Frasier

Frasier

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 3

Thông tin phát hành

Frasier S03E01 Shes the Boss 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 1 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Được xuất bản vào: 2025-11-25
Lượt tải xuống: 12
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

بفرمایید تو. بفرمایید.

تموم شد.

کاریت نداره. دیوونه شدی؟

اون یه دوبرمن بود.

وای عزیزم، چی شده؟

اوه، جعبه کمک‌های اولیه رو بیار.

ادی دعوا کرده.

ما تو آسانسور بودیم با اون دوبرمنه که از بالا اومده بود.

ادی یه بو کشیدن کاملاً بی‌خطر کرد و یهو...

صبح بخیر به همه.

اینا چیه؟ ادی وحشیانه مورد حمله قرار گرفته.

اوه. بوی کیک قهوه میاد؟

خب، حالا که دقیق نگاه می‌کنم، فقط یه خراشه.

ولی با این حال، احتمالاً باید ببرمش پیش دامپزشک.

این موقع صبح بیدار چیکار می‌کنی؟

اوه، مدیر جدید ایستگاه امروز کارشو شروع می‌کنه.

می‌خواست با همه‌مون جلسه بذاره.

ایشون؟

اوه، واسه یه زن کار می‌کنی، هان؟ آره، چرا؟

خب، برای آقایون سخته که از یه زن دستور بگیرن.

ما ناراحت می‌شیم. خب، این مسخره‌ست.

اگه من با دستور گرفتن از یه زن مشکل داشتم...

فردریک هیچ‌وقت به وجود نمی‌اومد.

برادرام از دستور گرفتن از من متنفر بودن.

من همیشه بهشون می‌گفتم "بیلی، اتاقتو تمیز کن،"

"رجینالد، آرنجتو از سس دور کن،"

"نایجل، اون چیزو برگردون بیمارستان."

"همه خونه پر از مگسه."

صبح بخیر، نایلز. سلام، فریژر.

بابا. دافنه.

نمی‌تونم بمونم. فقط می‌خواستم یه لطفی ازتون بخوام.

بابا، می‌تونم اسلحه‌ات رو قرض بگیرم؟

مَریس دوباره داره کلاس آواز میره؟

نه.

سیستم امنیتی خونه‌مون خراب شده و برای تعمیر از کار افتاده.

دروازه الکتریکی نداریم. اگه اسلحه داشته باشم، احساس امنیت بیشتری می‌کنم.

اوه، تورو خدا، نایلز.

تو حتی بلد نیستی یه لقمه واسه ناهار برداری.

بابا، خواهش می‌کنم، مَریس از وقتی فهمیده حسابی داغونه...

کل نگهبانی محله‌مون رفته پالم بیچ زمستون‌گذرانی.

ولش کن. تو هیچی از اسلحه نمی‌دونی.

نخیر، می‌دونم.

قول می‌دم اون چیز چرخشی رو باز می‌کنم و گلوله‌هاشو چک می‌کنم...

قبل از اینکه به کسی شلیک کنم.

در واقع، دکتر کرین، اسلحه پدرتون رولور نیست.

یه کلت ۴۵ ای‌سی‌پی با خشاب تک‌ردیفه.

اوه، وقتی برای اولین بار اومدم آمریکا، تو یه فروشگاه رفاه کار می‌کردم.

بابا، خواهش می‌کنم.

نه، من اعتقادی به اینکه غیرنظامی‌ها اسلحه داشته باشن، ندارم.

این انصاف نیست. مادر مَریس بهش یه اسلحه داده.

پس مادر مَریس می‌تونه اون افتضاحو جمع کنه...

بعد از اینکه تصادفی مغزتو متلاشی کرد.

اوه، داری چرت و پرت می‌گی.

مادر مَریس تو عمرش هیچ‌وقت چیزی رو تمیز نکرده.

این افتضاحه!

این دیگه مزخرفه. من نمی‌تونم واسه یه زن کار کنم.

اونا غیرقابل کنترلن.

اونا کاملاً تحت تاثیر هورمون‌هاشون هستن.

هیچ‌وقت درست نمیشه.

خب، همه گوش کنید.

من از این ور اون ور خبر جمع کردم.

خبر دست اول از رئیس جدید دارم. آیا قراره منو اخراج کنه؟

هی، اول از همه. اهل حال هست؟

بیخیال، بولداگ.

اون تو رو لقمه چپش می‌کنه. مگه من تا اون موقع صبر می‌کنم.

خلاصه، شنیدم که اون یه آدم وسواسی و روان‌پریشه.

همه تو ایستگاه قبلیش ازش تا حد مرگ می‌ترسیدن.

