200 dòng đầu tiên.
هی، نمیشه یه کم ساکت باشی؟
چی؟ حالا یه همسایه خل و چل هم پیدا کرده؟
بندر، شاید بهتره بیشتر بری بیرون.
نه، شاید خودت باید بیشتر بری بیرون. -
هوم، شاید باید همین کارو بکنیم.
دلم میخواد اون رستوران گرونقیمت جدید الزار رو امتحان کنم.
میگن خیلی گرونه.
امم، نمیدونم. گرون به نظر میرسه.
اوه، ای بابا!
فرصتی میشه تا تاپ مشکی کوچولوم رو بپوشم.
اوه، سلام. برای فرای رزرو داشتیم؟
آره.
بقیه جمعتون از قبل نشستن.
بقیه جمعمون؟
عزیزم، من خودم یه تنه کل جمعم.
تصمیم گرفتم حق با تو بود.
باید بیشتر میرفتم بیرون.
آفرین بهت.
وُا! به این همه سلبریتی نگاه کن!
ملکه یانکرز... -
...میلیاردر ربات،
و نامزد جایزه اِمی روزانه، کَلکولون!
من یه بازیگر پر توقعم، پس باید خارج از منو سفارش بدم.
بله، قربان. بفرمایید منوی خارج از منو.
هوم، چیزی که به قدر کافی دردسرساز باشه نمیبینم.
هر کی هر کارهایه، اینجاست!
هی، ما داریم سعی میکنیم اینجا جلب توجه نکنیم.
پس چرا تو متوجه ما نشدی؟
وُا، مافیای ربات!
اینقدر بلند نه. ما تبهکاریم!
دوستان، میخواین براتون یه کم ترافل تازه روش رنده کنم؟
اوه، شاید. قیمتش چقدره؟
قیمت روز.
خب، به نظر نمیرسه خیلی بد باشه.
برای همینه که اینجوری میگیم.
اوه...
ممنون، ولی نه.
اوه، خدا رو شکر.
مشکلی نیست.
دوستت گفت مال تو رو هم برمیداره.
بَم، بَم، بَم، بَم، بَم، بَم، بَم، بَم، بَم.
یه جا رو جا انداختی.
بَم؟
اوه، خدای من، بچهها.
من حتی حس چشایی هم ندارم، ولی اینا فوقالعادن!
باید امتحان کنی!
چیزی که اونا دارن میخورن تو منو هست؟
بله. -وای.
وُا.
هر چقدر هم قیمتش بود، میارزید.
پس جمع صورتحساب شما ۸۳ دلار برای غذا میشه...
این معقول به نظر میرسه.
...به اضافه ۵۰۰۰ دلار و ۱۰ سنت برای ترافلها،
که در مجموع میشه چیزی حدود ۳۰ هزار دلار.
وای خدای من، فرای.
اصلا نمیدونستم اینقدر دست و دلبازی.
ولی-- ولی-- ولی من نمیتونم اینقدر پول بدم!
نه؟ خب پس باید یه ماه ظرف بشوری.
وُا! وُا، وُا، وُا.
هیچکس دلش نمیخواد اینو ببینه.
راه حل جالبتری برای حل این مشکل نیست؟
-چرا هست.
ما، مافیای ربات، حساب فرای رو پرداخت میکنیم.
اما یه روزی، سالها از الان،
من یه لطفی در عوض ازت میخوام.
خب، قبوله! یعنی... سالها دیگه؟
شاید قبل از اون مرده باشم. -بله.
-یا تقریبا همون موقع.
وای، اون ترافلها... غیر قابل توصیف بودن.
دقیقا منم همینجوری توصیفشون میکردم!
چیَن؟ تخممرغن؟ آجیل؟
نمیدونم.
ولی از بین تمام چیزایی که بدون اینکه بدونم چی هستن کردم تو دهنم،
اینا قطعا بهترین بودن.
اونا قارچ هستن، کلهپوکها!
خودت قارچی!
یه قارچ نادر زیرزمینی
که طعم بینظیرش از مولکولهای پیچیده خاصی میاد،
که حالا مفصلا براتون توصیفشون میکنم.
-اوه، ای بابا، دوباره نه.
اونقدر حوصلهم سر رفته که دارم درد میکشم!
صبر کن.
وقتی بچه بودم،
دستیار پیشخدمتمون بهم فیلمهای آموزشی مخصوص بچههای پولدار رو نشون میداد.
نه... نه...
نه. اوه، منظورم بله بود!
-ترافل!
اون قارچ کوچولو با قیمت گنده!
با نویل آشنا بشید.
نویل داره از یه ترافل تازه لذت میبره.
یام! ترافل اصلا چی هست؟
برای رضای خدا،
این نهمین فیلم توئه و تو هیچی لعنتی نمیدونی.
تو چجوری این شغل رو گرفتی؟
چون تو بابامی.
ببین نویل...
ترافلها خوراکیهای لذیذ و خاصی هستن
بومی مزارع پر از دهقان فرانسه و ایتالیا.
اما برای پیدا کردنشون باید دماغش رو داشته باشی.
یا بهتره بگم، پوزه!
بابا، ببین، یه خوک کثیف و بدبوئه!
