200 dòng đầu tiên.
راوی: در سراسر جهان، آدمهایی هستند
که ادعا میکنند توسط فرازمینیها ربوده شدهاند.
سِلما سیرِک: از تختم یه صدای محکم شنیدم،
و لب تختم،
دو تا موجود خاکستری ایستاده بودند.
اریک نانستیل: حس کردم یه سوزن فرو کردن
توی استخون ران پام.
ویتلی استرایبر: به محض اینکه فهمیدم
یه ایمپلنت دارم، اولین واکنش من این بود که،
"خدای من، دارن ردیابیم میکنن.
میخوام اینو از سرم دربیارم."
راوی: از دهه ۷۰ میلادی،
تعداد فزایندهای از محققان
زندگیشون رو وقف کشف این کردند که پشت پرده
این پدیده آزاردهنده چیست.
آیا واقعاً انسانها از زمین برده میشوند
توسط موجودات فرازمینی؟
و اگر اینطوره، هدفشون چیه؟
جورجو سُکالوس: حقیقت اینه که، در مورد آدمرباییها،
اینها پدیده دوران مدرن نیستند.
این اتفاقات
هزاران ساله که داره میافته.
روزنامه هفتگی خبری و فرهنگی "ویلج وُیس"
مقالهای هیجانانگیز منتشر میکند
با عنوان "شهروند عاقل یوفو را در نیوجرسی میبیند."
نویسنده، باد هاپکینز، ساکن نیویورک است.
ویلیام هنری: باد هاپکینز یوفولوژیست نبود، اون یک هنرمند بود.
شیفتگیاش به یوفوها زمانی شروع شد که یه همسایه،
یه تاجر محلی به نام جورج اوبارسکی،
براش از یه رؤیت عجیب تعریف کرد که خودش داشته،
جایی که یه شیء پرنده از آسمون پایین اومده
و تو یه مزرعه نزدیک فرود اومده بود.
هاپکینز این ماجرا رو توی "ویلج وُیس" مینویسه،
و ته مقاله از مردم دعوت میکنه
که اگه تجربه مشابهی دارند، به اشتراک بذارن.
و با صدها پاسخ مواجه میشه و
عمیقاً تحت تأثیر این واکنشها قرار میگیره.
راوی: واکنش عمومی به مقاله "ویلج وُیس"
فراتر از هر چیزی بود که باد هاپکینز میتونست تصور کنه.
وقتی صدها شاهد یوفو
طی هفتههای بعد داستانهاشون رو به اشتراک گذاشتند،
هاپکینز مجبور شد زمان خیلی بیشتری رو
به تحقیق درباره این موضوع اختصاص بده،
و چیزی که شروع به پیدا کردنش کرد این بود که خیلی از افراد با تجربه (این پدیده)
نه تنها اشیاء عجیب و غریب در آسمان دیدهاند،
بلکه ادعا کردهاند که توسط موجودات فضایی ربوده شدهاند.
کتلین ماردن: باد هاپکینز شروع کرد به جمعآوری شواهد،
و شروع کرد به برگزاری جلسات برای این افراد
توی آپارتمانش در نیویورک
جایی که میتونستند دور هم جمع بشن
و با همدیگه صحبت کنند.
او بینظیر بود
هم به عنوان یک بازپرس، هم به عنوان یک محقق.
گریس هاپکینز: پدرم دوست داشت مردم رو دور هم جمع کنه.
ایده اینکه مردم به هم کمک کنند رو دوست داشت،
چون به نظر اون، تمام این قضیه همین بود،
فقط تلاش برای رسیدن به عمق حقیقت
و کمک کردن به مردم
و فهمیدن اینکه چه اتفاقی براشون افتاده.
لیندا مولتون هاو: باد شجاعت، دل و جرأت اینو داشت
که با اتفاقاتی که برای کسایی میافتاد که میگفتن
میدونستن این نورهای عجیب تو آسمون
با این قضیه ارتباط داره
که شبا یه چیزی وارد اتاق خوابشون میشده.
