Frasier

Frasier

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 1

Thông tin phát hành

Frasier S01E14 Cant Buy Me Love 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 14 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Được xuất bản vào: 2025-11-25
Lượt tải xuống: 13
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

چهار از هفده رو یکشنبه؟ به خودش می‌گه کوارتربک؟

من سنگ کلیه رو با دقت بیشتری دفع کردم.

هایو!

راز، راز، گوش کن، می‌شه بری اون تو و کیفمو برام بیاری؟

داشتم می‌رفتم بیرون ولی تو استودیو جا گذاشتمش.

خب چرا خودت نمی‌ری بیاریش؟

خب، چون هر وقت می‌رم اون تو، می‌ذاردم روی آنتن و آبرومو می‌بره.

خب، فکر می‌کنی با من چیکار می‌کنه؟

هفته پیش که رفته بودم کلید ماشینمو بگیرم...

منو به عنوان دوست‌دختر مارتینا ناوراتیلوا معرفی کرد.

خب، چاک، واقعاً متاسفم که بهت توهین کردم.

حالا چرا دامنتم نمی‌پوشی و یه کم ظرف نمی‌شوری؟

خطوط بازه.

و چطوره یه کم مرد واقعی زنگ بزنن به جای بچه‌ننه‌هایی مثل چاک؟

آه!

آه، ببین کی الان خودشو چپونده تو سگ‌دونی!

دکتر فریژر کرین تشریف آوردن.

و می‌دونید وقتی دکتر خونه‌مون میاد همیشه چیکار می‌کنیم؟

شلوارتو بنداز پایین و خم شو. دمای بدنتو می‌گیرم!

سلام، بولداگ.

خب، دکتر، تو بازی این هفته‌ی جاینتز و سنتز کی رو انتخاب می‌کنی؟

جاینتز. شوخی می‌کنی.

سنتز. شوخی می‌کنی.

خب، بالاخره یکی باید ببره.

آره، اگه جاینتز و سنتز این هفته بازی داشتن آره.

بله، واقعاً بامزه بود.

کاش تو برنامه‌ی من پخشش می‌کردی.

حقشه که جمعیت خیلی بیشتری بهش گوش بدن.

هِی‌هَو! هِی‌هَو!

سلام، دکتر کرین.

سلام، دافنه.

این رو برای شام آوردم.

هی، نایلز. بابا.

یه کم زوده.

خب، تازه مریس رو با قطار فرستادم شیکاگو.

و می‌دونید چقدر بدون مریسم دلتنگ و تنها می‌شم.

شامپاین؟

برای هر مناسبتی مناسبه.

می‌تونم کمکی تو آشپزخونه بکنم؟

اوه، نه، همه چیز کاملاً تحت کنترلمه.

آه، خب، خوش به حال همه چی.

ام‌ام‌ام.

ام‌ام‌ام.

باشه، تو چیکار می‌کردی؟

خب، اول از همه اون ذرت بو داده رو از روی تخته برمی‌داشتم.

اون ذرت بو داده، فیل منه. ادی اون اصلی رو خورده.

در این صورت، ذرت بو داده به رخ هفت.

سلام به همگی. عصر بخیر، دکتر کرین.

حدس بزن داداشت چی آورده؟ شامپاین!

اوه، مریس از قبل رفته شیکاگو؟

همین الان که داریم صحبت می‌کنیم، داره با قطار سفر می‌کنه.

اگه اجازه بفرمایید، چرا به جای پرواز با قطار میره؟

از وقتی اون حادثه‌ی وحشتناک براش پیش اومد، می‌ترسه پرواز کنه.

اوه، وای، هواپیماش نزدیک بود سقوط کنه؟

نه، نه، از فرست کلاس انداختنش پایین.

هنوزم با فریاد از خواب بیدار می‌شه.

هی، فریژر، خوشحالم که اینجایی.

یه لطفی ازت دارم. چیه بابا؟

خب، رفیق قدیمی‌ام از اداره پلیس...

جو لینسکی امسال داره مراسم خیریه برای صندوق بیوه‌ها و یتیم‌ها رو برگزار می‌کنه.

و داره یکی از اون حراج‌های مجردی رو راه می‌ندازه.