و خوک وفادارش!
خوشبختانه، به دلیل برداشت بیرویه،
قارچهای ترافل کمیاب و گرانقیمت شدند،
و فقط در دسترس خانوادههای مرفه قرار گرفتند.
و در نهایت، شکار ترافل به خارج از سیاره منتقل شد
به اون گسترهی حاصلخیز فضا که به کمربند ترافل معروفه...
...جایی که ماجراجوها دنبال ثروتشون هستن.
ثروت؟!
همیشه از اینا میخواستم!
همینطوری ادامه بدید، دهاتیها،
یه روزی پولدار میشید!
فقط تو محلهی ما اسبابکشی نکنید.
جدی میگم.
شنیدم نویل از خوردن پاپ راکس و کوکاکولا مُرد.
خداحافظ، کیسههای گوشت.
من دارم میرم به کمربند ترافل
تا دنبال - چطور میگی؟ - فورتونینیم باشم؟
اینطوری نمیگن.
من اینطوری میگم!
من فکر میکردم قبل از اینکه فرانسوی بشه گستاخ بود.
بُنژُر، مُنسیر.
تو از کجای این جهنم قراره باشی؟
اِم، فرانسه؟
هرگز نشنیدم.
اِم، "فْرانْس"؟
آه، بله، فرآنس!
عاشق اونجاام.
خب، میتونم خوکت رو داشته باشم؟
تو خودت یه خوک داشته باش! عینک، عینک، عینک.
وای، میتونم خوک سخنگوی تو رو داشته باشم؟
همهی خوکها اینجا حرف میزنن!
اونا از نظر ژنتیکی مهندسی شدن
تا بتونن به ما بگن ترافلها کجا هستن.
میتونم داشته باشمش یا نه؟
نه! -عینک، عینک، عینک، عینک.
من نمیفهمم.
فرانسویها معمولاً اینقدر مهموننوازن.
خیله خب، نفر بعدی،
یه خوک ترافلیابِ سخنگویِ اصلاحنژاد شدهیِ معمولیِ دیگه.
باحاله. - کسی ۸۰۰ دلار پیشنهاد میده؟
هشتصد دلار!
من نشنیدم. بذار سمعکم رو زیاد کنم.
-خیله خب، اون پیشنهاد رو دوباره بشنویم،
ولی نه خیلی بلند.
هشتصد دلار!
هشتصد دلار! هشتصد دلار!
فروخته شد به آخرین نفری که هنوز خوک نخریده بود!
اوم، اِم، منم یه خوک ترافلجو میخوام،
ولی کیف پولم رو تو پاهای دیگم جا گذاشتم.
آقا، شما خوششانسید.
فقط یه خوک دیگه مونده که اینقدر مزخرفه،
من بهتون پول میدم تا ببرینش.
آخ جون! دارم فروخته میشم!
اون چیه؟ یه موش خرما اصلاحشده؟
من مزایده رو با منفی یک دلار شروع میکنم.
منفی یک دلار. کسی منفی یک میگیره؟ منفی یک؟
نه، میرم روی دو. دو، منفی دو دلار؟
کسی منفی دو میشنوه؟ نه. منفی پنج چطور؟
نمیدونم. خیلی ریزهمیزهست.
میرم روی منفی ۲۰. منفی ۲۰. منفی ۲۰، فروخته شد!
خیله خب! اسمت رو میذارم جامبون.
وای! یه اسم.
مثل تو فیلما.
باشه جامبون، پولدارم کن.
بوی پول میاد؟
منظورت ترافله؟
آه، درسته، یادم رفته بود یه مرحلهی میانی هم داره.
بدو. از اون دماغت کار بکش!
اما آقای بندر،
شما باید یه خونه کوچیک رو دماغم بذارید.
چرا؟ تو کارای عجیبغریبی؟
که ترافلها رو نخورم.
بوشون خیلی خوبه.
آه، من واقعاً، واقعاً میخوام یه ترافل بخورم،
اما اجازه ندارم یه ترافل بخورم، پس نمیتونم یه ترافل بخورم.
خونه رو بذار!
اُغ.
بیا. حالا صورتت رو فرو کن تو خاک و بو بکش
در حالی که من از منظرهی روستایی لذت میبرم.
زوت آلوغ!
من که به سختی به این میگم روستایی.
چه خبره؟!
به دست آوردن خوراکیهای لذیذ برای آدمای ضعیفدل نیست.
همین بود؟ هیچکس روی تجهیزات من تف نمیکنه!
شاید اونا یه کامیون ترافل فانتزی بزرگ داشته باشن، ولی من دارم...
اِم...
اَه لعنتی، من هیچی ندارم!
خب، پاشو، بیا بریم چند تا ترافل پیدا کنیم!
ووو! -
آه، رفیق!
انجامش دادیم، جامبون!
ما یه تیم عالی میشیم!
آخ جون!
وای خدای من، وای خدای من، وای خدای من!
روز خوش، آقا.
امیدوارم پول زیادی داشته باشی، چون من این رو دارم!
وو-هو-هو، رفیق! این یه چیز عالیه.
بذار یه بو بهش بزنیم.
به به، چه بوی محشری!
No comments yet. Be the first to leave one.