Frasier

Frasier

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 1

Thông tin phát hành

Frasier S01E23 Frasier Cranes Day Off 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 23 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Được xuất bản vào: 2025-11-25
Lượt tải xuống: 11
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

185 dòng đầu tiên.

وای، متاسفم بلیک.

وقتی بهت گفتم چشماتو ببندی و تصور کنی تو یه جزیره‌ای،

نمی‌دونستم از تو ماشین با تلفن زنگ زدی.

اشکالی نداره دکتر. حداقل می‌دونم کیسه‌های هوام کار می‌کنن.

خب، خوشحالم حالت خوبه. و ممنون از تماست.

اوه! ببین کی اومد تو استودیو!

گیل چسترتون، منتقد غذای اختصاصی KACL.

که یعنی وقت رفتن منه.

پس تا فردا، من دکتر فریژر کرین هستم،

روز خوبی براتون آرزو می‌کنم

و سلامتی.

هی، فریژر. سلام گیل.

شنیدم امروز روی آنتن سرفه می‌کردی.

انگار داری مریض می‌شی.

واسه همین اینو از دلیِ روزنتال فرستادم.

سوپ مرغ! انقدر با عشق آماده شده که حتی مرغشم حالش خوب می‌شه.

ممنونم. خیلی لطف داری.

و هیچ‌وقت تو رو هم فراموش نمی‌کنم، راٰز.

چند تا لیدی‌فینگر که تو رام خیسونده شده.

درست مثل خودش.

امیدوارم این شروع اون آنفولانزای بدی که این اطراف پخش شده نباشه.

اگه می‌خوای چند روز مرخصی بگیری تا از ریشه‌ خشکش کنی،

با کمال میل جای تو برنامه رو اجرا می‌کنم.

نه، نه، ممنون. فردا خوبم. اوکی‌دوکی.

ولی اگه نظرت عوض شد، حتماً بهم زنگ بزن.

اوه! چاق و چسبناک، و تضمینی دندوناتو خراب می‌کنه.

بله، و منم از لهجه ساختگی بریتانیاییش خوشم نمیاد.

تو گیر دادی به گیل. مشکلت چیه؟

من فقط بهش اعتماد ندارم. هیچ‌کس انقدر خوب نیست مگه اینکه یه چیزی ازت بخواد.

خب، اون فقط یه آدم دست‌ودلبازه. اوه، آره.

اون به بانی ویمز هم خیلی دست‌ودلبازی کرد.

یه جعبه شراب براش خرید.

و ازش خواست وقتی تعطیلاته، جای اون برنامه رو اجرا کنه.

وقتی برگشت، تبعید شده بود به برنامه‌ی نیمه‌شب تا چهار صبح.

چی؟ داره سعی می‌کنه جای برنامه ما رو بگیره؟

باید حواسمون باشه.

دوست داری از نیمه‌شب تا چهار صبح کار کنی؟

چی به سر زندگی اجتماعیت میاد؟ اون ساعات اوجِ توئه.

داری پارانوئیدی می‌شی. نه، نیستم.

چرا، هستی. اون مرد برات یه کم سوپ مرغ آورد.

این یعنی نمی‌خواد جای برنامه تو رو بگیره. به علاوه، چرا باید به ما رشوه بده؟

باید به بالادستی‌ها رشوه بده. اونا هستن که تصمیم می‌گیرن.

اوه، فریژر، اوه، خوبه، هنوز اینجاست. خیلی متاسفم، این سوپ توئه.

این اون لابستر نیوبرگیه که برای گربه مدیر ایستگاه خریدم.

فردا می‌بینمت، راٰز.

اوه. یه خبر ترسناک.

یه جسد نیمه‌متلاشی‌شده تازه توی خلیج پیوجت پیدا شده.

هی، این خبر خوبیه. ببخشید؟

جسدها تا وقتی هوا گرم‌تر نشه بالا نمی‌آن.

اولین جسد شناور رو که ببینی یعنی بهار نزدیکه.

صبح بخیر، بابا، دافنی.

فریژر، صدات افتضاحه. فقط یه سرماخوردگی کوچیکه.

ولی نمی‌تونی بری سر کار.

کاملاً بی‌رنگ و رو، عرق‌کرده و رنگ‌پریده‌ای.

وقتی یه انگلیسی اینو میگه یعنی وضعیت خیلی بده.

خب، همونطور که خودت همیشه می‌گفتی، اگه می‌تونی راه بری، می‌تونی کار کنی.

روزی که به باسنت تیر خوردی، یه پیچش کنایه‌آمیز پیدا کرد.

حداقل من یه شغل واقعی داشتم.

نصف شنونده‌هات همین الانشم صداهای عجیب می‌شنون.

و نصف دیگه‌اش با خودشون حرف می‌زنن.

اگه تو نری، کی متوجه می‌شه؟

خب، من دیگه رفتم. ولی تو داری از تب می‌سوزی.