و دنبال سلبریتی‌های محلیه.

و من فکر کردم اگه بتونیم یه آدم معروف از رادیو پیدا کنیم...

اوه، بابا، دیگه حرفی نزن. با کمال میل کمک می‌کنم.

عالیه. پس فردا از بولداگ می‌پرسی؟

بولداگ؟

اوه، خب آره، خب، منظورم اینه که...

من...

اشتباه برداشت نکن، می‌خواستم از تو هم بپرسم.

اوهوم.

آره، آره، می‌خواستم. می‌خواستم. فقط داشتم بهترین رو برای آخر نگه می‌داشتم.

اوه، فریژر، یه کم بهش فرصت بده.

اگه از این سریع‌تر عقب‌عقب بره، می‌خوره زمین و گیر می‌کنه به واکرش.

باشه، من انجامش می‌دم.

اوه، عالیه. واقعاً ممنونم.

حالا، یادت نمی‌ره از بولداگ هم بپرسی، نه؟

یه یادداشت روی شیر آتش‌نشانیش می‌ذارم.

حراج مجردی.

همیشه فکر می‌کردم بامزه باشه که یه مرد رو از روی سکو انتخاب کنی.

که به حرفام گوش کنه و هر خواسته‌ی منو برآورده کنه.

دکتر کرین؟ من خیلی دوست دارم. منظورم اینه که من...

فریژر؟

داشتم فکر می‌کردم. چی می‌شه اگه هیچ‌کس پیشنهاد نده؟

چی می‌شه اگه اونجا واستاده باشی و عرق سرد از پشتت سرازیر بشه؟

و در میان سکوتی عمیق و خیره کننده؟

این اتفاق هیچ‌وقت نمی‌افته، نایلز.

ممنون بابا.

آره، یه گروه موسیقی هم داریم.

مجرد بعدی که روی سکو داریم، از تلویزیون عمومی، همون آقای بانمک...

و دوست‌داشتنی آقای علم.

خدای من، میزان استروژن اونجا از حد گذشته.

آره، عالی نیست؟

منظورم اینه که ته تهش، دخترا هم درست مثل پسرا هستن.

همه‌مون یه چیز رو می‌خوایم.

خب، من یه خبری براشون دارم. فریژر کرین سرویس نمی‌ده.

تنها چیزی که بابت اون کمک مالی کوچیکشون گیرشون میاد، یه غذای لذیذ و خوب آماده شده‌ست.

و یه دست دادن دم در.

خسته‌کننده!

قرار من یه لیموزین کشیده، شام زیر سقف باز، صندلی‌های جلوی بازی سونیکس رو می‌گیره.

و این کفل‌های باورنکردنی از فولاد.

لمسشون کن، دکتر.

یالا، لمسشون کن.

ممنون، نه.

خانم‌ها، لطفا چیزی روی صحنه نندازید!

بابا، یه ذره از هیکل این سلبریتی‌ها رو به این زنا نشون بدی قاطی می‌کنن!

راستش رو بخوای، یه خورده نگرانم.

این یه نمونه بارز از رفتار جمعیه.

امیدوارم خروجی‌های اضطراری واضح مشخص شده باشن.

اوه، آروم باش، آروم باش، باشه؟ گفتنش برای تو راحته.

تو که قرار نیست بپری تو گودال روتوایلرها.

با یه گوشت دنده خوک دور گردنت.

هی، فریزیر، اون تی. جی. اسمیت هست. لاین‌بکر تیم سی‌هاکس.

بهش میگن "مجری".

همین فصل دو تا کوارتربک رو راهی بیمارستان کرده.

هی، تی. جی.، مارتی کرین.

خوشوقتم. شماره ۱۹.

لطفا مجبورم نکن برم اونجا. اوه.

خوب میشی. نگران نباش.

فقط برو اونجا و خوش بگذرون.

صبحانه میخورنش.

هی، تی. جی.، چطور بود، رفیق؟ افتضاح بود.

مثل کوسه‌های گرسنه بودن.

اون خانمی که منو خرید یه نگاه دیوانه‌وار تو چشماش داشت.

کجا باید پرداخت کنم؟

راز!

چیزی که می‌خواستم رو دیدم و دنبالش رفتم.

