200 dòng đầu tiên.
هوم. میدونی، منم یه بار نامزد کرده بودم
جدی؟ آره. خلاصه اگه نصیحتی چیزی خواستی، در خدمتم
حتی پوشه برنامهریزی عروسی و همهچیزم ردیف کرده بودم
ممنون، ولی خودم از پسش برمیآم. دیگه چیزی تا مراسم نمونده
یه حلقه نامزدی قشنگ برام خرید. یه تکنگین الماس
حدود بیست هزار تا میارزید
ای بابا! شوخی میکنی
یعنی خب، آخرش معلوم شد که دزدیده بودتش
و داشت از من برای رد کردنش به اسپانیا استفاده میکرد، ولی بازم دمش گرم
آخ! پلیس بهم گفت خر، که به نظرم یکم بیانصافی بود
منظورت قاطره؟ قاطر. آره، خودِ خودش بود
آخی، ولی نیتش خوب بود، حلقهش هم خیلی قشنگ بود
ببین، انگشتای من جون میده واسه جواهرات ظریف. اومم
یه روزی بالاخره
یه بخشی از وجودم میگه باید مدل موی «باب» بزنم
مدل باب؟ دقیقاً، آره
همیشه دلم میخواست موهام رو باب بزنم. یه مدل بابِ خوب و مطمئن
باب، باب، باب، باب، باب
صورتت به مدل باب نمیخوره. اصلاً بهت نمیآد
شاید هم اومد
اِم، شاید یه چیزی که یکم خاصتر باشه
میدونی، مثلاً مدل «شَگ» چطوره؟
شگ! آره، شگ
آره، تازگیها خیلی بهش فکر میکنم
نامرتب و درهمبرهم. خطرناک و اشتباه
که یه مرد کچل بهم ریخته باشتش
اوه
«باب!»
آه، جولی! میل داری یه فنجون چای بخوری؟
«اوه، ببخشید. فکر کردم دارم با یه افسر ارشد پلیس تماس میگیرم.»
«انگار اشتباهی وصل شدم به استارباکس.»
تازه یکی درست کردم، زحمتی نیست
«زحمت! زحمت؟!»
تا خرخره تو دردسریم، باب
باید جلوی کانینگهام رو بگیریم
اگه فقط یه راهی پیدا کنیم که از شر اون عوضیِ روانی خلاص بشیم
اونوقت شغل هر دوتامون تضمینه. حالیته؟
هر چی شما بگی
راستش اصلاً دوست ندارم تو رو شریک خودم بدونم
ولی فکر میکنی کانینگهام اسکلتی تو کمدش داره؟
منظورم اینه که اگه واقعاً جنازهای چیزی باشه که عالی میشه
خب، میتونی از خودش بپرسی... آخه همینجاست
صدات روی اسپیکره
دقیقاً همین جملهای بود که ملانی گفت
و منم گفتم: «ملانی چطور جرئت میکنی انقدر بیادب باشی...»
«...در مورد رئیس عزیزمون...»
این
اِم، اشتباه گرفته بود قربان
وای خدای من
تیلور سوئیفت محشرترین ترانهها رو مینویسه
اون... اون دقیقاً میدونه من چه حسی دارم
اصلاً داره زندگیِ منو توصیف میکنه
باورنکردنیه
نمیدونم چطوری این کارو میکنه. واقعاً نمیدونم. این زندگیِ منه
داستایوفسکی. اون دیگه کیه، پلیس امنیت؟
وقتی من میشناختمش داشت گزارشهای گوشیقاپی مینوشت
بعد یهو میره راهنمای آموزشی مینویسه
وای خدای من! این بزرگترین فاجعه تاریخ بشریته
اوه نه، نکنه اینستاگرام پنج دقیقه قطع شده؟
نه، بدتره! موسیقی نداریم
موسیقی وجود نداره؟ توی عروسی
اونا کشیدن کنار. کیا؟
گروه "شیت هات رد پپرز". تا حالا اسمشون رو هم نشنیدم
اونا یه گروه بازخوانی هستن
بازخوانیِ کی؟ رد هات چیلی پپرز
آهان، فکر کردم میخوای بگی کلدپلی
اونا گروه موردعلاقهی جک هستن. امم، چیلی پپرز رو میگم، نه کلدپلی
من میتونم برات بخونم. چی؟
آره. من خوانندهی عروسیت میشم
ولی جدی، حالا چیکار کنم؟
من واقعاً میتونم بخونم
خب، مثلاً ادای کی رو درمیاری؟
مثلاً جرج مایکل یا رابی ویلیامز؟
نه، من... فکر کنم فقط خودم باشم
یکم کسلکننده میشه. قصدم توهین نیستها
آخه چطوری ممکنه به من بربخوره؟ حالا چی میخونی؟
من... یه کارِ مخصوص واسه این مراسم اجرا میکنم
این کارو برای من میکنی؟
آره.
