Third Watch

Third Watch

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 2

Thông tin phát hành

Third Watch - 2x15 - Requiem for a Bantamweight DVDRip SAiNTS
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 15 third watch 1999 زیرنویس فارسی سریال

Tags

dvd
Được xuất bản vào: 2025-11-21
Lượt tải xuống: 7
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

راوی: قبلاً در نگهبان سوم...

چیزی از من فهمیدی؟

به اندازه کافی فهمیدم که اهل خوشگذرونی هستی.

از اینکه دیدی تخم‌مرغ می‌خورم اینو فهمیدی؟

نه، اون رو دیشب ازت یاد گرفتم.

ما اون بیرون واقعاً کاری نمی‌کنیم.

ما فقط می‌رسیم، جمعشون می‌کنیم، می‌بریمشون بیمارستان.

جایی که تمام کارهای واقعی انجام می‌شه. ما فقط واسطه‌ایم.

هیچ کاره‌ای نیستیم.

بابی: فکر کنم بابا می‌خواست ما رو سرسخت کنه.

قطعاً متی، برادرم رو حسابی سرسخت کرد.

تا ۱۴ سالگی، همزمان از پس دو تا پلیس خیابانی برمی‌اومد.

چند تا مشت خوب هم زد.

من ولی، اهلش نبودم.

هیچ‌وقت از کتک زدن بقیه خوشم نمی‌اومد.

فکر کنم تو بعضی محافل این منو مشکوک می‌کنه.

ولی رفیقم پاولی...

اون عاشقش بود.

پاولی طبقه سوم زندگی می‌کرد. ما چهارم بودیم.

مامان‌هامون با هم صمیمی بودن.

شاید من از زدنش ناراحت بودم، ولی اون هیچ ملاحظه‌ای نداشت.

که منو حسابی کتک بزنه.

ببین، پاولی خوب بود، خیلی خوب.

من بیشتر از اینکه یه شریک تمرینی باشم، یه کیسه بوکس انسانی بودم.

فکر می‌کنید این باعث می‌شد ازش متنفر باشم؟

ولی برعکس بود.

من دوسش داشتم.

اون به سادگی بهترین دوستی بود که تا حالا داشتم.

ما جدایی‌ناپذیر بودیم. سخته دقیقاً توضیح بدم چرا.

فقط یه جوری با هم جور بودیم.

از تیم‌های مشابه خوشمون می‌اومد، برنامه‌های تلویزیونی یکسان می‌دیدیم.

تکالیفم رو باهاش تقسیم می‌کردم.

و اون مجله‌های پنت‌هاوس رو که از کمد بابا دزدیده بود، با من شریک می‌شد.

حتی خواهرش رو هم با من شریک شد.

فکر کنم این بد به نظر میاد، ولی خواهر کوچیکش، جینا...

اولین دختری بود که باهاش رابطه داشتم.

اون دو سال از ما کوچیک‌تر بود، واسه همین هیچ‌وقت زیاد بهش توجه نمی‌کردم.

ولی تو سال نهم، یهو بزرگ شد.

و خوش‌تراش.

دامن‌های چهارخانه و بلوزهای سفید هنوز زانوهامو سست می‌کنه.

فکر می‌کردم پاولی از رابطه من با خواهرش حسابی عصبانی می‌شه، ولی اون باحال بود.

فکر کنم به خاطر این بود که می‌فهمید من بهش اهمیت می‌دم، و واقعاً هم می‌دادم.

ما پنج سال با هم بودیم.

آخرش با یه پسری از کوئینز، به اسم دنی، ازدواج کرد.

اون حالا پیمانکار لوله‌کشیه. سه تا بچه دارن.

قلبم رو شکست.

بعد از اینکه پاولی تو "دستکش‌های طلایی" عالی ظاهر شد، سعی کرد حرفه‌ای بشه.

ولی جاه‌طلبی‌هاش به یه قهرمان بانتام‌وزن پورتوریکویی مهلک برخورد.

پاولی شش راند مقاومت کرد. ولی بعد از سومین ناک‌دان...

داور با مهربانی مبارزه رو متوقف کرد و چند تا سلول مغزی برای پاولی گذاشت.

تا راه بهتری برای زندگی کردن پیدا کنه.

تنها چیزی که هست، اون هیچ‌وقت این کار رو نکرد.

اون روی پله‌ها می‌نشست یا سر نبش پرسه می‌زد.

انگار هیچ ایده دیگه‌ای برای انجام دادن نداشت.

و فکر کنم احتمالاً همین‌طور هم بود.

بعد از اون از هم دور شدیم. من دانشجو بودم.