باید بمونی خونه و بذاری بهت رسیدگی کنم.

من پرستار خیلی خوبی‌ام. تمام مصدومیت‌های فوتبال برادرهامو درمان کردم.

من تو فوتبال مصدوم نشدم. برادرهای اوباش منم همینطور.

بیشترشون بخاطر کتک زدن هلندی‌های مست تو سکوها آسیب دیدن.

خب، اون پشت شیشه استودیوت خیلی دیدنی میشه.

چرا نمی‌مونی خونه؟

بابا، دافنی، ممنونم، ممنونم ولی من یه پزشکم.

باور دارم که خودم بهترین ناظر وضعیت خودم هستم. من خوبم.

مثل دسته گل.

مریض شدم!

و دوباره با برنامه "رستوران‌بیت" در خدمت شما هستیم.

این گیل چسترتون هستم که جای دکتر فریژر کرین برنامه رو اجرا می‌کنم.

داریم با لوئیس صحبت می‌کنیم، که فراموش کرده امشب دهمین سالگرد ازدواجشه.

خب، لوئیس، فکر می‌کنم جونتو نجات دادم.

طی آگهی بازرگانی، تونستم یه باکس خصوصی تو رستوران ماکسیمیلیَن برات رزرو کنم.

فقط بهم قول بده برای دسر، "شوارزوالدکرش-تورتِن" شون رو سفارش می‌دی.

چی؟ شوارتزوالدکرش؟

خب، شاید بهتره همون شربت رنگین‌کمان رو انتخاب کنی.

نمی‌دونم چطور ازت تشکر کنم. ازدواجمو نجات دادی.

نه، از من تشکر نکن.

من فقط امشب اینجام چون دکتر کرین عزیزمون با آنفولانزا خونه‌ست.

اگه داری گوش می‌دی، دکتر، همه ما اینجا تو KACL ازت می‌خوایم زودتر خوب بشی.

اوه، آره، مطمئنم همینطوره!

وقتشه ببینم بوقلمون پخته یا نه.

بابا، لازم نیست تمام روز کنارم بشینی.

نه، نه، مشکلی نیست. وقتی مریضی به همدم نیاز داری.

هیچ‌وقت نمی‌دونی کی قراره بمیری.

اوه پسر، دمای بدنت بالاست، ۱۰۱. تو حسابی مریضی.

ممنون که یادآوری کردی، دافنی. بدترین مریضی که تا حالا داشتم رو یادمه.

از کره برگشتیمون. یه انگل شرقی گرفتم.

داشت تو روده‌هام برای خودش یه پاگودای کوچیک می‌ساخت.

ممنون، بابا.

می‌دونی، شاید یه کم از چای هومیوپاتیم رو امتحان کنی.

سیستمتو پاک می‌کنه و موهاتم درخشان‌تر و حالت‌پذیرتر می‌کنه.

نه، ممنون. نه. اون بدترین مریضی من نبود.

اون موقعی بود که من و مادرت رفتیم مکزیک.

مراقب آب بودم و بعدش این کاهو رو خوردم.

بعدش، داشتم با دقت و از راه دور استفراغ می‌کردم.

تمام شب روی زمین مچاله شده بودم و فریاد می‌زدم: «می‌خوام بمیرم! می‌خوام بمیرم!»

فاجعه نمی‌شد؟ الان اینجا پیش من نبودی.

باشه. گرفتم. می‌ذارم اینجا یکم آرامش داشته باشی.

اوه، نه، داشتم به چی فکر می‌کردم؟

اون دفعه رو چی می‌گی که مادرت سالاد سیب‌زمینی رو تو صندوق عقب ماشین جا گذاشته بود؟

هنوز حالم از اون به هم می‌خوره.

چیز دیگه‌ای لازم داری؟

اوه، یکم دیگه نوشابه‌ی زنجبیلی، لطفاً. خیلی خب، پس.

اوه، و دافنه، این دفعه یخ خرد شده باشه، نه قالبی.

از اون نی‌ها خوشم نمیاد. از اون تاشوها داری؟

و کراکرها، خیلی شورن. کم نمک می‌خوام.

امرتون رو چشم.

سلام، دافنه. درد داره؟

نه به اندازه‌ی کافی.

فریزر، برات یه چیزی آوردم.

اوه، نایلز، اون دستمال رو بذار کنار، تورو خدا. طاعون نیست که.

خیلی خب. ببین. این از طرف مارتاست، مستخدممون.

یه ضماده که دور گردنت می‌بندی.

دستورش مال روستای دورافتاده‌ی کوهستانی‌شون تو گواتمالاست.

می‌تونم بفهمم چرا روستاشون دورافتادست.

خب، بله، بوش تنده.

اما با استنشاق این گیاهان، خیلی از اهالی روستا تا بالای صد سال زندگی می‌کنن.

خود مارتا ۷۸ سالشه.

