200 dòng đầu tiên.
و گرچه شستن دستها ۲۰ تا ۳۰ بار در روز
وسواس فکری عملی محسوب میشه
لطفاً در نظر داشته باشید که همسر شما پزشک قانونیه
ممنون از تماستون، جینین.
راز، نفر بعد کیو داریم؟
ایثن رو خط سه داریم، تو مدرسه یه مشکل کوچیک داره.
سلام، ایثن. دارم گوش میکنم. - سلام دکتر کرین.
چند سالته؟ ۱۳ سالمه.
خب، چه کاری از دستم برمیاد؟
با بچههای دیگه تو مدرسه خیلی مشکل دارم.
همش منو میزنن.
به نظرت چرا اینطوره؟
احتمالاً چون باهوشم.
آیکیوی ۱۶۰ دارم.
من عضو باشگاه نجومم و از ورزش متنفرم.
خب، ایثن، میدونی
بچههای دیگه فقط از روی حسادت و نادونی این کارا رو میکنن.
میدونم الان خیلی کمکی نمیکنه
ولی تو چند سال آینده، روزی میرسه
که تو آخرین خنده رو میکنی.
همین؟
بله.
راستش، دکتر کرین، به نظرم این نصیحت شما از سرِ تحقیره
سطحی، و با کمال صداقت، بیارزش.
شگفتی اصلی اینجاست
که به شما پول میدن تا این چرت و پرتها رو تحویل مردم بدید.
ایثن، از کجا تماس میگیری؟ خونه.
خب، اگه هر کدوم از همکلاسیهای ایثن دارن گوش میکنن
میدونید کجاست و نمیتونه تا ابد اونجا بمونه.
ممنون از تماستون.
خب، برای امروز دیگه بسه.
این فرژیه کرین از KACL، رادیوی گفتگو، ۷۸۰ اِیاِم.
خب راز، به نظرم برنامه خوبی بود، نه؟
آره. حتماً. هرچی تو بگی.
به نظر میاد حواست پرت شده، راز.
دوباره یکی از اون قرارای داغت رو داری؟ اگه اصرار داری بدونی، آره.
پنج دقیقه دیگه میام بیرون دنبالت؟
عالیه. ممنون، نوئل.
نوئل؟ نوئل شمپاسکای از بخش فروش؟
قرار تو با اونه؟
خب، قرار نیست.
فقط داریم میریم یه نوشیدنی بخوریم، باشه؟
نوئل کَمَند؟
میدونم ظاهر خیلی خوبی نداره
میدونم یه دوج پولاریس مدل ۷۳ سواره
ولی همیشه به نظرم یه مرد واقعاً جالب اومده.
اوم.
ببین، دنیا پر از مردهای سطحیه.
آخه، میخوام یه بار با کسی برم بیرون که دل پاکی داشته باشه.
باهوشه. آدم با کمالاتیه.
و، میدونی، با توجه به سابقه من تو این مدت اخیر
امیدوارم حمایتم کنی.
این زیادیه؟
نوئل هنوز اون عکس امضا شده کاپیتان کرک رو تو اتاقک کارش داره؟
چرا اصلاً به تو چیزی میگم؟
تق تق.
میتونم کمکی کنم؟
اوه، نه ممنون، دکتر کرین.
فکر کنم همهچی تحت کنترلمه.
خب، اگه اینطوره، میشه همینجا بمونم؟
من همیشه یه جورایی آدم آشپزخونه بودم.
هر جور راحتی. از همصحبت خوشم میاد.
خب، فیزیوتراپی بابا چطوره؟
خب، حرکت لگنش بهتر شده
و انعطافپذیریش هم داره بهتر میشه
ولی همیشه سخته که وادارش کنیم تمریناشو انجام بده.
البته، من فهمیدم رازش اینه که اگه با شیرینی گولش بزنم، اون وقت...
وای خدای من!
دکتر کرین!
دکتر کرین، میتونید بلند شید؟
نه، نه. فکر کنم بهتره چند دقیقه همینجا بمونم.
فکر کردم صدای نایلز رو شنیدم، داری چیکار میکنی؟
فکر کنم سرش خورد به کاپوت اونجا.