داره میشه بُت من.

هی، چی میشه اگه از ورزش متنفر باشه؟

من به این کار نیاز دارم. من تازه به مامانم قول یه ضربان‌ساز جدیدو دادم.

صبر کن. فکر می‌کنی بتونم کاری کنم باور کنه گفتم "دستگاه پاستاساز"؟

ببینید، دلیلی نداره ما تسلیم ناامنی‌های خودمون بشیم.

همه ما برنامه‌های خوب و محکمی داریم. ما به سختی این زنو می‌شناسیم.

همین الان داریم اونو یه مدوسای بی‌رحم تصویر می‌کنیم.

گفت ریتینگ من پایین اومده.

گفت من باحال نیستم.

پدر مایک، حالتون خوبه؟

اون قلدربچه منو اخراج کرد.

خیلی متاسفم. چیز دیگه‌ای هم گفت؟

گفت "فریژر رو بفرستید تو."

گوش کن، به کارگرای اسباب‌کشی بگو می‌خوام مبل دقیقاً جلوی قفسه کتاب باشه.

آها.

اوه، بفرمایید بشینید. من...

آها.

آره.

آره.

نه، اونجا نه! جلوی قفسه کتاب.

آره، آره.

ببین، ببین، من اینجا مهمون دارم.

میشه اثاثیه رو بعداً جابجا کنیم؟

میشه این کارو بکنیم؟

دکتر فریژر کرین.

کیت کاستاس. کیت، چه سعادتی.

همچنین. من به نوارهای همه برنامه‌های شما گوش کردم.

کاری که می‌کنید رو دوست دارم. واقعاً؟

خب، اِ... خیلی ممنون.

دوست دارم برنامه‌ام رو به عنوان پناهگاهی برای کسانی در نظر بگیرم که در طوفان زندگی سرگردان شده‌اند.

در گرداب زندگی روزمره.

وای، شما واقعاً اینجوری حرف می‌زنید.

به هر حال، ریتینگتون خیلی خوبه اما بازم فکر می‌کنم می‌تونیم بهتر عمل کنیم.

ایده‌ای داری؟

چطور... برنامه‌م رو بهتر کنم؟

اَه، این یه خواسته بزرگیه. من...

اَه... اوه، خب، می‌دونی، داشتم فکر می‌کردم

قبل از شروع برنامه‌هام موسیقی کلاسیک پخش کنم.

مثلاً، اوه، شاید «کنسرتو برای ارکستر در ر مینور» بارتوک.

خیلی سطح بالاست.

منظورم اینه که، من عاشق موسیقی کلاسیکم ولی برای بیشتر مردم، خیلی حوصله‌سره.

آه، راستی، کنسرتو بارتوک در دو هست.

مطمئنی؟ کاملاً مطمئن.

با کار کردن تو یه ایستگاه کلاسیک، خرج دانشگاهم رو درآوردم.

بیا راجع به تبلیغات حرف بزنیم، هوم؟ صورتت خیلی خوبه.

آه. می‌خوام روی تی‌شرت ببینمش.

می‌خوام روی نیمکت‌های پارک ببینمش. حتی می‌خوام روی فریزبی‌ها هم ببینمش.

هرکسی تو سیاتل باید اونو پرت کنه، بپوشه، روش بشینه.

عالیه. اَه...

می‌دونی، از اینکه مته به خشخاش بذارم بدم میاد، اما مطمئنم اون کنسرتو در ر هست.

من رشته فرعی‌م موسیقی تو هاروارد بود. نه، در دو هست.

این در سال ۱۹۴۳ توسط سرگئی کوسیویتسکی سفارش داده شد.

برای ارکستر سمفونیک بوستون.

و از اون موقع تا حالا بیش از ۳۰ بار ضبط شده، هر بار در دو.

خب، شاید حق با تو باشه. شاید هم حق با من باشه.

ضمناً، فکر می‌کنم باید برنامه‌های موضوعی شروع کنی.

یه برنامه کامل رو اختصاص بدی به کسایی که روابط خارج از ازدواج دارن.

یا یه برنامه کامل رو به کسایی که عادات جنسی نامتعارف دارن اختصاص بدی.

ممکنه لطفاً اون جعبه رو کمکم کنی؟

البته.

اَه...

کیت، اَه... اِم؟

می‌دونی، اون قضیه تبلیغات... اوه. ...فکر خیلی خوبیه.

اما اون، اَه-- این برنامه‌های موضوعی، اَه...

ایده‌ی نه چندان خوبیه.

شاید حتی بشه گفت ایده بدتریه.

چرا اینطوره؟

خب، من یه دکترم.

