Frasier

Frasier

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 1

Thông tin phát hành

Frasier S01E18 And the Whimper is 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 18 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Được xuất bản vào: 2025-11-25
Lượt tải xuống: 11
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

آنجلا، فقط یادت باشه

جراحی زیبایی فقط یه راه حل ظاهریه

می‌تونه پلک‌هات رو بالا ببره

اما اون ابر کوچیک بدبینی که بالای سرت شناوره رو نمی‌تونه کنار بزنه

ممنون از تماستون

خب، راز، تماس‌گیرنده بعدی کیه؟

راز؟

خب، شاید الان وقت خوبیه که بریم برای تبلیغات

بعد از این پیام‌ها دوباره برمی‌گردیم

فریژر؟ وای! سلام

سلام

یه کم نگران‌کننده‌ست که به اتاقک نگاه کنی و ببینی کسی اونجا نیست، مگه نه؟

ببخشید، اما من توی اتاق خبر بودم

داشتم دنبال این بودم که ببینم آیا نامزدهای جایزه سی‌بی رو اعلام کردن یا نه

اوه، یادم رفته بود. امروز قراره اعلام بشن؟

یادت رفته بود؟ این که بزرگترین جایزه رادیو سیاتله!

فکر کنم تفاوت سنی‌مونه

ولی من دیگه نمی‌بینم که راجع به

خب، چیز زیادی هیجان‌زده بشم

تبریک میگم، رفقا

آره! آره! نامزد شدیم!

از کی شنیدی؟

اوه، من که هیچی نشنیدم.

فقط داشتم بابت برنامه عالی‌تون بهتون تبریک می‌گفتم.

اگه کسی لیاقت نامزد شدن رو داشته باشه، اون شمایید.

برو بیرون، نوئل!

باشه. بعداً می‌بینمت.

خب، من...

حدس می‌زنم یکم بیشتر از چیزی که نشون دادم هیجان‌زده‌ام.

خب، اگه این رو ببرم، افتخار بزرگی میشه برام.

اولین سالم تو رادیو و این حرفا...

شوخی می‌کنی؟

من ده ساله تو این کارم.

تاحالا هیچ برنامه‌ای رو تهیه نکردم که نامزد چیزی بشه.

الو؟

اوه، سلام میلی. شوخی می‌کنی.

شوخی می‌کنی. اوه، شوخی می‌کنی! عالیه! ممنون. خداحافظ.

نامزد شدیم؟

نه، میلی بخش پروموشن داره ازدواج می‌کنه.

لعنتی، راز!

و بعد گفت که با یکی دیگه قرار می‌ذاشته

نمی‌تونست دیگه دروغی زندگی کنه

دهنم وا مونده بود

یعنی، پس اون همه چیزی که با هم گذرونده بودیم چی؟

هیچ ارزشی براش نداشت؟

نایلز

یه بیمار حق داره درمانگرشو عوض کنه

فریژر، خدا رو شکر. بیبی، تو اینجا چیکار می‌کنی؟

من چه جور مدیر برنامه‌ای می‌شدم اگه اولین نفر نبودم که بهت بگم

که نامزد جایزه سی‌بی‌ای سال ۱۹۹۴ شدی؟

من نامزد شدم! من نامزد شدم!

بله، خودم بودم

بله، خودت، فریژر کرین، MD، PhD، اِس-تی-یو-دی

ستاره این ساعت هستی

بیبی گلیزر، مدیر برنامه فریژر

آه. دکتر نایلز کرین، برادر فریژر

شما هم روانپزشکید؟

بله. اوه، خواهش می‌کنم

اگه قراره یه روزی کلافه بشم، بذار همین الان باشه

دابل-دابل دیکف. بیرون‌بر

پس این واقعاً یه سورپرایزه، می‌دونی؟

من اصلاً یادم رفته بود که قرار بود نامزدی‌ها امروز اعلام بشه.

اوه، مگه بامزه نیست؟

حتماً به فریزر خیلی افتخار می‌کنی.

خب، در واقع، نه.

این نامزدی فقط یه نشونه دیگه‌اس از مسیر سخیفِ شهرت،

که برادرم برای خودش انتخاب کرده.

امیدوارم این حسادت خواهر-برادری نباشه که داره نیشش رو نشون می‌ده.