من و جینا بهم زدیم.

آخرین باری که شنیدم، پاره‌وقت تو خشک‌شویی باباش کار می‌کرد.

هنوزم از کتک زدن مردم خوشم نمی‌آد. ولی اون تمرین‌ها به دردم خورد.

طناب می‌زنم، کیسه بوکس کار می‌کنم. مردم ازم می‌خوان تمرینی مبارزه کنم.

بهشون میگم دارم از نهمین ضربه مغزیم بهبود پیدا می‌کنم.

و یه مشت می‌تونه منو بکشه.

معمولاً جواب می‌ده.

در مورد پاولی، ارتباطمون قطع شد.

چند تا تولد جاافتاده، یه تماس تلفنی که یادت می‌ره برگردونی.

قبل از اینکه بفهمی، یادت نمی‌آد آخرین بار کی بوده.

یه دوست قدیمی رو دیدی، می‌دونی؟

گذاشته بودم پاولی از زندگیم لیز بخوره و بره.

ولی این قرار بود تغییر کنه.

بابی: مامان؟

ترزا: چیه؟

باید یه خط تلفن دیگه بگیری.

تا بتونی هم آنلاین باشی و هم با تلفن حرف بزنی.

کامپیوتر تلفنمو خراب می‌کنه؟

مامان.

باید یه خط دیگه داشته باشی تا بتونی بری اینترنت.

اگه فقط یه خط تلفن داشته باشی...

وقتی با کامپیوتر کار می‌کنی، خطت اشغال می‌شه.

من فقط می‌خوام به خواهرم ایمیل بزنم.

باشه، خودم بهشون زنگ می‌زنم، سعی می‌کنم بیارمشون اینجا انجامش بدن.

نمی‌دونم چرا رزا نمی‌تونه فقط گوشی رو برداره.

چون ارزون‌تره. تو همیشه از قبض شکایت می‌کنی.

و کامپیوتر، اون ارزونه؟

من بعداً به این چیزا رسیدگی می‌کنم. باید برم سر کار.

فردا میام کمکت می‌کنم ثبت‌نام و وارد شی، باشه؟

وارد شم؟

خیلی پیچیده‌اس. خوب می‌شه، کوچولو.

بعد، اگه از این مرحله رد شدیم، برات یه کارت عابر بانک می‌گیریم.

اوه-- نزدیک بود فراموش کنم.

جینا دنبالت اومده بود.

جینا فوئنته؟

پایین، خونه مادرش بود.

گفت چی می‌خواست؟

گفت می‌خواست باهات حرف بزنه.

چرا این‌جوری لبخند می‌زنی؟

ازدواجش خوبه.

از کانی پرسیدم.

فکر می‌کنم چقدر از آخرین باری که دیدمش گذشته.

من می‌دونم چی داشتی فکر می‌کردی... چقدر از آخرین بار گذشته...

ولش کن، می‌فهمی؟

اون سه تا بچه داره و یه شوهر خوب

یه شوهر داره، مامان. راجع به قسمت خوبش زیاد مطمئن نیستم

نگران نباش. اون سالمه

یکشنبه می‌خوای بریم بیرون؟

چی؟

یکشنبه، می‌خوای بریم شام و فیلم؟

یکشنبه باید کار کنم

اونو بده به من

فکر کردم جمعه و شنبه کار می‌کردی

آره، همینطوره

یعنی این هفته هفت شب سر کاری؟

خب، باید پول دربیارم

ما هفته‌هاست که بیرون نرفتیم

چی؟ وقتی اینجام نمی‌تونم حرفاتو بشنوم

گفتم انقدر سر کاری که زیاد نمی‌بینمت

خب، باید قبض‌ها رو پرداخت کنم

اگه من تو پرداخت قبض‌ها کمکت کنم، چطوره؟

تاتیانا: وقتی تو حمامم با من حرف نزن

نمی‌شنوم چی می‌گی. باشه. باشه. باشه، متاسفم

آه!