بیشرمی!
من یه سرِ خیلی دردناک دارم و یه وکیل درجه یک.
پس به من نزدیک نشو.
بیا، اینو بذار روش.
اوه، ممنون. دافنه، تو تو این شرایط بحرانی فوقالعاده بودی.
اوه، بیخیال، کمیل.
باید باهات صحبت کنم.
بیا، همینجا بشین.
حالا، گوش کن نایلز. جمعه شب یه خانم جوون میاد اینجا.
امیدوار بودم شاید بتونی بابا رو به خاطر من ببری بیرون.
اوه، کاش گفته بودی شنبه.
چرا، جمعه برنامه داری؟ نه. شنبه برنامه دارم.
فقط بگو که این کارو برام میکنی.
اوه، باشه. ممنون.
پس این یعنی جمعه شب امیدواری بهت خوش بگذره؟
نایلز، لطفاً، دیگه هیچکس به رابطه جنسی نمیگه "خوش گذرونی".
من میگم.
سلام پسرا.
سلام بابا. سلام بابا.
اِم، بابا.
داشتم فکر میکردم اگه جمعه شب مایل باشی با مَریس و من همراه بشی.
ما مشتاقیم اون رستوران جدید دنده کبابی رو تو بلفیو وِی امتحان کنیم.
شنیدم که اگه پیاز سوخاریهاشون به اندازه سرت بزرگ نباشه
مجانی بهت میدن.
خب، ممنون نایلز.
ولی فکر کردم امشبو یه شب آروم تو خونه بگذرونم.
اوه، خب پس...
حالا چرا شما نمیآیید خونه ما؟
شام هم درست میکنیم، حتی یه فیلم از اَنجی دیکینسون هم کرایه میکنیم.
اوه!
چه خبره؟
فریژر میخواد منو بندازه بیرون چون قرار داره؟
متاسفم فریژر. اون چیزایی میبینه که بقیه نمیبینن.
خب، متاسفم، بابا.
فکر کنم باید خودم ازتون میپرسیدم.
اوه، عیبی نداره. من خودم میرم.
اما یادت باشه اینجا یه دست، یه دست دیگه رو میشوره.
این یعنی چی؟
تا وقتی که من جمعه شب به خاطر تو از اینجا میرم...
تو هم پنجشنبه شب برای من جا خالی میکنی.
من با الین موریس در ۱۴۱۲ قرار دارم.
بهبه، بهبه. این کارا از کی تا حالا داره اتفاق میفته؟
خب، چند بار برای قهوه منو دعوت کرده بود.
فقط فکر کردم خوبه منم ایشون رو برای شام اینجا دعوت کنم.
نایلز، اون پوزخند احمقانه رو از روی لبت بردار.
نظرت چیه، فریژر؟ خب، آره، بابا. فکر میکنم فوقالعادهست.
اوه، گوش کنید. اگه تو مکالمهتون سکوت شد...
ما اینجا تو کمد کلی بازی رومیزی داریم.
کارت بازی داریم. ایشون دوست داره کاناسا بازی کنه؟
اوه، و پیبیاس هم یه مستند فوقالعاده پخش میکنه...
درباره گروههای موسیقی سوینگ دهههای سی و چهل. اوه، عالیه! آره.
خب، خیلی ممنون از کمکتون، بچهها.
ولی فکر کنم ما فقط یه کاسه ذرت خامهای رو با هم تقسیم میکنیم.
یه کم پماد به مفاصل هم میمالیم.
و خوابمون میبره و رو مبل آب دهنمون راه میفته.
صبح بخیر، دافنه. صبح بخیر، دکتر کرین.
بازم ممنونم ازتون بابت نمایش دیشب.
تا حالا تئاتر تجربی نرفته بودم.
اوه، خواهش میکنم. باعث خوشحالیم بود.
فکر کنم بیشترشو فهمیدم.
فقط اینکه، اون مرد لخت با اون چمدون اومد تو یعنی چی؟
خب، فکر کنم یعنی اینکه زیادی بار بسته بود.