به هیچ وجه.

من هنوز جزو اون اقلیت هستم که باور داره روانپزشکی یک حرفه والا و شریف هست،

که با چیزهایی مثل مسابقات محبوبیت، لکه‌دار میشه.

تازه بماند که یک برنامه رادیویی سبک و بی‌محتوا!

شرط می‌بندم شما دو تا کوچولو که بودین، دعواهای مو کَنیِ شیطنت‌آمیز داشتین.

بله، خب، خیلی خوش گذشت ولی من واقعاً باید برم.

باید برم جلسه گروهیِ اعتیاد جنسی‌ام.

و دوست ندارم اونارو زیاد تنها بذارم.

فریزر! راز!

فریزر، فریزر، فریزر!

راز، راز، راز! انجامش دادیم!

می‌دونم! بیا، بیا، بیا بشین.

میدونی، من هیچ‌وقت واقعاً چیزی نبرده بودم.

البته دوران دبیرستان،

باشگاه اگزیستانسیالیست‌ها یه بار به من لقب «شایسته‌ترین برای وجود داشتن» رو داد.

می‌خوای از همه چی بهتر رو بشنوی؟ من قبلاً یه همراه برای مراسم پیدا کردم.

برد مک‌نامارا.

گزارشگر کانال هشت؟ خوش‌تیپ‌ترین مرد تلویزیون؟

آره.

ماه‌ها اصلاً محلم نمی‌ذاشت.

اما با یه نامزدی کوچیک، فهمید من کی‌ام.

شما کی هستین؟

راز دویل، تهیه‌کننده‌ی فریژر.

آهان، بله، درسته. دیدم براش قهوه می‌آوردین.

راستی، اشکالی نداره مال منم بیارین؟

خب، بهتره برم خودم رو جمع و جور کنم.

کلی کار دارم.

اوه، نه واقعاً، عزیزم.

من قبلاً تویوکست رو اجاره کردم و برات لیموزین گرفتم.

و بلیت‌هات دم در منتظرتن.

خب پس، ظاهراً تنها چیزی که بهش رسیدگی نکردی،

پیدا کردن یه همراه برای منه.

ظرافتت آدمو از پا در میاره. خیلی دوست دارم...

من برای هر دوتون هیجان‌زده‌ام، هیجان‌زده، هیجان‌زده، ولی باید برم.

دو تا از موکلای دیگه من نامزد نشدن،

و باید برم بهشون بگم که این چه جایزه بی‌ارزشیه.

دَفنی، شاید در جریان نباشی،

ولی یه راز خاص وجود داره

برای باز کردن یه بطری شامپاین.

مخصوصاً یه شامپاین عالی فرانسوی که به ظاهر اینقدر بی‌اهمیته.

۲۰۰ دلار یه بطری.

برای جلوگیری از ریختن،

آدم نباید چوب پنبه رو همین‌جوری بچرخونه و دربیاره.

در عوض، باید چوب پنبه رو ثابت نگه داشت، می‌بینی؟

و بعد بطری رو سه بار آروم چرخوند.

یک... اوه، خدای من!

اوه نه، سریع چند تا لیوان بیار! اوه، اوه، خدای من!

اوه، اِدی، از اونجا بیا بیرون، سگ کثیف!

اوه، وای.

اوه، خدایا.

خب،

اونقدرام بد نبود. فکر کنم بیشترشو نجات دادیم.

به نظرم این به سلامتی می‌خواد.

به پسر نمونه من، تبریک برای اولین نامزدیت برای...

خب، هر چیزی.

فریژر، بهت افتخار می‌کنم.

ممنون بابا. خیلی برام ارزش داره.

اوم. اوه، این شامپاین عالیه.

اوم. خیلی محشره، نه؟ بابا، شما چی فکر می‌کنید؟

من دلم یه چیز داخلی می‌خواست.

می‌دونید، باید بگم، دکتر کرِین،

واقعاً چقدر خوبه که با اینکه من اینجا کارمندم،

شما منو تو همه جشن‌های خانوادگی شریک می‌کنید.

خب، دَفنی، هیچ وقت شکی وجود نداشته

که من تو رو از هر نظر برابر خودم می‌دونم.

اوه، من باز می‌کنم.