و از "اد شیرن" هم میخوام چند تا بیت شعر ردیف کنه
چون با هم خیلی صمیمی هستیم
اوه، الان دیگه میتونن بیان. موفق شدن یه ونِ دیگه اجاره کنن
آخیش. خوبه، چون خب، میدونم "اد" الان خیلی سرش شلوغه، واسه همین
آره، آخیش
ولی واقعاً لطف کردی، اون پیشنهاد رو میگم
توی عروسیِ بعدیت میخونم
باید میزدی همه چیزو خراب میکردی، نه؟ اوم-هوم
ببخشید... ببخشید، معذرت میخوام. ملانی رو ندیدین؟
اون... قدش تقریباً اینقدریه
قیافهاش خیلی سادهست، از اینایی که ژاکتبافتنی میپوشن؟
من ملانی هستم.
ببخشید، من... من اصلاً متوجهت نشدم زیرِ
زیرِ اون همه، امم، خرت و پرتها
اون... آه! آه! این، امم...؟
این برای منه؟
این کیک؟ نه. این کیک مالِ یکی دیگهست
مالِ یکی دیگه؟ بله
مشکلی هست، قربان؟ نه، نه
آخه معمولاً... کیکها برای منه
میدونم، ولی ایندفعه تصمیم گرفتم برای یکی دیگه باشه
خب. ببین، من تا حالا کلی برات کیک درست کردم
و تو حتی یه بارم جبران نکردی
شکلش عجیبه، نه؟
این یه خودنگارهست. آره، ولی تو که لوزیشکل نیستی
این تصویر واژنمّه
خب
اون خانوادهی داغونت دارن چیکار میکنن، هان؟
جرمی چیزی در جریانه؟ من حواسم هست. مثل "جیسون بورن"ام، منتها مدلِ میگویش
"لعنتی، من اطلاعات رو برات ردیف میکنم."
ای خدای من
خب، حالا میرسیم به تعامل با جامعه
همهمون باید با هم همکاری کنیم
پلیسبازی بدون همکاریِ مردم ممکن نیست
مگه اینکه تو روسیه یا یه همچین جایی زندگی کنی
خوشبختانه ما تو روسیه زندگی نمیکنیم
اِم، کسی میدونه حکومت پلیسی چیه؟
مثلاً مثل این میمونه که من و آفیا با هم بریم شام بیرون
تو خواب ببینی. نه، منظورم... قرارِ عاشقانه نبود
منظورم "حالت" بود، حالتِ پلیسی
راستش، ما که واقعاً افسر پلیس نیستیم
پس بیشتر شبیه این میشه که شما و سرپرست "اسپرای"
با هم بریزید رو هم. (تِتِپِتِ کردنِ باب)
همچین چیزی اتفاق نمیافته
چون شما مثلاً ۸۰ سالتونه، پس
نه، نه. چون اون... زشته؟
نه، چون اون، میدونی... اون
ماشینشو تو یه لاین دیگه میرونه
خلاصه، نکته اینه که ما توی یه حکومت پلیسی زندگی نمیکنیم
ما آزادیم هر چی میخوایم بگیم و هر کاری میخوایم بکنیم
تا جایی که به من مربوط میشه، این مهمترین بخشِ کارِ پلیسه
"بخشِ شرمگاهی"؟
هوم؟ (همه میخندند)
کی این کارو کرده؟ چیکار کرده؟
مشکل چیه؟ شما حق ندارید به تخته دست بزنید
همین الان گفتید تو این کشور هر کاری بخوایم میتونیم بکنیم. نه
نه اگه فتنهانگیز یا بیادبانه باشه. ولی مگه واقعاً غیرقانونیه؟
نه، من اصلاً... برام مهم نیست قانون چی میگه
نه، آدمایی که به چیزی که مال خودشون نیست دست میزنن و پاکش میکنن
