف‌های منو باور کنی

‫ولی اگر جای شما بودم، افسر ‫امنیت منطقه رو پیدا می‌کردم.

‫لطفا محوطه رو ببندید.

‫- خانم باست. ‫- باید بررسی کنیم که نگهبان...

‫- بله، بسیار خوب. ‫- مشکلی نداشتیم...

‫این مانوره، درسته؟

‫- چی؟ ‫- خودت بگو.

‫به‌نظرت این یه تمرین آموزشیه؟

‫سفیر و همسرش وقت نداشتن ‫دوره امنیتی رو تو وزارت بگذرونن.

‫شاید چت ازت خواسته این ‫چیزها رو راست و ریس کنی.

‫اولا این گزاره که وزارت مانور ‫آدم‌ربایی انجام میده، مزخرفه.

‫اونا صلاحیت اینو ندارن که افراد رو به مدت ‫لازم برای شبیه‌سازی یه اتفاق بازداشت کنن.

‫- و دوما... ‫- ولی اگر مانور بود بهم می‌گفتی.

‫در واقع، نمی‌گفتم.

‫ولی این مانور نیست.

‫ما دوربین مداربسته‌ای بیرون دروازه داریم ‫که ماشین رو از اینجا تا کالورث ردیابی کرده

‫اما بعدش اونا کنار ‫می‌زنن و پلاک رو درمیارن.

‫از چراغ بعدی دیگه ردشون ‫رو از دست‌شون می‌دیم.

‫یه پارکینگ تو انتهای اون بلوک هست ‫احتمالا ماشین رو اونجا عوض کردن.

‫- تو اون پارکینگ دوربین داریم؟ ‫- داریم فیلم‌های دوربینش رو می‌گیریم.

‫- پس اینا حرفه‌ای هستن. ‫- آره.

‫اسم این زن به‌عنوان یکی ‫از اعضای تیم گریم ثبت شده

‫ولی شرکت سابقه‌ای ازش نداره.

‫راننده هم اصلا هیچ جا اثری ازش نیست.

‫- می‌تونیم به ام‌آی فایو بگیم... ‫- هنوز نمی‌خوام ام‌آی فایو رو وارد قضیه کنم.

‫- فقط باعث حساسیت بیشتری میشه. ‫- خانم، گفتید یه اسم هم دارید؟

‫آقای وایلر قبلا هم ربوده شده بود.

‫آره. حز‌ب‌الله یه هفته اونو گروگان گرفت.

‫وزارت خارجه اسم رو داره. من فقط ‫اسم مستعار رو می‌دونم که دیگه منسوخ شده.

‫یه فرمانده داعش هست که ‫واقعا خوشش از اون نمیاد.

‫بذار اسمشو بنویسم ‫هجی کردنش سخته.

‫آقای وایلر قبلا ربوده شدن؟

‫آره، اما هال فرار کرد.

‫باعث شد اون احساس کنه احمقه ‫پس هیچ‌وقت فراموشش نمی‌کنه.

‫معاون وزیر امور خارجه

‫جناب رسول شاهین.

‫از تهران.

‫- سلام. ‫- هال، صدامو می‌شنوی؟

‫آره، واقعا تزریق داروی بیهوشی لازم بود؟

‫- چی؟ ‫- اونا بهم بیهوش‌کننده تزریق کردن.

‫با یه سرنگ.

‫- لطفا گوشی رو دوباره بده به همکارم. ‫- حتما.

‫سلام. اوضاع چطوره؟

‫عمیقا ازتون عذرخواهی می‌کنم.

‫اینا رو من انتخاب نکردم.

‫متوجه‌ام.

‫من حمایت "نظیری" رو تو این مسئله دارم

‫اما فرهاد مشکور و گروه محافظش

‫تحت تاثیر منطق نیستن.

‫"رسول"

‫این مرد قراره یه سری اطلاعات بهتون بده.

