200 dòng đầu tiên.
خب، پس پنج چهار تا میشه چند تا؟
بله. بیست
بیست. درسته. آفرین
ببینید، ببینید. اون طرف رو نگاه کنید. روتون رو برگردونید
اشکال نداره، الان میره
خب، قدیما که این پاساژ برو و بیا داشت
سر غولپیکر بنجامین فرانکلین سر هر ساعت میاومد پایین
و بهتون به پاساژ خوشآمد میگفت
احتمالاً کلیدش اشتباهی خورده و اینه که دوباره برگشته
نمیدونیم چطوری متوقفش کنیم
واقعاً وحشتناکه
ولی خوشم میآد درباره تخفیفهای قدیمی مغازههایی که قبلاً اینجا بودن بشنوم
تو این دنیا
هیچ چیز قطعی نیست جز مرگ، مالیات
و حراج «بازگشت به مدرسه» این هفته تو فروشگاه سیرز
خب؟ دیدید؟ چیزی برای ترسیدن نیست
نه. نه
یادتون باشه، هر یه قرونی که جمع کنید، یه قرون سود کردید
برگرد اینجا. برگرد! خواهش میکنم! پس همهش رو تو سیرز خرج کنید
چه خبره؟ نگرانم
این محله به اندازه محله مدرسه اَبوت امنه، اگه امنتر نباشه
هی، رایان. بفرما بشین. الان شروع میکنیم، باشه؟
راستش چند تا سؤال دارم. کی برمیگردیم به اَبوت؟
آره، خب، خسارت زیادی وارد شده
دارن مطمئن میشن که همهجا امنه قبل از اینکه برگردیم
برنامه صبحانه کی دوباره راه میافته؟
داریم... داریم روش کار میکنیم
برنامه جدید اتوبوسهای مدرسه کی به دستمون میرسه؟
نگرانیهاتون رو درک میکنم
نه نه. کی این مدرسه رو به عنوان جایگزین انتخاب کرده؟
این وضعیت چه تأثیری روی امتحانهای استانی میذاره؟
پسرم هم میگه اینجا روح داره. چرا نگرفتیشون؟
خیلی خب، همهشون سؤالهای خوبین
و بهتون قول میدم داریم سخت تلاش میکنیم که سر از همهچیز دربیاریم، پس
خیلی خب، پشت خط منتظر میمونم
هنوز دارم سعی میکنم از منطقه جواب بگیرم، به کارهای خروج برسم
چند تا معلم جدید بیارم اینجا، برنامه صبحانه رو راه بندازم
کاری کنم اون کله گنده دیگه نیاد پایین
و هنوز باید اون لباسهای مارکی که تو اون جعبهها پیدا کردم رو بفروشم
اه، انگار زنها نمیتونن همهچیز رو با هم داشته باشن
نمیدونم خودش میفهمه یا نه، ولی از وقتی اومدیم پاساژ
۸۰ ملیسا انگار داره کمکم برمیگرده به دهه
مدل موهاش، آرایشش، آهنگهاش
اگه یه بار دیگه تو راه مجبور شم آهنگ «پت شاپ بویز» رو بشنوم
واقعاً
قاطی میکنم
اوه، من وقتی ببینم یه چیزی تو جامعه وایرال شده، سریع میفهمم
چی شده؟ عکس اسب آبی جدیدی چیزی اومده؟
نه. دیشب تو جلسه هیئت مدیره مدرسه
یکی زد تو گوش خواهر اسلاس
دروغ میگی! جدی میگم
اینو نگاه کن. ببین، داره رد میشه
نمیدونم چی گفت
بوم! اوه
اووه! خدایا، نزدیک بود بکشتش
میدونم ملت میگن: «آدم دلش نمیآد ببینه»، ولی من که بدم نیومد
کیف میده، نه بارب؟ اینکه ببینی رقیبت یه سیلی آبدار خورده
ملیسا، من خشونت رو تأیید نمیکنم. چی؟
بیخیال، من و تو هر دو میبینیم
اگه یه نفر لایق یه پرس چک و لگد باشه، اون همین اسلاسه
من همچین چیزی نمیدونم، ملیسا
خیلی خب. تاشا، تو دیگه حتماً با من موافقی، نه؟
چی؟ دختر، من اصلاً برام مهم نیست
