200 dòng đầu tiên.
قبلاً در "گشت سوم"
الان حسودی نکن، موندوگ. با اون، تو قراره تو دل کارا باشی.
این پوله. من اینو نمیخوام.
و تو بچه تای دیویسی؟ این یعنی چی؟
این مرد برادرم رو میشناسه. چی شده؟
دو نفر میخواستن یه مشروبفروشی رو سرقت کنن.
مایکی، برادرم دخیل بود؟
این به من ربطی نداره.
امشب در "گشت سوم"
تو یک مجرم سابقهداری. دوستت یه فروشنده رو کشته.
لطفاً کمکم کن. باید کمکش کنیم؟
ما به همه لطف کردیم، اونم همینطور.
بابا خلافکار بود؟ الان دیگه چه فرقی میکنه؟
برامون کمک بفرست!
ممنونم.
آه، خواهش میکنم. هوم.
این چیه؟
چاقوکشی.
شوخی میکنی؟ نه نه.
کلاس دهم.
دب گونزالس از اینکه من با دوستپسرش حرف زدم، خوشش نیومد.
کجا درس خوندی؟
من یه لاتینای کوچولوی سرسختم، خب؟ با من درنیفت.
اوم.
فقط واسه حرف زدن بود؟
آه، نه. راستش نه. لاس زدن بود.
حق داشت ناراحت بشه. من قطعاً داشتم سعی میکردم مخشو بزنم.
اوم.
حلقهات رو درآوردی. آره.
چند سال ازدواج کرده بودی؟
یازده سال.
اوم.
این اولین بار بود از وقتی مُرد.
دلت براش تنگ شده؟
آره.
ممنونم.
واسه چی؟ واسه اینکه منو انتخاب کردی.
خواهش میکنم.
هی، مامان؟ تای! اینجا چی کار میکنی؟
یه دقیقه وقت داری؟ دارم میرم باشگاه. بیا باهام.
سر کار نیستی؟ من ساعت ۳ شیفتم.
خب، چه خیر؟
کنراد جونز رو یادت میاد؟ نه.
بهش میگن کندیمن. تو اداره ۵۵ئه، با بابا کار میکرد.
آره، کندی. هنوز اونجاست؟ آره.
دیروز باهاش کار کردم. آدما مریض شده بودن.
پس سالی تنها گشت میزد و من با کندی رفتم.
اینو بهم داد.
و نگهش داشتی؟ بابا خلافکار بود؟
پدرت ۱۱ ساله که مرده. بود؟
الان دیگه چه فرقی میکنه؟ واسه من فرق میکنه.
خیلی دوستت داشت. پس یعنی آره.
نمیدونم بود یا نه چون هیچوقت در مورد کارش حرف نمیزدیم.
ولی تو شک داشتی؟ نمیدونم.
تو میدونستی چقدر درمیاره. تو قبضها رو پرداخت میکردی.
بیشتر از اونی که درمیآورد خرج میشد؟ چی میخوای از من؟
در مورد صداقت پدر مردهت گمانهزنی کنم؟
من فقط میخوام بهم حقیقت رو بگی.
پدرت مرد پیچیدهای بود.
اصلاً بیعیب و نقص نبود.
ولی هر روز میرفت سر کار تا سقفی بالای سرتون باشه و لقمهای تو سفرهتون.
داری از این دفاع میکنی؟ اون قدیس نبود.
ولی هر کاری که کرد به خاطر این بود که ما رو دوست داشت، و مخصوصاً
چون تو رو دوست داشت.
باید برم سر کار.
برو پیش پلیس. نمیتونم دوباره برم زندان.
مایکی تو آیسییوئه و اون فروشنده مرده.
نمیدونستم قرار بود چی کار کنن. بهم گفتن کنار بکش تا آبجو بخریم.
اون نفر سوم چی شد؟
اون که کنار پیادهرو مرد؟ دوست مایکی بود.
