Frasier

Frasier

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 1

Thông tin phát hành

Frasier S01E02 Space Quest 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 2 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Được xuất bản vào: 2025-11-25
Lượt tải xuống: 12
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

صبح بخیر، دکتر کرین

صبح‌ها سرحال نیستیم، نه؟

اهمیت نداره، ولی من سرحالم.

آدم نمی‌تونه ارائه‌دهنده خدمات درمانی خوبی باشه اگه سحرخیز نباشه.

بابات رو برای قدم زدن صبحگاهی بردم.

چه مرد فوق‌العاده‌ای. سی سال تو نیروی پلیس بوده.

می‌فهمم چرا می‌خوای اینجا زندگی کنه.

البته پسرای زیادی این کار رو نمی‌کنن.

بدون پول که نه.

به هر حال، قهوه حاضره و من خودم سر خود یه خرید هم کردم.

مثل اینکه تو سیاتل سیرابی زیاد سرو نمی‌کنن، نه؟

و شما...؟

دافی. دافی مون. دیروز اسباب‌کشی کردم.

شما منو استخدام کردین که از پدرتون مراقبت کنم.

البته. باید منو ببخشید.

من تا وقتی ریش نزنم و دوش نگیرم، حال خودم نیستم.

آه، بله، کاملاً در مورد نظافت‌های صبحگاهی درک می‌کنم.

مثلاً من خودم رو نمی‌تونم تحمل کنم...

...قبل از اینکه تمام اون کثیفی‌ها رو با نخ دندون از دندونام دربیارم.

خانم مون!

برای ارجاعات بعدی، اگه می‌شه نظافت‌های شخصیتون رو...

...در حد ضرورت نگه دارید.

ممنون.

حالا، قهوه‌ام.

شیر دوقلو بریده و آشغال‌خردکن گیر کرده.

اوه، صبح شما هم بخیر، بابا.

صبح دو ساعت پیش بود.

و خودتو جمع و جور کن، الان یه خانم تو خونه‌ست.

هی، این قهوه من نیست.

مخلوط قهوه کنیا با آسیاب ظریف من از استارباکس کو؟

همینه. دافی یه پوست تخم‌مرغ و یکم فلفل شیرین توش ریخته.

این دیگه واقعاً طعمش رو عالی کرد.

من که دوست دارم. یه طعم تند و تیزی بهش می‌ده.

حالا بیا، بشین.

صبحانه‌ت آماده‌ست. اوه، نه، بابا، بابا، ببین...

من فقط یه مافین سبوس‌دار و یه ذره ماست می‌خورم.

آه، غذای دخترونه.

به علاوه، من صبحانه‌ت رو قبلاً آماده کردم.

من برات «تخم‌مرغ در لانه» درست کردم.

آه، بله، غذای تخصصی خانواده کرین.

تخم‌مرغ‌های نیمرو که تو چربی شناورن.

سرو شده در یه تکه نون سفید که به طرز دلپذیری توخالی شده.

تقریباً می‌تونم صدای بسته شدن بطن چپم رو بشنوم همین الان که دارم حرف می‌زنم.

روش پنیر می‌خوای؟

نه.

دوست دارم یکم جریان خون بمونه تا لخته سریعاً به مغزم برسه.

نه قهوه‌ام رو دارم. نه صبحانه‌ام رو.

اوه، خدای من، خواب نبود.

حالشو می‌گیرم به خاطر این کار.

و سگ کوچولوش رو هم.

روزنامه‌ام کو؟

کی روزنامه منو دزدید؟

خانم اورلی، پیرزن عجوزه، می‌دونم کار توئه!

یو-هو!

اینجاست.

ما آوردیمش تو براتون.

اوه، هه.

ببخشید، ببخشید.

اوه، یه دقیقه صبر کن. این...

کش‌اش کو؟ این روزنامه خونده شده.

اوه، نگران نباش. بهت نمی‌گیم توش چی هست.

مسئله این نیست.

بابا، بابا.