راوی: پیتر رابینز، هنرمندی دیگر از نیویورک،
یکی از افرادی بود که این تجربهها رو داشت و با هاپکینز تماس گرفت.
پیتر رابینز: من یه تماس ناگهانی باهاش گرفتم. بهش گفتم که من
وقتی بچه بودم یه یوفو دیده بودم
و خواهرم هم یه تجربه مشابه داشته.
باد منو برای قهوه دعوت کرد.
درباره یوفوها حرف زدیم، و زمانی که
من و خواهرم اون شیء رو دیدیم.
راوی: رویارویی پیتر در سال ۱۹۶۱ اتفاق افتاد،
وقتی فقط ۱۴ سالش بود.
رابینز: یه بعدازظهر
من و خواهرم
جلوی خونهای که توش بزرگ شده بودیم داشتیم بازی میکردیم،
و من با گوشه چشم راستم یه چیزی دیدم
و بلافاصله حواسش رو بهش جلب کردم.
شش شیء دیسکی شکل نقرهای-سفید
بالای خونه همسایه متوقف شدند.
نمیدونم چقدر طول کشید.
شاید چند دقیقه بود.
و در یه لحظهای،
بوم، من بیهوش شدم.
راوی: پیتر روی زمین به هوش اومد
بعد از اینکه از حال رفته بود،
و اشیاء دیسکی شکل رفته بودند.
اما سالها بعد، اون فهمید که تجربه خواهرش
هلن خیلی فراتر از اینها بوده.
اون زمان، هلن ۱۲ سالش بود،
و اون نه تنها همون اشیاء دیسکی شکل رو دیده بود
که پیتر شاهدش بود، بلکه یادش هم اومده بود
که سوار یکی از اون سفینهها شده بود.
رابینز: اون گفت: "یه نور آبی دیدم
"که از زیر یکی از این چیزها شلیک شد."
"و من از روی زمین بلند شدم."
"بعد خاطرهام اینه که، من داخل بودم،"
"و توسط چند موجود کوچیک از توی
"یه راهروی فلزی منحنی عبور داده میشدم،"
و یکی گنده که توی سرم باهام حرف میزد.
همون گنده.
و بعدش که به خودم اومدم،
روی یه میز فلزی بودم.
لباس تنم نبود. دور و برم
شش هفت تا از این موجودات بودن، و همون گنده.
و بعدش، روی زمین بودم.
راوی: داستانی که پیتر از رویارویی خواهرش هلن تعریف کرد،
یکی از اولین گزارشهای آدمربایی بود
که باد هاپکینز تا به حال ثبت کرده بود.
با توجه به علاقه مشترک به این پدیده عجیب،
این دو مرد شروع به همکاری کردند،
و صدها گزارش دیگر آدمربایی فضایی را فهرستبندی کردند
که هاپکینز دریافت میکرد.
در چند سال اول، واقعاً هیچ زمینهای وجود نداشت
برای تحقیق در مورد آدمرباییهای یوفو.
او تا حد زیادی، خودش آن را پایهگذاری میکرد،
همراه با تعداد بسیار کمی از افراد دیگر،
و تا حد امکان، با رویکردی علمی به موضوع میپرداخت.
او یک روشنفکر واقعی بود. بسیار اهل مطالعه بود.
کنجکاوی سیریناپذیر داشت.
فکر میکنم پیشزمینههای زیادی وجود دارد
که برای یوفوشناس بودن عالی هستند،
و ما از نظر فنی، اول به این فکر میکنیم که،
دانشمند، روانشناس، یا هر چیز دیگری.
هنرمند بودن ارزشمند است.
به شما کمک میکند خارج از چارچوب فکر کنید.
نیک پوپ: باد هاپکینز مشاهدات زیادی داشت
درباره آدمرباییهای فضایی که، به نظرم،
برای درک پدیده گستردهتر، کلیدی هستند.
ریچارد دولان: باد هاپکینز بهویژه شروع به مشاهده کرد
که بسیاری از ربودهشدگان این علائم عجیب و غریب را داشتند
روی بدنشان، گویی
تکهای از پوستشان برای معاینه و موارد مشابه برداشته شده بود.