‫بسیار غیر عادیه.

‫و باید نگرانی عمیق خودمون رو از اینکه

‫ممکنه وضعیت فاجعه‌بار بشه رو ابراز کنیم.

‫معده‌ت چطوره؟

‫خیلی بد.

‫فقط بهم اطمینان بدید که اینو ‫واسه مردم‌تون شفاف‌سازی می‌کنید.

‫باشه، همین کار رو می‌کنم.

‫ایران هیچ ارتباطی با حمله به ناوبر

‫که از قبل آسیب دیده بود، نداشته.

‫برای تحت تاثیر قرار دادن شما

‫از جانب جناب شاهین معاون ‫وزیر خارجه بهم دستور داده شده

‫که یک ابتکار عمل رو ارائه کنم.

‫با وجود مخالف‌های شدید من

‫همچنین با وجود نارضایتی‌های سپاه.

‫بحث برانگیزه. متوجه‌ام.

‫این مرد ژنرال بازنشسته ‫آمریکایی بردفورد سایمزه.

‫خونه‌ش.

‫دفتر کارش.

‫دخترش، که تو دانشگاه کینگز درس می‌خونه.

‫ورودش به فرودگاه هیترو، عصر گذشته.

‫هتلش

‫که امروز صبح ۷:۴۵ ازش خارج شد.

‫تا دخترش رو واسه صبحونه ببینه. ‫اون قرار بود کشته بشه.

‫به‌وسیله من.

‫به‌خاطر مشارکت در قتل ‫فرمانده سپاه قدس، قاسم سلیمانی.

‫یه انتقام کاملا متناسب و سه سال هم ‫برنامه‌ریزی دقیقی واسه‌ش انجام شده بود.

‫که الان نمی‌تونم اجراش کنم.

‫به‌دلیل این فرضیه که

‫ایران دست به اقدام جنگی ‫بی‌پروایی در دریا زده است.

‫بابت این ضایعه متاسفم.

‫آقای وایلر، اقدام نظامی ‫علیه ایران، انتقام تلقی نمی‌شه.

‫به‌عنوان یه حمله بی‌دلیل تلقی میشه.

‫همون‌طور که کشور شما

‫به یه حمله نامشخص پاسخ میده

‫ایران هم با هر ابزاری که ‫داره به این حمله پاسخ میده.

‫متاسفم، قربان. در حال حاضر بازدید ممنوعه.

‫- اوه، شاید بشه واسه‌م استثنا قائل بشید. ‫- هشت ساله که تو وینفیلد کار کرده‌ام.

‫یاد گرفتم همه آمریکایی‌ها استثنا هستن.

‫- امروز اتفاقات زیادی اینجا افتاده، نه؟ ‫- همین‌طوره.

‫من اون کسی‌ام که دارن دنبالش می‌گردن.

‫قربان، خیال‌مون راحت شد.

‫- اینجا دکتر نداریم؟ ‫- نیازی نیست.

‫آقا، چی واسه‌تون بیاریم؟

‫- قهوه، آب و اسکاچ. ‫- قهوه‌شون رو دوست ندارم.

‫بتمرگ اینجا.

‫دکتر داره میاد.

‫- کجا بهت تزریق کردن؟ ‫- اوه...

‫- اوه! ‫- خدای من.

‫خب، اگر بهش ضربه ‫نزنی، مشکلی نداره.

‫- اینجا سرم موز رو تزریق می‌کنن؟ ‫- یکی قراره با موز بیاد اینجا.

‫یه محلول وریدیه که توش ویتامین داره.

‫- واسه خماری خوبه. ‫- بذارید چک کنم.

‫-سرت درد می‌کنه؟ ‫- ببین.

‫سلام.

‫سلام.

‫من خوبم.

‫- بررسی‌ش کردید؟ ‫- آره.

‫- فقط همینو بهتون دادن؟ ‫- آره.