و از اینکه کار جدی که می‌کنم با تجاری‌گری لکه‌دار بشه، متنفرم.

ولی با فریزبی‌ها مشکلی نداری؟

خب، نمی‌خوام کاملاً غیرهمکار باشم، می‌دونی.

اَه، فقط اینه که، خب...

من مدت زیادیه که تو کار رادیو هستم.

و فکر می‌کنم به اندازه کافی در مورد پخش رادیویی، همونطور که میگن، یاد گرفتم.

که بدونم چیه...

...که برنامه‌ی من رو یه برنامه خوب می‌کنه.

خدای من، شش جایزه میکروفون طلایی بردی؟

چه لطف داری که متوجه شدی؟

در نهایت، می‌خوام که شروع کنی به تماس‌های جنجالی‌تر اولویت بدی.

ولی اسم این کار عوام‌فریبیه.

و به اون میگن جایزه پیبادی.

خب، دقیقاً انتظار داری چیکار کنم؟

به تماس‌گیرنده بگم "گوش کن باب، متاسفم که کارت رو از دست دادی...

...اما بیکاری حوصله‌سره.

چرا با زن بهترین دوستت نمی‌خوابی...

...و دوشنبه که «روز بی‌وفایی» میشه تماس بگیری...

...تو برنامه «فریژر کرین»؟"

من واقعاً می‌دونم دارم چیکار می‌کنم.

روانپزشک ایستگاه قبلی من کشوری شد.

خب، ترجیح میدم محلی بمونم اگه کشوری شدن یعنی...

...مکیدن از گنداب جنجال‌سازی.

خب، من رئیسم، دکتر، پس آماده‌ی اطاعت باش.

گوش کنید خانم، من برنامه‌م رو عوض نمی‌کنم.

مگر اینکه حاضر باشی به صاحبان توضیح بدی...

...چرا یکی از پربیننده‌ترین مجری‌هات رو اخراج کردی.

خب، پس کاری از دستت برنمیاد، درسته؟

خب، داریم به ساعت ۳ صبح نزدیک میشیم.

راوز، تماس‌گیرنده بعدی ما کیه؟

کی اهمیت میده؟

باید با دو تماس‌گیرنده آخرت مخالفت کنم.

من تو همین شغل هستم و فکر می‌کنم کاری که می‌کنیم خیلی مهمه.

مردم به ما متکی هستن.

باید برم. وقت پودر زدن دونات‌های ژله‌ایه.

خب، بدم میاد این سمپوزیوم جذاب رو کوتاه کنم...

...اما شاید برای تغییر، از چند نفر غیر نانوا هم بشنویم.

تمومش کن، باشه؟ بالاخره کارمون تموم شد.

اوه، خدایا شکر.

در ادامه با اخبار، هواشناسی و ورزش همراه باشید.

این دکتر فریژر کرین هست. الی آخر. خداحافظ.

واقعاً با اون یکی رادیو رو به گند کشیدیم، نه؟

فریژر، می‌خوام یه فلش به امشب بزنی.

یه کمی بعد از نیمه‌شبه.

دنیس ابوت و من همین الان یه شام فوق‌العاده تو «له راله» خوردیم.

دنیس همین الان ازم خواسته که برگردم آپارتمان پنت‌هاوسش.

تا کلکسیون بی‌نظیر ملحفه‌های ابریشمیش رو ببینم.

و من خم میشم و زمزمه می‌کنم، «نمیتونم.

یه ساعت دیگه باید برم سر کار.»

چه ایرادی تو این تصویر هست؟

خب، برای شروع، تو تو «له راله»...

دو هفته باید منتظر باشی. دنیس ابوت هم همینطور.

فریژر، ما باید زمان پخش قبلی‌مون رو پس بگیریم.

نگران نباش، راوز، پس میگیریم. اون فقط جابجامون کرده تا روحیه‌مون رو از بین ببره.

خب، می‌تونه منو زین کنه و تو اتاق قهوه‌خوری دورم بده.

من دیگه نمی‌تونم این کار رو بکنم.

صبح بخیر. اوه. اوه، سلام.

از زمان پخش جدیدتون لذت می‌برید؟

خب، در واقع من اون رو نشاط‌آور دیدم. بله.

تو هم اینطور فکر نمی‌کنی، راوز؟ اون زنی رو یادته که زنگ زد...

...می‌دونی، با توهمات بزرگی؟

نمی‌فهمید چرا هیچ‌کس دوستش نداره؟

امیدوارم بهش توضیح دادی که مهم نیست مردم دوستش داشته باشن...

...تا زمانی که بهش احترام میذارن.

اوه، بله، احترام مهمه.

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left