و باید ببینی چطور وقتی ماریس زنگش رو می‌زنه، از پله‌ها بالا می‌پره.

اوه، نایلز، می‌شه بس کنی؟

اوه، سلام، ادی. برای یه بارم که شده، واقعاً از دیدنت خوشحالم.

بفرما.

برای توئه. رازه؟

سلام. - حالت چطوره؟

افتضاح، ممنون.

متاسفم اینو می‌شنوم چون فکر می‌کنم باید برگردی اینجا.

حق باهات بود فریزر، راجع به گیل. داره برای ساعت برنامه‌ی ما لابی می‌کنه.

داشتم با میلی تو بخش ترافیک حرف می‌زدم.

و اون شنید که گیل داشت با مدیر ایستگاه حرف می‌زد.

درباره‌ی اینکه چطور ساعت برنامه‌ی ما برای برنامه‌ی خودش عالیه.

چون نیمه‌ی بعدازظهره و همه دارن برای شام برنامه می‌ریزن.

می‌دونستم. می‌دونستم.

ای بابا. باشه. می‌تونی روم حساب کنی. فردا اونجام.

خب، بهتره که باشی.

من به اون آدم حریص و خودخواهِ چاپلوس اعتماد ندارم.

یک ذره هم بهش اعتماد ندارم.

من می‌گم، راز، تا اینجا چطور بودم؟ فوق‌العاده.

باشه، فردا میام.

فریزر، جدی نیستی که می‌خوای فردا بری سر کار؟

مردمک چشات گشاد شده.

تب داری.

با این وضعیت بری، حتی به پارکینگ هم نمی‌رسی.

من فقط به گیل چسترتون اعتماد ندارم. فکر می‌کنم دنبال ساعت برنامه‌ی منه.

اوه، نایلز، این بوی الکل رو بس کن دیگه.

نمی‌تونم بذارم اون آدم موذی و شکمو حتی یه روز دیگه هم برنامه‌ی منو اجرا کنه.

هرکسی بهتره. نایلز.

نایلز، برنامه‌ی منو برام اجرا می‌کنی؟

فریزر، این تبت باعث شده هذیون بگی.

اوه، نه. من جات اجرا کردم وقتی تو خیلی مریض بودی.

که بری سر گروه «ترس از صمیمیت»ت.

مریض نبودم. فقط داشتن زیادی بهم نزدیک می‌شدن.

اوه، حق با توئه. احتمالاً فکر بدیه.

اجرای برنامه‌ی من یه سری توانایی می‌خواد که تو اصلا اونا رو نداری.

باید بتونی خیلی سریع بیمارانت رو ارزیابی کنی.

و بعدش هم توصیه‌هات رو به شکلی سرگرم‌کننده و روشنگرانه ارائه بدی.

فریزر، این تلاش رقت‌انگیز برای روانشناسی معکوس در شأن تو نیست.

پس برنامه‌ی منو اجرا نمی‌کنی؟ اوه، من که برنامه‌ی تو رو اجرا می‌کنم.

و بهتر از اون چیزی که حتی خوابش رو می‌دیدی انجامش می‌دم.

و اینم دکمه‌ی سرفه، اگه نیاز داشتی سرفه کنی یا گلوت رو صاف کنی.

و از همه مهمتر، اینم یه آگهی بازرگانی خیلی طولانی که اگه نیاز داشتی، استفاده کنی.

اگه نیاز داشتی بری دستشویی.

ممنون، ولی اونا لازم نمیشن.

من رفلکس سرفه ندارم و کنترل مثانه‌ام عالیه.

راسته. همه‌ی خوباش ازدواج کردن.

ده ثانیه‌ی دیگه روی آنتنی و اولین تماس‌گیرنده‌ات مارسیاست.

مارسیا، خیلی خب.

سلام، مارسیا، دارم گوش می‌دم. خیلی کلیشه‌ایه.

سلام، مارسیا، بگو کجا درد می‌کنه. نه.

سلام، مارسیا، می‌شنومت. نه.

بعدازظهر بخیر، سیاتل. اوه، بله.

سلام. دکتر نایلز کرین هستم، جانشین برادر بیمارم، دکتر فریزر کرین.

هرچند احساس می‌کنم کاملاً واجد شرایطم که جای فریزر رو تو رادیو پر کنم.

باید هشدار بدم که در حالی که فریزر پیرو فرویده، من پیرو یونگم.

پس امروز خبری از سرزنش مادر نیست.

باشه، راز، اولین تماس‌گیرنده‌ی من کیه؟

مارسیا روی خط سه داریم. اون عاشق برادر شوهرشه.

به نظر میاد امروز حسابی کار داریم.

سلام، مارسیا. بیا بهترش کنیم.

اما قبل از اینکه وارد جزئیات مشکلت بشیم.

چرا یه پیش‌زمینه‌ی تاریخی بهت ندم؟

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left