چی شده؟

تاتیانا: جان، متاسفم. ولی تو هی حرف می‌زنی و حرف می‌زنی

و من نمی‌شنوم چی می‌گی

باید یکم بخوابم

پس سرجی رو دیدی؟

آره

می‌دونی، باید یه چیزی می‌گفتم

ولی فکر می‌کردم تو منو نمی‌خوای

چی؟ اگه می‌دونستم با کس دیگه ای قرار می‌ذاشتی؟

آره، فکر کنم همینطور می‌شد

یه کم از شور و شوقم کم می‌کرد

ولی من با سرجی قرار نمی‌ذارم

اون کلید داره

آره، ولی اون معشوقم نیست، پسرمه

کیم: پس اون تو رو به خاطر یه لوله‌کش ول کرد؟

یه جورایی

یعنی چی؟ ما آماده ازدواج نبودیم

پس تصمیم گرفتیم بهتره با آدمای دیگه قرار بذاریم

فکر اون بود یا تو؟

پس تو می‌خواستی خوشگذرونی کنی

اون دروغِ "شاید بهتره با آدمای دیگه باشیم" رو بهش تحویل دادی

فکر می‌کردی می‌تونی با دخترای دیگه بخوابی در حالی که اون منتظرت می‌مونه

ولی بعد، ای دل غافل، اون با یکی دیگه آشنا می‌شه، عاشق می‌شه و تا ابد خوشبخت زندگی می‌کنه

اونجوری نبود. آره، حقت بود

ما آماده ازدواج نبودیم. ظاهراً اون بود، ولی تو نه

فقط رانندگی کن

پس اون از لب بوسیدش؟

فکر کنم اونا بیشتر تو اروپای شرقی این کارو می‌کنن

فکر کنم اونا بیشتر تو درام‌های یونانی این کارو می‌کنن

یه حرکت دوستانه بود، دیویس

نمی‌دونستی که اون پسر داره؟

نه. خب، این مشکوکه، اینطور نیست؟

مگه نه؟ بهت نگفته بود که پسر داره؟

چند سالشه؟

نمی‌دونم، ۱۸ سال، شاید

فکر کردم گفتی اون بیست و چند سالشه

باشه، شاید ۳۰ سالشه

باشه، ۳۰ سال. پس اون، چی؟ ۱۲ ساله بود وقتی اون به دنیا اومد؟

اون بچه می‌تونه کوچکتر باشه

اون می‌تونه دوست‌پسرش باشه که وانمود می‌کنه پسرشه

در حالی که دارن نقشه قتل تو رو می‌کشن. دوباره داری کورت تی‌وی می‌بینی؟

اون با سکس تو رو اغوا می‌کنه، تو هم باهاش ازدواج می‌کنی

بعد بوریس یه صحنه سرقت رو جعل می‌کنه و تو رو با چوب بیسبال تا حد مرگ کتک می‌زنه

فقط تماشا کن. اول از همه، اسمش سرجیه

فکر نمی‌کنم اونا این نقشه رو روی یه پلیس پیاده کنن

می‌دونی وقتی ازدواج کنی، همه چی مال اون می‌شه

آره، آره، ثروت من!

متوجه نشدی یه مرد تو آپارتمان زندگی می‌کنه؟

اون اونجا زندگی نمی‌کنه

اون با پسرخاله‌اش تو کوئینز زندگی می‌کنه

مدارس بهتر. من یه حس بد نسبت به این قضیه دارم

هیچ‌کس ازت نپرسید چه حسی داری

این زن قراره ازت بخواد باهاش ازدواج کنی

همین که اون فرم ذینفع رو امضا کنی، خداحافظ، سالیوان

این حرف منو یادت باشه

اوایل از کمک کردن بهش بدم نمی‌اومد ولی سه هفته گذشته

اون که نمی‌تونه تا ابد روی مبل من زندگی کنه

کی؟ کی؟ ها ها

اصلاً گوش می‌دادی چی می‌گفتم؟

آره. یه جاهایی. جیمی

اون هنوز روی مبل توئه؟

آره. اون باید بفهمه

چه خبره بینش و بروک. اوه

فکر کردم اونا جدا شدن

خب، اونا تازه تصمیم گرفتن که اگه دوباره پیداش بشه

اون قرار بود بهش شلیک کنه

فکر کنم اون امیدوار بود که آروم بشه، ببخشتش

آه. قهوه. من تازه آخرین فنجونو برداشتم

وای. یه قهوه تازه درست کردی؟

دانه‌های قهوه روی قفسه‌ان. چرا این کارو می‌کنی؟

من همیشه قهوه رو درست می‌کنم. متاسفانه

ها ها. بچه‌ها کجا رفتن؟

یه تماس از کنار رودخونه داشتیم

امشب کنار آب خیلی سرد می‌شه

هی، یه مهمون داری

آره؟ آره

بهش گفتم نمی‌دونم کی برمی‌گردی. اون خواست صبر کنه

باشه، ممنون

هی، به جیمی بگو باید واسه خودش یه جا پیدا کنه

کیم: آره، می‌دونم. باید بکنم. کارلوس: هنوز خونه‌ت مونده؟

More Farsi Persian subtitles for Third Watch

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left