‫ژنرال و دخترش رو از اونجا جابجا کردیم.

‫تا موقعی که سوار هواپیماشون کنیم ‫اونا رو تو سفارت نگه‌می‌داریم.

‫- وقتی برگرده خونه‌ش باید یه نگهبان واسه‌ش بذاریم. ‫- بله.

‫هاوارد توصیفات عوامل ‫ماجرا رو یادداشت می‌کنه.

‫می‌خوایم قبل از ناپدید ‫شدن‌شون، پیداشون کنیم.

‫اونا فقط منو بردن یه گوشه‌ای و باهام ‫صحبت کردن، نمی‌تونید این کار رو بکنید.

‫اون که نمی‌خواد شکنجه‌شون کنه. ‫تو باید این ماجرا رو تایید کنی.

‫این‌طوری ممکنه فکر کنن کار خودت بوده.

‫- اینا همون کفش‌هایی هستن که پوشیده بودن؟ ‫- کفش‌هاتو دربیار.

‫اگر اونا بخوان جایی مخفیانه ‫میکروفون نصب کنن، قطعا کفش نیست.

‫- اگر اطلاعات گمراه‌کننده باشه، اون‌وقت بی‌فایده‌ست. ‫- کفش‌های لعنتی رو دربیار. بده بهشون.

‫ما حضور شاهین، معاون وزیر ‫خارجه تو تهران رو تایید می‌کنیم.

‫- پس اگر اون بوده... ‫- خودش بود.

‫تو که نمی‌دونی پشت تلفن کی بوده.

‫خدایا، کیت.

‫ازش پرسیدم معده‌ش ‫چطوره، گفت افتضاحه.

‫فکر کنم متوجه منظورتون نمی‌شیم.

‫دو سال پیش شاهین رو تو ژنو ‫تحت عمل جراحی گوارشی قرار دادیم.

‫واقعا قدردانش بود

‫اما اگر ازش بپرسید وضع ‫معده‌ش چطوره، بدون شک

‫میگه که از قبل بدتره.

‫اونا از اینکه دریابانان بریتانیایی دارن به ‫سمت سواحل‌شون کشیده میشن، ترسیده‌اند.

‫اونا از طریق کانال‌های ارتباطی محرمانه

‫به سوئیسی‌ها گفتن که غیرممکنه ‫به ناوبر بریتانیایی شلیک کنن.

‫اما هیچ‌کس باور نکرده، خب...

‫از کجا بدونیم که ۵ نفر با اسلحه ‫رو سر شاهین نشونه نگرفته باشن؟

‫نمی‌دونیم. ‫به‌همین خاطره اینا می‌خوان راجع بهش تحقیق کنن.

‫خیلی خب.

‫بریم.

‫اگر حال‌تون خوبه، مایلیم که فردا ‫تو دپارتمان در خدمت‌تون باشیم.

‫- حتما. ‫- متاسفم.

‫این یه تغییر ناگواره ‫شما از یه مهمون به یه...

‫- یه مظنون تبدیل می‌شم. نیازی به عذرخواهی نیست. ‫- برو.

‫باشه.

‫اون کسی که موقع رخنه به اینجا ‫جلو دروازه ورودی بود همچنان نیستش.

‫ما افرادی رو روی پشت بام، جلو هر ‫در ورودی، تو کل محیط خونه داریم.

‫کی از این موضوع اطلاع داره؟

‫تا جایی که بررسی کردیم، هیچ‌کس.

‫قرار نیست که اینو در گوشی به کسی بگی؟

‫من اطلاعات تایید نشده رو به کسی نمی‌گم.

‫- باعث میشه مثل یه احمق به‌نظر بیام. ‫- خانم، خیلی متاسفم.

‫اینا همه‌ش تقصیر منه. ‫من واسه عکسبرداری عجله داشتم.

More Farsi Persian subtitles for The Diplomat

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left