پوپ: همچنین، او مثلاً متوجه شد که
اغلب، اینها گزارشهای مجزا نبودند.
مردم تجربههایی در طول زندگیشان داشتند،
که از کودکی شروع میشدند.
او همچنین کشف کرد که این اتفاق در خانوادهها رواج داشت.
راوی: هاپکینز از اینکه چقدر زیاد بود، شگفتزده شد
گزارشهای افرادی که ادعا میکردند توسط فضاییها ربوده شدهاند،
که اعضای دیگر خانوادهشان نیز ربوده شده بودند.
و شاید جذابترین مثال
از آدمرباییهای نسلی، با پرونده معروف
بتی و بارنی هیل شروع شد.
پوپ: پرونده بتی و بارنی هیل از سپتامبر ۱۹۶۱
واقعاً شناختهشدهترین گزارش اولیه ماست.
بتی و بارنی هیل، اهل نیوهمپشایر،
اواخر شب با ماشینشان در حال سفر هستند.
آنها یک یوفو میبینند.
مضطرب میشوند،
و بعد به خانه میرسند و متوجه میشوند که سفرشان
چندین ساعت بیشتر از آنچه انتظار داشتند طول کشیده است.
متعاقباً، آنها به یاد آوردند که به یک سفینه برده شدهاند
و با موجودات فرازمینی روبرو شدهاند.
سالها بعد، خواهر بتی، جنت،
و دختر جنت، کاتلین،
تجربه آدمربایی خودشان را داشتند.
این اتفاق زمانی رخ داد که آنها در خانه یکی از اقوام بودند
و مشاهده شد که یک شیء پرنده عجیب در حیاط فرود آمد.
آن شب دو شاهد برای آن شیء پرنده وجود داشت.
و من و مادرم به یاد آوردیم
که خودمان را پیدا کردیم
در یک محیط عجیب،
گیج و سردرگم. روی میزی دراز کشیده بودم.
آزمایشهایی روی من انجام میشد،
و من تغییرات فیزیولوژیکی در بدنم داشتم
در روز بعد.
دردی غیرطبیعی.
من تجربههای آدمربایی دیگری نیز داشتم
به طور متناوب در طول زندگیام،
و حدود ده سال پیش متوقف شدند.
راوی: آدمرباییهای متعدد در خانوادهها،
تجربیاتی که در طول زندگی یک فرد ادامه مییابند،
و علائم فیزیکی عجیب که پس از رویدادهای آدمربایی ظاهر میشوند
تنها چند مورد از شباهتهای مشترک بسیاری هستند
که باد هاپکینز در طول تحقیقاتش کشف کرد.
اما شاید مهمتر از همه،
او شواهدی پیدا کرد که ممکن است
میلیونها نفر باشند که کاملاً بیخبرند
که توسط موجودات فضایی ربوده شدهاند.
راوی: باد هاپکینز اولین کتابش را منتشر میکند
درباره آدمرباییهای فضایی.
عنوان آن، "زمان گمشده" (Missing Time)،
بر اساس پدیدهای است که تقریباً توسط
هر فردی که ادعا میکند توسط فضاییها ربوده شده، تجربه میشود.
پوپ: اغلب، این گزارشهای آدمربایی فضایی
با مشاهده یوفو مرتبط هستند،
اما بخشی از تجربه
از حافظه پاک میشود.
بنابراین، آنها دورهای به نام "زمان گمشده" دارند.
سپس آنها رویاهایی میبینند
یا فلشبکهایی که نشان میدهد اتفاقی افتاده است.
نظریههای مختلفی در مورد این موضوع وجود دارد.
شاید نوعی تکنیک کنترل ذهن،
شاید نوعی تلقین هیپنوتیزمی کاشته شده.
اغلب، ربودهشدگان تنها خاطرات مبهمی دارند
که اتفاقی غیرعادی و ناراحتکننده رخ داده است.
این موجودات ممکن است بخواهند فراموشی ایجاد کنند
تا انسان را از تجربه آسیبزا محافظت کنند.
No comments yet. Be the first to leave one.