پالی یه چیزی. نمیشناختمش. خب، چی شد؟
مایکی یه اسلحه داشت، و فروشنده هم یه اسلحه درآورد و شروع به تیراندازی کرد؟
بهت گفتم، من بیرون بودم. آه، بله. راننده ماشین فرار.
نه. من فقط واسه گشت و گذار اومده بودم. داشتیم دور میزدیم، همین.
ماشین کی بود؟
مایکی هیچی تو بساطش نیست. ماشین رو از کجا آورد؟
نمیدونم. شاید مال پالی بود. پس دزدی بود، درسته؟
وقتی دزدیدنش باهاشون بودی؟ نه. من داشتم دوروبر مکسارلیز پرسه میزدم.
اونا اومدن داخل، پرسیدن میخوام برم دور بزنم، پس منم رفتم.
چرا داری به من گیر میدی؟ من دارم به تو گیر میدم؟
فکر میکنی پلیسها چی کار میکنن؟
هیچکی منو ندید. صدای تیراندازی رو شنیدم، ترسیدم، فرار کردم.
اثر انگشتهای روی ماشین چی، متی؟
تو یک مجرم سابقهداری. دوستت یه فروشنده رو کشته.
فکر نمیکنی دنبال اثر انگشتات باشن؟
دستکش دستم بود.
فوریه بود. سردم بود.
داداش، فکر میکنی داری به کی دروغ میگی؟
وقتی مایکی تو آیسییو به هوش بیاد چی میشه؟
اون همه پلیس رو ببینه که بهش زل زدن؟ هوم؟
فکر میکنی از تو محافظت میکنه؟
براش مهم نیست. تو رو لو میده، اولین کلماتی که از دهنش درمیاد.
واسه خرید آبجو همراهشون بودی؟ نمیدونستی ماشین دزدیه؟
پشت فرمون نشستی و ماشین روشنه.
ولی تو دخیل نبودی؟ این حقیقته.
نه، نیست. نمیدونستم.
به من دروغ نگو! اونا بهم نگفتن!
باید برم سر کار.
خواهش میکنم، بابی.
کمکم کن.
نمیتونم برگردم زندان
دیگه نمیتونم این کارو بکنم. من دوستایی تو فلوریدا دارم
جیمی اونجاست. سنترون؟
میتونم اونجا کار پیدا کنم. اون تو کار ساختمونیه
خواهش میکنم، ۵۰۰ دلار، ۱۰۰۰ دلار
فقط یه بلیط اتوبوس و چند وعده غذا. همین رو میخوام
لطفاً
بابی
من دیگه کسی رو ندارم
باید برم سر کار، متی
۳۵۰ دلار برای بلیطا دادیم، بعد ایوینگ حتی بازی نمیکنه؟
آنفولانزای معده؟ مهم نیست اگه داره ریههاشو بالا میاره، باید تو زمین باشه!
میری کنسرت اسپرینگستین، انتظار نداری استیوی کوچولو به جاش بخونه که.
چون بروس به خاطر سرماخوردگی تو خونه مونده
ایوینگ خیلی متعهده. اگه نخواسته بازی کنه، حتماً خیلی مریض بوده.
بیست میلیون در سال میگیره که بالا پایین بدوه، باید اونجا باشه چه بارون بیاد چه نیاد.
همسترینگ پاره، انگشتای شکسته، مهم نیست اون عوضی حتی سرطان روده هم داشته باشه.
اون به طرفدارا تعهد داره.
نیکول رو بردی؟ آره. داشت گردنمو گاز میگرفت.
و به اونجام چنگ میزد. این بده؟
اون خیلی لطیف نیست.
اگه یه گاز ازت بگیره، باید بخیه بزنی و واکسن کزاز بزنی.
صبر کن. صبر کن. برگرد عقب.
لعنتی. اون کلهعمامهایها دوباره در پشتیشون رو باز گذاشتن.
کلهعمامهایها؟ تو چقدر تعصبی هستی.
اوه. چند بار به این احمقا گفتم؟
واقعاً داره عصبیم میکنه.
هِی، محمد! دوباره در پشتی رو باز گذاشتی!