بیا بشین، لطفاً، باشه؟

داری سخنرانی می‌کنی، نه؟

آه، درسته، یادم رفت. شما غیبگو هستید.

بله، اما فکر می‌کنم هر کسی می‌تونست این یکی رو از قبل حس کنه.

بذارین یه چیزی رو روشن کنیم.

من آدم صبحگاهی نیستم.

من باید روزم رو آهسته شروع کنم.

اول، قهوه‌ام رو می‌خورم.

بدون پوست تخم‌مرغ یا هر چیز دیگه‌ای که آدم مجبور باشه از تو آشغال دربیاره.

بعد یه صبحانه کم‌چرب و پرفیبر می‌خورم.

در آخر می‌شینم و یه روزنامه تازه و دست‌نخورده می‌خونم.

اگه از این روال غنی صبحگاهی محروم بشم...

نمی‌تونم کار کنم.

برنامه رادیویی‌ام لطمه می‌بینه و مثل موج تو آبگیر...

...به همین ترتیب شنونده‌های زیادی هم...

...که برای گذروندن زندگی پردردسرشون به نصیحت‌های من تکیه کردن.

ببخشید اگه این حرف‌ها ممکنه خودخواهانه به نظر برسه...

اما من با این بخش از وجودم راحت هستم.

این اون جادویی هست که منم.

عادت کنین.

می‌دونم این یه دوره پرفشاره و برای همه ما جدیده.

اما مطمئنم که به زودی همه‌مون خیلی خوب با هم کنار می‌آییم.

اوو، شش هفته دیگه زمستونه، پس.

اوه، خدای من.

بشین، ادی، بشین.

گفتم «بشین».

پسر خوب، ادی، فقط بشین.

خوب، خوب، خوب، خوب، خوب ادی، بشین، لطفاً.

بشین!

بابا، بابا، نمی‌تونم روزنامه‌ام رو بخونم.

ادی داره بهم خیره می‌شه.

خب، صبح‌ها واقعاً دیدنی می‌شی.

فقط بهش بی‌توجه باش.

دارم سعی می‌کنم. دارم با سگ حرف می‌زنم.

حتی فکرشم نکن!

شما دارید به دکتر فریزر کرین گوش می‌کنید.

موضوع امروز ما «مزاحمت» است.

اونایی که به حریم شخصیمون دست‌درازی می‌کنن

همسایه‌ای که صدای استریوش رو زیادی بلند می‌کنه

کسی که توی سینما کنارت می‌شینه

وقتی که پنجاه تا صندلی خالی دیگه هم هست

حالا برگردیم سراغ تماس‌هامون

و اجازه بدید یه بار دیگه یادآوری کنم که موضوع امروزمون «مداخله» است

چون به نظر می‌رسه خیلی‌هاتون اینو فراموش می‌کنید

دکتر کرین، لئونارد از اورت روی خط دو هستن

سلام لئونارد. گوش می‌کنم

اوه، سلام دکتر کرین

یکم استرس دارم، ولی خب، می‌گم دیگه

اومم، چند سال پیش از فضاهای باز و بزرگ می‌ترسیدم

مثلاً اگه می‌رفتم مرکز خرید، عرق سرد می‌کردم

انقدر می‌ترسیدم که مجبور می‌شدم بدوم خونه

بله، لئونارد، و نظرات شما درباره «مداخله»؟

هیچی. فقط اینکه الان دیگه اصلاً می‌ترسم برم بیرون

و هشت ماهه که هیچ آدم دیگه‌ای رو ندیدم

خب، لئونارد، به نظر می‌رسه ممکنه شما یه بیماری خیلی جدی داشته باشید

معروف به آگورافوبیا

اما شما تنها نیستید

اما من تنهام، دکتر کرین.

ببینید، لئونارد، متاسفانه مشکل شما خیلی پیچیده‌ست

که تو این زمان باقی‌مونده بهش بپردازیم.

پس اگه روی خط بمونید

یکی اسم یه روان‌درمانگر واجد شرایط رو بهتون میده.