من باهات موافقم ملیسا. ای بابا
یه سیلی میتونه دنیا رو عوض کنه
امم، خب، آره
ما فقط دو تا رفیقیم که یه سیلی باعث صمیمیتمون شده
هیچ نقشه مخفیانهای هم برای دور کردنش از اکیپ دوستاش در کار نیست
ملیسا، عاشق این تیپت شدم
این پاساژ تو رو یاد نوستالژی دهه ۸۰ انداخته
نمیفهمم چی میگی. من هر روز همین شکلیام
هوم
هی، با بچههای بزرگتر چطوری پیش میره؟
میدونی، بد نیست، میگذره
ولی هنوز با اون وبسایت «اسمارت اسس» مشکل دارم
نمرهها رو تو چهار تا جای مختلف وارد میکنم
و والدین هنوز شاکیان که نمیتونن بهشون دسترسی داشته باشن، واسه همین
میدونی، منم اول امسال همین مشکل رو داشتم
ولی فکر کنم چند تا تنظیمات پیدا کردم که شاید کمک کنه
میتونم یه سری به کلاس موقتت بزنم و برات ردیفش کنم
خب، آره. این... این واقعاً عالی میشه. آره، ممنون
خواهش میکنم
دوست دارم به دوستام کمک کنم
اونا سر تو هم داد میزدن، نه؟
نیک،... طارق اینجاست
اووه... یه لحظه صبر کن
من اینجا به عنوان یه پدر همهفنحریف و فوقالعاده نیومدم
من به عنوان رئیس انجمن اولیا و مربیان اینجام
باشه، پس کی میاد دنبال نیک؟
یادم رفت با باباش هماهنگ کنم
خب، ما اینجاییم چون والدین با کلی سؤال میان پیش ما
بله، و خبرهای جدید کجاست؟
تو یه خبر جدید لازم داری که کی میاد دنبال نیک
اوه، ضایعم کرد
خیلی خب، متوجهیم که یه ناهماهنگی پیش اومده
پس برای کمک چه کاری از دستمون برمیآد؟
نظرتون درباره یه جلسه انجمن با مدیر کولمن چیه؟
سعی کردیم باهاش تماس بگیریم ولی موفق نشدیم
آره. آره. حتماً، فکر خوبیه
با اِیوا صحبت میکنیم و ردیفش میکنیم
ممنون از همگی. میبینمتون. حله. فعلاً
طارق. بله؟
نمیخواستی نیک رو ببری؟
اومم
هی. سلام، مایه افتخار و شادی من
تنها پسر عزیزم
چه خبر؟
هی، اِیوا
چی میخوای؟ سرم شلوغه
و عجیبش اینجاست که دروغ هم نمیگم
خب، ما همین الان با رؤسای انجمن اولیا و مربیان جلسه داشتیم
و پیشنهاد دادن یه جلسه با شما و والدین بذاریم
که توش به همهچیز جواب بدی
همهچیز یعنی چی مثلاً؟
خب، اونا درباره مسیر اتوبوسها و کیفیت هوا سؤال دارن
و اینکه چرا بچههاشون دارن تو کلاسهایی درس میخونن که از شیشه شکسته درست شده
خب، این کار وقت تلف کردنه
اومم. چیزی که واقعاً وقت تلف کردنه
اون یه ساعتیه که هر روز صبح برای سر و کله زدن با این وضعیت از دست میدیم
چی میخواید بهشون بگم؟ خودم هم نمیدونم کی برمیگردیم
خب، اگه تو مدتی که مدیر بودم یه چیز یاد گرفته باشم
اینکه فکر کنم اونا فقط میخوان حرفشون شنیده بشه
بله، یه بطری آب عالی میشه. ممنون گرگوری
ببین، به نظرت بهترین راه استفاده از وقتم چیه؟
اینکه بشینم غرغرهای اونا رو بشنوم
یا اینکه سعی کنم جوابهایی که دنبالشن رو پیدا کنم؟
خب، شـ... شاید من و گرگوری بتونیم انجامش بدیم
منظورم اینه که اگه فقط میخوان حرف بزنن، ما میتونیم گوش بدیم، نه؟
اون وقت قضیه تموم میشه و صبحهامون دوباره برای خودمون میشه