پستترینِ پستها هستن. همهتون مجازات میشید
این بیانصافیه
شما که نمیدونید اصلاً کار یکی از ما بوده یا نه
بیانصافیه؟ بیانصافیه؟ اما اگه فقط به حرف آفیا گوش بدید
خودم تصمیم میگیرم که اون... اون... چی فکر میکنه
بهتر نیست تعامل کنیم؟ یه برخوردِ مثبت
نمیتونی همینجوری هر چی دلت خواست بگی. آزادی بیان؟ ابداً
فقط خفه شو! خفه شو
خفه شید! خفه شید! خفه شید! خفه شید! خفه شید
من تعیین میکنم کی به کیه، چی به چیه و چرا به چرا
تا یه هفته هیچکس حق نداره حرف بزنه! افتاد؟
یـ-یـ-یه... یـ-یـ-یه روز
نه، یه ساعت. فقط یک... هیچکس... روشنه؟
گفتم روشنه یا نه؟
خوبه. ممنون
بهجز... بهجز تو. تو مشکلی نداری
یه راهنمایی میخواستم
یا خدا. حالش خوبه؟ آخه قضیه اینه که
موضوع اینه که
یه بازی هست... از این آرپیجیها
بازی نقشآفرینی توی کامپیوتر
میدونم چیه، دستت درد نکنه
بعد یه شخصیت هست
یه دختر جوونِ زرنگ و کلهشق که بدجوری توی هچل میافته
یه زامبی بهش حمله میکنه؟
خب، اولش یه جورایی فکر کرد زامبی بوده
ولی بعد میفهمه که شاید اصلاً اونجوری هم نبوده
و شاید از کاری که کرده پشیمون بشه
چیکار کرد؟ کلهشو کند
اوه، ایول! آهان، فهمیدم
آره، دیگه راه برگشتی نیست. کار اون زامبی تمومه
چی؟ تو اینطور فکر میکنی؟
به نظرم باید از اول شروع کنی. شاید بهتره بری عذرخواهی کنی؟
چی؟ خل شدی گیتا؟
اگه واقعاً زامبی باشه چی؟ میتونه دوباره خودشو ترمیم کنه
من که شانسمو امتحان میکنم. واای! تو گیمرِ افتضاحی میشی
منظورم اینه که... پوف. عجب
برداشته کلِ حقوق بازنشستگیمون رو خرج کرده
برای یه مجسمه غولپیکر از اون تیلور سوئیفتِ لعنتی
اوه، فکر کنم باید با جناب سرهنگ یه گپی بزنیم
آره. ما رو نمیتونن به زور بیرون کنن
نه، قطعاً نمیتونن. من با یه ضربه ناکاوت میزنم وسط پاش
تو هم یه ضربه نثارِ نشیمنگاهش میکنی
آره... نه. چی؟
بسیار خب، ما حاضریم برای حفظ کارمون درگیری فیزیکی راه بندازیم
اتفاقاً با این همه مزخرفاتی که اینجا تحمل میکنیم
باید حقوقمون رو هم زیاد کنن
راستش به نظر من که کارِ نسبتاً آرامشبخشیه
چون تو اصلاً کار نمیکنی، باب
خب، حالا واسه این حرفت چی داری بگی؟
آره، بگو دیگه. هوم
یا خدا، مرده! منظورت چیه که «مرده»؟
منظورم اینه که تموم کرده، مرده
چشمای شیشهای، بدون نفس
و نعوظِ زمان مرگ
یا خدا، فرشتهی شهوت
تـ-تمومِ خونِ بدنش کشیده شده
و جمع شده... توی... فلانجاش
فکر میکنی ممکنه سکته قلبی یا مغزی کرده باشه؟
نه، ضایعست که به مرگ طبیعی مرده
تو این کارو کردی، باب؟ نه
اون...؟
No comments yet. Be the first to leave one.