خب، وقت ما برای امروز تموم شد.

شما شنونده‌ی دکتر فریژر کرین بودید.

KACL هفتصد و هشتاد.

در ادامه خبرها رو بشنوید. بعد از اون

باب «بولداگ» بریسکُو و برنامه ورزشی گانزو.

محاله از دستش بدم.

آره، جون خودت.

پیغام‌هات رو می‌خوای؟

اوه، ببین، راز، فعلاً نگهشون دار. فکر کنم یه مدت همینجا بمونم.

امروز بیشتر از هر روز یه نیاز شدید به خلوت احساس می‌کنم.

یه کتاب جذاب اینجا دارم،

یه صندلی راحت و یه اتاقک عایق صدا.

سلام، دکتر. اوضاع چطوره؟

بولداگ! تو اینجا چیکار می‌کنی؟

برق لینک فرستنده تو استودیو سی قطع شد.

باید برنامه‌مو از همینجا بگم.

هی، نوار کاسل من کدوم گوریه؟

یکی نوار کاسل منو دزدیده! این دیگه گندشه! این چرت محضه!

آها، اینجاست.

من فقط میرم کنار.

آهان، راستی، دکتر، دکتر...

شنیدم چی به اون بچه‌ای گفتی که فانتزی کشتن پدر و مادرشو داره.

می‌دونی من بهش چی می‌گفتم؟

ورزش!

بری بیرون، حسابی بجنگی.

همین آدمش می‌کنه.

آره، کاشکی جفری دامر هم یه راکت اسکواش برمی‌داشت.

هی، نوار لاسوردای من کدوم گوریه؟

این دیگه...! اوه، اینهاش.

یه لحظه صبر کن. باید یه چیزی ازت بپرسم.

گری! من سه هفته پیش باهاش بهم زدم.

سِکس خوب بود ولی یه جورایی محدود بود.

نه، نه، نه، اینطور نبود که گری تو تختخواب بد باشه.

یعنی می‌دونست همه جای بدن کجاست.

متاسفانه، اکثرشون مال خودش بود.

آره، کاملاً بی‌عشق و حال بود

انگار به یکی دیگه فکر می‌کرد

می‌دونم، من که بودم

یکی اومده. باید برم

باشه؟ بعداً باهات حرف می‌زنم

بای، مامان

اون مامانت بود؟

آره، چطور مگه؟

با مامانت اینجوری حرف می‌زنی؟

خب، ما هر دو بزرگسالیم. در مورد همه چی حرف می‌زنیم

خب، چه سالم!

چی؟ تو با بابات اینجوری حرف نمی‌زنی؟

اوه، اصلاً. ما به ندرت با هم حرف می‌زنیم

واقعاً؟

خب، می‌دونی که ما واقعاً آدمای خیلی شبیه هم نیستیم

در واقع، من و برادرم خیلی بیشتر شبیه مادرمونیم

می‌دونی اگه از نظر زیستی محال نبود...

قسم می‌خوردم که بابا رو توی یه سبد جلو در خونه‌مون گذاشتن

هی عزیزم، مهندس منو دیدی؟

فکر کنم یکی داره با تو حرف می‌زنه، فریژر

یالا، یالا، یالا!

آره، زنگ زد و الان میاد اینجا

می‌خوای بریم اونور خیابون

و از اون قهوه‌های گرون‌قیمت بخوریم؟

شاید یه وقت دیگه

الان دوست دارم به جستجوی تنهایی‌ام ادامه بدم

که برم جایی که بابام،

مری پاپینز و اون سگِ جهنمی پیدام نکنن

فکر کنم بهتره برم زیر سایه یه درخت بشینم

و تو یه پارک ساکت کتاب بخونم

الو!

الو؟

بابا؟

دَفنی؟

اِدی؟

یعنی ممکنه؟

هو هو هو

آره، آره

فیل گفت: «اون با منه.»

آه، دکتر کرین، برگشتین خونه.

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left