خب، مطمئنم پدرتون از اینکه ما از خونه رفتیم بیرون خوشحال شد.
این بوی بهشتی چیه؟
تصمیم گرفتم یه صبحونه سنتی انگلیسی براتون درست کنم.
تخممرغ داریم... اوهوم.
بانگر، یا همونطور که شما میگید، سوسیس.
و برای تکمیلش...
یه سری هم از نونهای چسبناک معروف مامانبزرگ مون.
اوه، خدای من. خودشه.
مامانبزرگ اینا رو هر یکشنبه درست میکرد.
البته ایشون به این دستور پخت یه پیمانه رام هم اضافه میکرد.
و هیچکس به اندازه خود مامانبزرگ اینا رو دوست نداشت.
چقدر یکشنبهها بعد از کلیسا میرفتم خونهاش...
فقط برای اینکه ببینم تو باغ با لباس عروسش...
سرش تو آبخوری پرندهها!
صبح بخیر. خب، صبح بخیر، بابا.
خب، قرار دیشبت چطور بود؟
آه، پسر، عجیبه که یه پسر از پدرش میپرسه قرار دیشبش چطور بود...
در حالی که میتونه از خود خانوم بپرسه.
اوه، الین، این دافنه مون و پسرم، فریژر کرین هستن.
اینم الین موریسه. بله، سلام.
خب... خب، از آشنایی با شما خوشبختم. بله.
این، اوه...
میدونم بابا مدتهاست میخواسته شما رو داشته باشه...
منظورم برای شام بود. بله. من حتماً لذت بردم.
ولی، میدونید مارتین، من واقعاً باید برم.
اوه، نه. شما حداقل باید برای صبحونه بمونید، مگه نه، فریژر؟
اوه، بله، حتماً. خب، فکر کنم برای قهوه میتونم بمونم.
عالیه، عالیه، عالیه.
شما دو تا دیشب چی کارا کردید؟ بازی کردید؟
خب، منظورم بازیهای رومیزی بود.
خب، نه اینکه خسته شده باشید، یا هیجانزده.
خب، نه اینکه من چیزی بدونم یا باید بدونم.
ولی، امم، نون گرم، الین؟
نه، نه، نه، مال شما نه.
منظورم مال ما بود، مال ما، برای خوردن، میبینی؟
بیا، من یکی برمیدارم.
اوه. امم. گرم. اوه.
چرا نمیریم سر میز بشینیم؟ باشه.
چه مرگته؟ نمیدونم.
خب، امم، فریژر، میدونید من واقعاً عاشق برنامه رادیوییتون هستم.
من و دوستام تقریباً هر روز بهش گوش میدیم.
اوه، ممنونم. همیشه شنیدنش لذتبخشه.
الین خریدار بون مارکه.
اوه، واقعاً، واقعاً؟ من خیلی از خریدهامو از اونجا میکنم.
میدونید، اتفاقاً من اون لحاف روی تخت بابا رو از اونجا خریدم.
خب، فکر کنم متوجه اون شدید. خب، یا...
شاید هم نه. نمیدونم چراغ روشن کرده بودید یا نه...
یعنی، نمیدونم شما چطوری دوست دارید.
یعنی، خب، چطوری... روشنش میکنید.
خب، چطوری دوست دارید روشنش کنید.
اوه... بانگر، بابا؟
میدونید، من واقعاً باید برم.
باید آماده بشم برای کار.
از آشنایی با شما خوشبختم دافنه، و امم، فریژر.
ممنون برای یک شب دوستداشتنی، مارتین.
بعداً بهت زنگ میزنم. آره.
نمیتونستی بیکن سرو کنی؟
من؟
با اون رفتاری که داشتی...
فکر کنم باید شکرگزار باشیم که من "قورباغه در سوراخ" درست نکردم.
خب، شما خیلی ماهرانه ادارهاش کردید، دکتر کرین.
متاسفم، بابا.
فقط واقعاً غافلگیرم کرد.
اوه، مشکلی نیست. من باید عذرخواهی کنم.
باید بهت هشدار میدادم، ولی...
No comments yet. Be the first to leave one.