اینجا قاهره نیست، رفیق! نمیتونی در رو اینجوری باز بذاری!
فقط یه تابلو بزن که روش نوشته "منو غارت کنین. من سیگار کلاو میکشم."
احمق قهوه ترکخور!"
۵۵-دیوید، 10-13! تیراندازی شده!
داخل صرافی احمد، نبش ۹۸ و ۲!
عوضی!
باید بریم بیرون! بزن بریم!
کمک بفرستین!
قفل غلافتو بشکن. آهسته برو.
پناه بگیر. نرو تو دل ماجرا.
ببینیم چی شده بعد تصمیم میگیریم چیکار کنیم.
گوش میدی؟ آره. آهسته برو. حواسم بهت هست.
لطفا. خفه شو!
یه زن اینجاست!
لطفاً بهم آسیب نرسونین.
خفه شو! حالت خوبه؟
قفل شده! آیفونه. یه آیفونه.
زیر میزه.
۵۵-چارلی، 10-84 در صحنه.
دیویس!
کندی! بشین! بشین!
سه مرد سفیدپوست، کاملاً مسلح. یه گروگان دارن.
برید بیرون!
برید بیرون! برید بیرون! اسلحه داره.
دختر رو بیخیال! دختر رو بیخیال! بهم آسیب نرسونین!
سوار شو! سوار شو!
یالا رفیق.
مجرمان با یه تاکسی به سمت شمال خیابان ۹۸ حرکت کردن.
دیگه گروگان ندارن.
خوبه. حالت الان خوبه.
حالت خوبه؟
کمک! خواهش میکنم! پدرمو تیر زدن!
۵۵-دیوید. دو نفر تیر خوردن. فوری یه آمبولانس میخوایم.
میخوای چیکار کنی؟
نمیدونم.
ممنون. بهش گفتم بره به پلیس بگه.
فکر میکنی این کارو بکنه؟
نه.
یه مرد بیگناه مُرد، بابی. باید لوِش بدی.
اون دیگه مواد نمیکشه. کار پیدا کرده. هیچوقت ندیدم اینقدر تلاش کنه.
گند زد. داشتی خودتو میکشتی تا بهش کمک کنی.
من به خاطر اون جلوی قطار هم دراز میکشیدم.
اون هم همین کارو برای من میکرد.
تمام واحدهای ۵۵، نبش ۹۸ و ۲.
پلیس در صحنه است. چندین قربانی تیراندازی.
اون برادر منه، کیم. من دوستش دارم. نمیتونم لوِش بدم.
از سر راه برین کنار! از سر راه برین کنار! برید کنار!
حرکت کن! دستاتو بیار بالا که ببینم!
فقط یه نفر این توئه!
کندی! گرفتمت.
کسی بقیه رو دیده؟ اون پایین. کنار اون خونهها!
با هم بودن؟ آره، اسلحه داشتن.
بوسکو. بیا بگیریمشون!
دیویس! این رو بگیر!
این رو بگیر. حواست به اون یارو باشه! نذار کسی نزدیک تاکسی بشه!
یالا، سالی! - بزن بریم!
لعنتی.
۵۵-چارلی. ما بین ۸۷ و ۸۸ در ۲ هستیم.
یکی رو بازداشت کردیم، دو نفر هم پیاده توی حیاطهای پشتی هستن.
حرومزاده!
دو نفر داخل تیر خوردن.
اون چی؟ حالش خوبه. تو شوکه.
حالت خوبه؟ آره، خوبم.
لعنتی.
لطفاً عجله کنین! اون پدرمه!
لازم نبود تیراندازی کنن! اون داشت کمکشون میکرد.
آقا، صدامو میشنوین؟
داره نفس میکشه. بذارینش رو اکسیژن.
زخم شکمی.
تنفس دو طرفه خوبه. پشتش رو چک کنین.
میچرخونیم، یک، دو، سه.
اوه خدای من! دکتر! اینم زخم خروجی.
No comments yet. Be the first to leave one.