من حسرت اون روزی رو میخورم
که شما دو تا برای حل مشکلاتتون نیاز به تماشاچی نداشته باشید
اوه، راستی. یه چیز دیگه. امم... وای خدای من
منطقه به درخواستمون برای تختهسیاههای بزرگ جواب داد؟
دیا، راهنماییشون کن بیرون
اینکه آقای جانسونه. نه، این دیاست
وقتی اون تو مرخصیه، این جاش رو پر کرده
اداش رو هم خیلی خوب درمیآره
حقوقی که میگیرم برای این کارها کافی نیست
هنوز دارم شخصیتش رو پیدا میکنم. شماها نکتهای درباره دیا ندارید؟
به این خواهرتون کمک کنید
خب، تنها کاری که باید بکنی اینه که همهچیز رو خاموش کنی
همینطوری تا آخر ردیف... درسته
و فقط این یکی رو روشن کنی
اون کادر رو هم میتونی خالی بذاری
باورنکردنیه. من هفته پیش کشفش کردم
فقط رو همهچیز کلیک کردم تا بالاخره یکی جواب داد
باشه
میدونی که برای کارهای فنی همیشه میتونی بیای پیش من
آره. دمت گرم رفیق. فعلاً
میبینمت
جیکوب
روز خوش، ملیسا
این دیگه چه صیغهای بود؟ چی چه صیغهای بود؟
داری با مورتون میگردی؟
نه، داره تو وبسایت «اسمارت اسس» کمکم میکنه
منم میتونستم کمکت کنم
آره، ولی کمکهای تو همیشه با کلی رودهدرازی همراهه
کمک اون ضدزنه ولی کوتاهه
خب، پس منم این رو فمینیستی ولی عجلهای میگم
ازش دوری کن، ملکه
خیلی خب
ما با هم نمیگشتیم
ولی یه دستگاه بازی «پک-من» تو کلاسش داره
گفت هر وقت بخوام میتونم باهاش بازی کنم
راستی، اگه یه وقت بازیای رو دیدی
که بالاترین امتیازش با اسم «ASS» ثبت شده، اون منم
بارب، بارب، بارب، بارب بارب، بارب، بارب، بارب
چیه؟
فکر کنم مورتون میخواد ملیسا رو از چنگمون دربیاره
آه، نه بابا
میخواد ملیسا رو بُر بزنه تا اکیپ دوستای خودش رو راه بندازه
وای خدای من
میخواد ملیسا رو بدزده، اکیپ خودش رو بسازه و ما رو کلهپا کنه
جیکوب، داری مثل دیوانهها رفتار میکنی
دلیلش اینه که رفتم تو جلدِ کثیفترین آدم این مدرسه
بهت دارم میگم
مورتون دید که تو و ملیسا اون دعوای وحشتناک رو داشتید
و حالا از فرصت استفاده کرده
ما دعوای وحشتناکی نداشتیم
هی، داشتید خرخره همدیگه رو میجویدید
سرِ ماجرای سیلی خوردن خواهر اسلاس
میخوایم برای رفیقمون چیکار کنیم، بارب؟
قرار نیست هیچ کاری بکنیم
برو خودت رو به یه دکتر نشون بده و از اینجا برو بیرون
جیکوب! باشه
اوه، این هیجانانگیزه
ناهار حالا ساعت ۱۱:۳۰ میرسه
که یعنی میتونیم دوباره زمان ناهار رو شیفتی کنیم
و کلی تمرینهای اضطراری انجام دادیم
پس بچهها همه خروجیها رو کاملاً یاد گرفتن
آره. اوه. خب، خوبه
خوشحالم بهشون یاد دادی چطوری وسط خیابون بدون
امم، نه، این کار رو نکردم
فقط بحث اینه که پاساژ خیلی بزرگتر از اَبوتـه
واسه همین میخوایم مطمئن شیم نقشهای داریم که امنیت بچههاتون
آه، نظرتون درباره نقشهای برای برگردوندن بچههامون به مدرسه چیه؟
هوم
و کی مسیرهای جدید اتوبوس رو میگیریم؟
نمیدونیم. اصلاً چی میدونید؟
آره، اصلاً چی حالیتونه؟ مثلاً
No comments yet. Be the first to leave one.