وایسا!

شماره ۲۰.

اون منم.

می‌دونی پسرم، فرصت نکردم بهت بگم چقدر ازت ممنونم.

می‌دونی، داشتن کسی مثل تو تو مزایده، واقعاً کلاس کار رو بالا می‌بره.

خواهش می‌کنم، بابا.

خب، اگه پیشنهادها کند شد...

یه سکه بنداز زمین و چند دقیقه طول بده تا برش داری.

فروخته شد! به اون خانم خیلی مصمم تو ردیف عقب به قیمت ۵۰۰ دلار.

خب، دکتر، دکتر، کی تو رو خرید؟

هیچ ایده‌ای ندارم.

آخرین چیزی که یادمه اینه که یه نفر فریاد می‌زد:

"خودتو تکون بده!"

شماره ۲۱.

خانم‌ها، موتوراتون رو روشن کنید!

دکتر کرین؟

کریستینا هارپر.

من همین الان شما رو خریدم.

شما؟ شما... شما منو خریدین؟

من همیشه برنامه‌تون رو گوش میدم. من از طرفدارای پروپاقرصتونم.

خب، چقدر...

عالیه.

اِ... شما منو به قیمت... به قیمت ۵۰۰ دلار خریدین.

این پول زیادیه. اوه، مهم نیست.

من همین الان یه پروژه بزرگ برای سیاتل استایل انجام دادم.

اوه، شما عکاسید؟

نه، من مدل هستم. یه مدل!

چه عالی. اِ، برای شما.

خب، اِم، جمعه چطوره؟

جمعه خوبه. من تو برج‌های الیوت بِی، تو منطقه کانتربالانس زندگی می‌کنم.

حدود ۷؟

عالیه.

پس تا اون موقع. خداحافظ. خداحافظ.

اون صاحب جدید منه.

اون یه مدله.

جدا؟ نزدیک بود چشمام در بیاد.

پس خیلی زود برگشتی.

هی، هی، من از آخرین نفراتی بودم که اونجا بودن.

پولشون کم شده بود.

ولی هنوز یه اسباب‌بازی جویدنی از پوست خام برای بولداگ (سگ) اونجا مونده بود.

باید برم دستشویی. وقتی برگشتم، با هم بازی می‌کنیم.

ای وای خدا. دَفنی، چرا؟

کارها کند شده بود برای همین پدرت ازم خواست که یه پیشنهاد دروغین بدم.

من با ۱۰۰ دلار شروع کردم.

کی می‌دونست که اون تنها پیشنهاد باشه؟

کریستینا، شب بخیر!

سلام، فریزیر.

متاسفم که دیر کردم، اما یه کار لحظه آخری برام پیش اومد.

اوه، مهم نیست. حالا که اینجایی، و خیلی دلربا به نظر میای.

نه، متوجه نمیشی. کار امشبه.

ولی، اِم، میتونیم بعداً شام بخوریم.

اوه، خب، فکر می‌کنم مشکلی نیست.

امیدوارم زیاد به زحمت نیفتاده باشی.

اوه، نه، نه، نه.

شما یه چرخ‌دستی رستوران اجاره کردین.

نه، نه، خودم دارم. نگو که شما یکی نداری!

فقط یه چیز دیگه هست.

دوستم سندی رو هم برای همون کار صدا کردن.

و قرار بود از دخترم مراقبت کنه.

نگو که از من می‌خوای بچه‌نگهداری کنم؟

ببین، من این کار رو نمی‌کردم ولی واقعاً گیرم.

ببین، به محض اینکه من برگردم سندی میاد دنبالش، و، اِم...

و بعدش فقط ما دو نفر میمونیم.

ببین، کریستینا، من واقعاً مطمئن نیستم که بتونم.

با این کار خیلی کمکت می‌کنم، مگه نه؟

خیلی زیاد.

کوچولو رو بیار تو.

دکتر کرین، ایشون دخترم رناتا هستن.

سلام.

اون، اِم، اولش خجالتیه.

اوه، آسانسور اومد. بعداً می‌بینمت.

خب...

بیا تو. بفرما بشین.

میتونم براتون یه... یه نوشابه بیارم؟

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left