شما؟

دوست دارید مهمونتون رو اعلام کنم؟

اوه، فقط درو باز کن.

اوه، سلام، راُز. دَفنی.

راُز!

تبریک می‌گم.

اوه، ممنون. می‌دونی، خودم باورم نمی‌شد.

بِرَد مک‌نامارا!

راُز، فکر کنم دَفنی به نامزدی تو برای جایزه سی‌بی اشاره می‌کرد.

نه، منظورم بِرَد مک‌نامارا بود.

اوه، فکر می‌کنی زیر اون میز شلوار می‌پوشه؟

تو تلویزیون من که نه.

اوه.

دخترا، میشه لطفاً این مهمونی پیژامه رو تموم کنیم؟

سلام آقای سی.

هی، راُز، دوست دختر من چطوره؟

خب، نامزد شده.

یه لیوان شامپاین چطوره؟

ظاهراً فرانسویه و بی‌اهمیت.

اوه، دَفنی، خودتو خسته نکن.

ممکنه از یه جعبه هم بیاد و راُز یه لیوان ازش رو بخوره.

می‌دونی، باید بگم که من خیلی بهت افتخار می‌کنم.

راُز، تو یه صنعت مردسالار شناخته شدن،

یه قدم دیگه به جلو برای زنان شاغله.

تو افتخار جنس ما هستی.

خب، ممنون، دَفنی.

اوه، این منو یاد چیزی انداخت، یه سوتین فنردار داری که بتونم قرض بگیرم؟

میرم نگاه کنم.

ممنون.

گوش کن، متاسفم که اینجوری پریدم وسط، ولی باید اینو بهت نشون می‌دادم، فریژر.

یه دوستی تو مجله برادکست دارم که یه نسخه از اینو برام فرستاد.

یه آگهی تمام صفحه است.

"وندی یاشیرو از اعضای کمیته رای‌گیری برای نامزدی‌اش تشکر می‌کند

و امیدوار است که او را برای جایزه در نظر بگیرند."

خب، این هیچی نیست جز خودنمایی بی‌شرمانه.

خیلی بی‌سلیقگیه. می‌دونم.

ما قراره تو آگهیمون چی بذاریم؟

وندی یاشیرو برای این جایزه رقیب توئه؟

اوه، من ازش خوشم میاد. بانمکه.

یعنی شما واقعاً پیشنهاد می‌دی ما هم آگهی خودمون رو تو این چیز بذاریم؟

فریژر، داریم عقب میفتیم.

مایک سانچز همین الان نوارهای برنامه‌اش رو فرستاده.

مایک سانچز؟ اوه، من ازش خوشم میاد.

و کی می‌دونه فلچر گِرِی داره چیکار می‌کنه؟

فلچر گِرِی!

ممنون بابا!

خب، باشه. من...

فقط به شرطی که با سلیقه و محجوب باشه.

عالیه. به دوستم زنگ می‌زنم و ازش می‌خوام یه چیزی برامون آماده کنه.

یه لحظه صبر کن، یه لحظه. اگه واقعاً می‌خوایم برجسته باشیم،

چرا یه آگهی کسل‌کننده قدیمی دیگه بزنیم؟

شاید باید یه کار متفاوت، یه کار منحصر به فرد انجام بدیم.

هی، شنیدم برنده پارسال یه مهمونی کوکتل بزرگ گرفت.

اون کارو می‌تونیم بکنیم. ولی باید یه کار دیگه هم بکنیم.

یه چیزی که اسممون تو ذهنشون بمونه.

می‌دونی چی میگم؟ اِم...

آه. می‌دونم، هدایای شخصی‌سازی شده از... اوه، از کاتالوگ جدید تیفانی! اوه!

خوبه.

من باورنکردنی‌ترین جاسیگاری‌ها رو اینجا دیدم.

نه، نه، نه جاسیگاری. پیام بدی میده.

اوه، آره. اوه، یه قمقمه نقره‌ای چطوره؟

نه، رای تو رو که از قبل داریم، راُز.

یه لحظه صبر کنین.

ممکنه من هیچی در مورد تجارت نمایش ندونم،

ولی وقتی شروع می‌کنین به فرستادن هدیه برای آدمایی

که می‌تونن کاری براتون بکنن، اسمش رشوه‌ست.

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left